مشکلات ناشی از مراجع قانونگذاری و راهکارهای غلبه بر آن
مشکل: تعدد مراجع تقنین (تورم نهادهای قانونگذاری)
در چند سال اخیر، تورم مراجع قانونگذاری و مراجع رسیدگی و نیز تعدد متون قانونی کیفری موجب گردیده که قوه قضائیه در رسیدن به مطلوب خویش (احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع) ناکام ماند زیرا برای رسیدن به مطلوب، نیازمند مرجع قانونگذاری واحد، مرجع قضایی واحد، نیز قانون کیفری با حداکثر کیفیت هستیم که در کشور ما فراهم نیست. اصل تفکیک قوا از قدیمیترین نظریهها برای جلوگیری از فساد قدرتهاست مبنا و ریشه این اصل به یونان قدیم بازمیگردد. ظاهراً ارسطو اولین اندیشمندی است که از این اصل دفاع کرده است. منتسکیو در کتاب روحالقوانین رعایت اصل تفکیک قوا را ضامن سلامت هیأت حاکمه میداند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که پایه در نفی استبداد دارد این امر را در اصل 57 تضمین نمود. براساس این اصل، قوای حاکمه در جمهوری اسلامی ایران به قوه مقننه، مجریه و قضائیه تقسیم شدهاند که از یکدیگر مستقلاند. اصل 58 نیز اعمال قوه مقننه را از طریق مجلس شورای اسلامی دانسته و براساس اصل 85 سمت نمایندگی قائم به شخص بوده و قابل واگذاری به غیر نیست. علیرغم صراحت صدر اصل 85 قانون اساسی که قانونگذاری را مختص مجلس شورای اسلامی میداند اما در سیستم حکومتی ایران مراجع متعدد قانونگذاری وجود دارند که از آن به تورم مراجع قانونگذاری تعبیر میشود.
در پارهای از موارد این مراجع براساس اصول قانون اساسی و در اکثر موارد به استناد مصوبات و مقررات عادی ایجاد شدهاند.
این مراجع عبارتند از مجلس شورای اسلامی، کمیسیونهای داخلی مجلس شورای اسلامی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، هیأت عمومی دیوانعالی کشور، شورای انقلاب فرهنگی. وجود مراجع مختلف قانونگذاری، موجب تصویب مقررات مختلف و بعضاً متعارفی میشود و این ناکامی قانون و حقوق را در اجرای وظیفه خویش که ایجاد نظم و انضباط است، به دنبال دارد و علاوه بر این باعث سردرگمی قضات و وکلا و دیگر افرادی که با قانون سروکار دارند میگردد. این نتایج نامطلوب در حقوق کیفری که با جان و مال و ناموس مردم سرو کار دارد بیشتر ظهور پیدا میکند.
(منبع رساله دکتری کیومرث کلانتری درونکلا، تحت عنوان «بحران در حقوق کیفری ایران و راهکارهای خروج از آن» ، سال 81)
راهکار: جلوگیری از تعدد مراجع قانونگذاری
قانونگذاری مختص مجلس مقننه شده و این اختیار از مراجع دیگر (به استثنای هیأت عمومی دیوانعالی کشور) سلب گردد.[1]
علل اطاله دادرسي و راهكارهاي جلوگيري از آن
مشکل: عدم ثبات قانونگذاری
یکی از مشخصههای قانونگذار عرفی (نه شارع مقدس) این است که چون قوانین براساس نیازهای زمان و سلایق مختلف تصویب میشوند، لذا وقتی که قانونگذار یا نیاز زمان تغییر پیدا کند، قانون نیز تغییر پیدا میکند. قوانین نباید ویژگی «مسکّن بودن» را داشته باشند بلکه باید با تدبیر و دوراندیشی قانونگذار در مسائل مربوط، از ثبات و پایداری نسبی برخوردار باشند. تغییر مکرر قوانین توسط مراجع قانونگذاری یکی از علل مهم اطاله دادرسی و سرگردانی محاکم و مراجعان بوده است و صدمات زیادی را به اعتبار و حیثیت دستگاه قضایی وارد کرده است و این تغییرات تا زمان کنونی نیز ادامه دارد.[2]
روند سیستم قانونگذاری توسط مراجع تقنین افراد اجتماع را به بی اعتنایی به قانون عادت میدهد زیرا قانونگذار با تغییر و تبدیل پی در پی اعتبار و احترامی که در اثر ثبات و استمرار حاصل میشود، برای قانون باقی نمیگذارد. قانونی که امروزه تصویب شده ریشههای آن به گونهای سست و متزلزل است که تغییر فوری آن را اجتناب ناپذیر مینماید. عملکرد قوه مقننه و کارنامه آن در تصویب قوانین و مقررات و انجام رسالت قانونگذاری در چند سال اخیر به دلیل نسخ پی در پی قوانین و جایگزینی قوانین جدید مطلوب نیست بدیهی است قوانین به لحاظ لازمالاجرا بودن آن، اگر نامطلوب باشند، اثرات تخریبی فراوانی را بر جامعه خواهند گذاشت.
راهکار: برای اتخاذ سیاستهایی ثابت و پایدار، قانونگذار باید ضمن توجه به زمان و مکان از تصویب قانون ناکارآمد و نیز از نسخ پی در پی قوانین و جانشین نمودن قانون جدید، خودداری کند.[3]
مشکل: عدم اعلام نسخ صریح و روشن قوانین سابق در پایان قوانین مصوب
متأسفانه شیوهای که در قانونگذاری فعلی به نحو شیوع مشاهده میگردد این است که در پایان قوانین مصوب، قوانین مغایر ملغی اعلام میشود، به عبارت دیگر مقنن در غالب موارد قوانین قبلی را در جای نسخ صریح و روشن و بدون ابهام بطور ضمنی و تلویحی منسوخ مینماید.[4]
تصویب قوانین مختلف و متعدد حقوقی و کیفری توسط مجلس شورای اسلامی که اکثراً با عدم توجه و عدم اشاره به قوانین گذشته صورت میگیرد و تکلیف قوانین ماقبل خود را روشن نمیسازد و موجبات سردرگمی قاضی را در رسیدگی فراهم میسازد باعث تدوین مجموعه قوانین قطور و غیرمفید و ناکافی گردیده و خود از عوامل اطاله دادرسی محسوب میشود. چه بسا قاضی برای یافتن قوانین و مقررات مورد نیاز ناچار به صرف وقت فراوان و بررسی کل مجموعه قوانین میگردد. این در حالی است که این رویکرد مقنن در عدم اعلام نسخ صریح و روشن قوانین قبلی زمینههای تشتت آراء و استنباط مختلف از قوانین را فراهم میسازد. [5]
راهکار: . . .
مشکل: فقدان دیدگاههای مناسب و واقعبینانه در تصویب قوانین
بسیاری از قوانین مصوب دو دهه اخیر (اعم از قوانین شکلی یا ماهوی، حقوقی مدنی، خانواده، جزائی و …) علاوه بر اشکالات شکلی و ظاهری مختلف (انشائی) در ماهیت آنها هم دیدگاههای مناسب و واقعبینانه مطرح نگردیده و شاید به همین دلیل و به علل دیگر عمر اقتدار آنها کوتاه و ناچیز بوده است که اینگونه تصمیمگیریها در شأن قانونگذار نمیباشد و محاکم مختلف دادگستری هم در اعمال این چنین قوانین به شدت در زحمت و عسرت بوده، مهمتر از همه اعتبار و جایگاه آنها در معرض تهدیدات جدی قرار گرفته است. نگاهی کوتاه به تعداد قوانین مصوب در دو دهه اخیر و بررسی ظاهری قوانین مزبور، این ادعا را به خوبی اثبات میکند. [6]
راهکار: . . .
مشکل: اطاله دادرسی ناشی از ایجاد مکانیزمهای گوناگون اعتراض و شکایت از آراء قضایی و رعایت نکردن اعتبار امر قضاوت شده ناشی از قوانین موجود.
یکی از عوامل مهم اطاله دادرسی پس از انقلاب ایجاد «مکانیزمهای» گوناگون اعتراض به آرای قطعی محاکم و نحوه رسیدگی به آنها میباشد.[7]
بیگمان، هدف نهایی همگانی نتیجه دادرسی با حقیقت است و لازمه منطقی حفظ حق این است که همیشه راه تجدیدنظر از حکم نادرست باز باشد. ولی عقل سلیم حکم میکند که در مقام تزاحم مصلحتها، منافع عموم بر حقوق خصوصی، حکومت کند. وانگهی امکان اشتباه در دادرسی تکرار شده، نیز از بین میرود و هیچ تضمینی وجود ندارد که دادرسی دوباره ما را به عدالت نزدیکتر کند. نفع عموم در این است که رسیدگی به دعوا پایانی داشته باشد و پس از قطعی شدن حکم طرح دوبارۀ آن ممنوع شود.
مکانیزمهای گوناگون اعتراض به آرای قطعی و غیرقطعی محاکم ناشی از قوانین موجود فصل خصومت را غیرممکن نموده و رأی قاضی را به صورت یک پیشنویس در آورده که همواره از طرق مختلف و متنوع و به دفعات تا روز رستاخیز به درخواست اشخاص یا مقامات مختلف مورد شکایت قرار گیرد که این امر موجب اطاله دادرسی است. اطاله دادرسی ناشی از طرق شکایت از آراء قضایی در دو بند قابل بررسی است.
الف: طرق معمول شکایت از آراء
منظور از طرق معمول شکایت از آراء طرقی است که در حقوق موضوعۀ ایران از سال 1329 قمری (1290 شمسی) پیشبینی شده است. طرق مزبور در یک دستهبندی کلی و سنتی، که هنوز هم در حقوق ایران قابل پذیرش میباشد، به «طرق عادی» و «طرق فوقالعاده» تقسیم میشوند. لذا این دو موضوع در دو قسمت ذیل ارائه میشود:
1- طرق عادی شکایت از آراء: این طرق به واخواهی و تجدیدنظر (پژوهش) گفته میشود. زیرا طرح آنها برخلاف طرق فوقالعاده شکایت، جز در موارد استثناء مجاز میباشد و در نتیجه بر خلاف طرق فوقالعاده اثر تعلیقی دارند.
اصطلاح واخواهی در آیین دادرسی مدنی، تنها به شکایتی گفته میشود که محکومعلیه غایب، نسبت به حکم غیابی در دادگاه صادر کننده حکم مطرح میکند.[8]
غالباً در مورد واخواهیهای خارج از مهلت بحث اطاله دادرسی پیش میآید.
مادۀ 306 قانون جدید آئین دادرسی مدنی، بیان میکند: مهلت واخواهی از احکام غیابی برای کسانی که مقیم کشورند بیست روز و برای کسانی که خارج از کشور اقامت دارند دو ماه از تاریخ ابلاغ واقعی خواهد بود مگر اینکه معترض به حکم ثابت نماید عدم اقدام به واخواهی در این مهلت به دلیل عذر موجه بوده است. در این صورت باید دلایل موجه بودن عذر خود را ضمن دادخواست واخواهی به دادگاه صادرکننده رأی اعلام نماید. اگر دادگاه ادعا را موجه تشخیص داد قرار قبول دادخواست واخواهی را صادر و اجرای حکم نیز متوقف میشود. (جهات عذر موجه در این ماده آمده.
در ادامه تبصره 1 آمده است: در صورتی که حکم ابلاغ واقعی نشده باشد و محکوم علیه مدعی عدم اطلاع از مفاد رأی باشد میتواند دادخواست واخواهی به دادگاه صادرکننده حکم غیابی تقدیم دارد. دادگاه بدواً خارج از نوبت در این مورد رسیدگی نموده قرارداد رد یا قبول دادخواست را صادر میکند. قرار قبول دادخواست مانع اجرای حکم خواهد بود.
پس در دو حالت واخواه میتواند، خارج از مهلت دادخواست واخواهی را تقدیم کند: یکی اینکه ثابت نماید که عذر موجه (مذکور در ماده 306 قانون جدید آئین دادرسی مدنی) موجب عدم تقدیم دادخواست در مهلت قانونی گردیده است و دیگر اینکه حالتی که حکم ابلاغ واقعی نشده است و محکوم علیه مدعی عدم اطلاع از مفاد رأی باشد در این حالت نیز چون مدعی است باید ثابت کند که از مفاد رأی بیاطلاع بوده است.
در این دو حالت در صورت قرار قبول دادخواست واخواهی از طرف دادگاه، اجرای حکم نیز متوقف و معلق میشود (اثر تعلیقی واخواهی) نکته مهم این است که چون قبول دادخواست واخواهی خارج از مهلت نیاز به اثبات اموری دارد، دادگاه همواره باید با دقت کامل صحت و سقم ادعای واخواه را مبنی بر داشتن عذر موجه یا عدم اطلاع از مفاد رأی بررسی نماید، تا از اطاله بیهودۀ دادرسی و عدم اجرای حکم جلوگیری به عمل آید.[9]
بحث دیگری که در اینجا میبایست مطرح شود، تجدیدنظر (پژوهش) است که در کنار واخواهی، طریق دیگر، طرق عادی شکایت از آراء میباشد.[10]
تجدیدنظر (پژوهش) دوباره قضاوت کردن امری است که بدواً مورد قضاوت قرار گرفته و به نوعی بازبینی اعمال دادگاه بدوی است. در نتیجه دادگاه تجدیدنظر، مانند دادگاه بدوی، هم نسبتاً به امور موضوعی و هم نسبت به امور حکمی (قانونی) رسیدگی و قضاوت میکند. متقاضی تجدیدنظر باید دادخواست خود را ظرف مهلت مقرر به دادگاه صادر کننده رأی یا دفتر شعبه اول دادگاه تجدیدنظر یا به دفتر بازداشتگاهی که در آنجا توقیف است تسلیم نماید.
تبصره 2 ماده 336 مقرر میدارد: «در صورتی که دادخواست خارج از مهلت داده شود یا در مهلت قانونی رفع نقص نگردد به موجب قرار دادگاه صادر کننده رأی بدوی رد میشود.» [11]
عدم توجه به تقدیم دادخواست تجدیدنظرخواهی در خارج از مهلتهای مقرر در (ماده 336) از علل مهم گردش بیدلیل پرونده بین دادگاه بدوی و دادگاه تجدیدنظ است.
راهکار: شایسته است دادگاهها به این مسأله توجه کافی داشته باشند و در صورت تقدیم دادخواست خارج از نوبت، قرار رد دادخواست را صادر نمایند و بیدلیل پرونده را به دادگاه تجدیدنظر ارسال نکنند. تا از اطاله دادرسی و تأخیر بیمورد جلوگیری به عمل آید.[12]
در صورتیکه در مهلت مقرر دادخواست تجدیدنظر به مراجع مزبور تقدیم نشده باشد، متقاضی تجدیدنظر با دلیل و بیان عذر خود تقاضای تجدیدنظر را به دادگاه صادرکننده رأی تقدیم مینماید. دادگاه مکلف است ابتدا به عذر عنوان شده که موجب عدم تقدیم دادخواست در مهلت مقرر بود رسیدگی و در صورت وجود عذر موجه نسبت به پذیرش دادخواست تجدیدنظر اتخاذ تصمیم مینماید.
ماده 340 قانون جدید آئین دادرسی مدنی[13]
دادگاه در صورتی دادخواست تجدیدنظر خارج از مهلت را قبول میکند که احراز کند یکی از عذرهای موجه موضوع ماده 306 قانون آیین دادرسی مدنی وجود داشته اسست. بنابراین دادگاه باید تمام دقت خود را به کار برد تا بتواند صحت و سقم ادعای تجدیدنظرخواه را کشف کند تا از اطاله دادرسی جلوگیری کند.[14]
یکی دیگر از مشکلاتی که در محاکم تجدیدنظر وجود دارد و ناشی از محاکم بدوی است و موجب اطاله دادرسی و کندی روند رسیدگی میشود، مربوط به نحوه تنظیم و شکل پرونده است. اکثر پروندهها که از دادگاه بدوی به تجدیدنظر ارسال میشود، حجیم و قطور است و غالباً به شیوه بسیار بدی در پوشه گذاشته شده است. همین امر سبب میشود که گاهی اوقات برخی از قسمتهای پرونده در دادگاه بدوی باقی بماند و به دادگاه تجدیدنظر ارسال نگردد. به عنوان مثال، عدم پیوست نمودن دادنامه ابلاغ شده یا در دادخواست تجدیدنظر یا لایحه دفاعیه و . . . که همه این موارد باعث میشود که اقدامات اداری و قضایی بر روی پرونده با تأخیر صورت بگیرد و ماهها پرونده در دادگاه تجدیدنظر باقی بماند.[15]
2- طرق فوقالعاده شکایت از آراء:
اصطلاح «طرق فوقالعاده شکایت از آراء» در قانون جدید به کار نرفته است. اما با توجه به اینکه اصطلاح مزبور کماکان در محاورات حقوقی بکار میرود، در اینجا ما به بررسی نقش این طرق در اطاله دادرسی میپردازیم.
طرق فوقالعاده عبارتند از : الف) فرجام (تمیز) ب) اعاده دادرسی
شایان ذکر است که «اعتراض ثالث» نیز از طرق فوقالعاده شکایت از آراء محسوب میشود.[16]
الف) فرجام: فرجام، طریق شکایتی با ماهیت منحصر به فرد است. رسیدگی فرجامی اگر در یک جمله بتوان آنرا معرفی نمود، «عبارت از تشخیص انطباق یا عدم انطباق رأی مورد درخواست فرجامی با موازین شرعی و مقررات «قانونی» است. (ماده 366 قانون جدید آئین دادرسی مدنی). بنابراین دیوانعالی کشور «امور» را مورد قضاوت قرار نمیدهد بلکه تنها آراء را در جهتی که گفته شد، مورد قضاوت قرار میدهد. در نتیجه دیوانعالی کشور یا رأی فرجام خواسته را ابرام یا آن را نقض مینماید و در صورت اخیر، چون شأن رسیدگی به ماهیت دوباره قضاوت نمودن و صدور رأی مقتضی در جهت فصل خصومت را ندارد، پرونده را جهت صدور رأی مقتضی به مرجع تالی میفرستد.[17]
فرجام طریق فوقالعاده شکایت از رأی است، در نتیجه آرایی قابل فرجام شمرده میشوند که در قانون تصریح شده باشند. (رک مواد 367 و 368 قانون جدید آیین دادرسی مدنی) فرجامخواهی اثر تعلیقی بر اجرای حکم ندارد بدین معنی که رأی فرجام خواسته در حالی که حتی در دیوانعالی کشور تحت رسیدگی فرجامی است باید به درخواست محکومله اجرا شود. اما تعلیق اجرا در مواردی با دادن تأمین از طرف محکوم علیه ممکن میباشد. ماده 386 قانون جدید آئین دادرسی مدنی مقرر میدارد: «درخواست فرجام، اجرای حکم را تا زمانی که حکم نقض نشده است به تأخیر نمیاندازد ولکن به ترتیب زیر عمل میگردد:[18]
ب: چنانچه محکومبه، غیر مالی باشد و به تشخیص دادگاه صادر کننده حکم محکوم علیه تأمین مناسب بدهد اجرای حکم تا صدور رأی فرجامی به تأخیر خواهد افتاد»
تأخیر در اجرای حکم یعنی کندی روند دادرسی و اطاله آن، بنابراین برای جلوگیری از اطاله دادرسی و رسیدن محکومله به محکومبه راه حل حقوق فرانسه مناسبتر به نظر میرسد:
«در حقوق فرانسه نه تنها فرجام خواهی مانع اجرای حکم نمیشود، بلکه به موجب ماده 1-1009 قانون جدید آیین دادرسی مدنی فرانسه، الحاقی سال 1989 فرجام خوانده میتواند از رئیس کل دیوانعالی کشور درخواست نماید که رسیدگی به فرجام خواهی محکومعلیه را منوط به اثبات اجرای رأی فرجام خواسته نماید. در صورت پذیرش این درخواست، چنانچه محکومعلیه (فرجامخواه) دلیل اجرای حکم، فرجام خواسته را ارائه ننماید، پرونده فرجامخواهی از گردش و رسیدگی خارج میشود.
قانونگذار در مقررات راجع به فرجامخواهی، تمامی راهها را برای محکومعلیه (فرجامخواه) جهت درخواست بررسی دیوانعالی کشور باز گذاشته است و میتوان گفت حقوق محکومله تا حدودی نادیده گرفته شده است. در همین راستا ماده 387 قانون جدید آئین دادرسی مدنی اعلام میدارد: «هرگاه از رأی قابل فرجام در مهلت مقرر قانونی فرجامخواهی نشد یا به هر علتی در آن مورد قرار رد دادخواست فرجامی صادر و قطعی شده باشد و ذینفع مدعی خلاف شرع یا قانون بودن آن رأی باشد میتواند از طریق دادستان کل کشور تقاضای رسیدگی فرجامی بنماید.»
پذیرفتن درخواست فرجام خواهی، حتی در خارج از مهلت قانونی، نمایانگر این است که قانونگذار به قضات دادگاههای بدوی و تجدیدنظر اعتماد زیادی نداشته است و نسبت به آراء آنان مشکوک بوده است. امری که باعث اطاله بیشتر دادرسی در محاکم میگردد.[19]
ب: اعاده دادرسی
در قانون جدید در ماده 426 آمده است: «نسبت به احکامی که قطعیت یافته است ممکن است . . . درخواست اعاده دادرسی شود» نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که درخواست اعاده دادرسی تنها در مورد احکام امکان پذیر است. بنابراین قرارهای دادگاه حتی قرارهای قاطع دعوا (قرار ابطال دادخواست، رد دادخواست و . . .) قابل اعاده دادرسی نمیباشند.[20]
اعاده دادرسی از طرق فوقالعاده شکایت محسوب میگردد و جهات اعاده دادرسی نیز در قانون ذکر شده است. (ر.ک. م 426 جدید آیین دادرسی مدنی)
در برخی موارد حدود جهات ذکر شده در قانون مشخص نیستند و تاب تفاسیر گوناگون را دارند که هر تفسیری ممکن است باعث تأخیر در دادرسی و نادیده گرفته شدن حق درخواست کننده گردد: به عنوان مثال در بند 1 ماده 426 آمده است: «1- موضوع حکم، مورد ادعای خواهان نبوده باشد» علیرغم اصطلاح «مورد ادعا» که میتوان مفهومی موسع داشته باشد باید پذیرفت که «مورد ادعا» تنها به آنچه خواهان در دادخواست (اصلی یا اضافی) به عنوان خواسته، تصریح نموده با لحاظ تغییراتی که به تجویز ماده 98 قانون جدید آیین دادرسی مدنی انجام شدن و نیز درخواستهای دیگری که به تجویز بند 5 ماده 51 قانون جدید در دادخواست تصریح نموده انصراف دارد و از ادعاهایی که خواهان در غیر نخستین جلسه دادرسی ممکن است مطرح نماید منصرف است. بنابراین در صورتی که خواسته دعوا که در دادخواست تصریح گردیده خلع ید از ملکی باشد و در جریان دادرسی خواهان پس از پایان نخستین جلسۀ دادرسی، خسارات وارده به ملک را نیز درخواست کند و دادگاه در حکم صادره خوانده را محکوم به خلع ید و پرداخت خسارت نماید نظر به اینکه مطالبۀ این خسارت قابل اعتنا نبوده است، حکم صادره نسبت به آن، در موضوعی که صادر شده مورد ادعا نبوده و بنابراین در ؟ ؟ ؟ ؟ شرایط قابل اعاده دادرسی است.
اصطلاح «مورد ادعا» را در اینجا باید به مفهوم «مورد خواسته» دانست و بهتر بود اصطلاح اخیر بکار میرفت.[21]
ب ـ طرق غیرمعمول شکایت از آراء:
اصطلاح «طرق غیرمعمول شکایت» در هیچیک از مقررات بکار نرفته است. منظور از آن، طرقی است که تا قبل از سال 61 در حقوق موضوعۀ ایران سابقه نداشته است.
مقررات ماده 326 منسوخ قانون جدید آئین دادرسی مدنی از این قبیل است و این معنی را میرساند که تا هر زمان (تاابد) چنانچه یکی از موارد مزبور در آن ماده محقق گردد رأی قاضی باید نقض گردد. در حالیکه در اصل 171 قانون اساسی آمده است: «هرگاه در اثر تقصیر یا اشتباه قاضی در موضوع یا در حکم یا در تطبیق حکم بر مورد خاص ضرر مادی یا معنوی متوجه کسی گردد در صورت تقصیر، مقصر طبق قوانین اسلامی ضامن است و در غیر اینصورت خسارت به وسیله دولت جبران میشود و در هرحال از متهم اعاده حیثیت میگردد. این اصل به متضرر از رأی اجازه داده است که حسب مورد علیه دولت یا خود قاضی اقامه دعوی نماید اما تجویز ننموده است که پرونده دوباره در جریان دادرسی و رسیدگی قرار گیرد یعنی با اطاله دادرسی مخالفت نموده است. این اصل میگوید رأی قاضی معتبر است اما زیان دیده از رأی قاضی میتواند برای جبران ضرر خود اقامه دعوا نماید. بنابراین ماده 326 قانون جدید آیین دادرسی مدنی در این خصوص با اصل 171 قانون اساسی موافقت نداشت.[22]
قانونگذار در نهایت در 28/7/81 به موجب ماده 29 الحاقی قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب از جمله: ماده 326 و 411 و 412 قانون جدید آیین دادرسی مدنی را صریحاً نسخ و به کارگیری طریق شکایت غیرمعمول مزبور را منتفی و این امر را در بخش دوم ماده 18 قانون اصلاح تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب نیز اعلام نمود. اما عدم اعتماد خود به آرای قطعی محاکم ایران، به شیوه دیگری اعلام و طریق شکایت غیرمعمول دیگری ابداع(!) کرد. این طریق غیرمعمول شکایت براساس ماده 18 تبصرههای ذیل آن، تجدیدنظرخواهی نسبت به آرای قطعی و قطعیت یافته میباشد و مرجع آن شعبۀ تشخیص است که شعبهای از دیوانعالی کشور میباشد.
همانطور که ملاحظه گردید، نسخ و تصویب قوانین مختلف و شیوههای متنوع شکایت از آراء چیزی جز سردرگمی قضات و ارباب رجوع و در نتیجه اطاله دادرسی را به همراه نداشته و ندارد.[23]
ماده 18 اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب و تبصره 1و2 آن صلاحیت شعبۀ تشخیص را «احراز خلاف بین شرع یا قانون» میداند و در ادامه آمده است: «در صورتی که شعبۀ تشخیص وجود خلاف بیّن را احراز نماید، رأی را نقض و رأی مقتضی صادر مینماید. چنانچه وجود خلاف بیّن را احراز نکند، قرار رد درخواست تجدیدنظرخواهی را صادر خواهد نمود».
ای کاش رعایت نکردن قاعده مسلم «اعتبار امر قضاوت شده» تا همین جا خاتمه میپذیرفت اما این چنین نیست و تبصره 2 ماده 18 اصلاحی در ادامه میگوید: «. . . مگر آنکه رئیس قوه قضائیه در هر زمانی و به هر طریقی رأی صادره را خلاف بیّن شرع تشخیص دهد که در این صورت جهت رسیدگی به مرجع صالح ارجاع خواهد شد».[24]
بند دوم: اطاله دادرسی ناشی از رعایت نکردن حدود قاعده اعتبار امر قضاوت شده (عدم توجه جدی به اعتبار امر محکوم بها)
یکی از اصول مهم و مسلم حقوقی و قضائی که اثر بسیار مهمی در جلوگیری از اطاله دادرسی دارد مسأله اعتبار امر محکومبها میباشد که عبارت است از اینکه قدرت و اثر احکام دادگاهها باید به نحوی باشد که احکام صادره و حقوقی که در آن برای طرفین تصدیق گردیده و یا تکلیفی برای آنان تعیین نموده ثابت و تغییرناپذیر است که این اصل باید به طور جدی مورد توجه مراجع قضائی قرار بگیرد و نه تنها دادگاه صادر کننده حکم نتواند از آن عدول کرده و یا به نحوی آن را تغییر دهد بلکه هیچ دادگاهی در هیچ زمان نتواند خدشه و اشکالی بر آن وارد نماید. در حال حاضر متأسفانه اعتبار امر محکوم بها یا امر قضاوت شده به طور جدی توسط دادگاههای ما عملی نمیگردد و در آئین دادرسی نیز مواردی وجود دارد که موجب خدشهدار شدن این اصل مهم شده است. همچون مواد 268 و 235 قانون آئین دادرسی در موارد کیفری (مواد 31 و 18 قانون تشکیل دادگاههای عمومی) که پروندهها را برای چندمین بار به جریان میاندازد و موجب اطاله دادرسی میگردد و گاه اصحاب دعوی نیز هیچگونه اطلاعات حقوقی راجع به این موضوع ندارند و دادگاهها را در جریان دعوی سابق خود قرار نمیدهند.[25]
به جهت اینکه نظارت دقیق بر دعاوی مطروحه وجود ندارد، اشخاص ممکن است با تغییر زمان، مکان و . . . مجدداً اقدام به اقامۀ دعوای مشابه با همان طرف و سبب و موضوع واحد، نمایند.
درحقوق ایران، در بند 6 ماده 84 قانون جدید آئین دادرسی مدنی، این قاعده به عنوانی یکی از اسباب ایرادات، ذکر شده است: «دعوای طرح شده سابقاً بین همان اشخاص یا اشخاصی که اصحاب دعوا قائم مقام آنان هستند، رسیدگی شده و نسبت به آن حکم قطعی صادر شده باشد».[26]
معنای قاعده این است که «حکم دادگاه که دربارۀ اختلافی صادر میشود رسیدگی دوباره به آن اختلاف را، علیالاصول، غیرممکن میسازد» یا «به تصمیم قطعی دادگاه اعتبار ویژهای داده شده است که به موجب آن هیچ مرجعی نمیتواند حکم را معلق کند یا با صدور تصمیم مخالف، آثار آن را از بین ببرد. همین که رأی دادگاه در موضوعی اعلام شد، احترام آن بر اصحاب دعوا واجب است. شخصی که از مفاد حکم ناراضی است تنها میتواند از راههای پیشبینی شده در قوانین نقض آن را بخواهد ولی حق ندارد از نو همان موضوع را مطرح سازد»
در سالهای اخیر با ایجاد «شعب تشخیص» دیوانعالی و همچنین با اعطای اختیار «اعتراض به آراء شعب تشخیص» به رئیس قوه قضائیه براساس تبصره 2 ماده 18 اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب (مصوب 28/7/1381) بیشترین صدمه به اعتبار این قاعده زده شده است و این امر چیزی جزء اطاله دادرسی و رسیدن محکومله، به حق خود، حتی بعد از اظهارنظر شعبه تشخیص به همراه نداشته است.
راهکار 1: پیشنهاد میگردد با اصلاحاتی در قانون آئین دادرسی، موارد تجدیدنظر محدودتر گردد و از طرفی وکلا و مشاوران حقوقی با این اصل جدیتر برخورد نموده و در صورتیکه مراجعین به آنها قبلاً سابقه اقامه دعوی داشتهاند دادگاه را در جریان گذاشته یا آنها را از اقامه دعوی مجدد منصرف نمایند.
راهکار 2: با راهاندازی شبکه واحد اطلاعرسانی قضائی در کشور میتوان به این مشکل، که یکی از موجبات مهم اطاله دادرسی در نظام قضایی ما میباشد، چیره شد.[27]
حل مشکلات مرتبط با قانونگذاری
با توجه به اینکه سیستم حقوقی کشور ما مبتنی بر «قوانین نوشته» شده است و این قوانین، تعیین کننده حقوق اشخاص در جامعه و نیز منشأ قواعد دادرسی و صلاحیت اشخاص در اداره دادرسی هستند، رعایت اصول قانون نویسی و بررسی دقیق آثار آن در جامعه در افزایش سرعت دادرسیها تأثیر زیادی دارد. بازنگری بسیاری از مقررات موضوعه اعم از ماهوی یا شکلی، راه مناسبی برای تسریع دادرسیها میباشد. قوانین موضوعه باید به نحوی باشد که از تراکم دعاوی در محاکم قضائی پیشگیری کنند و بر سرعت دادرسیها بیافزایند.[28]
مبحث اول ـ اصلاح قوانین موجد اطاله دادرسی
قوانین کشور در بسیاری از موارد خود از علل اطاله دادرسی و تراکم پروندههای قضائی میگردند.[29] لذا مناسب است هنگام تصویب قوانین از الفاظ و کلماتی استفاده شود که «مصادیق» آنها در عالم خارج روشن و معین باشد به عبارت دیگر در تدوین قانون لغاتی استعمال گردد که مجریان آن به آسانی بتوانند مصادیق هر عنوان را شناسایی و حکم قانون را بر آن بار نمایند و در موارد نادر نیز برای جلوگیری از درک مفاهیم گوناگون و تفاسیر مختلف، تعریف کامل و جامع عناوین مورد نظر را ارائه دهند.[30]
از مشکلات دیگر ناشی از نحوه تنظیم و تدوین قوانین، اتسعمال کلمات با معانی کشدار و قابل تأویل و تفسیر است.
این مشکل باعث اختلاف برداشت حقوقدانان و قضات و موجب تغایر و تفاوت تصمیمها و آرای قضائی میشود و هم باعث میگردد کمتر تا نزدیکترین معنی به «مقصود» قانونگذار که واضع قانون است، به دست آید.
همین عوامل تأثیر خود را بر روند دادرسی یا طولانی نمودن آن خواهد گذاشت. در این زمینه به نمونههای زیر میتوان اشاره کرد:
الف)) کلمه حتیالامکان در ماده 51 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی.[31]
دادخواست باید با زبان فارسی در روی برگهای چاپی نوشته شده و حاوی نکات زیر باشد:
«نام و نام خانوادگی، نام پدر، سن، اقامتگاه و حتیالامکان شغل خواهان . . . « و نیز استعمال همین کلمه در ماده 217 همان قانون! اظهار تردید یا انکار نسبت به دلایل و اسناد ارائه شده حتیالامکان باید تا اولین جلسه دادرسی بعمل آید. بنابراین مواد مذکور باید به گونهای اصلاح شود که به روشنی افاده الزام ای عدم الزام نماید تا موجبات تغایر و تفاوت تصمیمها و آرای قضائی نگردد.[32]
ب)) استفاده از کلمه «درصورت مصلحت» در ماده 321 همان قانون در صورتی که طرف دعوی تأمینی بدهد که متناسب با موضوع دستور موقت باشد دادگاه در صورت مصلحت از دستور موقت رفع اثر خواهد نمود.
در حالی که مناسب است دادگاه به نحو مطلق یا مخیر باشد یا مکلف و تکلیف مشروط فاقد اثر وضعی بوده و باب تعابیر مختلف را گشوده و دادگاهها در برداشتهای گوناگون خود از این قید مردم را سرگردان و بالطبع اسباب اطاله دادرسی را فراهم خواهند نمود.[33]
مشکل: علل مربوط به قوانین ماهوی
قانونی که موضوعی از موضوعات حقوقی را بیان کند و نظری به منازعه و اختلاف و طرز رسیدگی مراجع رسیدگی در آن و اثبات واقعۀ حقوقی نداشته باشد یا قوانینی که ناظر به اسباب و مبانی از بین رفتن حق فردی است یا شرایط اصلی اعمال حقوق را معین میکند به تناسب موضوع خود، ماهوی یا موجد حق مینامند که در مقابل قانون شکلی استعمال میشود.
قوانین ماهوی باید غیر مبهم، غیر متعارض و منطبق با واقعیتهای اجتماعی باشد. اگر قوانین ماهوی مبهم یا مجمل باشد تاب تفاسیر گوناگون قضات را دارد و به همین خاطر تفاسیر زیادی از یک قانون به عمل میآید که باعث اطاله دادرسی شود. قانون حتیالمقدور باید به زبانی باشد که برای بسیاری از مردم قابل فهم و درک باشد و عمده افراد بتوانند با قدری بررسی و تأمل از طریق قوانین ماهوی، حقوق و تکالیف خود را بشناسند.
راهکار: قانونگذار باید در تصویب قوانین، ضمن استفاده از دانش و تجربه متخصصان با رعایت فنون قانوننویسی و دوری از ترجمه صرف متون فقهی و قلمداد کردن آن به قانون، از تصویب قانون مبهم و مجمل خودداری نماید.[34]
-
– گروه توسعه قضایی منبع 37-22 ↑
-
– 37-41 ↑
-
– 37-44 ↑
-
– 12-22 ↑
-
– 33-21 ↑
-
– 12-24 ↑
-
– 22-25 ↑
-
– 37-77 ↑
-
– 37-77 ↑
-
– 37-78 ↑
-
– 37-79 ↑
-
– 37-80 ↑
-
– 37-81 ↑
-
– 37-82 ↑
-
– 37-83 ↑
-
– 37-84 ↑
-
– 37-86 ↑
-
– 37-86 ↑
-
– 37- 87 ↑
-
– 37- 88 ↑
-
– 37-89 ↑
-
– 37 – 73 ↑
-
– 37 – 75 ↑
-
– 37 – 76 ↑
-
– 30- 19 ↑
-
-37- 90 ↑
-
– 37 – 90 ↑
-
-37-102 ↑
-
-37-103 ↑
-
– 37-104 ↑
-
– 37-106 ↑
-
– 37-106 ↑
-
– 37-107 ↑
-
– 37-88 ↑











پاسخ