1-علل منتسب به اشخاص

فصل دوم – علل منتسب به اشخاص

بی‌شک بعد از علل منتسب به قانون که موجب اطاله دادرسی می‌گردد، نقش اشخاصی که به نوعی در امر دادرسی دخیل هستند، بیش از دیگر علل به چشم می‌آید. به طوری که این اشخاص در رابطه با اعمال و رفتار خویش در امر قضائی موجبات اطاله دادرسی را فراهم می‌نماید.

اشخاص مؤثر در امر اطاله دادرسی، در تعریف عام، شاید تمامی شهروندان را شامل گردد. ولی در تعریف خاص، دایره شمولیت آن تنگ‌تر شده و از مصادیق کلی آن کاسته خواهد شد به طوری که به اشخاص که به طور مستقیم در امر دادرسی از بدو شروع تا انتها ایفای وظیفه می‌نمایند را شامل خواهد شد که در این مبحث نیز ابتدا به ترتیب اولویت ابتدا در مورد قضات و بعد کارکنان اداری و سپس نقش وکلا و مشاوران حقوقی و کارشناسان و اصحاب دعوا و شهود و نقش ضابطین در علل پیدایش اطاله دادرسی مورد بررسی قرار گرفته و سپس نکاتی بعد از تعیین مشکلات، به عنوان راهکار بیان می‌گردد.

مبحث اول: کارمندان قضائی (نقش عملکرد قضات در اطاله دادرسی)

اطاله دادرسی

علل منتسب به اشخاص عبارتند از:

الف – کارمندان قضایی نقش قاضی پرونده: به کارمند قضایی دادرس یا قاضی نیز گفته می‌شود. این افراد با توجه به صلاحیت قانونی، جاهلانه یا عالمانه ممکن است موجب اطاله دادرسی شوند. این اشخاص اعم از قاضی پرونده یا سایر قضات به صورت مستقیم یا غیرمستقیم موجب اطاله دادرسی می‌شوند. نقش قاضی پرونده که به نوعی مدیر دادرسی محسوب می‌شود به جهت ارتباط مستقیم با پرونده در اطاله دادرسی بیشتر است. پس از ثبت دادخواست و ارجاع به شعبه خاص و ثبت در دفتر مخصوص، پرونده تشکیل می‌شود و خروج پرونده از آن شعبه بدون علت قانونی صحیح نمی‌باشد. رئیس شعبه یا دادرس علی‌البدل، حسب مورد مسئوول آن پرونده هستند و تا زمان ابقا در آن سمت «قاضی پرونده» به شمار می‌روند. قاضی پرونده عبارت است از فردی که در طول فرآیند دادرسی از مرحله تشکیل پرونده تا ختم دادرسی، بر پرونده نظارت قضایی داشته و به نوعی مدیر دادرسی محسوب می‌شود. البته ممکن است در طول یک دادرسی چندین دفعه قاضی پرونده به طور موقت یا دایم تغییر پیدا کند. دستورات ناقص و تکراری و عدم مدیریت بهره‌برداری از اوقات دادرسی هر یک به نوعی می‌تواند در تطویل زمان دادرسی نقش مؤثری داشته باشد.[1]

کارمندان قضايي نقش قاضي پرونده (عدم تسلط به پرونده و سهل‌انگاري)

قضات پرونده‌‌ها معمولاً به جهت عدم تسلط به پرونده، سهل انگاري، عدم تخصص و فقدان تجربه کافي، موجب تجديد غيرمنطقي اوقات دادرسي و در نتيجه اطاله دادرسي مي‌شوند. مثلاً يک قاضي که تازه متصدي يک پرونده شده است به دليل عدم مطالعه دقيق پرونده در حاليکه قبلاً در خصوص معاينه محل اقدام شده و يابه دليل انتفاء موضوع معاينه محل، انجام آن منتفي است مجدداً قرار معاينه محل صادر مي‌کند که در نتيجه يک جلسه دادرسي تجديد مي‌شود. مثال ديگر اينکه قاضي پرونده در جهت تکميل روند دادرسي به صدور دستورات مختلف در جلسه‌هاي متعدد اقدام مي‌کند. در جلسه اول فقط شهود را دعوت نموده و در جلسه دوم استعلامات مربوطه به عمل مي‌آورد و در جلسه آخر قرار کارشناسي صادر مي‌کند. در حاليکه با يک تمرکز و برنامه‌ريزي دقيق شايد امکان صدور تمامي دستورات به صدور واحد باشد. کمبود تخصص و تجربه قاضي نيز، در مديريت دادرسي بسيار مؤثر است. ممکن است قاضي پس از وصول دادخواست طرفين را دعوت کند، قرار کارشناسي صادر کند و بعداً معلوم شود که به دليل عدم صلاحيت ذاتي دادگاه عدم نفع خواهان تمامي آن اقدامات قاضي، زحمات اصحاب دعوي، هزينه‌هاي اقتصادي و غيره صحيح نبوده است. در حاليکه اگر همين زمان به دادرسيهاي ديگر اختصاص مي‌يافت تراکم دعاوي در محاکم کاهش مي‌يافت.[2]

مبحث چهارم: علل منتسب به شخص

برخلاف علل منتسب به قانون که منجر به اطاله دادرسي مي‌شوند، معمولاً علل منتسب به اشخاص، ارادي است؛ گاه عالمانه و گاه جاهلانه. به هر حال شخص، چه عالمانه و چه جاهلانه، مستقيم يا غير مستقيم موجب اطاله دادرسي مي‌شوند. نقش اشخاص در تطويل دادرسي به يک ميزان نيست. اشخاصي که به نوعي در مديريت دادرسي دخالت دارند نقش بيشتري در اطاله دادرسي دارند که از جمله آنها قاضي است. قاضي پرونده يا مدير دادرسي با تدبير خوب يا بد مي‌تواند نقش مثبت يا منفي بر سرعت دادرسي داشته باشد.

در کنار اين عده نقش اشخاصي که به دادرسي صحيح کمک مي‌کنند نبايد فراموش کرد. اين اشخاص با توجه به تخصص نسبي در امر دادرسي و يا به جهات ديگر، در فرايند صحيح دادرسي نقش قابل توجه دارند. وکلاء و کارشناسان از جمله اين اشخاص هستند. آنها به همان اندازه که با اقدامات شايسته موجب سرعت در دادرسي صحيح هستند مي‌توانند به نحوي، به صورت اشخاص اطاله‌زا در امر دادرسي عمل نمايند.[3]

وضعيت ساختاري و انساني درون سازماني

١-٥- تراکم کار و عدم تناسب ظرفيت با ميزان ارجاع و نيز عدم تناسب تشکيلات با ميزان دعاوي و شکايات و نبود نيروي انساني کافي که باعث به کارگيري نيروهاي خدماتي و سرباز مي‌شود.

٢-٥- عدم انگيزه به لحاظ احساس تبعيض و تضاد در نيروهاي قضايي و اداري به جهت تفاوت ميزان حقوق کارمندان و قضات.

٣-٥- احساس ترس از اعمال نفوذ و احياناً هتک حيثيت افراد بر مبناي گزارشهاي مغرضانه و غلط.

4-5- عدم اتخاذ ترتيب مناسب جهت مطالبه پرونده‌هاي استنادي و عدم اعاده در موعد رسيدگي.

5-5- عدم دقت کافي و لازم برخي از قضات در رسيدگي و صدور آراء به اتکاء وجود مراحل تجديد نظر.

6-5- بلاتصدي شدن شعبه به دليل تعليق، استعفاء، بازنشستگي، بازخريدي، مرخصي، غيبت و يا شرکت در کميسيون‌ها و جلسات مختلف.

7-5- عدم رعايت تخصص وتمايل قضات در ارجاع پرونده‌ها.

8-5- عدم مطالعه و اشراف قاضي بر پرونده قبل از جلسه دادرسي.

9-5- اشتغالات متفرقه و بعضاض غيرمرتبط و داشتن سمتهاي متعدد و عدم تخصص برخي قضات در موارد ارجاعي.

10-5- نقل و انتقالات و جابه‌جائي قضات قبل از اتمام رسيدگي به پرونده‌هاي جرياني که موجب عدم اشراف قاضي جديد به پرونده‌هاي جاري شعبه مي‌گردد.

11-5- فقدان مهندسي صحيح و کامل مسير پرونده و عدم صدور دستورات جامع در يک جلسه و با اخذ تصميمات غيرمؤثر و يا استعلام ضروري.

12-5- عدم پيش‌بيني وقت و زمان مناسب براي رسيدگي با توجه به حجم و سنگيني پرونده و يا تعيين زمان نامناسب مانند آخر وقت اداري که با خستگي قاضي مواجه است.

13-5- انجام ندادن يا تأخير در انجام وظايف از سوي مديران و منشيان.

14-5- اشتباهات نوشتاري در اوراق قضايي و استعلامات و لوايح.

15-5- محدوديت و کمبود شديد فضا و امکانات و نيرو که مانع شفاف‌سازي و علني بودن دادرسي است.

16-5- ناخوانا و مبهم بودن پاره‌اي از مکتوبات.

17-5- اعطاء نيابت کلي و مبهم و ارسال آن توسط ارباب رجوع و يا پاسخ غيرکامل مرجع مجري نيابت.

18-5- ضعف تحقيقات در مرحله مقدماتي مربوط به امور کيفري.

19-5- مفقود شدن پرونده و خروج آن از شعبه.

20-5- عدم وجود چارچوب مناسب براي شکوائيه‌ها و دعاوي به نحوي که ناظر بر تمام موارد درخواستي بوده و اينکه انعطاف پذيري مقتضي را داشته باشد.

21-5- عدم کنترل و رفع نواقص دادخواست و ضمائم به هنگام وصول آن.

22-5- ارسال پرونده به مراجع نظارتي يا قضايي.

23-5- عدم دسترسي سهل و روان به بايگاني راکد جهت مطالبه پرونده‌هاي استنادي به هر علت.

24-5- عدم پرداخت به موقع ديه توسط بيمه‌گر.

25-5- عدم حمايت اصولي از نهادهاي شبه قضايي و عدم اتقان عملکرد کميسيونهاي مختلفچ

26-5- ضعف ساختار به لحاظ عدم درجه­بندي دادگاهي و تغييرات تشكيلاتي و سيستم مديريتي

27-5- عدم استفاده از فنآوري نوين به نحو مناسب و کافي.

28-5- نابساماني فرمها و اوراق قضايي. [4]

فصل سوم: راهکارهاي رفع علل اطاله دادرسي ناشي از عوامل انساني

مبحث اول: راه‌ حل‌هاي رفع مشکلات ناشي از طرف قضات

قضات بدون شک در عرصه داوري و دادرسي نقش اصلي و محوري را ايفا مي‌کنند و در بخش اول که مشکلات را مطرح کرديم به موضوعات زيادي اشاره داشتيم از جمله اين مسائل بحث ضعف رفاهيات و معيشت و نيز ضعف علمي و امور ديگري بود که به طور قطع توجه به اين مسائل ضروري مي‌باشد و تا اين قشر از هر لحاظ مورد توجه قرار نگيرند و دغدغه‌هاي مالي و معيشتي آنها مرتفع نشود و کاستي‌هاي علمي و تخصصي آنها جبران نگردد ساير اصلاحات و تغييرات تأثير زيادي در بهبود وضعيت دادرسي‌ها نخواهند داشت و سلامت دستگاه قضايي و ساير نيروهاي انساني مرتبط با امر دادرسي بستگي کامل به سلامت نفس قاضي دارد. از اينرو جهت دسته‌بندي مطالب و خلاصه‌گويي راهکارهايي جهت اصلاح وضعيت قضات از جميع جهات مطرح مي‌شود که به طور قطع در صورت اجرا شدن آنها شاهد بهبود و تغييرات فاحش در کميت و کيفيت دادرسي‌ها خواهيم بود و از اطاله‌هاي بي‌جا در رسيدگي به پرونده‌ها جلوگيري به عمل خواهد آمد.[5]

يکي از عوامل مهم و مؤثر در کار قضات اين است که قاضي باور داشته باشد آن کس که مافوق اوست از هر حيث (ايمان، عدالت، علم، تجربه و…) از او شايسته‌تر است تا براحتي تصميم‌هاي وي را پذيرفته و حسب مورد به آن تصميم‌هاي قضائي و يا خط و مشي‌هاي اداري عمل يا بر اساس آنها اتخاذ تصميم و يا در موارد مشابه از آنها پيروي نمايد. وگرنه در برابر آن تصميم‌ها و خط‌مشي‌ها مقاومت خواهد کرد که نتيجه آن هم علاوه بر اطاله دادرسي سبب بروز خسارت‌هاي غيرقابل جبران براي قوه قضاييه و ارباب رجوع و سرانجام بي‌اعتمادي نسبت به تشکيلات قضائي کشور خواهد بود.

توصيه مي‌شود براي جلوگيري از بروز اين آفات حتي در اعطاي پايه‌هاي قضائي فقط به سنوات خدمت اکتفا نشده، بلکه شايستگي‌هاي علمي و تجربي و اخلاقي نيز از معيارهاي آن قرار گرفته و بدون اغماض با آنها توجه شود. و در ارتقاي سمت خواه قضائي يا مديريتي اصل «شايسته سالاري» با وسواس رعايت گرديده و از اعمال نفوذ و در نظر گرفتن «ملاحظات» جداً پرهيز گردد.

عدم باور «استقلال قضائي» و عدم احساس «امنيت شغلي» از عوامل منفي و تأثيرگذار بر روند تمامي امور قضائي کشور هستند. شرايط در قوه قضائيه مي‌بايست به گونه‌اي شکل گيرد تا قاضي هنگام دادرسي و صدور رأي فقط خود را تابع قانون دانسته و ايمان داشته باشد که در قبال اعمالش قبل از هر چيز و هر مرجعي در مقابل «خدا و محکمه وجدانش» پاسخگو خواهد بود. مديران دستگاه قضائي نيز ضمن دوري از مداخله و سفارش‌هاي جانبدارانه، خود را ملزم بدانند که امنيت شغلي و اعتبار قضات مقتدر بي‌نظر و بي‌طرف را تأمين نمايند وگرنه نگراني از توبيخ و تنزل رتبه و گروه و از دست دادن شغل و سمت، سبب خواهد شد که قضات از صدور رأي به انحاي گوناگون شانه خالي کنند تا در معرض «مؤاخذه» و «غضب» قرار نگيرند.

نتيجه چنين وضعيتي در مرحله اول اطاله دادرسي و در درازمدت کم سو شدن «چراغ عدالت» و رنگ باختن تابلوي «شجاعت قضائي» خواهد بود.[6]

مشاوره قضايي و کمک به قضات در پرونده‌هاي مهم و پيچيده

به نظر مي‌رسد با ارائه مشاوره ملموس‌تر و نزديکتر با پرونده بتوان راه را بر برخي اشتباهات مخصوصاً در شعباتي که در جريان ارزشيابي مستمر توان و شايستگي خود را آشکار نکرده‌اند از همان اول بست. گرچه سيستم تشکيل دادگاه با مشاور آنگونه که در دادگاه حقوقي ١ مرسوم بود ممکن است باعث اطاله دادرسي شود ولي استفاده از قضات و کارشناسان با تجربه براي ارائه نظر مشورتي و کنترل پرونده و پيشنهاد راه‌حل از مراحل ابتدايي حسب درخواست شعب بدوي و نيز ارائه طريق در پرونده‌هاي مهم و پرونده‌هاي که بيش از حد معمول به طول انجاميده است و طولاني شدن دادرسي شبب کشانده شدن موضوع به مراجع مختلف نظارتي گرديده سبب خروج پرونده از بن بست و انتخاب مسير صحيح است. تجربه واحد رسيدگي به شکايات در حوزه رياست يا معاونت دادگستري استان تهران که به اعتراضات مردم رسيدگي مي‌نمود قابل تعميم است استفاده از کارشناسان، قضات بازنشسته و شاغلين در ادارات مختلف دستگاه قضايي در تهران در خارج از ساعات اداري با پرداخت حق‌الزحمه در خور شأن و متناسب با کاري که بر عهده دارند در عمل راهگشا خواهد بود. البته سيستم تعدد قاضي براي رسيدگي به پرونده‌هاي مهم يا پيش‌بيني امکان درخواست مشاور در هر مرحله از رسيدگي بدوي مورد حمايت دادگاه تجديدنظر استان تهران است و مي‌تواند از محورهاي اصلاح آيين دادرسي مدني باشد.[7]

ارزشيابي دقيق قضات – ما مقدمه هر نوع اقدامي مانند آنچه گذشت را شناخت عميق قاضي و تواناييهاي او توسط فاضل‌ترين قضات مي‌دانيم. متأسفانه ما به علت کمبود امکانات و نيرو و گستردگي کار سيستم ارزشيابي که بتواند پاسخگوي تمام نيازها باشد نداريم و به نظر مي‌رسد که بايد در هر استان رتبه‌بندي قضات به بهترين نيروها که لزوماً همان مديران قضايي نيستند سپرده شود. گزارشهايي از تواناييها و ضعفها که نتيجه مصاحبه و نيز بازرسي‌هاي مستمر و هدفمند است در پرونده علمي هر قاضي وجود داشته باشد و حتي کميسيون نقل و انتقال نيز همين ارزيابي‌ها را ملاک قرار دهد. بررسي آماري پيشنهاد شده در صفحات قبل به ما نشان مي‌دهد ضعف هر قاضي و شعبه در چيست بر همين اساس گروهي در استان بطور مداوم بايد مأمور بررسي تحول وضعيت شعب و انعکاس مراتب پيشرفت آنها باشند. استنباط از قانون، دقت در احراز موضوع حوصله در انشاء رأي و نحوه انشاي قضايي و توفيق قاضي در تحصيلات تکميلي، فعاليت قاضي در جلسات بحث و بررسي قضايي از اموري هستند که به راحتي قابليتهاي او را در نزد يک مأمور ارزشيابي و بازرسي متخصص آشکار مي‌سازد. لازم است تنها در صورت تأييد توانائيها و وجود نمرات ارزشيابي مبتني بر عوامل ملموس مثل استحکام آراء قاضي و مدارج علمي وي و نه عواملي که صرفاً بر برداشتهاي مديران قضايي، واحد ارزشيابي قضات و اعضاء کميسيون نقل و انتقال اتکاء دارد اجازه ارتقاء شغلي صادر شود. گروههاي نظارت و ارزشيابي در هر استان از بهترين قضات تجديدنظر در استان تشکيل شود تا اطمينان به نظرات آنان و احترام شأن قضايي و علمي اسباب اعتراض به ارزشيابي‌ها را فراهم نکند.[8]

درجه‌بندي محاکم عمومي همانگونه که دادگستري استان تهران سابقاً پيشنهاد داده است درجه‌بندي صلاحيت محاکم حقوقي مشابه آنچه قانون تشکيل دادگاههاي حقوقي ١ و ٢ مصوب 1364 پيش بيني نموده بود يکي از راههاي تقسيم پرونده‌ها بر اساس صلاحيت و توان قضات و در نتيجه تضمين صحت آرا است. بي‌ترديد در آتيه اين قضات دادسراها هستند که در جريان ارتقاء شغلي دادرسي محاکم عمومي را عهده‌دار خواهند شد. اين تغيير فضاي شغلي بايد با درايت مديران و به آرامي صورت پذيرد. در مورد دادگاههاي کيفري وجود دادسرا تا حد زيادي مسأله كم تجربگي قضات را حل مي­كند ولي قضات دادگاههاي مدني از دادسرا و يا دادگاههاي کيفري انتخاب خواهند شد و ما کماکان با مشکل بي‌تجربگي قاضي مدني که احتمالاً به سبب دوري از پرونده‌هاي مدني طي ساليان متوالي بخشي از اطلاعات نظري وي هم از دست رفته است مواجه خواهيم شد. وجود مجتمع‌ها يا شعب حقوقي (مدني) که با تقسيم کار داراي صلاحيت محدود باشند امکان آماده‌سازي دادرسان را براي کارهاي مهمتر و سنگين‌تر فراهم مي‌کند و در عين حال احتمال خطا و نقض احکام را نيز کاهش مي‌دهد. به علاوه تجربه نشان مي‌دهد که در جمع نيروهاي جذب شده به عنوان قاضي افرادي وجود دارند که به علت کافي نبودن بهره هوشي يا دانش حقوقي و استعداد کم علي‌رغم سابقه زياد به هيچ وجه توان قضاوت در امور مهمه را ندارند. خروج اين افراد از دستگاه قضايي هم به دلايل مختلف ميسر نيست، تنها راهي که مفسده به دنبال ندارد گماردن اين اشخاص در شعبي است که صلاحيت رسيدگي به امور ساده را دارند. ممکن است گفته شود اين کار با درايت مقام ارجاع عملي است و جداسازي آشکار دو گروه: محاکم مأمور حل و فصل امور يسيره و محاکم مأمور به رسيدگي امور خطيره، ضروري نيست ليکن ما بر اين امر اصرار داريم و علت آن احترام و اهتمام به قدر و توان واقعي نيروها و ايجاد انگيزه براي تلاش بيشتر و رقابت سالم براي ارتقاء شغلي است. به نظر مي‌رسد بدون قانونگذاري و بر اساس اختيارات مديران قضايي براي تقسيم کار و در صورت لزوم اصلاح آيين‌نامه گروههاي شغلي و تقسيم قضات دادگاههاي عمومي به درجه يک و دو با الهام گرفتن از ماده 7 قانون ياد شده و مقررات مربوط به شوراهاي حل اختلاف بتوان عنوانهاي محدود از دعاوي با پيچيدگي کمتر را با بررسي آماري ميزان و موضوعات دعوي با لحاظ نمودن موارد صلاحيت شوراهاي حل اختلاف در صلاحيت محاکم تحت رياست قضات درجه ٢ قرار داد و اين دسته از محاکم را به حل و فصل دعاوي ساده‌تر و رسيدگي به اعتراضات به تصميمات شوراها اختصاص داد. تنها در صورت توفيق در اداره محاکم درجه دو و کسب تجربه لازم به تأييد گروه ارزشيابي استاني، ارتقاء به درجه بالاتر که از حيث موضوعات بر اساس تقسيم کار صلاحيت عام دارند مجاز شمرده شود. بديهي است اين تقسيم‌بندي در عمل در دادگاههاي تجديد نظر نيز به کار خواهد آمد. تجديدنظر از آرا غير مهم به شعب با تجربه کمتر يا تصدي شده توسط دو مستشار واگذار و به تدريج قضات به شعب مهمتر منتقل و زمينه براي مهيا شدن تصدي رياست شعبه تجديدنظر و ورود آنها به شعبات مهمتر فراهم شود.[9]

استفاده از سيستم (سري تخصصي) در رسيدگي به پرونده‌ها به عنوان پيشنهاد علمي کاربردي در رفع اطاله

جهت بالابردن سرعت رسيدگي همراه با کيفيت مطلوب با توجه به بضاعت علمي قضات از سيستم (سري) استفاده مي‌شود. يعني از ابتداي رسيدگي به پرونده کيفري جرايم دسته‌بندي شده و در شعب ويژه دادسرا، دادگاه عمومي و تجديدنظر رسيدگي شود که رسيدگي به اين شکل دادرسي فوايد بيشماري دارد:

اولاً: قضات به دليل اينکه در اندک زماني به موضوع واحد دادرسي رسيدگي مي‌کنند، تبحر و تخصص خاصي در آن پيدا مي‌نمايند.

ثانياً: رويه قضايي واحدي در برخورد با يک نوع جرم در يک استان حاصل مي‌شود.

ثالثاً: سرعت رسيدگي به نحو قابل توجهي افزايش مي‌يابد.

رابعاً: قضات به دليل اينکه با متهمان مشخص سر و کار خواهند داشت آشنايي بيشتري با مجرمان حرفه‌اي پيدا کرده و قادر خواهند بود تصميمات قضايي شايسته‌اي اتخاذ کنند.[10]

تعيين سقف مشخص در رسيدگي به پرونده‌ها براي هر شعبه از نظر آماري به عنوان پيشنهاد علمي کاربردي در رفع اطاله

سقف مشخص در رسيدگي به پرونده‌ها براي هر شعبه از نظر آماري تعيين شود. مثلاً عدد قابل قبول 80 فقره براي هر شعبه به صورت ثابت و در ازاي رسيدگي بيشتر از اين سقف در ازاي هر پرونده مهم 10 هزار تومان و در ازاي هر پرونده غير مهم 5 هزار تومان به قضات مربوطه پرداخت شود به شرطي که رأي صادره در مرجع تجديد نظر و ديوان عالي کشور تأييد گردد که اين امر آثار انقلاب در محو اطاله دادرسي خواهد داشت.

بدين ترتيب موجودي تمام شعب دادگاهها در اندک مدت به صفر خواهد رسيد و قضات با اشتياق تمام خواهان رسيدگي هرچه بيشتر به پرونده‌هاي مردم خواهند بود. همانند پزشکان که در انتظار مراجعه بيماران هستند و خود را مقيد به ساعات اداري نخواهند کرد. احتمالاً تعداد زيادي از شعب موجود دادگاهها به علت فقد موجود تعطيل خواهند شد و پرداخت فله‌اي فوق‌العاده شغل و غيره بدون توجه به کميت و کيفيت دادرسي بالسويه يا با اندک اختلاف هرگز مفيد فايده نبوده و نخواهد بود.[11]

راه‌حلهاي جلوگيري از اطاله‌هاي بي‌جا در رسيدگي به پرونده‌هاي مربوط به قضات

١- جذب نيروي انساني به حد لازم بنحوي که کار اضافه بر توان و حد معمول آنها ارجاع نشود و قاضي در شرايطي که داراي آرامش خاطر باشد به قضاوت بپردازد و معيار جهاني هر پانزده نفر قاضي در مقابل يکصدهزار نفر رعايت شود.

2- رفع تبعيضات از طريق رعايت چارت سازماني از طرف مسئوولان قسمتها و قرار دادن افراد در پستها با توجه به تخصصها و توانائيهاي لازم آنان و شخصيت دادن به قضات و برنامه‌ريزي براي جذب بهترين نيروها و ايجاد امنيت شغلي براي قضات.

3- رعايت حداقل استانداردهاي جهاني و يا منطقه‌اي در مورد وضعيت حقوق و رفاهيات و معيشت قضات ضروري است تا سبب افزايش انگيزه و جلوگيري از خروج قضات خوب و کارآمد از اين دستگاه شوند.

4 ارتقاء سطح علمي قضات از طريق ادامه تحصيل رسمي در مراکز علمي معتبر کشور و با حضور اساتيد مجرب و خودداري از روشهاي ارتقاء غير رسمي علمي که متأسفانه صرفاً سبب مدرک‌گرائي شده و در عمل بهبود کيفي در کارهاي قضائي به دنبال نخواهد داشت.

5- برنامه‌ريزي دقيق براي بازآموزي و آموزش مسائل نوين در ضمن خدمت امري ضروري است.

6- مديران بايد تدابيري بينديشند تا قضات از تحولات و مقابله‌هاي سياسي حزبي دور بمانند «اعمال ماده 52 لايحه اصلاح قسمتي از قانون اصول تشکيلات دادگستري و استخدام قضات مصوب 1323».

7- دقت زياد در گزينش قضات جهت جلوگيري از ورود افراد نامطلوب به دستگاه قضائي.

8- پرهيز از ترفيع سمت قضايي زودهنگام صرفاً به لحاظ کمبود کادر قضايي در سمتهاي بالاتر.

9- اعمال مديريت صحيح براي جلوگيري از بلاتصدي ماندن شعب دادگاه در فاصله تعويض و تغيير و تعليق و بازنشستگي قضات و نصب فوري قاضي براي دادگاههاي بلاتصدي.

10- پرهيز از استخدام اشخاص کم سواد و بي‌کيفيت و عدم تبديل وضعيت کارکنان اداري به قضائي حتي‌الامکان مگر با احراز کيفيت لازم.

11- جلوگيري از استعفاي قضات از طريق ايجاد جاذبه براي آنها جهت ضعيف نشدن کادر قضائي و بلا تصدي نشدن شعب و محاکم قضائي.

12- برنامه‌ريزي جهت حضور به موقع قضات در محل کار و کاستن از اشتغالات متعدد و غير ضرور قضات.

13- تشويق قضات خوب از طريق شناسائي آنها و نيز توجه به علاقه و تخصص قضات در زمان ارجاع پرونده و تعيين شعبه و انتصاب آنها در محاکم، جهت بهره‌وري بيشتر و ايجاد انگيزه قوي‌تر در آنها.

14- «قضات مأمور به خدمت به سازمانها و نهادها و قسمت‌هاي ستادي به شعب قضائي و کار حقوقي عودت شوند» برحسب مسموعات تعداد قابل توجهي از قضات اکنون به کارهاي غير قضايي پرداخته که در نوع خود موجب سلب انگيزه ديگر قضات و تضعيف کادر قضايي از لحاظ کميت مي‌شود.

15- برنامه‌ريزي براي جلوگيري از غيبت و مرخصي قضات در اوقات تعيين شده جهت رسيدگي به پرونده‌ها زيرا غيبت قاضي چه به صورت موجه و چه به صورت غير موجه باعث مي‌شود تا وقتهاي رسيدگي تجديد شود چه بسا اگر در آن وقت دعوي حل و فصل مي‌گردد جلوي خيلي مشکلات ديگر گرفته شود.

16- نظارت جدي قضات بر دفاتر جهت جلوگيري از آشفتگي دفاتر که عمدتاً به خاطر عدم عنايت کافي رؤساي دادگاهها به امور آنهاست.

17- جلوگيري از خارج نمودن پرونده از دادگاه جهت بررسي از سوي قضات زيرا بعضي اوقات سبب فقدان اصل پرونده يا اوراق مهمي از آن مي‌شود که اين موضوع مشکلات و تالي فاسدهايي را به دنبال دارد و بايستي ممنوع گردد.

18- جلوگيري از صدور دستورات کلي تا از رد و بدل و آمد و رفت بي‌جاي پرونده بين دادگاه و مراجع انتظامي و اداري و کارشناسي جلوگيري شود.

19- تضمين کامل استقلال قاضي در اظهارنظرهاي قضايي او و احترام به استنباط قضايي جهت حفظ آرامش و امنيت روحي و شغلي و پرورش خلاقيت و ايجاد ابتکار آنها.

20- رعايت عدالت در عزل و نصب‌ها و جلوگيري از احساس تبعيض در خصوص موارد مذکور.

21- رعايت عدالت در ارجاع پرونده‌ها از نظر نوع و حجم بين قضات.

22- توجه خاص به مناطق محروم و کوتاه نمودن ايام توقف الزامي قضات در اين مناطق مگر با رضايت خودشان.

23- برنامه‌ريزي جدي، به منظور رعايت تخصصي قضات در سپردن رسيدگي به پرونده‌هاي مرتبط با تخصص آنها «زيرا دخالت و رسيدگي مقام صلاحيت‌دار قانوني متخصص از يک طرف، حقوق و آزاديهاي و منافع افراد را تأمين مي‌کند و از طرف ديگر نتيجه تصميماتي که درباره قضاياي مطروحه نسبت به اشخاص معيّن و ذينفع گرفته مي‌شود چون از طرف کارشناسان واقعي اتخاذ گرديده، لذا از هر لحاظ مناسب و نافع به حال اشخاص و مفيد و مؤثر براي هيأت اجتماعي خواهد بود.» و از طرف ديگر قاضي متخصص سر در گم و درمانده براي پيدا کردن راه حل قضايا نشده و در اسرع وقت قادر به صدور حکم و جلوگيري از اطاله دادرسي خواهد بود.[12]

«رعايت تخصص در ارجاع»

به رؤساي محترم واحدهاي قضايي و مقامات ارجاع اکيداً متذکر مي‌گردد در ارجاع پرونده‌ها تخصيص، تجربه و روحيات قضات را ملاحظه نمايند و شعب خاصي با توجه به قانون اصلاح تشکيل دادگاههاي عمومي و انقلاب در دادگاهها و دادسراها بر اساس دعاوي مانند املاک و اراضي، پزشکي و بهداشتي، موجر و مستأجر، اسناد تجاري و شرکت‌ها و شخصيت‌هاي حقوقي و يا بر اساس عناوين مجرمانه از قبيل چک بلامحل، تصادفات، سرقت، کلاهبرداري، تصرفات غير مجاز منابع طبيعي و تخريب محيط زيست و…. اختصاص دهند.[13]

صلح و سازش و تنظيم گزارش اصلاحي

علاوه بر اين‌که در دين مبين اسلام، تأکيد فراواني بر ارزشهاي صلح و سازش شده است، در آيين دادرسي مدني نيز به صورت بابي مستقل آمده است. از آنجا که رسيدگي قضايي علاوه بر اين که پرهزينه و زمان‌بر مي‌باشد اغلب موجب قلع ريشه نزاع و رفع خصومت نمي‌شود و با توجه به اين‌که قضات محترم دادسراها و دادگاهها از جايگاه ويژه معنوي و اجتماعي در بين مردم برخوردارند و اغلب مردم به پيشنهادهاي صلح و سازش آنان پاسخ مثبت مي‌دهند، توصيه و تأکيد مي‌شود در رسيدگي به دعاوي و اختلافات، ابتدا سعي در صلح و سازش شود و حتي‌الامکان راهکارهاي اجرايي آن از قبيل جلب نظر داور مرضي‌الطرفين، انتخاب کارشناس مرضي‌الطرفين يا جلب نظر شخص مورد قبول اصحاب دعوا انجام دهند تا توفيق بيشتري حاصل شود. رؤساي واحدهاي قضائي در مقام تشويق و ترفيع به همکاران محترم قضائي؛ پرونده‌هايي را که با صلح و سازش مختومه شده‌اند از امتياز مضاعف و بيشتري برخوردار سازند تا اين‌گونه زحمات که اجر معنوي آن محفوظ مي‌باشد، از نظر مادي نيز تا حدي جبران شود.

هرگاه سازش در دادگاه واقع و منجر به صدور گزارش اصلاحي شود اين سازش‌نامه قابل تجديدنظر، فرجام، اعاده دادرسي و اعتراض ثالث نمي‌باشد، زيرا رأي شمرده نمي‌شود. اما مي‌تواند موضوع دعوي بطلان يا فسخ قرار گيرد، زيرا دادگاه در نوشتن آن در صورتمجلس همان نقشي را ايفاء مي‌نمايد که سر دفتر اسناد رسمي در سازش‌نامه رسمي ايفاء مي‌کند.[14]

استماع دعواي الزام به تنظيم سند رسمي معامله ملک مرهونه

با توجه به ماده 793 قانون مدني و رأي وحدت رويه شماره 620 مورخ 20/8/76 هيأت عمومي ديوان عالي کشور و رأي اصراري شماره 21 مورخ 12/12/76 شعب حقوقي ديوان عالي کشور و نظريه مشهور فقها، دعواي الزام به تنظيم سند رسمي ملک مرهونه، قابل استماع است و در اين گونه موارد، با توجه به اين که پرداخت ديون و رفع موانع تنظيم سند، بنا به قاعده التزام به شيء التزام به لوازم آن مي‌باشد، از تکاليف فروشنده مي‌باشد هيچ خدشه‌اي به حقوق مرتهن وارد نمي‌شود. علي هذا بنا به مراتب استماع دعوا در چنين مواردي بلا اشکال و مطابق ماده 47 قانون اجراي احکام مدني و تبصره ذيل آن، اجراي اين گونه احکام، عملي و ممکن مي‌باشد و مقتضي است مورد توجه قضات محترم قرار گيرد.[15]

تخليه و خلع يد

بعضاً مشاهده مي‌شود که موجر، دعواي خلع يد مستأجر را مطرح کرده است و دادگاه به علت وجود رابطه اجاري سابق، اين دعوا را قابل استماع ندانسته و تأکيد کرده است که دعوا بايد تحت عنوان «تخليه» مطرح شود و اين رأي در دادگاه تجديد نظر نيز تأييد شده است، در حالي که قانوناً بعد از پايان مدت اجاره، تصرف غير مأذون مستأجر هيچ فرقي با کسي که ابتدا به ساکن مال کسي را تصرف مي‌کند و يا با کسي که ابتدا تصرفش مأذون است ولي بعد از انتفاي اذن، به تصرف ادامه مي‌دهد ندارد و در هر حال غصب مسلم است و يا در مواردي، مالک عليه متصرف مالش دعواي تخليه مطرح کرده و دادگاه اين دعوا را با اين استدلال که تصرف مسبوق به رابطه اجاري نيست و بايد دعواي خلع يد مطرح مي‌شد، استماع نکرده است و اين رويه که متأثر از ظاهر الفاظ قوانين مالک و مستأجر سال 1339 (منسوخ) و مؤجر و مستأجر 1356 است عملاً موجب ناهنجاريهايي مي‌شود است که قابل توجيه نيست، لذا ضروري است قضات محترم به مقصود و منظور خواهان توجه کنند که در غير مواردي که قانون روابط موجر و مستأجر (مصوب 1376) روش سريع خاصي براي خلع يد از مستأجر (پس از پايان مدت اجاره) در نظر گرفته است، حساسيتهاي بيش از اندازه‌اي در موارد ظاهر دو عنوان موصوف نشان ندهند و به واقعيت و ماهيّت خواسته‌ها نيز عنايت شود.[16]

اعتراض شخص ثالث راجع به توقيف اموال

نظر به اين که به موجب ماده 146 قانون اجراي احکام مدني، هرگاه شخص ثالث نسبت به مال منقول يا غير منقول يا وجه نقد توقيف شده اظهار حق نمايد، اگر ادعاي مزبور مستند به حکم قطعي يا سند رسمي باشد که تاريخ آن مقدم بر تاريخ توقيف است، توقيف رفع مي‌شود (تصميم اداري)، مشاهده شده است که کسي به عنوان شخص ثالث مدعي مالکيت مال توقيف شده است، دعواي خود را تحت عنوان توقيف عمليات اجرايي و ابطال اجرائيه، مطرح مي‌کند در حالي که توقيف عمليات اجرايي، قانوناً اشکالي ندارد ولي ابطال اجرائيه، خواسته‌اي نادرست است. زيرا اجرائيه توسط دادگاه و به خواست محکوم له و به زيان محکوم عليه صادر مي‌شود و کسي که نسبت به مال توقيف شده در اجراي آن اجرائيه ادعاي مالکيت مي‌کند، فقط در حد اثبات مالکيت خود بر مال مذکور و متوقف کردن عمليات اجرايي قابل پذيرش است و نمي‌تواند مدعي باطل بودن اجرائيه شود، بنابراين ضروري است در اين گونه موارد، دعوا با عنوان «توقف عمليات اجرايي و اعلام تعلق مال توقيف شده» (به شخص ثالث) مطرح شود. همچنين در خصوص آراء صادر شده در چنين مواردي، اگر چه ماده 147 قانون موصوف رسيدگي به شکايت شخص ثالث را بي‌نياز از رعايت تشريفات آيين داردسي مدني و پرداخت هزينه دادرسي دانسته است اما عدم لزوم رعايت تشريفات موصوف به معني نفي حق تجديدنظر خواهي نيست زيرا تجديدنظر خواهي تشريفات محسوب نمي‌شود بلکه خود مرحله‌اي از رسيدگي است که مقتضي است از سوي رؤساي محترم دادگاهها مد نظر قرار گيرد.[17]

نحوه رسيدگي به آراء داوري در دادگاهها

علي‌رغم آن که قانون‌گذار در مواد مختلف آيين دادرسي مدني، داوري را تقريباً هم طراز با قضاوت و داور را در حکم قاضي قرار داده است، مشاهده مي‌شود که برخي قضات دادگاهها با داوري همانند کارشناسي برخورد مي‌کنند. يعني بعد از انتخاب داور مهلتي معين مي‌کنند که وي اظهار نظر کند و پس از اظهارنظر داور، وصول نظريه را به طرفين ابلاغ مي‌کنند تا اگر اعتراض دارند مطرح سازند و نهايتاً به استناد نظريه داور حکم صادر مي‌کنند در حالي که اولاً داوري با کارشناس تفاوت دارد و داور يک قاضي خصوصي است که قانون‌گذار اجازه داده است در صورت وجود تراضي در خصوص اختلاف طرفين، قضاوت کند، ثانياً رأي داور قابل اعتراض يا تجديدنظر خواهي نيست و فقط در صورت وجود جهان قانوني مي‌توان از دادگاه بطلان رأي داور را تقاضا کرد. از سوي ديگر برخي داوران نيز با مقررات داوري و وظيفه و نقش خود آشنا نيستند و برخي تصور مي‌کنند تصميم نهايي با دادگاه خواهد بود و گروهي ديگر نيز گمان مي‌کنند که تصميمشان فصل‌الخطاب است و بي‌ هيچ مميّزي قابل اجرا خواهد بود. مع‌الوصف ضروري است قضات دادگاهها در مواقعي که با تراضي طرفين به داوري، مواجه شدند و طبق مقررات داور يا داوران را انتخاب و قبول آنان را احراز کردند، داور يا داوران را با تنظيم داورنامه دقيقاً به وظايف و موقعيتشان آشنا سازند و پس از اعلام رأي، پرونده را با دستور ابلاغ رأي، مختومه سازند. دفتر تشکيلات و برنامه‌ريزي فرم داورنامه و ديگر فرمهاي مربوط را استاندارد و به محاکم ابلاغ نمايد.[18]

کيفيت اجراي قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1356

نظر به اين که پس از پاسخ به استعلامات دادگستري‌ها از سوي دفتر تشکيلات و برنامه‌ريزي قوه قضائيه در مورد اجراء يا عدم اجراي قانون روابط موجر و مستأجر مصوب سال 1356، قضات محاکم در مواردي که قانون مذکور در شهر مورد نظر اجرا نمي‌شود وليکن مستأجر به موجر سرقفلي پرداخت کرده است در صورت انقضاء مدت اجاره يا تخلف مستأجر رأي بر تخليه ملک، (بدون در نظر گرفتن سرقفلي موضوع قرارداد اجاره که منشأ شرعي و قراردادي دارد) صادر مي‌کنند. اين در حالي است که در بسياري از شهرها که مقررات قانون روابط موجر و مستأجر 1356 اجرا نمي‌شود، مقررات سرقفلي بر اساس عرف و قرارداد، جريان دارد. لذا ضرورت دارد قضات دادگاهها در چنين مواردي (که قرارداد مربوط به قبل از لازم‌الاجرا شدن قانون روابط موجر و مستأجر سال 76 مي‌باشد) ضمن توجه به مفاد قرارداد اجاره، در صورت صدور رأي بر تخليه مستنداً به مواد 10 و 219 الي 223 قانون مدني و فتواي حضرت امام (ره) در تحريرالوسيله در باب سرقفلي، نسبت به محاسبه مبلغ سرقفلي مذکور به نرخ روز تخليه اقدام کنند؛ همچنين با توجه به ملاک رأي وحدت رويه شماره 60 مورخ 6/12/63 هيأت عمومي ديوان عالي کشور، چون سرقفلي از تبعات دعواي تخليه است، دادگاه بايد در ضمن صدور حکم تخليه، نسبت به آن نيز اتخاذ تصميم کند.[19]

تشتت آراء در دعاوي تصرف عدواني

بعضاً ديده مي‌شود که دعواي غصب به صورت کيفري تحت عنوان تصرف عدواني مطرح شده و مورد رسيدگي نيز قرار گرفته و مورد ايراد دادگاههاي بالاتر هم قرار نگرفته است. همچنين ديده مي‌شود که دادگاه به علت عدم احراز سوء نيت متصرف، او را تبرئه کرده و پرونده را مختومه ساخته است. در حالي که اولاً وقتي شکايتي تحت عنوان تصرف عدواني، مزاحمت و ممانعت از حق مطرح مي‌شود دادگاه قبل از هر اقدامي، نخست بايد تحقق عنوان، يعني سبق تصرف متعارف شاکي را احراز کند، سپس وارد رسيدگي به اين امر شود که آيا مشتکي عنه چنين کاري را مرتکب شده است يا خير و هر دعواي غصبي را مي‌توان تحت عناوين مذکور به صورت کيفري رسيدگي کرد. ثانياً وقتي که اصل تصرف يا مزاحمت يا ممانعت از حق، محرز است وي دادگاه به هر علتي، احراز مي‌کند که متصرف يا مزاحم يا مانع، سوء نيت نداشته، با توجه به اينکه شکايت داراي دو جنبه است، مي‌تواند با صدور حکم برائت، پرونده را مختومه سازد و لازم است که ضمناً حکم رفع تصرف عدواني را صادر کند. توجه به موارد مذکور از سوي مقامات قضايي رسيدگي کننده، ضروري است. [20]

ايجاد مالکيت موارزي در مورد پذيرش دعواي تنفيذ مبايعه‌نامه عادي ملک داراي سابقه ثبتي

در مواقعي که نسبت به مال غير منقول، معامله عادي صورت مي‌گيرد و فروشنده براي انتقال رسمي حاضر نمي‌شود غالباً خريدار، دعواي الزام به تنظيم سند اقامه مي‌کند که در صورت قبول، نتيجه نهايي اين است که ملک از مالکيت رسمي فروشنده خارج و همزمان با مالکيت رسمي خريدار در مي‌آيد. ولي بعضاً به علل مختلف خريدار بدون اين که تنظيم سند رسمي را بخواهد، فقط دعواي تأييد يا تنفيذ معامله عادي مطرح مي‌کند و دادگاه نخستين و بعضاً دادگاه تجديدنظر نيز اين دعوا را استماع و ماهيتاً رأي صادر مي‌کنند. استماع اين دعوا و به خصوص صدور حکم موافق خواسته، منجر به مالکيت موازي مي‌شود. زيرا در يک زمان از يک طرف دفتر املاک، شخصي را مالک مي‌داند و از طرف ديگر حکم دادگاه، شخص ديگري را مالک همان مال معرفي مي‌کند. چنين حکمي خلاف مقررات آمره قانون ثبت اسناد و املاک و نظم عمومي است زيرا قاعدتاً نسبت به ملکي که مالک دارد؛ هنگامي مي‌توان به مالکيت خريدار آن ملک حکم کرد که همزمان، مالکيت قبلي منتفي شود و در ملک ثبت شده نمي‌توان بدون جايگزين شدن نام خريدار به جاي نام فروشنده در دفتر املاک، به مالکيت خريدار حکم کرد. لذا لازم است قضات دادگاهها از استماع اين گونه دعاوي بجز تنفيذ مبايعه نامه‌هاي عادي موضوع قانون زمين شهري و تنفيذ وصيت‌نامه‌هاي عادي، بپرهيزند.[21]

اختلاف آراء در مورد دعاوي مالي و غير مالي

در تشخيص مالي بودن يا غير مالي بودن، در مورد برخي از دعاوي، بين دادگاهها اختلاف نظر وجود دارد. قضات محاکم توجه دارند که ضابطه مالي بدن يک دعواي اين است که در صورت قبول، مستقيماً و بلاواسطه موجب نقل مال از طرفي به طرف ديگر يا اثبات و يا نفي مالکيت شود و…. اگر دعوايي فاقد چنين خاصيتي باشد، نمي‌توان آن را مالي دانست.

يکي از موارد اختلاف، دعواي تعديل مال‌الاجاره است. حکمي که در اين دعوا صادر مي‌شود، يک حکم اعلامي است و قابليت صدور اجرائيه ندارد. يعني دادگاه اعلام مي‌کند که از فلان تاريخ اجاره بهاي مغازه، فلان مبلغ است. اين حکم هرچند ظاهر مالي دارد، ولي در حقيقت غير مالي است، زيرا اثر مستقيم آن نقل مال نيست و اگر مستأجر مبلغ تعيين شده را نپرداخت، نمي‌توان با صدور اجرائيه او را مجبور کرد، بلکه موجر بايد براي مطالبه اجاره بها اخطاريه يا اظهارنامه بفرستد و نهايتاً دعواي تخليه يا مطالبه اجاره بها، مطرح کند. از موارد ديگر اختلافي دعواي قلع بنا است. اين دعوا نيز هرچند ظاهرش مالي است، ولي مالي نيست. زيرا در اين دعوا خواهان ادعاي مالکيت ندارد و از خوانده مالي مطالبه نمي‌کند، بلکه با قبول ضمني مالکيت خوانده از او مي‌خواهد که مال خود را از ملک خواهان خارج کند. مع‌الوصف ضروري است در اين گونه دعاوي، دقت نظر لازم به عمل آيد. [22]

مسأله طرح دعوا عليه وکيل و صغير

گاهي اشخاص، اعمال حقوقي خود را توسط وکيل انجام مي‌دهند و گاهي همين اعمال حقوقي منشأ اختلاف مي‌شود و طرف قرارداد عليه وکيل طرح دعوا مي‌کند. مانند اين‌که مالک به ديگري وکالت مي‌دهد باغ يا خانه يا آپارتمان او را بفروشد و وکيل يا خريدار، قراردادها عادي فروش منعقد مي‌کند ولي بعد به علت بروز اختلاف جهت انتقال قطعي رسمي در دفترخانه حاضر نمي‌شود و خريدار عليه وکيل دعواي الزام به تنظيم سند مطرح مي‌کند و بعضاً ديده مي‌شود که دادگاه نخستين چنين دعوايي را استماع کرده و در ماهيت حکم صادر کرده است. با توجه به اين که وکيل به حساب موکل کار مي‌کند و قاعدتاً هر عمل حقوقي كه بر اساس وكالت­نامه انجام مي­دهد، مانند اين است كه خود اصيل انجام داده است. قاعدتاً دعوا را نمي‌توان عليه وکيل مطرح ساخت و شکل قانوني دعوا اين است که عليه خود اصيل مطرح شود هر چند که اصيل ايراد عدم توجه کند. همچنين ديده مي‌شود دعوا عليه صغير را به طرفيت ولي يا قيم او طرح مي‌کنند، بدون اين که نامي از طرف اصلي دعوا ببرند. در حالي که شکل صحيح طرف دعوا اين است که به طرفيت خود صغير يا ولايت يا قيمومت ولي يا سرپرست مطرح شود. [23]

دعواي عزل وکيل

بارها ديده شده است که موکل عليه وکيلي که حق عزل او را از خود ساقط نموده است، طرح دعواي عزل کرده است. در اين گونه دعاوي اغلب چنين استدلال مي‌کنند که چون عقد خارج لازمي که در سند وکالت ذکر شده است حقيقتاً وجود نداشته، بنابراين اسقاط حق عزل، باطل است. اين دعوا برخلاف مدلول سند رسمي است و قانوناًَ دادگاه نمي‌تواند به آن ترتيب اثر بدهد و حتي در ماده 70 قانون ثبت اسناد نيز براي عدم توجه به مفاد سند رسمي مجازات پيش‌بيني شده است. [24]

دستور موقت چک

با توجه به مواد 14 و 3 قانون اصلاحي چک که دستور توقف پرداخت را جز در موارد منصوص در قانون چک ممنوع ساخته است و با عنايت به اينکه چک ممکن است صرفاً با قبض و اقباض به اشخاص مختلف منتقل شود و دستور موقت پرداخت به اشخاص ثالث داراي حسن نيت، ضرر جبران ناپذيري وارد آورد، در جهت حفظ اعتبار اسناد تجاري به ويژه چکهاي صادره و جلوگيري از سوء استفاده، لازم است قضات محترم از پذيرش تقاضاي توقف پرداخت چکها به صورت دستور موقت (دادرسي فوري) خودداري و صرفاً تقاضاهاي توقف از پرداخت از طريق ماده 14 قانون اصلاحي چک را در دستور کار قرار دهند.[25]

رسيدگي به دعاوي مربوط به تابعيت

نظر به اين‌که مطابق ماده 45 قانون اصلاح قانون ثبت احوال (اصلاحي 1363) هرگاه، «هويت و تابعيت»، افراد مورد ترديد واقع شود و مدارکي براي اثبات آن ارائه نشود، مراتب براي اثبات، «هويت»، به مراجع انتظامي و براي اثبات «تابعيت» به شوراي تأمين شهرستان ارجاع و در صورت تأييد، طبق مقررات اقدام خواهد شد. و نيز مطابق رأي شماره 658 مورخ 20/1/81 وحدت رويه هيأت عمومي ديوان عالي کشور به موجب ماده 45 قانون اصلاح ثبت احوال مصوب 1355 هرگاه تابعيت فردي، مورد ترديد واقع شود شوراي تأمين شهرستان موضوع را بررسي و اداره ثبت احوال بر اساس گزارش شوراي مذکور مبادرت به اتخاذ تصميم مي‌نمايد و در صورت اعتراض معترض هيأت حل اختلاف مقرر در ماده سوم قانون ثبت احوال نسبت به موضوع رسيدگي و اظهارنظر مي‌کند و تصميم هيأت بر طبق ماده 4 قانون مذکور قابل اعتراض در دادگاه عمومي است، مع‌الوصف برخي از محاکم قضايي در هنگام رسيدگي به دعاوي مربوط به احراز تابعيت و هويت، بدون رعايت دقيق قوانين مربوطه، رأساً مبادرت به صدور حکم مي‌کنند که اين امر آثار سوء سياسي را در پي دارد و باعث دسترسي احتمالي افراد غير ايراني به اسناد و مدارک هويتي و سجلي ايراني مي‌شود.

بنابراين ضروري است که قضات محترم محاکم در رسيدگي به دعاوي افراد مشکوک‌التابعه يا فاقد شناسنامه، پس از اقدامات اوليه شوراي تأمين شهرستان و نيز صدور رأي هيأت حل اختلاف مقرر در ماده سوم قانون ثبت احوال و همچنين نتايج تحقيقاتي نيروي انتظامي؛ صرفاً در مقام تجديدنظر خواهي از رأي هيأت مذکور و اقدام اداره ثبت احوال، رسيدگي و انشاء حکم کنند و از رسيدگي به پرونده‌هايي که فرآيند مربوط را طي نکرده‌اند جداً خودداري کرده و در صورت ارجاع، پرونده را با صدور قرار عدم صلاحيت ذاتي وفق مقررات به مراجع مربوط ارسال دارند. همچنين مقتضي است همکاران قضايي در رسيدگي به پرونده‌هاي مرتبط با تابعيت به مفاد قانون تعيين تکليف تابعيت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ايراني با مردان خارجي (مصوب 2/7/85 مجلس شوراي اسلامي) دفت نظر لازم را اعمال کنند.[26]

تذکر به پرداخت باقي‌مانده ثمن در قبال تنظيم سند

مکرراً مشاهده مي‌شود که در مقام رسيدگي به دعوي الزام به تنظيم سند، قضات دادگاهها صرفاً به ذي‌حق بودن مدعي در انتقال مالکيت سند به وي عنايت دارند و در صورت محق تشخيص دادن خواهان، خوانده را به انتقال رسمي مالکيت ملک مورد نظر به خواهان محکوم مي‌کنند؛ در حالي که در مواردي علي‌رغم ذي‌حق بودن خواهان، وي هنوز تمامي ثمن را نپرداخته و چنانچه سند قطعي نيز به نام وي تنظيم شود، بداهتاً تعهدي مبني بر پرداخت الباقي ثمن به خوانده نخواهد داشت. لذا ضروري است قضات دادگاهها در چنين مواردي ضمن رسيدگي به موضوع تنظيم سند، تکليف باقي‌مانده مانده ثمن را نيز صراحتاً مشخص کنند و از اين طريق ضمن ختم دعوي از بروز دعاوي بعدي نيز جلوگيري کرده و پرونده را در اين مرحله مختومه سازند.[27]

ذي‌نفع نبودن اداره اوقاف در دعاوي که موقوفه داراي متولي منصوص باشد

به استناد مواد ١ و ٤ قانون تشکيلات و اختيارات سازمان اوقاف و حکم صريح مسأله 83 کتاب الوقف تحريرالوسيله حضرت امام خميني قدس سره الشريف و نيز نظريه فقهاي شوراي نگهبان مضبوط در پرونده کلاسه 73/19 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري مبني بر دخالت اداره اوقاف نسبت به موردي که موقوفه داراي متولي خاص، محل وثوق و اعتماد و قادر بر انجام وظيفه شرعي خويش است، خلاف موازين شرع شناخته مي‌شود و با عنايت به آراء وحدت رويه هيأت عمومي ديوان عدالت اداري به شماره 127 تاريخ 29/7/74 و 75 تاريخ 27/4/77 در صورتي که در موقوفه موضوع دعوا متوليان منصوص معين گردند اداره اوقاف ذي­سمت نمي‌باشد و دعوا به استناد ماده 2 قانون آيين دادرسي مدني رد مي‌شود.[28]

ضرورت محاسبه مابه­‌التفاوت قيمت مقدار ملک در زمان فروش و تسليم

با توجه به ماده 355 قانون مدني و ملاک ماده 149 قانون ثبت (که در جهت تأييد و تکميل ماده 355 ق.م مي‌باشد)، در صورتي که ملکي با شرط مساحت معين مورد معامله قرار گيرد، چنان چه بعداً (در زمان تسليم) معلوم شود که کمتر از مقدار مورد معامله است ذي‌نفع مي‌تواند بدون فسخ معامله نسبت به مطالبه مابه‌التفاوت پرداختي (ميزان مورد معامله و تسليم شده) از فروشنده مطالبه کند. لذا ضروري است مراتب مد نظر قضات دادگاهها قرار گيرد و از ورود ضرر به خريداران املاک و اراضي جلوگيري شود.[29]

ضرورت تعيين تکليف پرونده‌هاي معدّ صدور رأي

ماده 28- رؤساي دادگستري‌ها و سرپرستان مجتمع‌هاي قضائي در شهرهاي بزرگ مکلفند ظرف دو ماه آمار پرونده‌ها (اعم از بدوي و تجديدنظر) که بيش از دو سال از شروع جريان رسيدگي آنها گذشته، ليکن منجر به صدور رأي نشده است را از تمام شعب اخذ، شخصاً و در صورت کثرت آن با ارجاع به دادرسان علي‌البدل مجرب، نسبت به آنهائي که معد صدور رأي مي‌باشد اقدام نمايند و چنانچه سوء جرياني در رسيدگي‌ها مشاهده شود مراتب اعلام گردد. آن دسته از رؤساي دادگستري و سرپرستان مجتمع­ها كه ابلاغ دادرسي علي­البدل ندارند فوراً اسامي آنها از طريق رؤساي کل دادگستري‌هاي استان به کميسيون نقل و انتقالات قضات اعلام تا اقدام شود.

دادسراي انتظامي قضات موظف است پس از شش ماه از تاريخ ابلاغ اين دستورالعمل، ضمن بازرسي دقيق از اجراي اين ماده و مواد ديگر اين دستورالعمل برابر قانون اطمينان حاصل کند و گزارش هر استان را مستقلاً ارسال دارد.[30]

لزوم تفکيک آن قسمت از پرونده که معد صدور حکم است از ساير قسمتها

ماده 21- مطابق ماده 183 قانون آئين دادرسي دادگاهها در امور کيفري مصوب 1378 «رسيدگي به اتهامات متعدد متهم بايد توأماً و يکجا رسيدگي شود؛ ليکن اگر رسيدگي به تمام آنها موجب تعويق باشد دادگاه نسبت به اتهاماتي که براي صدور حکم مهيا است تصميم مي‌گيرد.» و عدم رعايت اين موضوع، به ويژِه در پرونده‌هاي مربوط به تصادفات که مصدومان متعددي با طول درمان‌هاي مختلف قطعي و غيرقطعي دارد، مکرراً موجب شکايت صاحبان حق شده است. علي هذا لازم است قضات محترم در مواجه با مصاديق ماده مرقوم، در قسمت‌هاي آماده پرونده اقدامات قضايي اعم از صدور قرار مجرميت يا حکم محکوميت صادر کنند تا اطاله رسيدگي موجب اختلال در امور معيشتي و درماني مصدومان و صاحبان حق نشود.[31]

امکان اظهار نظر قضائی در مورد صدمات بدنی غیر قطعی

ماده 22 – در صورتی که صدمات وارد به اشخاص آثار قطعی و منجزی نداشته باشد و این صدمات با گذر زمان رو به کاهش یا افزایش گذارد، دادسراها یا دادگاهها با ملاحظه این موضوع که طول درمان، قطعی نشده است ممکن است ماهها رسیدگی به پرونده را متوقف و در نتیجه صاحبان حق از رسیدن به حقشان محروم و در زمانی که مصدوم احتیاج به امکانات مالی جهت هزینه درمان و یا عمل جراحی دارد موفق به وصول آن نشود با توجه به فراز آخر ماده 5 قانون مسئوولیت مدنی که مقرر داشته است: «اگر در موقع صدور حکم، تعیین عواقب صدمات بدنی به طور قطعی ممکن نباشد، دادگاه از تاریخ صدور حکم تا دو سال حق تجدیدنظر نسبت به حکم را خواهد داشت.» به نوعی مجوز رسیدگی به این‌گونه موارد را صادر کرده است. علی هذا شایسته است دادسراها و دادگاههای ذیربط با توجه به قانون اشعاری، جهت ترمیم فوری خسارت و کوتاه کردن فرآیند دادرسی، نسبت به صدور قرار یا حکم مقتضی اقدام کنند. توضیح این‌که این موضوع در پرونده‌های تصادفات رانندگی منتهی به جرح، که سالانه چندصد هزار پرونده را در مراجع قضائی تشکیل می‌دهند و وسایل نقلیه هم بیمه می‌باشند، بیشتر مورد ابتلاء می‌باشد.

تبصره – صدور حکم به پرداخت قسمتی از خسارات (دیه) مورد مطالبه و مفتوح گذاشتن پرونده در مابقی دیه احتمالی متعلقه، هیچ‌ گونه منافاتی با اصول دادرسی و قوانین موضوعه ندارد و لذا محاکم می‌توانند قدر متیقن دیه را در حکم لحاظ و چنانچه در آینده، مازاد دیه به استناد گواهی قطعی مطالبه شده باشد با ثبت مجدد پرونده، رسیدگی و اصدار حکم نمایند.[32]

معرفی مصدومین به شرکتهای بیمه جهت اخذ خسارت به صورت علی‌الحساب

ماده 23 – با توجه به آنکه فلسفه نهاد بیمه در جامعه، ترمیم فوری و بی‌تکلف خسارات و صدمات به زیان دیده، به ویژه در ایامی که مصدوم و خانواده‌اش شدیداً به امکانات مالی نیاز دارند، می‌باشد منوط نمودن پرداخت خسارت به «طی تشریفات مراحل تحقیق و دادرسی و قطعیت دادنامه‌ها»، با فلسفه مذکور منافات دارد و مقررات بیمه از جمله مواد 6 و8 قانون بیمه اجباری مسئوولیت مدنی دارندگان وسایل نقلیه موتوری زمینی در مقابل شخص ثالث نیز صریحاً به پرداخت فوری خسارت به زیان‌دیده دلالت دارد، از طرفی، تجربه عملی موفقیت‌آمیز در بعضی از استانها درمورد تعامل با شرکتهای بیمه و نیروی انتظامی در این رابطه و نتیجتاً پرداخت دیه و سایر خسارت به صورت علی‌الحساب در مورد صدمات غیر قطعی و حل و فصل اختلافات به صورت سازش و داوری (پیش‌بینی شده در مقررات بیمه)، می‌تواند مورد عمل سایر واحدهای قضائی نیز قرار گیرد. مع‌الوصف به رؤسای واحدهای قضائی و به ویژه استانها تأکید می‌شود:

در صورت کفالت مستندات، اعم از گزارش مرجع انتظامی، کروکی حادثه، نظریه پزشک قانونی و حسب مورد، گواهی فوت و انحصار وراثت و نظریه کارشناس رسمی دادگستری، نسبت به تمهید راهکارهای لازم راجع به جبران فوری خسارت زیان‌دیدگان، به ویژه مصدومان ناشی از تصادفات رانندگی، اقدام فوری و جدی به عمل آورند. بدیهی است پس از پرداخت علی‌الحساب، باقیمانده خسارت توسط شرکت بیمه‌‌گر به دنبال تعیین تکلیف قطعی، به نرخ روز پرداخت می‌شود.

تبصره – رؤساي کل دادگستری‌های استان از طریق تشکیل جلسات شورای قضائی استان و دعوت از مسئوولان بیمه استان و مکلف نمودن ایشان به اجرای دقیق قانون و ارائه سایر راهکارهای مناسب، مبادرت به اجرای مفاد این قسمت از دستورالعمل نمایند.[33]

استفاده از مجازاتهای تتمیمی و اقدامات بازدارنده در تخلفات رانندگی

ماده 24 – اعمال صرف مجازاتهای متعارف «حبس و جزای نقدی» راجع به جرایم مربوط به رانندگی در عمل کمترین آثار بازدارندگی و پیشگیرانه را داشته است و آمار رو به افزایش تصادفات رانندگی نشان از ناکارآمدی این نوع از مجازاتها دارد، مع‌الوصف موارد ذیل از طریق راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی اجرائی شود:

با توجه به تبصره 2 ماده دوم قانون الحاق ده تبصره به قانون نحوه رسیدگی به تخلفات و اخذ جرائم رانندگی مصوب 25/4/54 [34] و همچنین تبصره ماده پنج قانون فوق‌الذکر و نیز با عنایت به قسمت اخیر ماده 718 قانون مجازات اسلامی و قوانین مرتبط دیگر، به قضات دادگستری تأکید می‌شود در مقام اعمال مجازات‌های جرائم رانندگی از «مجازاتهای تتمیمی محرومیت از حقوق اجتماعی» مانند: «سلب حق رانندگی به صورت دائم یا موقت» و یا «ضبط گواهینامه» و «توقیف اتومبیل» و دیگر مجازاتهای تتمیمی استفاده نمایند.

تبصره – اعمال اینگونه مجازاتها صرفاً حق قضات نمی‌باشد بلکه در مصادیق بین به نوعی جنبه تکلیفی دارد.[35]

جواز رسیدگی به ادعای اعسار ضمن رسیدگی به دعوای اصلی و اجرای موقت آرای غیرقطعی اعسار

ماده 25- مستنبط از مواد 277 و 652 قانون مدنی و ماده 24 قانون اعسار و رأی وحدت رویه شماره 622 مورخ 29/7/82 هيأت عمومی دیوان عالی کشور، رسیدگی به ادعای اعسار و تقسیط منوط به صدور حکم محکومیت مدیون و یا حبس محکوم علیه نمی‌باشد، بلکه ضمن رسیدگی به اصل دعوای مطالبه طلب و یا دیه، امکان اتخاذ تصمیم راجع به ادعای اعسار مدیون، مبنی بر اعطای مهلت و قرار اقساط و یا تشخیص اعسار وجود دارد.

همچنین با توجه به این که رسیدگی به ادعای اعسار، در صورت اقامه دعوای مستقل توسط مدیون، مطابق ماده 3 قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی به صورت فوری و خارج از نوبت می‌باشد و احکامی که در این خصوص مبنی بر قبول اعسار یا صدور قرار تقسیط صادر می‌شود، مطابق با همان قانون به صورت موقت قابل اجراء می‌باشد و نظر به این که پس از صدور حکم، قبول اعسار یا قرار تقسیط، افزایش بهای سالانه دیه و نرخ تورم اعلامی بانک مرکزی، موجب افزایش رقم محکوم به نمی‌گردد، بنابراین مبلغ محکومیت همان است که در مدلول احکام صادره اعلام می‌شود و افزایش بعدی دیه و نرخ تورم، تأثيری در مبلغ محکومیت در مرحله اجرای حکم ندارد.

علی­هذا به قضات محترم دادگاهها تأکید می‌شود: ضمن پذیرش ادعای اعسار و یا تقاضای مهلت، به همراه دعوای اصلی و رسیدگی خارج از نوبت، نسبت به اجرای موقت احکام غیرقطعی اعسار یا تقسیط و در صورت محبوس بودن مدیون، با ملاحظه حکم صادره، بلافاصله نسبت به آزادی وی اقدام نمایند.[36]

ضرورت تعیین خسارات وارده به طرفین و مسئوول پرداخت آن

ماده 29 – با توجه به ماده 306 قانون آئین دادرسی دادگاه‌ها در امور کیفری، دادگاه‌ها بایستی ضمن صدور حکم، به صورت تفصیلی مسئوول پرداخت هزینه‌های دادرسی و همچنین هزینه‌های جنبی که مصرف شده است را معین نمایند. بنابراین دادگاه‌ها، چه در مواردی که شاکی عارض غیر محقّ تشخیص داده شود و در این جهت خساراتی شامل هزینه دادرسی و یا هزینه‌ها و خساراتی از قبیل ایاب و ذهاب، توقیف اموال و غیر هم به مشتکی عنه وارد شود و چه در مورد شاکی، در صورتی‌که حکم به محکومیت متهم صادر شود، مکلفند مسئوول پرداخت هزینه‌های مربوطه را تعیین کنند.

ماده 30 – مسئوولیت اجرای این دستور‌العمل در حدود وظایف بر عهده رؤسای کل دادگستریها و حوزه‌های قضائی و دادستانها و سازمان پزشکی قانونی و سازمان ثبت اسناد و املاک کشور می‌باشد.[37]

گفتار اول – مديران قوه قضائيه

نگاهي به عوامل اطاله دادرسي

با عنايت به گسترش روابط اجتماعي افراد جامعه و ناهنجاريهاي موجود در جامعه بطور کلي و ناآگاهي مراجعين به تشکيلات قضايي، از نحوه و اقدامات قضايي و پيچيدگي و گستردگي اقدامات و عمليات قضايي و وابستگي برخي از اقدامات قضايي به دستگاههاي اجرايي اعم از دولتي و غير دولتي عوامل متعددي در اطاله دادرسي نقش دارند البته بايد به اين نکته اذعان نمود اين موارد در هر حوزه قضايي، شکل و شمايل خاص خودش را دارد و جهت شناسايي کليه موارد اطاله‌ دادرسي بايد هر حوزه قضايي، بطور مجزا مورد مطالعه‌ آسيب‌شناسي قرار گيرد. و اگر رؤسا حوزه‌هاي قضايي در سطح بخش و شهرستان و استان به حوزه‌ قضايي خود از ديد چشمان يک منتقد نگاه کنند. يقيناً موارد مبتلابه را تشخيص خواهند داد. و جهت رفع موارد اطاله‌ي دادرسي بجاي استفاده از روش مديريت بازآفريني مي‌توانند از روش مديريت آفرينشي، و دخيل نمودن مديريت دانايي و استفاده بهينه از کليه پتانسيلهاي موجود انساني در زير مجموعه خود، کمال بهره‌برداري را نمايند.

چرا که در مديريت بازآفريني نمي‌توان مسائل و مشکلات مستحدثه روزمره را حل و فصل کرد و بر اين اساس اصلاً مشکلي نبايد حادث گردد ولي مي‌توان به مديريت آفرينشي و طريقه‌هاي آفرينشي جهت حل و فصل مسائل روزمره مستحدثه متوسل شد.[38]

گروه توسعه قضايي

مديران قوه قضائيه

ماهيت کار قوه قضائيه بر سه مقوله «علم و فن و هنر» استوار است. با اين ويژگي مدير در قوه قضائيه مي‌بايست عالم بر علم حقوق متبحر در فن دادرسي و هنرمند هنگام قضاوت هم باشد تا بتواند اين قوه را در رسيدن به اهداف منظور در اصل 156 قانون اساسي و با هماهنگي ساير قوا و سازمان‌ها، حاکميت را در دسترسي به اهداف مندرج در اصل سوم قانون اساسي ياري نمايد.[39]

شرايط اقليمي، سياسي، جغرافيايي، اجتماعي و امکانات هر استان با استان‌هاي ديگر متفاوت است بنابراين رفع مشکل اطاله دادرسي در سراسر کشور بسته به شرايط متفاوت هر استان روش خاص خود را مي‌طلبد و تطبيق شرايط با يکديگر و گرفتن نتيجه مطلوب بر عهده مديريت آن منطقه است که انتخاب مدير لايق و شايسته نيز از موارد مهم و قابل توجه مقامات قوه قضائيه است.[40]

بررسي علل اطاله دادرسي در محاکم عمومي ايران

ارزش قائل شدن براي کارهاي تحقيقاتي و مطالعاتي قضات

نقش نظارتي قوه قضائيه بر همه دستگاههاي کشور و مأموريت پيشگيري از وقوع جرم، تقويت دانش قضائي قضات را مي‌طلبد هرچند که در اين قوه فقها و حقوقدانان مؤمن و متعهد کم نيستند و دستگاه قضائي جمهوري اسلامي ايران به همت آنان راههاي دشوار و نارفته‌اي را پيموده است ولي علي‌رغم آن، وقتي از برخي قضات مستعد و جوان علت عدم ادامه تحصيل و مطالعات علمي را جويا مي‌شويم ارزش قائل نشدن مسؤولان امر را به مدارج عاليتر و يا نوشتن مقاله و کتاب و غيره مطرح مي‌کنند پر واضح است که تشويق قضات و حتي کارکنان اداري قوه قضائيه به فراگيري علم و بالا بردن اطلاعات در رشته‌هاي تخصصي و کاري به نوبه خود سهمي در رسيدگي سريع به پرونده و نهايتاً جلوگيري از اطاله دادرسي خواهد داشت.[41]

الف – ضعف مديريتي و عدم نظارت بر مجموعه تحت تصدي

مبحث دوم: ضعف و نواقص در امر نظارت و بازرسی

مسأله قضاوت به دلیل اهمیتی که در طول تاریخ داشته است، همیشه از ویژگی‌های خاصی برخوردار بوده چه از نظر متصدیان آن و چه از جهت نظارت و کنترلی که از طرف حکومت بر آنها اعمال می‌شده است. دلیل این امر واضح است. قاضی با مال و عرض و ناموس مردم سروکار دارد و اصولاً با اجرای قوانین حافظ آنها به شمار می‌رود. حال خیلی ساده می‌توان پی برد که چرا قاضی از هر جهت باید دارای صفات ممتازه باشد. اما مانند هر اجتماع دیگری امکان دارد در میان آنها نیز معدود افرادی یافته شوند که از حریم اخلاق و قانون خارج شوند. در این صورت باعث لکه‌دار شدن حیثیت جامعه قضات می‌شوند و این نوع انحراف و تجاوز به قانون به مراتب بیشتر از اعمال تجاوزکارانه مردم عادی به جامعه زیان می‌رساند از اینرو برخی اعمال که برای سایر افراد عادی جرم نیست برای قضات جرم تلقی می‌شود بنابراین طبیعی است که جامعه قضات و تشکیلات قضائی برای اینکه سالم باقی بماند، باید مورد کنترل و نظارت شدید حکومت و مسئوولین تشکیلات قضائی قرار گیرد. وظیفه کنترل و نظارت بر اعمال و رفتار قضات و عملکرد آنها و تعقیب و مجازات اداری آنان قانوناً بر عهده دادسرا و دادگاه انتظامی قضات گذاشته شده است که تقریباً این مرجع از سالهای اول تأسیس تشکیلات قضایی وجود داشته است.[42]

به هر حال شکی نیست که نظارت و کنترل و ارزشیابی کار قضات و مستخدمین دستگاه قضائی یک امر معقول و منطقی و واجب است اما متأسفانه در زمان حال با وصف وجود مراجع متعددي كه اين امر را به عهده گرفته­اند به نظر مي­رسد اين شيوه و تعدد مراجع نظارتی کارائی لازم را ندارند. اکنون علاوه بر دادسرا و دادگاه عالی انتظامی قضات، نهاد حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه، بازرسی ویژه قوه قضائیه، و دفتر نظارت و پیگیری و معاونت ارزشیابی دادسرای انتظامی قضات، سازمان بازرسی کل کشور کمیسیون اصل 90 قانون اساسی فعالیت واحدهای قضائی را نظارت می‌کنند. با این حال هنوز تخلفات و بی‌توجهی در رسیدگی‌ها چه به نحو سهوی یا عمدی دیده می‌شود. افزایش آمار تعلیق و تعقیب انتظامی قضات نیز افزایش یافته است و یکی از تخلفات شایع قضات متأسفانه اطاله دادرسی است به نحوی که آقای احمد کریم‌زاده در کتاب خود به نام نظارت انتظامی در نظام قضائی از صفحه 167 تا 177 به تعدادی از دادنامه‌ها و آراء دادگاه عالی انتظامی قضات، که بر اثر اطاله دادرسی از سوی قضات علیه آنها صادر شده ذکر کرده است که خود ایشان نیز عضو اصلی دادگاه انتظامی قضات است و این امر گویای درصد بالایی از تخلفات قضات در امر مسامحه و سهل‌انگاری و طولانی نمودن دادرسی‌ها می‌باشد حال چون اولاً بازرسی و نظارت‌ها دارای نظامنامه خاصی نیست و استاندارد و حداقل و حداکثر انتظار یک قاضی با توجه به توان علمی و تجربی و پایه قضائی و سمت قضائی او در دست وجود ندارد و اکنون نیز به علت نیاز و ضرورت، خیلی از قضات در جایگاه و پست‌هایی قرار دارند که واقعاً فوق توانائی‌های آنها می‌باشد لذا امر نظارت به خوبی صورت نمی‌گیرد و بعضاً افراط و تفریط‌هایی در این خصوص دیده می‌شود که گاهی یک قاضی به علت تصدي یک سمت حساس قضائی با حداقل تجربه و توان علمی مجبور به انجام کارهای پیچیده و مهم قضائی شده که به علت مشخص‌نبودن استاندارد حداقل انتظار از او به محض اینکه نتواند در حد جایگاه واقعی سمت مورد تصدیش ظاهر شود با مجازات‌های سنگین انتظامی روبه‌رو می‌شود و موجبات دلسردی او و سایر همکارانش فراهم می‌شود و محکومیت انتظامی مخصوصاً در اوائل خدمت جسارت را از قاضی سلب می‌نماید و ده‌ها اثرات نامطلوب بر روحیه او و خانواده و اطرافیانش در منزل و محل کار می‌گذارد.

دوم اینکه نظارت‌ها به‌طور مستمر نیست و در اکثر اوقات تا از قاضی شکایت نشود نظارت آنچنانی بر کار او وجود ندارد و سیستم خاصی برای این منظور که نظارت مستمر داشته باشد وجود ندارد از اینرو قاعده تشویق و تنبیه توأم در حال حاضر به ندرت مشاهده می‌شود و تنها قضاتی که مورد شکایت قرار بگیرند شاکی دارای حق باشد تنبیه می‌شوند و از تشویق و شناخت قضات خوب و پر كار و دقیق خبری نیست و معرفی سالانه تعداد معدودی بعنوان قاضی نمونه تقریباً سلیقه‌ای بوده و با نظر مسئوولین مستقیم قاضی صورت می‌گیرد. از این‌رو برخی بازرسی‌های اتفاقی هم‌اکنون که صورت می‌گیرد چون بیشتر جنبه مچ‌گیری دارد و جز افزودن بر اضطراب قضات فعال نتیجه‌ای ندارد و سبب کندی کار و دست به عصاشدن و تأمل و تعمق‌های بی‌جهت حاصلی دیگر ندارد زیرا از بازرسی‌های امروزه چنین به ذهن قضات متبادر می‌شود که عده‌ای برای کشف و اعلام اشکالات و ایرادات آنها آمده‌اند و کاری به تشویق و شناخت قضات خوب و درستکار و زحمتکش ندارند. بنا به مراتب ضعف حضور مستمر و بموقع و عالمانه مراجع نظارتی نتایج سوء زیر را دارد.

الف- قضات خوب و عالم دلسرد می‌شوند زیرا یا قدر و منزلت آنها درک نمی‌شود و یا ایرادات واهی از آنها گرفته می‌شود و به استنباط قضایی آنها اهمیت داده نمی‌شود و بازرس بر اساس علم و تجربه خود در مورد تخلف او اظهارنظر می‌کند که در موارد زیادی سطح علم و تجربه قاضی مورد شکایت یا مورد بازرسی از بازرس بالاتر است که در نهایت دلسردی این قشر به کم‌کاری و بی‌رغبتی در انجام وظیفه و در آخر به اطاله دادرسی منجر می‌شود.

ب- تفریط در بازرسی و نظارت‌ها نیز باعث می‌شود که قضات غیرفاضل و بی‌توجه در رسیدگی به پرونده‌ها خود را فعال مایشاء ببینند و مثلاً در کلاهبرداری پانصدمیلیون تومانی قرار کفالت پنج میلیون تومانی صادر کنند و دائم هم شاکیان را دعوت به صلح و سازش می‌کنند که لذا با حضور مثبت و مفید مراجع نظارتی در جایگاه خود و به اندازه و فاضلانه وجود داشته باشد مانع خودسردی برخی از قضات و تعدی آنها از حدود قانون و اطاله بی‌مورد شوند.[43]

– ضعف نواقص در امر نظارت و بازرسی

امر نظارت و کنترل کار قضات یکی از امور مهمی است که در هیچ زمانی از تاریخ به حال خود رها نبوده.[44]

– توجه ویژه به کنترل کیفی رسیدگی‌ها

از بررسی آرای کیفری نقض شده به علت نقص تحقیقات به لزوم توجه ویژه به کنترل کیفی رسیدگی‌ها واقف می‌شویم. تمرکز بر این کنترل خصوصاً در مرحله تحقیق مقدماتی در دادسرا دو فایده کوتاه‌مدت و بلندمدت دارد. در کوتاه‌مدت در پرونده‌های جاری از تعداد موارد نقض کاسته می‌شود، اما مهمتر از آن در بلندمدت تأثير بسزا در تربیت نیروی کارآمد و با تجربه دارد. با تشکیل دادسراها قضات جوان معمولا زندگی حرفه‌ای خود را از دادسرا آغاز می‌کنند و آموزش دقت و وسواس قضایی به آنان ثمرات خود را در آتیه دستگاه قضایی بروز خواهد داد. کثرت کار و تاکید به مختومه‌شدن پرونده‌ها و سرعت رسیدگی عنصر دقت را به مسئله ثانوی تبدیل کرده است. بنابراین با هماهنگی و همکاری دادگاههای بدوی و دادسرای عمومی و انقلاب با ارائه آمار تحلیلی از پرونده‌ها در هر ماه گزارش پیشرفت آموزشی و بازرسی در دادسرا و دادگاه بدوی باید بر اساس تقلیل مستمر نقض قرارهای منع پیگرد ارزیابی و توفیق یا عدم توفیق بر اساس بهبود این وضعیت بررسی گردد. تقویت و کنترل و ارزشیابی مستمر کار دادیاران اظهارنظر نقشی مهمتر از تمام تشکیلات اداری آموزش قوه قضاییه دارد. گروه ارزشیابی استانی باید با بازرسی‌های مستمر و تشکیل و تکمیل پرونده علمی قضات، دادسرا را در نیل به مقصود یاری داده تا نقض قرارها به جهت عدم انجام تحقیقات کافی به صورت استثنای نادری درآید.[45]

اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)

مشکل: ضعف مدیریتی در مراجع قضایی

راه‌کار: 1- ضرورت عدم تغییر قضات و کارکنان دفاتر محاکم در فواصل کوتاه زمانی.

2- تشویق قضات و کارمندان مؤثر و پرکار.

3- کاستن تدریجی از اشتغالات متعدد و غیرضروری قضات.

4- حضور به موقع قضات در محاکم.

5- در اعطاء مأموریت به قضات.

6- عدم پذیرش استعفای قضات به راحتی.

7- دایرکردن تشکیلات مصوب (شعب محاکمی که قرار بر دایرشدن آنها بوده است.) و تأمين کادر قضایی و اداری آنها.

8- شناسایی قضات کارآمد.

9- ایجاد آموزش در حوزه قضایی.[46]

مشکل: عدم نظارت صحیح بر کار قضات: شاید کمتر در دنیا به اندازه کشور اسلامی ما ایران واحدهای نظارتی بویژه برای دستگاه قضایی وجود داشته باشد. صرف‌نظر از نهادهای اطلاعاتی- نهاد حفاظت اطلاعات قوه قضاییه، بازرسی ویژه قوه قضاییه، دفتر نظارت و پیگیری، معاونت ارزشیابی، دادسرای انتظامی، دادگاه عالی انتظامی قضات، سازمان بازرسی کل کشور و سایر مراکز مستقیماً به فعالیت واحدهای قضایی نظارت می‌نمایند. با این حال افزایش آمار تعلیق و تعقیب انتظامی قضات نسبت به سالهای قبل گواه عدم کارآیی کافی این نهادها می‌باشد.

راه‌کار: نظارت بر فعالیت قضات باید دقیق و مستمر باشد نباید منتظر بود تا فردی از قاضی شکایت نماید بعد پرونده مطالبه و مورد رسیدگی قرار گیرد.[47]

مشکل: عدم ارزیابی آراء صادره از نظر علمی و فنی و نیز عدم دقت در صدور آراء

راه‌کار: ایجاد مراجع نظارتی منسجم در خصوص ارزیابی آراء محاکم[48]

مشکل: عملکرد بعضی مدیریتها و عدم نظارت کافی در مجموعه‌های تحت تصدی ایشان؛ نوع رفتار و آشنایی مدیر با فنون مدیریت و اعمال مدیریت تخصصی نسبت به قضات، کارمندان و عوامل مختلف در حوزه قضایی تحت مدیریت خود تأثير بسیار زیادی در بالارفتن کمیت و کیفیت کار قضایی دارد.

راه‌کار: لازم است افرادی را که به پست مدیریت برگزینند آشنایی کامل به رمز و رموز آن داشته باشند و حتی‌الامکان نحوه صحیح مدیریت را آموزش دیده باشند.[49]

– نظارت مستمر و مداوم رؤسای کل دادگستریها بر عملکرد دادگاهها و دادسراها به نحو حضوری و ملاحظه آرا و تصمیمات محاکم و قرارهای صادره توسط دادیاران و بازپرسان و ارزیابی سالانه آرای صادره و تصمیمات قضایی به طوری‌که در ارزشیابی قضات مؤثر بوده و در اخذ گروه و پایه و دیگر مزایا و انتصابات مدنظر قرار داده شود.[50]

ب- تشکيل جلسات قضائي در وقت اداري و فوت وقت رسيدي به پرونده‌ها (عدم مديريت بهره‌برداري از اوقات دادرسي)

– استقرار نظم اداري

متأسفانه در بعضي از حوزه‌هاي قضائي ساعات اداري با دقت رعايت نمي‌شود و دير آمدن و زود رفتن و ترك محل كار در خلال روز بصورت يك عمل عادي و روزمره درآمده است. كاهش ساعات كاري اثر مستقيم در اطاله دادرسي و افزايش موجودي دارد زيرا از وقت اداري حداكثر استفاده نشده است. بنابراين براي ايجاد نظم مورد نظر بايد برنامه‌ريزي نمود و بوسيله بخشنامه به همه كاركنان و قضات سطح استان رعايت ساعات اداري را تأكيد نمود و با استفاده از دستگاه رايانه‌اي، حضور و غياب را كنترل نمود و اشخاص خاطي را بعد از تذكر و عدم رعايت از طرق قانوني مجازات كرد.[51]

بخش دوم- استقرار نظم اداري

نظم موجود جلوگيري از تضييع اوقات و استفاده مفيد و بهينه از تمام فرصتها خواهد بود.[52]

– استقرار نظم اداري

مهمترين عامل در برقراري نظم اداري رعايت آن توسط شخص رئيس كل دادگستري، است. زيرا سايرين او را الگوي خود قرار مي‌دهند و اگر مشاهده كنند كه وي بطور نامنظم در سركار حاضر مي‌شود بلاشك به تذكرات وي ترتيب اثر نمي‌دهند.[53]

تذكر به رؤساي دادگستري‌ها درخصوص اينكه نظارت كنند كارمندان قضايي و اداري اوقات اداري را كه مختص انجام كار است به امور غيرمرتبط سپري نكنند.[54]

مشكل: تشكيل جلسات قضايي و غيره در وقت اداري و فوت وقت براي رسيدگي به پرونده‌ها و ايجاد تراكم كار.

راه‌كار: حتي‌الامكان تشكيل جلسات در اوقات غيراداري باشد.[55]

گفتار دوم – قاضي پرونده (مشکلات ناشي از نحوه عملکرد قضات پرونده)

مبحث اول:

نقش عملکرد قضات و کارمندان و اصحاب دعوي در اطاله دادرسي

گفتار اول: نقش عملکرد قضات در اطاله دادرسي

در صحنه دادرسي نقش اول و اساسي را قضات ايفا مي‌کنند يعني اين قاضي است که سکان دار کشتي عدالت و پيشبرنده امر دادرسي است و بر نقش ساير عوامل انساني نيز نظارت مي کند و سلامت او سبب سلامت ساير عوامل انساني مؤثر در دادرسي و فساد او سبب رواج بي‌عدالتي و ظلم به حقوق افراد جامعه خواهد شد. اهميت شغل قضاء در طول تاريخ بر کسي پوشيده نبوده و نيست حتي در طول تاريخ پادشان ظالم هم سعي نموده‌اند که قضات عالم و دانشمند و عادل را به منصب قضاء منصوب نمايند. در مکتب ما (قضاوت از شئون ممتازه ولايت انبياء و از جلوه‌هاي بارز حکومت الهي مي‌باشد.)

به جرأت مي‌توان گفت براي هيچ منصبي در دنيا اين همه شرايط و خصايص قيد نشده است نه تنها در كشورهاي اسلامي بلکه در ساير ممالک غير اسلامي نيز شرايط احراز سمت قضاوت بسيار مشکل تعيين شده است و در دين اسلام حساسيت در مورد انتخاب قاضي تا بدان جا رسيده که حتي سرشت و وراثت او هم ناديده گرفته نشده است و يکي از شرايط قاضي را حلال زاده بودن قرار داده‌اند و اين قيد به عنوان شرایط برای سایر مناصب قیدنشده است. خلاصه محدودیت و معذوریت‌های زیادی برای شغل قضا قید شده است که این قبیل سختگیریها بر امورات و احوالات قضات ناشی از اهمیت سمتی است که توسط آنها تصدی می‌شود و در تمام دنیای امروز و نیز در تاریخ صدور و میانه اسلام و در همه حال توجهات ویژه‌ای به وضعیت معیشت قضات و جایگاه آن شده است و شرع منور اسلام از تأمين و رفاه و معیشت قضات حمایت نموده است و تنها منصبی است که از چنین حمایتی برخوردار است. [56]

صدور دستورات غیر صحیح مؤثر در اطاله

بسياري از دعاوي به علت اتخاذ تصميمات غير مؤثر از قبيل معاينه و تحقيق محل و رجوع به کارشناس و امثالهم در پرونده مربوط به نتيجه مطلوب نمي‌رسد. ديده شده است که قاضي قرار تحقيق و معاينه محل صادر کرده و با اين اقدام ظاهراً قصد داشته مالکيت را با ثبات برساند و حال آنکه از بدو امر معلوم بود رسيدگي بادله مزبور در اثبات صحت ادعا مؤثر نيست و دو سال براي اجراي قرار مزبور وسيله دادگاه ديگري که مجري نيابت قضائي بوده وقف تلف شده و بعداً همان قاضي صادر کننده قرار و تحقيق و معايه محل در همان پرونده پس از اجراي قرار در راي خود اظهارات شهود محلي و معاينه محلي را در اثبات امر مؤثر ندانسته چرا براي اجراي قرارهاي بي تأثير موصوف دو سال وقف تلف شده معلوم نيست. بنابراين پيشنهاد مي‌شود که فعلا بصورت بخشنامه و در آتي حين اصلاح قوانين بصورت ماده‌اي از مواد قانوني قاضي مکلف ‌شود که مشروحاً استدلال و مشخص کند که از مطالعه پرونده ثبتي به چه نتيجه­اي مي‌خواهد برسد يا اجراي قرارهاي ياد شده و بطور کلي در مورد اتخاذ هر تصميم چه چيزي را مي‌خواهد ثابت کند و چه نتيجه‌گيري هائي بنمايد و طبيعي است در چنين صورت تعداد اقدامات بي اثر خيلي کمتر خواهد شد.[57]

عنوان مشکل: کيفيت پايين آراي قضايي

کميت گرائي در نظام ارزيابي عملکرد قضات

کمبود نيروي انساني مناسب و متناسب

فقدان ساختار ارزيابي کيفيت آراي قضائي

عدم توجه به تخصص و تبحر قاضي در رسيدگي به پرونده ها

عدم تخصص گرايي در برنامه هاي آموزشي

عدم انتشار آرا جهت قضاوت عامه و يا متخصصان در کيفيت قضاوت

ضعف مراکز مشاوره قضائي براي قضات

حجم بالاي پرونده ها

توجه ناکافي مسئوولين به کيفيت[58]

ساير مسائل و مشکلات مرتبط با قضات در اطاله دادرسي

به شرح مطالب آتي پيرامون ارتباط عناوين فوق با موضوع بحث ما که اطاله دادرسي بحث خواهيم کرد. جامعه قضات بعنوان يکي از مهمترين عوامل انساني در فرايند دادرسي در حال حاضر از کمبودها و مشکلات عديده‌اي رنج مي‌برد که مجموعه مشکلات منجر مي‌شود به دادرسي‌هاي طولاني و ناپخته و صدور احکام نامستحکم و ضعيف و وارد آمدن انتقادات منتقدان داخلي و خارجي به عملکرد دستگاه قضائي و ناکارآمد جلوه کردن تشکيلات قضائي[59]

ملاحظات کلي:

همچنانکه ملاحظه مي‌شود اغلب مشکلاتي که ناشي از نحوه عمل قضات است به دو صورت کلي قابل جمع است:

1- ضعفهايي که ريشه در ساختار دارد براي مثال در نحوه ارجاع پرونده به شعب دادگاهها، چون بيشتر به تشخيص خود قاضي مسئوول تکيه مي‌شود بعضي از مشکلات به صورت طبيعي بروز مي‌کند. در اين موارد همچنانکه قبلاً اشاره شد بايد براي تمامي آنها طرحي آماده شود به طوري که حتي­الامکان همه رفتارها و تصميمات قانونمند شده و از اعمال آراء صادره نمي‌تواند کارساز باشد.[60]

تصميمات بي‌ربط نسبت به موضوع پرونده

در مراجعه به پرونده­ها بعضاً مشاهده شد که از جمله عوامل اطاله دادرسي، صدور دستورات بي مورد و بي ربط نسبت به پرونده ها است که حتي به صورت غير مستقيم نيز به موضوع مطروحه تأثير ندارد، مثلاً تقاضاي سوابق خدمتي يا در مواردي که همه چيز مشخص است دستور کالبد شکافي داده مي‌شود. البته اين دستورات به غير از موارد اندکي که غرض خاصي را نشان مي‌دهد عمدتاً ناشي از کم تجربگي و عدم مهارت قاضي است.

راه حل: در سپردن مسئووليت به افراد بايد «تخصص» و «تجربه» افراد لحاظ شود و رشد و ترقي سازماني نيروها بايد متناسب با سطح آگاهي و تجربه آنها صورت بگيرد. اگر نظام ترقي، پلکاني نباشد و افراد براساس رابطه با مصالح ديگري بدون طي مراحل لازم مسئووليتهاي مهم و حساسي را بر عهده بگيرند چه بسا مشکلات حادي بروز کند. به نظر مي‌رسد بايد به شکلي برنامه­ريزي کرد که قضات با توجه به سوابق، تخصص و تجربه‌اي که دارند آرام آرام وارد معرکه‌هاي حقوقي شوند تا به راحتي از عهده آن برآيند.[61]

عنوان مشکل: کيفيت پايين آراي قضائي

مجموعه اقدامات اصلاحي:

تعيين استانداردهاي زماني براي رسيدگي پرونده‌ها در دادسراها و دادگاهها براي تمام عناوين مجرمانه و دادخواست و نظارت بر اجراي آنها

کاهش ورودي پرونده‌ها از طريق فعال نمودن شوراهاي حل اختلاف در محل دادگستري‌ها بعد از وقت اداري

زمان مورد نياز براي اقدام: کمتر از شش ماه

کاهش ورودي پرونده‌ها از طريق افزايش ارجاع به شوراهاي حل اختلاف و تقويت نظارت بر عملکرد آنها

زمان مورد نياز براي اقدام: بيشتر از شش ماه

ايجاد شرايط لازم براي مطالعه و بررسي پرونده توسط قاضي قبل از رسيدگي

زمان مورد نياز براي اقدام: کمتر از شش ماه

انتشار آراي با کيفيت مطلوب در قالب نشريه و يا ساير رسانه‌ها

زمان مورد نياز براي اقدام: کمتر از شش ماه

تدوين دستورالعمل نظام ارجاع تخصصي پرونده‌ها

زمان مورد نياز براي اقدام: کمتر از شش ماه

تدوين دستورالعمل استانداردسازي تهيه بدل پرونده

زمان مورد نياز براي اقدام: کمتر از شش ماه

کاهش ورودي پرونده‌ها از طريق تدوين لايحه جرم زدايي و قضازدايي

زمان مورد نياز براي اقدام: کمتر از شش ماه

توجه به حجم کار مجتمع‌هاي قضائي، شعبه‌ها و قضات در ارجاع پرونده‌ها (استاندارد سازي نظام ارجاع پرونده)

زمان مورد نياز براي اقدام: کمتر از شش ماه

فراهم آوري امکانات لازم آموزشي براي آموزش سازمان يافته و منجر به مدرک براي قضات

زمان مورد نياز براي اقدام: بيشتر از شش ماه

آموزش خوشنويسي براي قضات

زمان مورد نياز براي اقدام: بيشتر از شش ماه

برنامه‌ريزي آموزشهاي تخصصي براي قضات

زمان مورد نياز براي اقدام: بيشتر از شش ماه[62]

احراز قابليت استماع دعوا (قبل از دستور تعيين وقت دادرسي)

يکي از روشهاي کوتاه کردن فرآيند دادرسي اين است که چنانچه دعواي مطروحه مطابق قانون، قابليت استماع نداشته باشد، قبل از دستور تعيين وقت رسيدگي، قرار عدم استماع (رد) صادر شود و نه آن که پس از تعيين وقت رسيدگي به دعوت از طرفين و حضور آنها در دادگاه به لحاظ غير قابل استماع بودن، دعوا رد شود (مثل دعواي تغيير سن کمتر از 5 سال) اثر مثبت اين نحوه عملکرد اين است که در همان ابتدا راجع به ادعاي خواهان تعيين تکليف مي‌شود و مشاراليه، يا به راي دادگاه تسليم مي‌شود و جهت طرح دعواي صحيح اقدام مي‌کند و يا اين که از رأي، تجديدنظر خواهي مي‌کند که در هر حال سريعتر به مقصود خود مي‌رسد.

مع‌الوصف ضروري است قضات محترم مفاد اين ماده را مدنظر قرار داده و در اجراي آن اهتمام ورزند.

اشکالي که ممکن است به اين نظر وارد شود اين است که اين اقدام موجب تضييع حق خواهان مي‌شود زيرا ممکن است خواهان در جلسه اول دادرسي خواسته خود را تغيير دهد تا دعوا قابليت استماع پيدا کند. در جواب اشکال مطروحه بايد گفت: اولاً ماده 2 قانون آيين دادرسي مدني مقرر داشته است: «هيچ دادگاهي نمي‌تواند به دعوايي رسيدگي کند مگر اين که شخص يا اشخاص ذي نفع و يا وکيل يا قائم مقام يا نماينده قانوني آنان رسيدگي به دعوا را «برابر قانون»، درخواست نموده باشد، بنابراين دعوايي که مطابق قانون قابل استماع نباشد بايد رد شود.»

ثانياً: ايراد تضييع حق خواهان موقعي وارد است که حقي ايجاد شده باشد، در حالي که در ما نحن فيه اصولاً حقي ايجاد نشده است و مضافاً اين که سبب آن نيز به وجود نيامده است، چه اين که سبب حق موقعي است که طرح دعوا قانوني باشد و نيز در اولين جلسه دادرسي باشد.

ثالثاً: تعيين وقت دادرسي براي دعوا غير قابل استماع، نوعي تنفيذ و پذيرش دعوا از حيث قابليت استماع است. بنابراين چنانچه پس از تشکيل جلسه دادرسي و دعوت طرفين قرار رد صادر شود، نوعي تعارض تصميم استنباط مي‌شود، که از يک طرف دادگاه براي رسيدگي به دعوا دستور تعيين وقت داده است و از طرف ديگر آن را غير قابل استماع اعلام کرده است.[63]

اتخاذ تصميمات فوري مورد تقاضا، از قبيل موارد ذيل ضروري مي‌باشد:

1- دستور موقت (دادرسي فوري)

2- تأمين خواسته

3- توفيق عمليات اجرايي

(انجام فوري و به موقع تصميمات مورد تقاضا در بسياري از موارد موجب سازش طرفين و مختومه شدن پرونده مي‌شود، لکن در عمل بعضي از شعب انجام اين امور فوري را به موقع انجام نمي‌دهند که خود موجب اطاله دادرسي خواهد شد.)[64]

عدم تعيين دقيق خواسته در استعلامات

گاهي اوقات قضات در استعلام به دقت خواسته را تعيين نمي‌کنند. لذا جواب استعلامات مبهم بوده و دوباره بايد قصه از اول آغاز شود. اين مورد يکي از عوامل مهم اطاله دادرسي محسوب مي‌شود.

تذکر: اين مسئله در مسائل ثبتي به وفور به چشم مي‌خورد.[65]

انجام تحقیقات ضروری هم زمان با تعیین وقت دادرسی

تحقيقاتي که هم زمان با تعيين وقت دادرسي (حسب مورد) امکان­پذير است و ضروري است حتي‌‌الامکان انجام پذيرد:

1- استعلام ثبتي از وضعيت مالکيت املاک موضوع دعوا

2- استعلام از وضعيت مالکيت اتومبيل موضوع دعوا

3- مطالبه پرونده مورد استناد کيفري يا مدني و پرونده هاي مربوط به اجراي ثبت و ثبت شرکتها

4- تذکر به همراه آوردن شهود به خواهان (در صورت استناد خواهان)

5- ابلاغ وقت دادرسي به صورت حضوري به خواهان و حتي‌الامکان به خوانده[66]

الف – ثبت دستورات و تصميم‌هاي قضائي در حاشيه و ثبت اوراق پرونده

حاشیه نویسی

در بعضی موارد دستورها و تصمیمات قضایی که قاعدتاً بایستی با نظم و ترتیب، روی برگهای مخصوص صورتمجلس، نوشته شود، در حاشیه و یا پشت اوراق و بعضاً بدون قید تاریخ و ذکر نام و نام خانوادگی و سمت مقام قضائی تحریر می‌شود. این امر سبب می‌شود که پیدا کردن و تشخیص آن برای اصحاب دعوی و وکلای آنان و مدیران دفاتر با مشکل مواجه گردد و در مراحل دیگر قضایی نیز سبب تضییع وقت و احیاناً اشتباه شود و در نتیجه موجبات اطاله دادرسی فراهم شود. بنابراین باید مقامات قضایی دستورها و تصمیمات قضایی خود را با ذکر تاریخ و نام و نام خانوادگی و تعیین سمت قضایی به وضوح روی برگهای صورتمجلس و با سایر اوراق مخصوص دادگستری، تنظیم و امضاء نمایند.[67]

اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)

مشکل: ثبت دستورات و تصمیم‌های قضایی در حاشیه و پشت اوراق پرونده و یا اخذ تصمیمات بی‌ربط؛ دستورات قضایی قاعدتاً بایستی با نظم و ترتیب روی برگهای پرونده نوشته شود در حالیکه بعضی از قضات بدون توجه مسایل را در پشت و حاشیه اوراق تحریر می‌نمایند. این امر برای اصحاب دعوی و وکلاء و مدیران دفاتر مشکل ایجاد می‌نماید.

راه‌کار: ارشادات لازم در این خصوص برای قضات در جلسه‌های مدیران قضایی که در نوشتن دستورات، نظم و دقت را به عمل آورند. در صورت مشاهده نقض، پرونده را جهت اصلاح نزد قاضی مربوطه ارسال دارند. [68]

ب – کم کاري برخي از قضات و تعلل در تصميم‌گيري و صدور رأي نهائي

مشکل: کم‌کاری برخی از قضات وتعلل و ناتوانی در تصمیم‌گیری و صدور رأی نهایی.

راه‌کار: ریشه‌یابی علت یا کم‌کاری و عدم تصمیم‌گیری به موقع در صدور رأی نهایی و عدم ارتقاء سمت این گونه قضات و تقویت بنیه علمی آنها.[69]

مشکل: تعلل در صدور رای نهایی در زمانی که پرونده معد صدور حکم می‌باشد.

راه‌کار: نظارت مستمر بر کار قضات.[70]

تعیین سقف کارکرد ماهیانه برای محاكم و پرداخت پاداش مناسب برای عملکرد بیش از سقف

از لحاظ کارکرد ماهیانه برای کلیه شعب دادیاری، بازپرسی، دادگاه عمومی جزایی دادگاه عمومی حقوقی و تجدیدنظر سقف تعیین شود و برای عملکرد بیش از سقف پاداش مناسب پرداخت گردد. در این صورت قضات سعی می‌کنند حتی خارج از وقت اداری و به صورت اضافه کار موجودی خود را به حداقل برسانند زیرا به تجربه ثابت شده است که پرداخت اضافه کار و بهره‌وری به نحو معمول تأثيری در کارکرد آقایان قضات ندارد. البته در تعیین کمیت، کیفیت هم باید مورد توجه قرار گیرد.[71]

برنامه‌ریزی (ازقبیل تخصیص منابع انسانی ومالی) برای مختومه نمودن پرونده‌های جاری بیش از یکسال.[72]

ج – عدم اخذ تأمين مناسب کيفري

کاهش علل اطاله دادرسي در امور کیفری

بدون شک یکی از عوامل تسریع در رسیدگی به پرونده‌های مطروحه صدور صحیح و مناسب قرارهای تأمين است که زمینه دسترسی به موقع متهم را برای شعب رسیدگی کننده و اجراء کننده فراهم می‌آورد. پر واضح است که عدم دقت در اصدار چنین قرارهایی فرآیند دادرسی را با مشکل مواجه و شعب را در به سرانجام رساندن پرونده واجرای احکام ناکام خواهد گذاشت و از احقاق حق بموقع و اجرای عدالت باز خواهد داشت، متهمی که به امید اخذ ضمانت آزاد می‌گردد، کفیلی که بلحاظ عدم مطابقت نشانی مندرج در جواز کسب و یا جابجایی محل کار بدون اطلاع به مراجع قضایی مربوطه و یا اعلام نشانی اشتباه و تشریفاتی شدن برگ پایندان کیفری در این زمینه و بدون تایید کلانتری یا پاسگاه انتظامی محل از حیث مطابقت جواز کسب صادره یا نشانی اعلامی و عدم تنظیم صحیح حقوقی مفاد قرارداد و عدم تدوین مقررات صریح و قابل اجراء نسبت به اخذ وثیقه موضوع ضمانت نامه بانکی و اموال منقول و عدم تدارک امکانات اجرای این امر و…. یکی از دلایلی عمده دراطاله دادرسی وبلاتکلیف مانند خیل عظیمی از پرونده‌هایی است که به امر نشانی اشتباه ضامن و نقض دستور ضبط وثیقه واخذ وجه الکفاله و وجه الالتزام بر می‌گردد که هزاران پرونده فسیل شده در دوایر اجرای احکام کیفری گواه صادقی بر این مدعاست.[73]

کاهش علل اطاله دادرسي در امور کیفری

بنابراین تنظیم صحیح مفاد قراردادهای تأمين و رعایت نکات حقوقی و توجه ویژه به موضوع نشانی و درج شروط بازدارنده موضوعات اطاله دادرسی از جمله شرط مسئوولیت هرگونه اعلام اشتباهی نشانی و یا عدم اعلام تغییر آن به مراجع قضایی که سبب عدم ابلاغ احضاریه شود و نیز لحاظ نمودن نرخ تورم در میزان وجوه قرارهای تأمين که اغلب با تأخیر و تأمل در معرفی مضمون عنه خود و پرداخت وجه موضوع قرار تأمين همراه است. از جمله موارد اطاله دارسی می‌باشد.[74]

وجود مشکلات و ابهامات موجود قانونی موضوع مقررات، مرور زمان، وجود ابهامات و تعارضات قانونی در بحث قراردادهای وثیقه و کفالت در چگونگی ضبط وثیقه و اخذ وجه الکفاله، ممنوعیت بازداشت کفیل و ضامنین محکوم شده که پس از تشریفات زیاد به پرداخت وجه موضوع ضمانت محکوم می‌شوند و… همه و همه نقش مؤثری در اطاله دادرسی داشته که جا دارد قانونگذار با شناسایی دقیق این قبیل موانع شفاف سازی لازم و تصویب قوانین بازدارنده و مؤثر و مفید و باب هرگونه سوءاستفاده را مسدود و در کاهش اطاله دادرسی همت گمارد و با تخصیص امکانات و نیروی انسانی لازم و فعال نمودن و تقویت ادارات سجل کیفری و پیشگیری از جرم و تعامل با مراجع ذیربط از جمله مجامع و اتحادیه‌های صنفی و مدیریت اماکن نیروی انتظامی لیست کاملی از دارندگان جواز کسب و مغازه‌های موجود و تغییر نوع صنف شغلی و… مطالبه و یا با ارتباط سیستم رایانه بمنظور دسترسی بموقع به نشانی و تلفن این شاغلین را درامر دادرسی به کمک طلبید و نسبت به اجرای بموقع احکام موجود در دوایر احکام بکار گرفت و هر کلانتری و پاسگاه انتظامی را با اختصاص امکانات لازم و راه‌اندازی سیستم رایانه‌ای و تجهیزات مقتضی موظف به شناسایی کامل خانوارها و اماکن صنفی با قید مشخصات و نوع شغل و نقشه و کروکی مناسب و ملزم به همکاری نمودن مراجع ذیربط از جمله اداره ثبت اسناد و شهرداری و مجامع صنفی و…کرد و شهروندان را نیز با ضمانت اجرایی مناسب ملزم به اطلاع نقل و انتقالات اقامتگاه و محل کسب و کار و اماکن استیجاری بنگاههای معاملات ملکی به کلانتری یا پایگاه محل نماید واز این طریق علاوه بر اشراف کامل هر مرجع انتظامی به حوزه استحفاظی خود، مانع از فرار بی‌رویه متهمان و محکومانی که از این خلاء موجود سوءاستفاده می‌کنند گرديد و زمینه شناسایی اغلب این قبیل افراد را فراهم نمود و گامی بس مهم نیز در زمینه پیشگیری از جرم برداشت و حتی به وضع اتباع بیگانه که بطور غیر مجاز در گوشه و کنار این سرزمین پهناور اقامت گزیده‌اند رسیدگی و آشفتگی موجود را نیز سر و سامان بخشید و مانع ارتکاب جرائم توسط این قشر از مجرمان و متهمان که مسکن و مأوایی مشخص ندارند و به آسانی تغییر مکان می‌دهند و زمینه بسیاری از مشکلات بویژه درمناطق مختلف مرزی نیز فراهم آورده‌اند پرونده آنان را به نتیجه رساند. با این وجود شیوه صدور قرارهای تأمين بویژه قرار تأمين وثیقه و کفالت و قرار قبولی چنین قرارهایی با تصویب آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب 1378دستخوش تغییر و تحولات اساسی شده است که از جمله موارد قابل توجه مدت زمان تعهد ضامن است. با امعان نظر به مفاد تبصره‌های یک و دو ذیل ماده 139 قانون مزبور این نکته ملموس است که نه تنها کفیل یا وثیقه گذار در هر مرحله از[75] دادرسی با معرفی و تحویل متهم می‌تواند درخواست رفع مسئوولیت و یا آزادی وثیقه خود را بنمایند، بلکه صرفنظر از این اقدام، مسئوولیت آنها تا شروع به اجرای دادنامه است نه تا اجرای کامل آن. نکته حائز اهمیت دیگر در مواردی که موضوع مشمول ماده 146 قانون مزبور باشد در چنین موقعیتی فقط تا میزان محکومیت از وثیقه تودیعی با وجه­الکفاله یا وجه الالتزام پرداخت خواهد شد و زاید بر آن بازگردانده می‌شود و در این صورت حکم اجراءشده تلقی می‌گردد و چنین نیست که وثیقه یا وجه الکفاله به نفع دولت ضبط و یا اخذ گردد بنابراین ذکر چنین مواردی در فرمهای موجود قرارهای تأمين بایستی بازنگری و اصلاح شود. از جمله موارد قابل ذکر دیگر اینکه در اغلب موارد از چنین فرمهایی علاوه بر متهم نسبت به محکومان و زندانیانی که خواهان مرخصی یا تعلیق اجرای حکم بلحاظ بیماری صعب العلاج محکومیت و… نیز استفاده می‌شود در حالیکه این قبیل اوراق مختص زمان رسیدگی به پرونده و در مقام متهم‌بودن مضمون عنه می‌باشد نه در مقابل محکوم علیه که ضرورت دارد نسبت به این قبیل محکومان و کسانی که در صدد تقسیط جزای نقدی و اشتغال بکار در زندان باز و… هستند نیز توجه ویژه شود و بلحاظ اینکه تشریفات هر یک در هر مقطع از زمان متفاوت است و چه بسا در مرحله اجرای حکم و تقسیط جزای نقدی هیچگاه محکوم علیه جلب نشود و جزای نقدی از وثیقه و یا وجه الکفاله پرداخت شود. اگر چه در چگونگی وصول و پرداخت آن نیز ابهام است و دو نظر دراین رابطه وجود دارد که آیا بمنظور پرداخت جزای نقدی یا ضرر و زیان مدعی خصوصی موضوع ماده 146 قانون یاد شده نیاز به رعایت تشریفات ابلاغ به محکوم علیه و ضامن و صدور دستور ضبط وثیقه یا اخذ وجه الکفاله و قطعیت آن هست یا بدون تشریفاتی قابل اجراء می‌باشد. که شایسته است قانونگذار نسبت به رفع ابهامات و شفاف‌سازی چنین مقرراتی همت گمارد. علی‌ایحال به به نمونه‌ای از فرمهای پیشنهادی که در کلیه مراجع رسیدگی و شعب اجرای احکام و در تمام مراحل دادرسی قابل استفاده می‌باشد اشاره می‌شود.[76]

مواردیکه مربوط به شعب بدوی رسیدگی کننده که اثرات آن دراجرا نمایان می‌شود:

عدم اخذ تأمين مناسب از متهمان:

در پرونده‌های اجرای احکام گاه دیده می‌شود که بعضی پرونده‌ها فاقد تأمين می‌باشند. یعنی مراجع بدوی رسیدگی کننده (دادسرا و دادگاه عمومی) از متهم پرونده تأمين اخذ نکرده یا تأمين مأخوذه با جرم انتسابی مناسب نمی‌باشد و در صورتیکه محکوم علیه پرونده نشانی خود را عوض کند و یا به هر نحو نتوان به او دسترسی پیدا کرد پرونده غیرقابل اجرا خواهد بود. بطور مثال اکثراً در موضوعات تخلفات بهداشتی که اکنون هم در صلاحیت رسیدگی شورای حل اختلاف می‌باشد و مجازات آن جزای نقدی بسیار اندک می‌باشد یا تأمين أخذ نمی‌گردد و یا تأمين مأخوذه قرار التزام به حضور می‌باشد به همین دلیل پرونده‌ها قابل اجرا نیستند و این همان افزایش آمار شعب اجرا و بی‌نتیجه ماندن پرونده، در نتیجه عدم دسترسی به متهم که شاید اگر قرار کفالت به میزان حکم صادر می‌گردید پرونده هم اجرا و مختومه می‌شد و متخلفان هم مجازات می‌شدند تا دوباره مرتکب جرایم مشابه در جاهای دیگر نگردند.[77]

– عدم تناسب تأمين با اهمیت جرم[78]

برابر ماده 134 ق.آد.ك. مصوب 78، تأمين باید با اهمیت جرم و شدت مجازات و دلایل و اسباب اتهام و احتمال فرار متهم و امحاء اثرات جرم و همچنین سابقه متهم و چگونگی مزاج و سن و حیثیت او متناسب باشد.

اما با این حال در شعب به پرونده‌هایی برخورد می‌شود که به علت عدم دسترسی به متهم نمی‌توان اقدامی رد خصوص آن انجام داد، بویژه در پرونده‌هایی که بنوعی موضوع آنها به حق‌الله مرتبط است.

راه حل: پرواضح است مقنن تا آنجا که مقدور بوده است، ملاک و شرایط اخذ تأمين را احصاء کرده است. اگر قضات مسئوولانه به همه موارد مذکور در ماده فوق‌الذکر عنایت لازم را داشته باشند به احتمال قوی مشکل چندان مهمی پیش نخواهد آمد.[79]

مشکل: عدم تناسب تأمين پرونده کیفری با جرایم به صورت احصاء طبقه‌بندی شده و دقیق در رسیدگی به پرونده­هاي کیفری.

راه‌کار: جهت ایجاد وحدت رویه محاکم در رسیدگی به پرونده‌های کیفری می‌بایستی بازنگری در قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری انجام شود.[80]

مشکل: عدم دقت در اجرای نیابت قضایی و طولانی شدن مدت عودت پرونده به شعبه معطی نیابت.

راه‌کار: قیدنمودن تسریع در اجرای نیابت و تدوین قوانین کارآمد و مؤثر در خصوص نیابت قضایی.[81]

ذ- فقدان نظارت كافي بر زير مجموعه

بررسی راهکارهای عملی و سریع الوصول

بعد از دستور دادگاه به تعیین وقت رسیدگی و احضار طرفین قانون آئین دادرسی تعیین نکرده است که اعضاء دفتر دادگاه با چه مدت فرصت و فرجه قانونی برای اجرای این دستور را دارند، بنابراین در عمل عدم نظارت رئیس دادگاه برعملکرد کادر دفتری موجب می‌شود در بعضی از دفاتر اجرای دستورات بدون دلیل و عذر موجه روزها، هفته‌ها و حتی ماهها بعد اجرا گردد و عملاً بخاطر این تعلل و بی‌توجهی که اغلب با توجیه تراکم کار و سنگینی آن صورت می‌گیرد، جریان دادرسی با تأخیر و کندی ادامه یابد.[82]

نظارت جدی قضات بر دفاتر

بعضاً مشاهده می‌شود قضات نظارت جدی بر دفاتر ندارند. آشفتگی اغلب دفاتر عمدتاً به خاطر عدم عنایت کافی روسای دادگاهها به امور آنها است.

راهکار: اگر قاضی نظارت کافی بر امور دفتری داشته باشد و به موقع تذکرات لازم را بدهد مسلماً تأثير فوق‌العاده در جریان دادرسی خواهد داشت.[83]

ر- عدم پاسخگويي قاضي به ارباب رجوع

علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن

عدم پاسخگویی دقیق و کامل قاضی یا کادر دفتری به ارباب رجوع

این نوع عملکرد (عدم پاسخگویی) برخلاف طرح تکریم ارباب رجوع است که گاهی باعث می‌شود پرونده‌ای که می‌بایست در مرجع دیگری رسیدگی شد یا با شنیدن توضیحات یا پاسخ کامل از سوی قاضی یا کادر دفتری سریعاً تعیین تکلیف یا مبادرت به صدور رأی شایسته نسبت به آن شود زمان اتخاذ تصمیم یا صدور رأی مزبور طولانی می‌شود.[84]

س- عدم دقت قاضي در كنترل اوليه پرونده

– اولین اقدام دادگاه

توجه به اولین اقدام دادگاه بعد از ارجاع پرونده دارای اهمیت فراوانی است که در سرنوشت نهایی پرونده بسیار مؤثر خواهد بود زیرا این مرحله در حکم سنگ اول و بنای اصلی می‌باشد و استحکام آن در استواری آینده ساختمان پرونده تأثير فوق‌العاده دارد. بسیاری از قضات تصور
می­کنند که بطور اتوماتیک و لزوماً باید بعد از ارجاع پرونده به دادگاه در امور کیفری دستور تحقیق و بررسی و در امور حقوقی دستور ابلاغ دادخواست و ضمائم آن و دعوت از طرفین برای جلسه دادگاه را صادر نمایند و غیر از آن اقدام دیگری متصور نخواهد بود. این تصور باعث شده است که به ماهیت و وضعیت پرونده ارجاع شده در مرحله اول هیچ توجهی نکنند و دقت و توجه را به زمان تکمیل پرونده و جلسه دادگاه موکول نمایند. البته این امر در خصوص پرونده‌هایی که معد رسیدگی نباشند صحیح و درست است اما همیشه اینطور نیست و باید پرونده­ها را به دو دسته معد رسیدگی و غیرمعد برای رسیدگی تقسیم نمود. در خصوص دسته دوم دستورات مذکور برای آماده نمودن پرونده جهت رسیدگی لازم و ضروری است اما در دسته اول این دستورات غیرضروری و غیر لازم است و موجب اطاله دادرسی و تضیيع وقت دادگاه و طرفین پرونده می‌گردد.[85]

اولین اقدام دادگاه

تمام دستورات و اقدامات دادگاه برای کشف حقیقت است و برپایه حفظ حقوق طرفین استوار می‌باشد در حالی که حقیقت روشن بوده و طرفین نیز حضور داشته و با اطلاع از مفاد خواسته خود متقاضی تشکیل جلسه دادگاه باشند. رسیدگی فوری اقدامی قانونی بوده و نتیجه دادخواهی را در اسرع وقت مشخص مي­نمايد. متوجه ساختن قضات به اين تفكيك و دقت آنان در وضعیت پرونده در همان مرحله اول تعدادی از دعاوی با سرعت رسیدگی شده و حکم آنها صادر می‌گردد و از اطاله بی‌مورد و بی‌جهت این دعاوی جلوگیری می‌گردد.[86]

اطاله دادرسی

قاضی دادگاه مخصوصاً در پرونده‌های حقوقی با مطالعه دقیق پرونده در جهت تكميل پرونده کلیه دستورات و تصمیمات قضایی را در جلسه اول صادر و اتخاذ نماید.[87]

– عدم دقت مدیردفتر و قاضی در کنترل اولیه پرونده به عنوان علل درون سازمانی مربوط به نیروی انسانی در اطاله دادرسی

در امور مدنی مدیر دفتر وظیفه دارد پرونده را بررسی و کنترل نماید، چنانچه نقصی دارد مطابق مقررات اقدامات بایسته را مبذول کند. پس از آنکه پرونده از نظر ایشان تکمیل بود آنرا بنظر قاضی دادگاه برساند. چنانچه ایشان نیز آنرا تکمیل تشخیص داد دستور تعیین وقت دادرسی را صادر می‌کند. همانطور که می‌دانیم در صورت عدم دقت هر یک از این مقامات ممکن است نقص پرونده در زمان رسیدگی یا دقیقاً قبل از جلسه اول دادرسی مشخص شود در این حالت مدت طولانی از ثبت شدن و انجام قانونی در پرونده سپری شده است و رفع نقص پرونده در این زمان باعث اطاله دادرسی می‌شود. حال چنانچه مدیر دفتر یا قاضی شعبه وظیفه قانونی خود را مطابق قانون در این زمینه انجام دهند از این اطاله جلوگیری خواهد شد.[88]

برنامه‌های آموزشی برای قضات

یکی از مهمترین اعمال و اقدامات قضایی صدور دستورهای قضایی است که این امر محتاج به دقت و بررسی و اصلاح بوده و برقراری دوره‌های آموزشی برای قضات در این رابطه ضرورت دارد و ایجاد تحول در این زمینه می‌تواند به ساختار دادرسی قضایی در کشور و کاهش فرآیند اطاله دادرسی کمک مؤثری کند و از اطاله دادرسی به علت دستورهای اضافی غیرضروری یا غلط جلوگیری کند.[89]

اصلاح دستورهاي قضايي

بازبینی و اصلاح تصمیمات قضایی در کاهش فرآیند دادرسی

اولین اقدام دادگاه بعد از ارجاع پرونده ممکن است صدورد دستور قضایی باشد. این کار زمانی صورت می‌گیرد که پرونده درهمان مرحله اولیه معد رسیدگی نباشد والا در صورت حضور طرفین و وجود ادله کافی و یا قبول متهم یا خوانده و یا اعتراف و اقرار آنها و در نهایت آماده بودن جهت تشکیل جلسه و صدور حکم این کار در همان وهله اول شکل می‌گیرد. در غیر این صورت برای تکمیل پرونده و کشف حقیقت در امور کیفری و یا جریان تشریفات دادرسی در امور حقوقی باید دستور قضایی صادر شود. این دستورها باید مورد توجه و دقت قرار گرفته و اصولی صحیح و هدفدار باشند.[90]

اصلاح دستورهای قضایی

بسیاری از قضات در آموزش کارآموزی قضایی و یا با تقلید از سایرین به صدور دستورهای خاص و کلیشه عادت کرده‌اند. این دستورها در طول سالیان طولانی از قضات قدیمی تر به مرور زمان به قضات جوانتر منتقل شده و به صورت یک رویه و عرف خاص جلوه‌گر شده است. به همین دلیل همه آنها را صحیح و سالم بلکه ضروری تصور کرده و در خصوص صحت و درستی آنها به اندازه کافی تفکر و تدبر نمی‌شود و کسی احتمال نمی‌دهد که شاید این دستورها ناصواب بوده و دستورهای بهتر و صحیح تری هم بتوان جایگزين آنها کرد. این موضوع به طور روانی در افکار قضات جا گرفته است و قبول آنچه هست جای بررسی آنچه باید باشد را گرفته است. انسانها وقتی افعال و افکاری را از دیگران مشاهده می‌کنند و خود را نیز جزیی از پیکر عموم جامعه می‌دانند و به ملامت‌ها و سرزنشها و عواقب مخالفت با عموم توجه می‌کنند. حتی تصور شنا کردن برخلاف جریان عمومی و یا ارائه نظری برخلاف همه برای ایشان اضطراب آور تلقی می‌شود و ترجیع می‌دهند طوری حرکت کنند که همه حرکت کنند و این ذهنیت روانی یکی از عوامل رکود جوامع و عدم بروز نخبگان است. امری که در اجتماعات محدودتر و کوچکتر مانند جامعه را فراهم سازد.[91]

طرح جامع رفع اطاله دادرسی

مطالعه پرونده و یادداشت برداری و تهیه خلاصه‌ای از آن قبل از شروع جلسه دادگاه

به تجربه ثابت شده است که آن دسته از قضات محترم که پیش از آغاز جلسه دادگاه نسبت به مطالبه و مطالعه دقیق پرونده و یادداشت برداری از نکات و مستندات و محورهای مهم روند تکمیل پرونده، اقدام کرده و خلاصه‌ای از موارد را در بدو جلسه مدنظر قرار داده‌اند، در رسیدگی و مدیریت جلسه دادگاه توانمند بوده و بالطبع در صدور رأی نیز با اشراف بیشتری، اقدام می‌کنند در حالی که عدم اشراف به پرونده، ضمن آن که در جلسه دادرسی، شخص دادرس را در موضع انفعالی قرار می‌دهد، درنگرش طرفین نسبت به مقام رسیدگی کننده و القاء ذهنیت ناتوان بودن وی به ایشان مؤثر بوده و موجبات اعتراض بلادلیل در جلسه و تمکین­ناپذیری بعدی نسبت به رأی صادر شده و احیاناً «اعتراض» و درخواست تجدیدنظر را فراهم می‌آورد. لذا مقتضی است قضات محترم ترتیبی اتخاذ کنند که با اشراف و احاطه کامل نسبت به تمامی زوایای دعوا، جلسه دادگاه را تشکیل دهند. بر این اساس مدیران دفاتر یک روز قبل از جلسه دادرسی پرونده‌‌ها رابه دادگاه تقدیم کنند.[92]

ممنوعیت تجدید غیر موجه پرونده

با توجه به ماده 99 قانون آیین دادرسی مدنی[93] تجدید وقت رسیدگی جز در موارد قانونی ممنوع است. به منظور اجتناب از تجدید بی جهت اوقات دادرسی، محاکم و دفاتر دادگاهها مکلفند در صورت تکمیل بودن پرونده، قبل از صدور دستور تعیین یا تجدید وقت، اقدامات و توضیحاتی را که جهت رسیدگی به دعوی ضرورت دارد در دستور خود قید نمایند.[94]

عدم توجه به صلاحیت ذاتی و محلی مرجع رسیدگی­کننده به عنوان یکی از موارد درونی سازمانی اطاله دادرسی

یکی از موارد شایع در امر اطاله دادرسی در مراجع قضایی عدم توجه به صلاحيت ذاتي و يا محلي مرجع رسيدگي مي­باشد و چه بسا مرجعي اقدامات مفصلی در پرونده انجام می‌دهد و نهایتاً به این نتیجه میرسد که صلاحیت رسیدگی ندارد، در این خصوص اگر قاضی متبحری مسئوولیت ارجاع پرونده‌ها را بعهده داشته باشد میتواند در خصوص موارد عدم صلاحیت در هنگام ارجاع پرونده‌ اظهار نظر شخصی نیز نماید تا اگر قاضی مرجوع­الیه خلاف آن عقیده را داشت مکلف به اظهار نظر بصورت مکتوب در این زمینه گردد.[95]

صدور قرارهای عدم صلاحیت ذاتی برخلاف قانون

در بسیاری از مواقع قرارهای عدم صلاحیت ذاتی صادر می‌شود که برخلاف قانون است. در سالهای اخیر، بعضی از دادگاهها در دعاوی تقسیم ماترک که مشمل بر مال غیر منقول باشد، دادگاه را صالح به رسیدگی ندانسته و در اجرای قانون افراز املاک مشاع، پرونده را به واحد ثبتی ارسال می‌دارند که در اکثریت قریب به اتفاق موارد، با غیر قابل افراز بودن ملک، گواهی عدم افراز صادر می‌شود و مجدداً خواهان باید با طرح دعوای جدید به دادگستری مراجعه کند درحالی که دعوای تقسیم ماترک در صلاحیت ذاتی محاکم دادگستری است. (چه ماترک غیر منقول باشد و چه منقول) ضمناً در تقسیم ماترک قواعدی نیز باید رعایت شود ( ازجمله آن، خروج حقوق و دیون مربوط به متوفی و مورد وصیت است،در حالی که انجام این امور در واحد ثبتی غیرممکن و از صلاحیت ذاتی آنها خارج است). نتیجتاً بنا به استناد به مراتب فوق و ماده 305 قانون امور حسبی به عنوان قانون خاص و حاکم بر موضوع، صدور این نوع قرار عدم صلاحیتها، غیرقانونی است و موجب اطاله دادرسی می‌شود.[96]

صدور قرار عدم صلاحيت محلي بر خلاف قانون

مطابق ماده 13 قانون آیین دادرسی مدنی و آراء وحدت رویه شماره 9 سال 61 و شماره 688 مورخ 23/3/85 هيأت عمومی دیوانعالی کشور که موضوع دعاوی مطروحه در آن راجع به مطالبه وجه سفته و چک است و همچنین دعاوی مربوط به اموال منقول که از عقود قراردادها ناشی شود در صلاحیت سه دادگاه می‌باشد (دادگاه محل وقوع عقد-محل اجرا-محل اقامت خوانده) لیکن متأسفانه مکرراً مشاهده شده است که پس از این که خواهان در محل اقامت خود (که محل وقوع تعهد و یا اجرا بوده) اقامه دعوا کرده است، دادگاه مرجوع الیه (صالح) به استناد این که دادگاه محل اقامت خوانده صالح می‌باشد پرونده را با صدور قرار عدم صلاحیت به دادگاه محل اقامت خوانده ارسال داشته است. لازم است در جهت اجرای مقررات و جلوگیری از اطاله دادرسی اولین دادگاهی که خواهان انتخاب کرده و تثبیت صلاحیت گردیده رسیدگی را ادامه دهد.[97]

لزوم توجه محاکم به عدم صلاحیت خود راجع به شکایت از عملیات اجرایی مأموران اجرای ثابت

نظر به این که به موجب ماده 229 آیین‌نامه اجرای مفاد اسناد رسمی لازم‌الاجرا و طرز رسیدگی به شکایت از عملیات اجرایی مصوب 6 تیرماه 1355 ناظر به ماده 8 قانون اصلاح بعضی از مواد قانون ثبت و قانون دفاتر رسمی مصوب 27/6/1322 رسیدگی به شکایت از اقدامات اجرایی، عملیات مأموران اجرا و رسیدگی به تخلفات و اشتباهات اجرایی آنان در صلاحیت اداره ثبت و در نهایت (پس از اعتراض) با هيأت نظارت ثبتی می‌باشد و صلاحیت محاکم با لحاظ ماده یک قانون یاد شده فقط ناظر به جایی است که هر کس (بدهکار یا متعهدی که اجراییه به طرفیت او صادر گردیده) مدعی است که دستور اجرای سند مخالف قانون یا مخالف مدلول سند و یا به جهت دیگری از قبیل مجعول بودن سند یا پرداخت وجه آن یا مشروط بودن سند به حصول شرطی که حاصل نشده است، می‌باشد. به عبارت دیگر از آنجا که اگر شکایت مطرح شده در ارتباط با اصل اجراییه‌های ثبتی باشد، دادگاههای عمومی صالح به رسیدگی می‌باشند ولی چنان چه شکایت مزبور از عملیات اجرایی باشد، رئیس اداره ثبت و در نهایت هيأت نظارت ثبتی صالح به رسیدگی خواهند بود، بنابراین شایسته است قضات محاکم در خصوص دعاوی ناشی از دستور اجرای اسناد رسمی دقت و ملاحظه بیشتری مبذول دارند تا از ورود به مسائلی که در صلاحیت ذاتی اداره ثبت می‌باشد، خودداری شود.[98]

طرح دعوا علیه هيأت هفت نفری

در موارد اعتراض به تصمیمات هيأتهای هفت نفری که متولی امور اراضی خارج از محدوده شهرها و شهرکها (تحت نظر وزارت جهاد کشاورزی) می‌باشند، در بسیاری از پرونده‌ها ایراد شکلی وجود دارد که دادگاه‌های نخستین، متعرض آن نمی‌شوند و این ایراد در دادگاه تجدیدنظر نیز به سکوت برگزار می‌شود. ایراد شکلی مذکور این است که معترضین به تصمیم هيأت هفت نفری، دعوای خود را علیه هيأت مذکور مطرح می‌کنند، در حالی که هيأت فقط مرجع صدور رأی است و مرجع صدور رأی نمی‌تواند قانوناً طرف دعوای تجدید نظر باشد و دعوای تجدید نظر قانوناً باید علیه شخصی مطرح شود که نفع یا ضرر دعوا متوجه او است و در این موارد عموماً هيأت هفت نفری هم ایراد عدم توجه دعوا نمی‌کند و با اعزام نماینده، از رأیی که صادر کرده است، دفاع می‌کند. در حالی که اگر هيأت در قضیه ذی نفع باشد، قانوناً نمی‌تواند مرجع تشخیص قرارگیرد و وقتی که مرجع تشخیص قرار گرفته است، قاعدتاً نمی‌تواند ذی نفع باشد و طرف دعوا قرار گیرد. مع­الوصف ضروری است مطابق اصول، این دعوا علیه وزارت جهاد کشاورزی مطرح شود زیرا ذی­نفع دعوا فقط وزارت جهاد کشاورزی است لذا ضروری است که در این گونه دعاوی اگر دادگاه عمومی توجه به ایراد شکلی مذکور نکرده باشد. رأی توسط دادگاههای تجدید نظر نقض و قرار عدم توجه صادر کنند.[99]

د – عدم دقت در اجراي نيابت

مشكل: عدم دقت در اجراي نيابت قضايي و طولاني شدن مدت عودت پرونده به شعبه معطي نيابت.

راه كار: قيد نمودن تسريع در اجراي نيابت و تدوين قوانين كارآمد و مؤثر در خصوص نيابت قضايي.[100]

ذ – فقدان نظارت کافي بر زير مجموعه

ر – عدم پاسخ‌گوئي قاضي به ارباب رجوع

س – عدم دقت قاضي در کنترل اوليه پرونده

ش – عدم توجه قاضي به صلاحيت

ط – خارج کردن پرونده از محيط کار توسط قضات

علل و عوامل اطاله دادرسی و راه‌ حل‌ها

خارج نمودن پرونده از دادگاه جهت بررسی توسط قاضی: بعضی اوقات به علت فقدان پرونده دادرسی متوقف می‌شود که این امر ناشی از منزل بردن پرونده توسط قاضی است. این وضع علاوه بر عدم وجاهت قانونی خروج پرونده از محل قانونی نگهداری و رسیدگی به آن و عدم امکان تأمين امنیت قاضی پرونده در خارج از محل کار بصورت خاص مسائل و مشکلات و تالی فاسدهائی را بدنبال دارد.

راه حل: علی‌الاصول انجام کار موظف اداری باید در محل کار رسمی و ضابطه‌مند شود. طی بخشنامه‌ای اعلام گردد که خارج نمودن پرونده از دادگاه و محل کار ممنوع است. در صورت مشاهده برخورد قانونی خواهد شد.

بایگانها مکلف شوند چنانچه پرونده‌ای از حدّ معمول خود به بایگانی برگشت داده نشود مراتب را کتباً به رئیس دادگستری اعلام تا از قاضی مربوطه مطالبه شود.[101]

مشکلات: 1- خارج کردن پرونده از محیط کار توسط قضات و کارمندان.

2- فقدان و یا از بین رفتن پرونده.

3- اطاله دادرسی به لحاظ در دسترس نبودن پرونده.

راه‌کار: خارج کردن پرونده گاهی لازم و اجتناب‌ناپذیر است مانند موارد اجرای قرارها که ممکن است چند روز هم طول بکشد.

قاضی به دلیل کمبود وقت ناچار به رسیدگی پرونده در بیرون از دادگاه و در وقت غیراداری می‌باشد. بنابراین تأمين نیروی قضایی و اداری متناسب با نیاز ضروری و اجتناب‌ناپذیر است و هم چنین توسعه فضای اداری نیز لازم و ضروری است.[102]

ظ – عدم پيگيري قاطعانه جهت دستيابي به متهمان

بررسی موضوع اطاله دادرسی

عدم پیگیری قاطعانه جهت دسیابی به متهمان در برخی شعب.

در شعب بدوی به دلایل مختلف از جمله نداشتن علم و تجربه کافی نزد قاضی رسیدگی کننده یا عدم پیگیری قاطعانه و سریع از سوی ظابطان به متهمان به دلیل دسترسی نداشتن به آنان آرای غیابی صادر می‌شود که راهكار شاید اگر با چند دستور پیاپی و صحیح به همراه آموزش‌های لازم به ضابطان امکان دسترسی به متهم باشد این امر در اجرای احکام که متهم از مجازات خود مطلع شده (محکوم علیه غیابی) دیگر اصلاً نمی‌شود به اودسترسی پیدا کرد، نمود بیشتری پیدا کرده و موجب اطاله اجرا و در نتیجه عدم احقاق حق می‌شود.[103]

ع – عدم اخذ نشاني دقيق از متهمان – شکات و يا کفيل (عدم اخذ تأمين مناسب و نشاني و مشخصات دقيق متهم)

بررسی موضوع اطاله دادرسی

ج) عدم اخذ نشانی دقیق متهمان یا شکات یا کفیل یا وثیقه‌گذار: اولین بازجویی‌ها معمولاً در شعب دادیاری یا بدوی انجام می‌شود که برخی از قضات رسیدگی کننده به دلیل کثرت کار و یا کمی تجربه، نشانی دقیقی از متهمان و حتی از شکات اخذ نمی‌کنند. در نتیجه پرونده که به اجرای احکام واصل می‌شود امکان دستیابی به متهم ممکن نمی‌شود و گاهی نیز شاکی هم دقیق نیست و ّابلاغ و احضار وی هم ناممکن می‌شود و از این‌رو اگر در پرونده ضامن باشد متهم از طریق ضامن احضار می‌شود که این امر موجب دردسر برای ضامن و در نتیجه اطاله برای اجرا می‌گردد. همچنین پرونده‌هایی که نشانی طرفین یا ضامن آنها دقیقاً اخذ شده باشد به راحتی قابل اجرا هستند و در برخی مواقع تأمين سنگینی مثل وثیقه اخذ می‌شود اما زمانی که نشانی دقیقی که بتوان از طریق آن ضامن را احضار کرد و متهم را از او خواست در پرونده موجود نبود و یا این که ناقص یا اشتباه باشد بر اساس اعمال ماده 141 قانون آئین دادرسی کیفری موجب تضییع حقوق ضامن خواهد شد.[104]

گفتار سوم – مشکلات ناشي از عدم وجود شرايط مطلوب براي قضات

جبران خدمات در قوه قضائیه

یکی از آسیبهای جدی دادرسی در نظام قضائی کنونی، عدم تناسب نظام جبران خدمات با کارهای انجام شده پرسنل خصوصاً قضات محاکم می‌باشد. یکی از ویژگیهای مثبت نظام پرداخت مناسب، قابلیت رقابت سطح پرداخت سازمان با رقبای بیرونی است. متأسفانه آنچه که به صورت مستقیم و غیرمستقیم به جامعه کارکنان دستگاه قضائی به ویژه قضات در جهت جبران خدمات پرداخت می‌شود به هیچ وجه توان مطرح شده به عنوان رقیب در برابر مشاغل مشابه بیرونی را ندارد. حقوق و مزایا و سایر دریافتی­های یک قاضی عالی رتبه، مقایسه با یک وکیل کم سابقه، مشاور حقوقی تازه کار، مدیر میانی شرکتهای خصوصی متوسط، مدیران میانی (نه عالی) بسیاری از سازمانها، مؤسسات و بخشهای دولتی و وابسته به دولت به اندازه‌ای رقت‌باراست که پرداخت به جزئیات آن ثمره‌ای جز پایین آوردن شأن و منزلت قاضی و دستگاه قضایی و… در پی ندارد.

ارتقای سطح زندگانی و رفاه قضات و کارکنان اداری را می‌توان از مهمترین عوامل حفظ سلامت تشکیلات و استقلال آن دانست، اما این نکته از نقطه نظر تأثير در کیفیت کار و تسریع در انجام وظیفه قابل توجه است، امروزه یکی از ضعفهای اساسی در فرآیند دادرسی اطاله رسیدگی به پرونده‌ها و انشاء نامناسب و نامطلوب آراء و احکام قضائی می‌باشد.

صرف‌نظر از عوامل مؤثر دیگر بر این نقیصه، نامناسب بودن امکانات معیشتی، عوامل انسانی دخیل در رسیدگی به یک پرونده، ازعوامل مهم به شمار می‌رود. رفاه و آسایش نسبی قضات حداقل دو ثمره با ارزش کاری در پی دارد:

1- آرامش روانی و تمرکز فکری برای ایفای وظایف محوله

2- داشتن فرصت برای مطالعه و بررسی و رسیدگی به پرونده‌های ارجاعی.

بر هیچ کس پوشیده نیست که تأمين امکانات رفاهی و معیشتی، فراهم کردن وسایل و ابزار کار مناسب خصوصاً از نظر تأمين کارکنان اداری مورد نیاز، رفع نارسایی‌های محیط کاری و فضای فیزیکی و آنچه که برای انجام درست و مطلوب یک وظیفه حساس اداری مانند دادرسی ضرورت دارد موجب افزایش کارآیی و بهره‌وری و به ویژه ارتقاء سطح کیفی و حتی کمی آراء محاکم خواهد بود. صدور احکام ضعیف، بی‌کیفیت، بدون مطالعه و بررسی جامع، بدون استنادات قانونی محکم و متقن می‌تواند نتیجه عدم آرامش قاضی و نشانه دغدغه فکری او برای تأمين حداقل معیشت باشد. این وضعیت در مورد کارکنان بخش اداری هم صادق است. [105]

– بالا بودن درصد تنبيه نسبت به تشويق همكاران قضايي

اين نكته ديدگاه عده­اي از قضات محترم است و آن را از جمله عوامل بي علاقگي قضات به شغل شريف قضا مي­دانند.

راه حل: بررسي كارشناسانه و همه جانبه با حضور حقوقدانان، روان­شناسان و غيره ضروري است به هر جهت بايد به عوامل تقويت انگيزه كار توجه كرد.[106]

الف – فقدان امنيت شغلي براي متصديان امر قضا

تأمين امنیت شغلی قضات (استقلال قاضی)

1- ترس از اعمال نفوذ و بازي با آبروي افراد با گزارش و اقدامات مغرضانه و نقل و انتقال و تغيير سمت قضات به تصميم مقامات قوه قضائيه از مواردي است که امنيت شغل قضات را خدشه‌دار مي‌سازد. زيرا ممکن است اين تغيير مورد رضاي او نبوده و آرامش خاطر او و خانواده‌اش را بر هم بزند وانگهي چه بسا ممکن است قاضي در مقام رسيدگي پرونده‌اي باشد که صدور حکم موجب محکوميت افراد يا مقامات متنفذ جامعه گردد و اشخاص مذکور با اعمال نفوذ و با قدرت موجبات انتقال و در نتيجه موجبات عدم امکان رسيدگي و صدور حکم نسبت به پرونده مورد نظر را از ناحيه او فراهم کنند. اين چنين حالتي قطعاً سلامت دستگاه قضايي را مخدوش و دادرسي­هاي عادلانه را ملکوک مي‌نمايد و انگيزه کاري را کم مي‌کند و کم کاري قضات موجب اطاله دادرسي خواهد شد. در نتيجه لازم است در انتصابات و نقل و انتقالات، قوانين و مقررات حاکم به موضوع خواهد کرد.[107]

ولي با کمال تأسف قاضي که خود يک انسان است و با ساير آدميان در اجتماع زندگي مي‌کند چنانچه «شاکي يا دادخواه» باشد که اين را براي او «ناپسند» مي‌شمارند و متهم به اعمال نفوذ و سوء استفاده از موقعيت و… مي‌گردد. اگر در مظان تخلف انتظامي و يا در معرض اتهام قرار گيرد خلاف صريح اصل 164 قانون اساسي که اعلام مي‌کند: «قاضي را نمي‌توان از مقامي که شاغل آن است بدون محاکمه و ثبوت جرم يا تخلفي که موجب انفصال است بطور موقت يا دائم منفصل کرد..» پيش از محاکمه و ثبوت جرم ابتدا او را از شغلش «معلق» و حيثيت او را که تمام سرمايه يک قاضي است بر باد داده آنگاه محاکمه‌اش مي‌نمايند. و جالب آنکه در صورت تبرئه هم باز پرونده استخلامي وي در کميسيوني ديگر مطرح و گاه به گناه جرم نکرده و تخلف انجام نداده، به لحاظ «مصلحت» به سمت ديگر و يا مکان ديگري منتقل مي‌گردد!![108]

راهکار= احترام به استقلال قاضي و حاکميت قانون موجب امنيت شغلي خواهد بود. در اصل 164 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در اين خصوص آمده است «قاضي را نمي‌توان از مقامي که شاغل آن است بدون محاکمه و ثبوت جرم يا تخلفي که موجب انفصال است به طور موقت يا دائم منفصل کرد يا بدون رضاي او محل خدمت يا سمتش را تغيير داد مگر به اقتضاي مصلحت جامعه با تصميم رئيس قوه قضائيه پس از مشورت با رئيس ديوانعالي کشور و دادستان کل. نقل و انتقال دوره‌اي قضات بر طبق ضوابط کلي که قانون تعيين مي‌کند صورت مي‌گيرد.»

به نظر مي‌رسد قيد «مگر به اقتضاي مصلحت جامعه» در متن قانون کلي است. براي جلوگيري از تصميم‌گيريهاي سليقه‌اي بهتر است قوه قضاييه اقدام به تعريف دقيق آن کرده و از پيش آيين‌نامه‌اي در آن خصوص تنظيم نمايد. اگر عمل به مصلحت جامعه قانونمند باشد احساس امنيت را در قضات که هدف قانونگذار است تقويت خواهد کرد.[109]

م4: عدم انگيزه کاري به جهت ترس از اعمال نفوذ و بازي با آبروي افراد با گزارش و اقدامات مغرضانه:

اگر قضات داراي مصونيت نباشند انجام وظيفه منصفانه بسيار مشکل و حتي بعضاً غير ممکن خواهد بود.

راه‌حل: اصل مصونيت قضات در اصل 164 قانون اساسي وجود دارد و بايد به طور جدي مورد توجه قرار گيرد. وجود نيروهايي که در چنين مواقع اقدامات لازم را مبذول دارند و فرد خاطي دستگير و مجازات گردد و لازم است که دستگاههاي نظارتي در سياستگذاري‌ها و… بدان توجه عميق و دقيق نمايند.[110]

ب – محروميت قضات محاکم از دسترسي سريع به قوانين

ج – ارجاع خارج از استاندارد پرونده به قضات (عدم تعيين سقف مشخص رسيدگي به پرونده‌ها از نظر آماري)

اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)

مشکل: عدم توجه به موجودی شعب در ارجاع پرونده و عدم رعایت تناسب و تعادل بین شعب از نظر ارجاع پرونده.

راه‌کار: ساماندهی وضعیت ارجاع پرونده‌ها با هوشمند نمودن مقام ارجاع که از نظر توان علمی و عملی قوی و دارای قدرت تشخیص بالا باشد که با در نظر گرفتن توان و تخصص قضات به نسبت حجم کار و سبک یا سنگین بودن پرونده و موجودی شعب پرونده‌ها را ارجاع نماید.[111]

بررسی راهکارهای عملی و سریع‌الوصول

د – عدم ارجاع به شعب متراکم

موجودی بعضی از شعب نسبت به سایرین بیشتر است و در این دادگاهها با تراکم بیشتر پرونده مواجه هستیم. برای نیل به هدف باید سطح موجودی آنها را برابر سایر شعب نمائیم تا در یک برنامه یکسان نتیجه هماهنگ و مساوی بگیریم والا شعب متراکم از برنامه‌ای باید ارجاع پرونده به این شعب بکلی خودداری نماید و یا لااقل در ارجاع به آنها به حداقل ممکن اکتفا نماید تا این شعب با تعیین وقت رسیدگی بیشتر و متراکم‌تر تمام وقت خود را به رسیدگی پرونده‌های مانده قبلی بپردازند و از پرونده‌های جدید و روز فارغ­البال باشد پس از رسیدن به میزان و مقدار پرونده‌های سایر شعب می‌توان روال معمولی و طبیعی گذشته را در پیش گرفت. باید توجه داشت که این اقدام (عدم ارجاع پرونده) یک برنامه موقت است و زمان اجرای آن تنها تا وقتی خواهد بود که هدف مورد نظر یعنی ایجاد تعادل در موجودی شعب حاصل شود.[112]

د – تکليف ما لايطاق به قضات در رسيدگي به تعداد معيني از پرونده‌ها در طول مرخصي و ارائه آمار در آخر ماه

ذ – عدم توجه به آموزش قضات و انتخاب افراد لايق

مسأله ديگري که متأسفانه امروز از آن دور شده‌ايم آموزش خود قضات است. عده‌اي گمان مي‌کنند آموزش قاضي يعني به او درس دادن، خير اين طور نيست. آموزش قاضي يعني اين که او را با مسايل مستحدثه و روز آشنا کنيم. امروز بحث پيوند ژنوم انساني در محافل حقوقي وجود دارد، بحث خريد و فروش کرات آسماني مطرح است. قاضي ما تا چه حد مسلط به اين بحث‌ها است ولي هنوز ما در آموزش‌هايمان دنبال انواع قرارهاي تأمين هستيم.

البته اين مشکل در خود دانشگاهها نيز وجود دارد. فرهيختگان حقوق از چند دسته خارج نيستند. يا از روحانيون هستند يا از دانشجويان حقوق و يا از دانشجويان فقه و علوم اسلامي، بايد ديد در مورد هر کدام از اين مبادي تا چه اندازه با آنها کار کرده‌ايم. اين افراد بالاخره يا قاضي مي‌شوند، يا وکيل و يا مشاور حقوقي اگر قاضي باسوادي بشوند به درد عدليه مي‌خورند. اگر وکيل خوبي بشوند معاضد خوبي براي قاضي هستند. اگر مشاور حقوقي خوبي باشند از طريق مشاوره صحيح از تشکيل پرونده‌هاي قضايي پيشگيري مي‌کنند. يک سري مسايل تئوري صرف را مي‌خوانيم و وقتي از دانشگاه خارج مي‌شويم مي‌بينيم هيچ‌گونه فايده‌اي ندارد. آموزش‌ها بايستي در مرحله دانشگاه تخصصي و به روز باشد و بعد از اين که نخبگان حقوقي جذب دستگاه قضايي شدند بايد آنها را با مسايل روز و مستحدث آشنا کنيم. نه اين که بياييم همان مباحث گذشته را دوباره تکرار کنيم که هم خسته کننده و هم ملال‌آور باشد و هم غير مفيد ما بايد در آموزش قضات به دنبال هم‌آموزي حرفه‌اي باشيم نه آموزش دانشگاهي.[113]

نقش آموزش

موضوع آموزش در قوه قضائیه مورد تأکید مسئوولان این قوه و بعضاً مورد درخواست قضات و کارکنان می‌باشد. اهمیت آموزش به عنوان یک امر کلیدی و پایه‌ای بر کسی پوشیده نیست.[114] بر همین اساس است که در وزارتخانه‌ها و سازمانهای مختلف به این امر توجه خاصی مبذول می‌شود و معاونتها یا ادارات کل آموزش برای آنها لحاظ شده است. در قوه قضائیه نیز طی چند سال اخیر عنایت بیشتری به امر آموزش شده است زیرا:

اولاً – اداره کل آموزش به معاونت ارتقاء یافته است.

ثانیاً – فعالیت آموزشی سرعت زیادی به خود گرفته و در استانها نیز یکی از معاونین رئیس کل دادگستری به عنوان معاون آموزش مشغول به انجام وظیفه هستند و چند کارمند نیز در معیت آنها به ارائه خدمات مربوط می‌پردازند.[115]

برنامه‌های آموزشی

برنامه‌های آموزشی تأثير زیادی در رشد کیفی کارکنان اداری و قضائی دارد از طرف دیگر بالا رفتن معلومات و رفع ابهامات و شبهات و تواناتر شدن قاضی در کار قضائی در سرعت رسیدگی و مختومه شدن پرونده‌ها مؤثر است.[116]

گفتار اول – آموزش کارکنان قضائی و اداری

بدون شک برنامه‌های آموزشی تأثير مهمی بر معلومات، دانش و کسب و انتقال تجربیات بر کارکنان قضائی و اداری دارد. همانطور که می‌دانیم در سیستم حقوقی ما قاضی حق تفسیر قوانین و مقررات را دارد (اصل سی و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران) و از طرفی قوانین، مقررات و آراء وحدت رویه متنوع و فراوانی در کتب مختلف وجود دارد که بعضاً متناقض، مبهم و منسوخ یا متروک هستند که هر روز بر تعداد آنها افزوده می‌شود که بر شبهات و ابهامات قاضی می‌افزاید از طرف دیگر تسلط قضات و کارکنان اداری بر این همه قوانین و مقررات و آراء وحدت رویه و نظریات اداره حقوقی و فتاوی معتبر و در نظر داشتن آنها در موقع اتخاذ تصمیم، صدور دستور و آراء بسیار مشکل است. اهمیت امر آموزش کارکنان شعبات، دفاتر دادسرا و دادگاهها وقتی دوچندان می‌شود که بدانیم محصول کار مراجع قضائی آراء و تصمیمات آنهاست که یا باعث جلب اعتماد عمومی و رضایتمندی آنها می‌گردد یا موجبات بدبینی و سلب اعتماد آنان را فراهم می‌کند. آموزش دقیق، فراگیر و مستمر می‌تواند موجب جلب اعتماد عمومی شود. در صورت عدم آموزش کارکنان مذکور در دادسرا و دادگاههای بدوی، حداقل آن است که تعداد زیادی آراء صادره در مراجع تجدید نظر نقض می‌شود که هم موجب بی‌اعتباری آراء و تصمیمات مراجع قضائی مذکور می‌گردد و هم موجبات اطاله دادرسی را فراهم می‌آورد.[117]

د) توجه جدی به آموزشهای ضمن خدمت قضات:

قوانین و مباحث حقوقی، دائماً در حال تغییر و تحول می‌باشد و هر روزه ما شاهد تحولات جدید، در عرصه موضوعات حقوقی می‌باشیم و این امر می‌طلبد که شرایطی را فراهم آوریم که قضات شریف با آموزشهای ضمن خدمت با این تحولات آشنا گردند.[118]

بند دوم – تقویت علمی قضات

تقویت علمی قضات و تخصص‌گرایی به عنوان ملاک برتر در انتصاب قضایی، اعتبار دستگاه قضایی را افزایش می‌دهد. وقتی که اصحاب دعوا به برتری علمی قضات در جلسات دادرسی و شایستگی آنها آگاهی یابند و بدانند که انتخاب وی بر حسب ملاکهای مصلحتی نبوده و بر اساس اصل «شایسته سالاری» انتخاب شده است به صلاحیت علمی قاضی و رأی وی شک نمی‌نمایند و بهتر رأی صادره را می‌پذیرند. در صورتی که آرای قضایی بر پایه مبانی علمی صادر شود کمتر دادرسیها تجدید می‌شود و آمار تراکم دعاوی کاسته می‌شود. تحقق این موضوع (تقویت علمی قضات) منوط به اصلاح مقررات استخدامی، تربیت صحیح قضات، ایجاد زمینه مناسب برای فراگیری دانش روز حقوق و…. است.[119]

آموزش باید از حالت عمومی و گروهی خارج و به صورت شخصی‌تر و در گروههای کوچک تحت نظر قضات با تجربه که آمادگی همکاری دارند صورت پذیرد. برای مثال قضاتی که در یک دوره زمانی مشخص درصد بالایی از آراءشان نقض یا اصلاح می‌شود و یا در انشای حکم با مشکل مواجهند به بازخوانی آرا و توجه دادن به ایرادات فراخوانده شوند. کاری مشابه آنچه در مورد کارگاههای آموزشی کارآموزان قضایی در جریان است در مورد آموزشهای ضمن خدمت ضرورت دارد. از بی‌اعتنایی به آموزش­ها و تکرار اشتباهات باید به نحو مؤثری با جابجایی قاضی و گماردن وی در شعبه دیگر یا تغییر رویه ارجاع به شعبه دارای مشکل و نهایتاً عدم موافقت با ترفیعات جلوگیری شود.[120]

ترتیب دادن دوره‌های آموزش ضمن خدمت به صورت پرسش و پاسخ[121]

ر – اعزام قضات مأمور به حوزه‌هاي قضائي مختلف

يکي از موارد اطاله دادرسي درون تشکيلاتي اعزام قضات مأمور به حوزه قضائي مختلف مي‌باشد که در اين رهگذر به قضات اعزامي صرفاً پرونده‌هاي سبک ارجاع مي‌گردد و احياناً اگر پرونده سنگين و با کيفيت ارجاع گردد به لحاظ ذيق وقت امکان تصميم‌گيري از سوي قاضي مأمور ميسر نمي‌باشد و قاضي متصدي شعبه نيز در هنگام مراجعت از مرخصي بايد وقت بيشتري صرف نمايد همچنين اعطاء مأموريت به قضات در خارج از تشکيلات قضايي مي‌باشد که اين امر نيز موجب اطاله دادرسي مي‌باشد.[122]

م 37: عدم استفاده بهينه از ظرفيتهاي اشغال نشده قضائي:

١- قضات مأمور بخدمت

2- قضات تحقيق

3- رؤسا و معاونين حوزه قضائي (خصوصاً در مجتمع‌هاي قضائي تهران)

راه‌حل: عدم موافقت رؤسا دادگستري جهت مأموريت به ارگانهاي ديگر، استفاده مناسب از قضات تحقيق

حتي‌الامکان در مقاطع زماني تراکم کار از مسئوولين و رؤسا حوزه‌ها استفاده شود.

عدم بکارگيري قضات در پست اداري.[123]

رفع اطاله دادرسي در گرو دو رويکرد اساسي

تدبير جديد قضايي براي کاهش زمان رسيدگي به پرونده‌ها به کار گرفته شد. بر اساس اين تدبير با ابلاغ رئيس قوه قضائيه قضات ستادي به عنوان مستشار يا دادرس و يا بازرس قضايي يک روز در هفته مشغول کار خواهند شد. بر اساس اين دستورالعمل که از آن به طرح «اشتغال پاره وقت قضات ستادي در محاکم عمومي و تجديدنظر و ديوان عالي کشور» ياد مي‌شود، به منظور امکان بهره‌مندي از توانمندي‌هاي قضات شاغل در ستاد قوه قضاييه و برقراري تعامل کارآمد بين قضات صف و ستاد نظام قضايي کشور، قضات شاغل در بخش‌هاي ستادي قوه قضاييه شامل حوزه رياست، معاونت‌هاي قوه قضاييه، ستاد دادگستري کل استان‌ها، سازمان‌هاي وابسته، واحدهاي حفاظت اطلاعات و دانشکده علوم قضايي موظفند حداقل يک روز در هفته را حسب مورد در شعب ديوان عالي کشور و دادگاههاي تجديدنظر به عنوان مستشار و در دادگاههاي عمومي و انقلاب به عنوان بازرس علي‌البدل و در اداره کل نظارت و پيگيري قوه قضاييه به عنوان بازرس قضايي انجام وظيفه نمايند. در اين دستورالعمل تصريح شده است که اختصاص يک روز از ايام هفته به رسيدگي قضايي، نافي مسئووليت اصلي (ستادي) فرد نخواهد بود و قضائي که مديريت واحد اداري را به عهده دارند موظفند شخصي به عنوان معاون يا جانشين خود تعيين تا امور به درستي انجام و خللي به آن وارد نشود. (روزنامه همشهري 1/11/84)[124]

بدون ترديد مهمترين معضل دستگاه قضايي در سال‌هاي اخير، اطاله دادرسي بوده و هست و با وجود تلاش‌ها و طرح‌هاي مقطعي و برخي اصلاحات در ساختار نظام قضائي، اغلب شهروندان درگير مسائل قضايي همچنان از اطاله دادرسي ناراضي بوده و شکايت‌ها سر مي‌دهند. احياي دادسرا در سراسر کشور و تشکيل شوراهاي حل اختلاف جداي خلأ‌هاي قانوني در تشکيل آن آنچنان که بايد درماني براي درد مزمن اطاله دادرسي نبوده است. سواي اينکه، کساني که احياء دادسرا را بدون توجه به اهداف احياء و از جمله تفکيک مرحله تحقيق از محاکمه و يا تمرکززدايي از اختيارات گسترده قضات محاکم عمومي، صرفاً راهکاري براي رفع معضل اطاله دادرسي مي‌پندارند، به مسائل قضايي بيگانه بوده و يا حداقل شناخت کمتري به وظايف نهاد دادسرا دارند.

تدابير اخير قوه قضاييه در به کارگيري پاره وقت قضات ستادي در محاکم و ديوان عالي کشور -يک روز در هفته- نيز به نظر نگارنده، کمترين اثر را در کاهش زمان رسيدگي به پرونده‌ها خواهد داشت و حتي ممکن است خللي در وظيفه ستادي اين نوع قضات ايجاد نمايد زير برخلاف تصور عمومي با توجه به حجم وسيع و گسترده برخي از طرح و برنامه‌هاي ستادي و به طور کلي وظايف سازماني و عملي قضات ستادي، اغلب آنان وقت فراغت براي انجام کارهاي مربوطه ندارند. در ثاني به کارگيري يک روز در هفته آنان به منظور رسيدگي به پرونده‌هاي جرياني و تعيين وقتي همان روز با توجه به عدم مطالعه قبلي پرونده‌ها و به ويژه پرونده‌هاي مهم و پيچيده، مانع از اتخاذ تصميم نهايي (صدور رأي) توسط آنها خواهد بود. ثالثاً آناني که در عدليه تجربه کاري بيشتري دارند به خوبي آگاهند معمولاً دادرسان علي‌البدل و قضاتي که مسؤوليت مستقيم يک شعبه دادگاه را به طور ثابت به عهده ندارند بنا به دلايلي از جمله مشکلات مربوط به تصدي شعب متعدد دادگاه‌ها در فواصل زماني کوتاه، رغبت چنداني به صدور رأي در پرونده‌ها نداشته و اغلب جلسات محاکمه را تجديد مي‌نمايند و بالاخره فارغ از موارد ياد شده بايد ديد چند درصد از قضات دادگستري را ستادي‌ها تشکيل مي‌دهند؟!

در حال حاضر گفته مي‌شود حدود 6 هزار قاضي در دادگاه‌ها و مجتمع‌هاي قضايي کشور فعاليت مي‌کنند که قطعاً اين تعداد قاضي نمي‌تواند پاسخگوي حجم زياد پرونده­هاي وارده به مراجع قضايي و به قولي «انباشته» در محاکم باشد.[125]

س – عدم توجه به وضعيت معيشتي قضات

عدم توجه به وضعيت معيشت قضات

ضرورت توجه به وضعيت رفاه و معيشت قضات يكي از امور پذيرفته شده است و تقريباً بر سر اين موضوع كليه صاحب­نظران خارج و داخل قوه قضائيه اتفاق نظر دارند. همانطور كه در مباحث قبلي از متون شرعي به شواهدي مبتني بر ضرورت توجه ويژه حكومت به وضعيت زندگي قضات اشاراتي كرديم.

متأسفانه به دلايل و توجيهاتي مسئوولين دست اندر كار امر بودجه و اعتبارات كشور هيچگاه تن به پذيرش اين توصيه­هاي شرعي و حكم عقلي نداده­اند و الگوهاي ديني و نيز روش و سيرۀ كشورهاي مترقي را ناديده گرفته­اند و اين فرياد از پائين­ترين تا بالاترين سطح قضات و مسئوولين قوه قضائيه و در مقاطع و مراحل مختلف كشيده شده است. به عنوان مثال رئيس قوه قضائيه در اين خصوص چنين اظهار داشته­اند.

«در هيچ جاي دنيا وضعيت معيشتي قضات مانند ايران نيست». «مشاور حقوقي يك وزارتخانه، حقوق و امكاناتش بيشتر و بالاتر از رئيس كل دادگستري يك استان استً. «با اين كمبود بودجه، دادگستري فلج مي­شود.»

اين يك واقعيت است كه در تمامي سيستم­هاي حكومتي دنيا قوه قضائيه داراي مرتبت و شأن ويژه­اي است و منشاء‌ اصلاحات و پيشرفت جامعه را، سلامت و اقتدار دستگاه قضائي مي­دانند. هم حكومت و هم شهروندان به ديده احترام به شخص و شخصيت قاضي مي­نگرند.

قضات كشورهاي دنيا از همه امكانات زندگي بي­كم و كاست بهره­مند مي­باشند و حكومتها خود را موظف به تأمين حداكثر رفاه براي قاضي مي­دانند اما به هر حال به اين امر حساس و مهم در كشور ما تا كنون توجه نگرديده است كه اين عدم توجه به وضعيت رفاهي قضات سبب سلب انگيزه از آنها گرديده است. زيرا در امور دادرسي اشخاص ديگري به عنوان وكيل و كارشناس دخالت دارند و از آنجا كه نسبت درآمد اين اشخاص با وصف زحمت كمتر و غالباً تساوي در درجه تحصيلات و سوابق خدمتي از قضات بيشتر است و اين موضوع بر بي­انگيزگي قضات دامن مي­زند و آنها براي فعاليت بيشتر در مختومه نمودن پرونده­ها و صرف و اختصاص اوقات بيشتر در حل و فصل دعاوي مردم و جلوگيري از اطاله دادرسي بي رغبت نموده است علاوه بر عدم توجه به وضعيت حقوق و مزاياي قضات كه متناسب با شان و منزلت آنها نيست. از نظر وضعيت روحي و سلامت رواني نيز نيز به آنان توجه خاصي نمي­شود و هيچ­گونه فرصت تفريحي خاصي براي تمدد اعصاب و ر فع خستگي آنان پيش­بيني نشده است. [126]

علل اطاله دادسي در نظام قضايي ايران

عدم توجه به وضعيت معيشت و رفاه قضات

تنها يك ماه مرخصي در طول سال براي قضات فقط براي انجام كارها و امور ضروري زندگي كفايت نمي­كند و قاضي بعنوان كسي كه در طول سال و همه روزه شاهد مشكلات و جنايات و بدبختي­هاي ارباب رجوع است واقعاً‌ نيازمند تجديد روحيه است تا بتواند براي مدتي كوتاه از فضاي خشن و ملال­آور محل كار خود خارج شده تا بتواند دوباره به كار خود با نشاط بيشتري ادامه دهد.

امروزه چون قضات از مرخصي­ كافي برخوردار نيستند متأسفانه توسل به اخذ گواهي استراحت پزشكي و مرخصي استعلاجي مخصوصاً در شهرستانهاي دور افتاده رواج يافته است. در تعيين محل خدمت قضات نيز مشكلات خاصي وجود دارد زيرا دوري بيش از حد و رفت وآمد از محل خدمت تا محل سكونت و زادگاه علاوه بر تهديد ناشي از خطر رفت و آمدهاي مكرر و خستگي راه سبب، توسل به روش­هاي نامتعارف جهت موفق شدن به انتقال از شهرستانهاي دورافتاده به مركز استانها و مركز كشور گرديده است. زيرا عدم وجود انگيزه كافي در غير مركز از يك طرف و وجود امكانات رفاهي و مزاياي بيشتر و امكان ادامه تحصيل و غيره در مركز سبب بي­انگيزگي عده­اي از قضات شهرستانهاي غير برخوردار شده است و رغبت به كار و فعاليت را از آنها سلب نموده است و حتي حاضر هستند خود را داراي روحيه ناسازگاري يا ناكارآمد جلوه دهند و به اين شيوه مسئوولان مستقيم را از مثمر ثمر بودن خود نااميد كنند تا شايد به اين طريق بتوانند، موفق به گرفتن انتقال به جاهاي دلخواه خود باشند.

بنا به مراتب مشكلات مذكور غير مستقيم از عوامل كم­كاري و اطاله دادرسي محسوب مي­شوند.[127]

علل اطاله دادرسي و راهكارهاي جلوگيري از آن

بند اول- رفع مشكلات زندگي قضات

هرگاه فردي به تمام معنا به عنوان قاضي تعليم داده شود كه عالم به علم ماهوي و شكلي دادرسي گردد.[128]

علل و عوامل اطاله دادرسي و راه حل­ها

م 21: پائين بودن حقوق قضات نسبت به برخي مشاغل و بر خورد با قضات غير از شأن قضايي. از حيث مادي اگر چه حقوق قضات نسبت به كارمندان بالاتر است اما سنبت به برخي مشاغل (وكالت) حقوق ناچيز است.

در شرايط فعلي شأن قضايي قضاوت توسط مسئوولين تشكيلات «كما هو حقه» حفظ نمي­شود. نتيجتاً در اجتماع شأن قضات تا حدودي تضييع شده و احترام كافي ندارند.

راه حل: اگر در زمينه­هاي مادي امكان فعلي نيست در بودجه آتي پيش بيني شود و في­الحال از محل وجوهاتي كه اختيار آن بعهده رئيس قوه است كمكهاي غير نقدي و نقدي شود. در زمينه معنوي نيز به شأن قضات احترام گذاشته شود. مديران به گونه­اي عمل كنند كه قضات بر قاضي بودن خود افتخار كنند نه اينكه در فكر فرار باشند و براي موقعيت قضايي امتيازات ويژه در حد لااقل يك استاندارد منظور شود.[129]

بررسي راهكارهاي عملي و سريع الوصول

بخش ششم – ارتقاء ‌سطح زندگي و ممانعت از مشاغل ثانوي

تأثير ارتقاء سطح زندگي و رفاه قضات و كاركنان اداري از مهمترين عوامل حفظ سلامت تشكيلات و موجب حفظ استقلال آنهاست اما ما از اين نقطه نظر به آن نگاه نمي­كنيم. منظور در اين جايگاه تأثير اين عامل در سرعت رسيدگي است. در صورتي كه عوامل انساني دستگاه قضايي و آنان كه مستقيماً به قضاوت مي­پردازند در رفاه و آسايش نسبي باشند دو نتيجه سريع­الحصول و مستقيم تحقق پيدا مي­كند.

  1. آرامش دروني و تمركز فكر براي ايفاي وظايف اصلي
  2. داشتن فرصت كافي براي مطالعه و رسيدگي به پرونده­ها

وقتي احتياجات اوليه زندگي برطرف شده باشد فرد دغدغه فكري ندارد و فكر و ذهن وي به دنبال تأمين معاش بيشتر نيست بنابراين با تمركز مي­توانند به وظايف اداري و قضايي خود بپردازد و تنها در مورد كارش فكر كند اين تمركز فكري موجب مي­شود در ايفاي وظايف خود سريع و دقيق به نتيجه برسد. از طرف ديگر بعد از ساعات اداري به دنبال شغل دوم نيست به كار ديگري جهت تقويت سطح زندگي نمي­پردازد و علاوه بر حفظ شأن و جايگاه خود براي استفاده از حداكثر توان در روز بعد استراحت مي­كند و يا به مطالعه مي­پردازد تا سرمايه­اي براي وظيفه و شغل خود جمع­آوري نمايد و يا در اوقات فراغت به رسيدگي به پرونده­هاي مانده و يا صدور احكام بعد از ختم رسيدگي مي­پردازد در نتيجه دستگاه قضايي از يك عامل انساني حداكثر استفاده را نموده است كه نتيجه آن ارتقاء كيفي و كمي فعاليتهاي وي مي­باشد.[130]

مشكلات شخصي كاركنان قضايي و اداري

وقتي سخن از مشكلات كاركنان به ميان مي­آيد در بادي امر مشكلات موجود در حوزه كار به ذهن متبادر مي­شود در حالي كه نبايد از گرفتاريهاي شخصي نيروي انساني بكار گرفته شده غفلت نمود. وقتي وجود امنيت كافي در زندگي و آسايش خاطر كاركنان در كارآيي آنان تأثير بسزايي دارد نبايد از هزينه كردن در امور شخصي نيروي كار ناخرسند بود. عشق و علاقه به كار و انگيزه لازم براي آن بسياري از مشكلات را براحتي حلّ مي­كند. مسلماً بي علاقگي و برانگيزگي موجب مشكلات عديد­ه­اي مي­شود كه اطاله دادرسي يكي از ثمرات آن محسوب مي­شود.

راه حل: بايد گروهي به طور دائم با تحقيق و مطالعه استعدادهاي مختلف جامعه و دستگاه قضايي را جهت حمايتهاي مادي و معنوي از كاركنان، كشف و استخراج كنند و براي بهره­برداري مناسب و بهينه از آنها برنامه­ريزي دقيق و كارشناسانه ارائه بدهند. اين امر در بالا بودن انگيزۀ‌ كاري نيروي انساني فوق­العاده اثر بخش بوده و در نهايت بر سرعت و دقت و عشق و علاقه كارمندان مي­افزايد.[131]

علل اطاله دادرسي راهكارهاي جلوگيري از آن

اگر دستگاه قضايي كسي را به عنوان قاضي در معناي فوق شناخت بايد در تأمين مايحتاج مسكن و نيازهاي زندگي و مادي او هيچ­گونه دريغ نورزد. در غير اين صورت انتظار ايثارگري از چنين فردي انتظار بي­جائي خواهد بود.[132]

ش – استقلال قاضي

يکي از عواملي که تأثير نامطلوب بر امر قضا و روند دادرسي مي‌گذارد مداخله و اعمال نفوذ اشخاص حقيقي و گاه حتي اشخاص حقوق اداري است. پوشيده نيست نفس مداخله و اعمال فشار موجب مي‌شود تا دادرس از مسير «بيطرفي» خارج گردد خواه آنکه تحت تأثير قرار گيرد تا بنام «مقاومت» دچار روحيه «لج‌بازي» يا «بدقلقي» گردد. اعمال نفوذ سبب مي‌گردد تا قاضي احتياط بيشتر از لزوم به موضوع رسيدگي کرده و اگر احساس آسيب احتمالي بنمايد به «امن­ترين شيوه» يعني تجديد اوقات دادرسي و خودداري از صدور رأي متوسل گردد. و ضرب‌المثل «از اين ستون تا آن ستون فرج است» سرلوحه کار قضائي او قرار گيرد.

در چنين وضعيتي ديده شده است که قاضي خلاف ميل باطني خود تغيير سمت داده يا محل خدمت خود را عوض کرده است تا از فشارها رهايي يافته و هم گرفتار عذاب وجدان نشود.

مداخله و اعمال نفوذ در امور قضائي جرم محسوب و از جمله برابر قانون «مجازات اعمال نفوذ بر خلاف حق و مقررات قانوني مصوب 29/9/1315» قابل تعقيب و مرتکبين مستوجب مجازات هستند. اما مهم‌ترين آن خواست و کوشش مديران قوه قضائيه در اعاده «اقتدار و اعتبار» قضائيه به دستگاه قضائي و قضات مي‌باشد تا هم اينان خود را باور داشته باشند و هم اشخاص خارج از دستگاه بپذيرند که قوه قضائيه و قضات آن بدون نياز به هيچ توصيه و يا اعمال فشاري در معناي واقعي و عملي داراي استقلال بوده و پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي و مسئوول تحقق بخشيدن به عدالت هستند. تعميم و غلبه چنين تفکري راههاي مداخله و اعمال نفوذ را مسدود نموده و تأخير در صدور رأي يا تغيير سمت و يا تغيير محل خدمت قضائي تحت تأثير اين عوامل کاهش يافته و بدين کيفيت کيان قاضي، ابهت قوه قضائيه و مصلحت مراجعين محفوظ و از هر گزندي در امان باقي خواهند ماند.[133]

استقلال قاضي

يکي از مسائل مهم در امر قضاوت استقلال قاضي است تا موقعيت قاضي به سادگي در اثر دخالت افراد ذي‌نفوذ جامعه متزلزل نشود و قاضي با تمام وجود استقلال خود را نسبت به دستگاه قضائي و ساير افراد و دستگاههاي خارج از قوه قضاييه احساس بکند و در پي هر تصميم و حکم خود واهمه از دست دادن شغل و موقعيتش را نداشته باشد و اگر خلاف اين باشد به طور قطع اين مشکل براي دستگاه قضائي يک افت شديد خواهد بود.

از اين رو اگر استقلال قاضي تأمين و تضمين نشود ما شاهد رو آوردن قضات به مصلحت­گرائي خواهيم بود و در پرونده‌هايي که رد پاي متنفذين پيدا شود با اطمينان مي‌توان گفت که چنين پرونده‌هايي به سادگي به نتيجه نخواهند رسيد و سالهاي به بهانه‌‌هاي مختلف اين پرونده‌ها در جريان خواهند بود و به نتيجه نخواهند رسيد و دائماً اين قبيل پرونده‌ها تجديد وقت مي‌شوند و قضات به اين نوع پرونده‌ها اصطلاحاً پرونده‌هاي «جو» دار تعبير مي‌کنند.[134]

گفتار چهارم – علل صنعي اطاله مربوط به قضات

نقل و انتقالات فراوان قضات

قضات نگهبانان اصلی عدالت، آزادی و احیای حقوق مردم می‌باشند به این خاطر برای ایفای وظیفه خطیر خویش در مقابل ارباب نفوذ و اقتدار و تمایلات آنها باید استقلال، امنیت، و فراخ‌خاطر داشته و از ترس تغییر شغل، تزلزل مقام و مرتبت و تعقیب نگرانی نداشته باشند.

نقل و انتقال و تغییر سمت قضات به تصمیم مقامات قوه قضاییه نیز از مواردی است که امنیت شغلی او را خدشه‌دار می‌سازد. زیرا ممکن است این تغییر مورد رضای او نبوده و آرامش‌خاطر او و خانواده‌‌اش را بر هم زند. وانگهی، چه‌بسا ممکن است قاضی در مقام رسیدگی پرونده‌ای باشد که صدور حکم موجب محکومیت افراد یا مقامات متنفذ جامعه گردد و اشخاص مذکور با اعمال نفوذ و یا قدرت موجبات انتقال و در نتیجه موجبات عدم امکان رسیدگی و صدور حکم نسبت به پرونده موردنظر را از ناحیه او فراهم کند. این چنین حالتی قطعاً سلامت دستگاه قضایی را مخدوش و دادرسی‌های عادلانه را ملکوک می‌نماید.[135] [136]

عدم توجه به تخصص و علاقه قضات در ارجاع پرونده‌ها به شعب:

در دادگاه‌های عمومی و انقلاب ارجاع پرونده به شعب از اهمیت بسزایی برخوردار است عدم ضوابط مشخص و شفاف و اعمال سلیقه شخصی در ارجاع پرونده یا تقسیم ناعادلانه پرونده‌ها به لحاظ مشکلات جنبی فراوانی بوجود می‌آورد، از جمله:

1- در صورت عدم ملاحظه تخصص و علاقه، قاضی مجبور به مطالعه و مشاوره است لذا به ناچار با بهانه‌های مختلف از اصدار به موقع رأی خودداری می‌کند؛ مثلاً دستور تعیین وقت مجدد جهت رسیدگی صادر می‌کند و بدین‌ترتیب پرونده‌ها روی هم انباشته می‌شود.

2- وقتی نحوه ارجاع پرونده‌ها قانونمند نباشد، معاونین قضایی که اغلب مسئوولیت ارجاع پرونده را به شعب به عهده دارند؛ طبق تشخیص و سلیقه خود عمل خواهند کرد و این امر «ناخودآگاه» حاکمیت نوعی رابطه را به جای ضابطه میان آنها و سایر قضات دامن می‌زند که چه بسا مخل استقلال و عزت قضات باشد.

3- طرحی برای قانونمندکردن نحوه ارجاع پرونده‌ها به شعب دادگاهها تدوین شود.

2- به ماده «4» قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب بیشتر عنایت شود.[137]

از مجموع اظهارنظر قضات در مطبوعات داخلی قوه قضاییه و مصاحبه شفاهی با تعدادی از آنها، مسائلی را بعنوان عوامل بی‌انگیزگی و علت کاهش رغبت خود در انجام اقدامات و تصمیمات فوق‌العاده جهت تسریع در رسیدگی‌ها و جلوگیری از اطاله دادرسی اعلام نموده‌اند که به شرح زیر به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم.

1- عدم وجود عدالت در ارجاع پرونده‌ها به قضات از نظر سنگینی و پیچیدگی و تعداد ارجاعات روزانه و در نتیجه گله‌مندی از اینکه در این خصوص تبعیض دیده می‌شود.

2- در نقل و انتقالات به مرکز شهر و مراکز استانهای برخوردار تبعیض وجود دارد.

3- احساس تبعیض در انتساب افراد در پست‌ها و مشاغل مدیریتی و موقعیت‌ها، سبب دلسردی شده است.

4- برخی افراط و تفریط‌ها که از سوی مراجع نظارتی و انتظامی صورت می‌گیرد و ناشی از بهاء‌دادن به شکوائیه‌ها و گزارشات واهی اصحاب دعوی از قضات است در نهایت سبب سلب جسارت و مانع اتخاذ تصمیمات جدی و فوری از سوی قضات شده است.

5- احساس وجود تبعیض در تقسیم برخی امکانات و امتیازات مانند منازل سازمانی و خودرو و انتخاب قضات نمونه و حق اضافه‌کاری و بهره‌وری و سایر فرصت و امتیازات در بین قضات.

6- فقدان سیستم دقیق و نظام‌مند در مورد تشویق و تنبیه یکی از عوامل مؤثر در ادامه سوء‌استفاده و کم‌کاری عده‌ای از قضات و موجب بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی قضات خوب و کارآمد و صالح می‌شود.

7- صرف مدت زیادی از اوقات مفید اداری قضات برای انجام کارهای شخصی از قبیل پرداخت اقساط مختلف و فیش آب و برق و تلفن و انجام امور اداری شخصی و خرید ملزومات و ضروریات روزانه.

8- تأخیر در دریافت و اطلاع از آخرین قوانین و مصوبات مختلف.‌

9- گله‌مندی از تناسب نداشتن پرونده‌های محوله از نظر پیچیدگی و حجم با تخصص و تجربه و علاقه قضات.

10- طولانی‌بودن ایام نگهداری قضات در شهرستانهای دورافتاده و محروم.[138]

در اصل یکصد و شصت و چهار قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در این خصوص آمده است:

قاضی را نمی‌توان از مقامی که مشاغل آن است بدون محاکمه و ثبوت جرم یا تخلفی که موجب انفصال است بطور موقت یا دائم منفصل کرد یا بدون رضای او محل خدمت یا سمتش را تغییر داد مگر به اقتضای مصلحت جامعه با تصمیم رئیس قوه قضائیه پس از مشورت با رئیس دیوانعالی کشور و دادستان کل، نقل و انتقال دوره‌‌ای قضات بر طبق ضوابط کلی که قانون تعیین می‌کند صورت می‌گیرد.

راه‌‌حل: به نظر می‌رسد قید «مگر به اقتضای مصلحت جامعه» در متن قانون کلی است. برای جلوگیری از تصمیم‌گیری‌های سلیقه‌ای بهتر است قوه قضاییه اقدام به تعریف دقیق آن کرده و از پیش آیین‌نامه‌ای در آن خصوص تنظیم نماید، اگر عمل به مصلحت جامعه قانونمند باشد احساس امنیت را در قضات که هدف قانونگذار است تقویت خواهد کرد.[139]

اطاله دادرسی و راهکارهای کاهش آن

آموزش قضات و انتخاب لایق‌ترین و با سوادترین افراد برای امر قضا و حتی در امور اداری نیز از نیروها متخصص و تحصیلات مکفی در هر زمینه استفاده نمود نگاه کارشناسانه به مشکلات و رفع آنها.[140]

الف – ضعف انگيزه قضات

عدم انگیزه قوی

از جمله عوامل اطاله دادرسی عدم وجود انگیزه خدمتی و ایمانی عمیق و قوی در برخی پرسنل دستگاه قضایی است. انسان مؤمن، انسانی که به مبدأ و معاد با روشن‌بینی و با نیروی عقل، ایمان پیدا کرد و دل را کانون خلوص و صفا و محبت نمود از خودپرستی رسته و به خداپرستی پیوسته و به حد اعلای انسانیت رسیده است. او نمونه ارزشها، با محبت، نیکوکار، وفادار، با خلوص، باصفا، صدیق، با صراحت لهجه، رشید، باشهامت، شجاع، از خود گذشته، فداکار، مؤدب، فروتن، متواضع با عزت نفس، متقی و سایر سجایا و ملکات انسانی است. شخصیتی است نیکوکار و چون کوه استوار و مصون از لغزش، در برابر هیچ نیروی مخربی اغواء نمی‌شود موجودی است آزاد که فقط در برابر معبود سرمدی، سر فرود می‌آورد و برای رسیدن به سعادت ابدی و جاودان به هیچ مذلت و خواری تن در نمی‌دهد. و چنین انسانی اگر وظیفه‌ای به عهده او گذارده شود به دلیل آنکه ایمانی عمیق و قوی به خداوند یکتا دارد، انگیزه خدمت و وجدان کاری نیز قطعاً در او وجود خواهد داشت. چنین انسانی عمل به وظیفه را تکلیف و عمل به فراتر از وظیفه را در جهت خدمت به خلق خدا و رفع گرفتاری و مشکلات آنان، دارای پاداش اخروی می‌‌داند.

پس چنین انسانی اگروظیفه‌ای به او محول شود هرگز حقی را مورد تجاوز قرار نخواهد داد و در تعیین اوقات دادرسی، توصیه خلاف قاعده و قانون را روا نخواهد داشت. در تحریر و تنظیم آدرس اصحاب دعوی در برگ اخطاریه قصور و مسامحه نخواهد نمود و در حفظ اسرار طرفین پرونده، سعی و کوشش را خواهد کرد و…. اگر به عنوان قاضی منصوب شود نیز با اعتقاد به آیه شریفه «فمن یعمل مثقال ذرّه خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شرّاً یره» به وظیفه قانونی و وجدانی خود قیام می‌نماید.[141]

ضعف انگیزه قضات و کارکنان

عوامل ریشه‌ای مشکل

عدم توجه به علاقه قاضی در رسیدگی به پرونده‌ها

عدم توجه به شایسته سالاری در انتخاب (گزینش)، انتصاب و ارتقاء

عدم توجه به شئونات قاضی در جامعه و نظام قضائی کشور

عدم توجه به سوابق کاری، کارآئی و سلامت عملکرد کارکنان در نظام پرداخت

عدم برخورداری از پیامدهای مثبت در مقابل انجام

ضعف معیشت

صدور دستورات غیرقانونی به قاضی توسط مسئوولین

دخالتهای بی‌مورد مسئوولین

برخورد نامناسب مسئوولین

احساس ناخوشایند از نابسامانی قوانین و مقررات[142]

عدم توجه به ابهت و عظمت دستگاه قضائی و شخص قاضی

ایجاد امنیت و ثبات در جامعه و سرکوب متجاوزان به عدالت و نظم عمومي جامعه صرفاً با داشتن یک دستگاه قضائی قوی و پر ابهت و عظمت و پرتوان امکان‌پذیر می‌باشد ولی در کشور ما متأسفانه هیچگاه به این موضوع توجه نگردیده و همواره دستگاه قضائی با مشکلات بسیاری مواجه بوده که این موضوع سبب گردیده که دادگستری و محاکم، نزد عامه و حتی مجرمان، دستگاهی ضعیف و کم قدرت جلوه نماید. می‌توان به موارد ذیل به عنوان ضعف‌های اساسی دادگا‌هها اشاره نمود:[143]

عدم انگیزه کاری به جهت ترس از اعمال نفوذ و بازی با آبروی افراد با گزارش و اقدامات مغرضانه:

این مورد صرف نظر از اینکه در واقع چند صحت دارد باید همواره مورد نظر مدیریت محترم دستگاه باشد. در هر صورت از آنجا که تعدادی از قضات محترم این را اظهار نموده‌اند قابل تأمل می‌باشد. امنیت و مصونیت شغل قضا چیزی نیست که به راحتی مورد تعرض قرار گیرد. اگر قضات دارای مصونیت نباشند انجام وظیفه منصفانه بسیار مشکل و حتی بعضاً غیر ممکن می‌شود.

راه‌حل: اصل مصونیت قضات در اصل 164 قانون اساسی آمده است و باید به طور جدی مورد توجه باشد.[144]

م 3: عدم انگیزه به دلیل وجود تبعیض و تضاد در نیروهای قضایی: در حال حاضر این معضل بیشترین ضربه را به دستگاه قضایی وارد نموده است به طوری که انگیزه کاری را در میان قضات از بین برده است.

راه‌حل: رعایت چارت سازمانی از طرف مسئوولان قسمتها و قراردادن افراد در پستها با توجه به تخصص و توانائیهای لازم آنان، شخصیت دادن به قضات و برنامه‌ریزی برای جذب بهترین نیروها ایجاد امنیت شغلی برای قضات.

در اعطای پایه‌های قضائی فقط به سنوات خدمت اکتفا نشود بلکه شایستگی‌های علمی و تجربی و اخلاقی نیز در نظرگرفته شود.[145]

م 6: مشکلات شخصی کارکنان قضایی: وقتی سخن از مشکلات کارکنان به میان می‌آید اصولاً مشکلات موجود در حوزه کاری به ذهن متبادر می‌شود در حالی که نباید از گرفتاریهای شخصی نیروی انسانی بکار گرفته شده غفلت نمود. مسلماً پیامد آن بی‌علاقگی و بی‌انگیزگی است که موجب اطاله می‌شود.

راه‌حل: در خصوص اینگونه نیروها گروهی باید تحقیق نمایند که چه عواملی باعث شده تا شخص بی‌علاقه و بی‌انگیزه شود سپس به فکر چاره باشند. اگر مشکل مادی یا معنوی باشد تا حدودی باید رفع گردد. تا قاضی با فکری آسوده به کار مشغول شود.[146]

مشکل: عدم وجود انگیزه به دلیل وجود تبعیض و تضاد در نیروهای قضائی: در حال حاضر این معضل بیشترین ضربه را به دستگاه قضایی وارد نموده است به طوری که انگیزه کاری را در میان قضات از بین برده است.

راه‌کار: 1- رعایت چارت سازمانی از طرف مسئوولان قسمتها و قراردادن افراد در پستها با توجه به تخصص و تواناییهای لازم آنان، شخصیت دادن به قضات و برنامه‌ریزی برای جذب بهترین نیروها 2- ایجاد امنیت شغلی برای قضات. 3- در اعطای پایه‌های قضایی فقط به سنوات خدمت اکتفا نشود بلکه شایستگی‌های علمی و تجربی و اخلاقی نیز در نظر گرفته شود.[147]

برنامه‌های روحیه بخش

انسان با داشتن روحیه بالا و با نشاط و مصمم می‌تواند کارهای بزرگ و باورنکردنی انجام دهد برعکس نداشتن روحیه و نشاط باعث می‌شود انسان حتی کارهای عادی و کوچک را نیز نتواند بخوبی به انجام برساند. در یک برنامه کلی اصلاح ساختار و کاهش موجودی که نیاز به فعالیت و تلاش مضاعف همه کارکنان دارد، دادن روحیه ونشاط به آنها نقش اساسی را ایفاء می‌نماید. برای این منظور رؤسای حوزه‌های قضائی باید با زیرمجموعه خود رابطه‌ی صمیمی‌تر و نزدیک‌تر برقرار نمایند و به آنها القاء نمایند که مشکلات شخصی شما تنها مشکلات شما نیست بلکه مشکل همه ماست ما نمی‌گوئیم که تنها در ساعات اداری به کار شما توجه داریم و خارج از آن هر چه باشید به ما ارتباطی ندارد بلکه برعکس خود را شریک غم و شادی شما می‌دانیم این القاء که با رفتارهای عملی مانند شرکت در مجالس شاد و غم آنها وسرکشی رئیس دادگستری به منازل آنها و دلجوئی مداوم از کارکنان فقیر و ضعیف یا مریض صورت می‌گیرد باعث می‌شود که کارکنان یک پشتوانه مستحکم و قوی را در پشت سر خود احساس نمایند و به آن تکیه دهند داشتن پشتوانه و تکیه‌گاه به انسان روحیه و قدرت درونی می‌دهد و در دل او آرامش ایجاد می‌کند. تقویت برنامه‌های مذهبی مانند مجالس وعظ و خطابه و خواندن دعا و ادعیه نیز در ایجاد آرامش و توان روحی و معنوی کارکنان بسیار مؤثر است کارکنان باید نزد اقوام و آشنایان و خانواده‌های خود دارای ارزش باشند و زمانی که آنها ببینند که تشکیلات اداری برایشان ارزش قائل است اعتبار کارمند نیز بالا خواهد رفت از طرفی توجه به خانواده کارکنان موجب دلگرمی آنان به کار خواهد شد برگزاری برنامه‌های دسته‌جمعی با دعوت از خانواده‌های کارکنان برای شرکت در برنامه‌های تفریحی اردو سفرهای زیارتی و برنامه‌های ورزشی و مجالس جشن نباید از نظر دور داشته و یا فراموش شود.

نوع کار قاضی و کارمند نیز باید با تنوع همراه باشد تا روحیه آنها خسته نشود بنابراین لازم است در هر دوره زمانی که به فراخور حوزه‌های قضائی متفاوت خواهد بود بهتر است محل کار یا نوع کار آنان و نوع ارجاع پرونده به شعب دادگاه دچار تحول و دگرگونی و تغییر شود این تغییرات باعث می‌شود که فرد به مانند بهار از آغاز با طراوت و شادابی فعالیت جدید را آغاز نماید.

توجه بیشتر و تقویت شرکتهای تعاونی مصرف و شرکتهای تعاونی مسکن در دادگستریهای استان موجب دلگرمی مضاعف کارکنان خواهد بود که باید به هر نحو مد نظر قرار گیرد.[148]

به عوامل تقویت انگیزه کار که حداقل آن تشویق همکاران قضایی است باید توجه کرد.[149]

در سالهای اخیر نظام قضایی کشور و شئونات قاضی در جامعه مخدوش گردیده است. برای رفع آن چاره اندیشی ضروری است.[150]

ب – عدم دسترسي و تسلط قضات به قوانين و مقررات

قراردادن انواع مجموعه‌های قوانین و روزنامه رسمی به صورت مرتب در اختیار واحدهای قضایی

برای یک دادرسی صحیح قاضی به منابعی از قبیل کتب قوانین، روزنامه رسمی، بخشنامه‌های ریاست محترم قوه قضائیه و آرای وحدت رویه هيأت عمومی دیوانعالی کشور نیاز دارد و عدم دسترسی به موقع قضات بویژه قضات تازه کار به آنها، موجب کندی کار و در نتیجه اطاله دادرسی خواهد شد. و برای پیشگیری از آن باید انواع مجموعه‌های قوانین در اختیار واحدهای قضایی قرار گیرد و روزنامه رسمی نیز مرتب برای کلیه واحدهای قضایی ارسال گردد. زیرا قوانین و آیین‌نامه‌ها و تصویبنامه‌ها و آرای وحدت رویه هيأت عمومی دیوانعالی کشور و دیوان عدالت اداری و دستورالعملها و بخشنامه‌ها و نظریه های اداره کل حقوقی در روزنامه رسمی درج میگردد و با وصول روزنامه رسمی به واحد قضایی، قضات آن حوزه به موقع در جریان مصوبات جدید قرار میگیرند وتصمیمات قضایی سریعتر و سالمتر اتخاذ خواهد شد.[151]

راهکارهای جلوگیری از اطاله دادرسی

– راه حل اطاله دادرسی در خصوص عدم دسترسی قضات به قوانین و مقررات

عنوان مشکل: عدم دسترسی قضات به قوانین و مقررات

مجموعه اقدامات اصلاحی:

– ایجاد امکانات برقراری ارتباطات الکترونیکی برای همه قضات کشور

زمان مورد نیاز برای اقدام: کمتر از شش ماه

– ایجاد نظام جامع اطلاع‌رسانی قوانین و مقررات به قضات اعم از مکتوب و الکترونیکی

زمان مورد نیاز برای اقدام: بیشتر از شش ماه[152]

م 8: عدم دسترسی به آراء دیوانعالی کشور، قوانین مصوب مجلس و… عدم دسترسی به موقع قضات به ویژه قضات تازه کار ومحتاط به آراء و قوانین، نظریات و همچنین عدم اطلاع قضات از آخرین اقدامات قضایی و متون حقوقی منتشره توسط صاحب نظران علم حقوق.

راه حل: تأسیس مجله آموزشی داخلی که هدف آن ارائه اخبار داخلی و تصمیمات مهم قضایی و نظریه‌های اداره حقوقی و استفتائات فقهی باشد. هزینه مجله را می توان از حقوق ماهانه قضات کسر نمود.[153]

علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن

عدم تسلط برخی از قضات بر قوانین و مقررات[154] و آراء وحدت رویه

عدم آموزش صحیح یا عدم مطالعه این قوانین و مقررات و… توسط قاضی یا عدم دسترسی به آنها خصوصاً در مناطق محروم و دورافتاده باعث عدم تسلط بر قوانین است.

آثار عدم تسلط کافی قاضی برقوانین و مقررات و آراء وحدت رویه و… بشرح زیر است.

اولاً – عدم پیشرفت مسیر رسیدگی پرونده طی یک دستور جامع

ثانیاً- تجدید یا تأخیر اوقات دادرسی و رسیدگی

ثالثاً – نقض رای در مرجع بالاتر

نتیجه جمع موارد سه گانه فوق اطاله دادرسی است.[155]

علل و عوامل اطاله دادرسی

عدم دسترسی به آراء دیوانعالی کشور، قوانین مصوب مجلس و…

یکی از علل تسامح و وقفه در اخذ به موقع و دقیق تصمیم قضایی و در نتیجه اطاله دادرسی، عدم دسترسی به موقع قضات به ویژه قضات تازه کار و محتاط به آراء دیوانعالی کشور، قوانین مصوب مجلس، نظریات شورای نگهبان، نظریات اداره حقوقی، مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام، آرا دیوان عدالت اداری، آئین­نامه‌ها، تصویب­نامه‌های هيأت دولت، بخش‌نامه‌ها و دستورالعملهای مقامات مسئوول و همچنین عدم اطلاع قضات از آخرین اقدامات قضایی و متون حقوقی منتشره توسط صاحب نظران علم حقوق می‌باشد.

راه حل: 1- یک مجله هفتگی داخلی که عمده هدف آن ارائه اخبار داخلی تصمیمات مهم قضایی نظریه‌های مشورتی جدید، آیین نامه‌ها، بخش‌نامه‌ها، آراء وحدت رویه، معرفی کتب حقوقی و غیره باشد، تاسیس شود.[156]

کمک به دادرسان جهت دسترسی به قانون حاکم برقضیه با تهیه لوح فشرده قوانین- برخی از مشکلات که سبب توقف طولانی پرونده در شعب و نیز تجدید نظر خواهی و توسل به طرق مختلف است مشکلاتی است که قضات در راه دستیابی به حکم قضیه با آن مواجه می‌شوند. تورم و کثرت متون دشواری جستجوی قاعده حاکم بر قضیه را به دنبال دارد و رحمت مجریان را برای جمع قواعد و تعیین قلمرو هر یک مضاعف خواهد کرد. همین بلاتکلیفی و حیرانی سبب اختلاف نظرها و روشن نبودن سرانجام دعاوی و تحریک متظلمین به طرح اعتراضات به منظور بهره‌گیری از احتمالات است. به علاوه چه بسا متون قانونی مهمی که در میان انبوه مقررات به فراموشی سپرده می‌شود. دادگستری استان تهران لزوم بازنگری در شکل تولید قواعد حقوقی را سابق بر این متذکر شده است اما آن بخش که مداخله مقنن را ایجاب می­کند از موضوع بحث خارج شده است ولی راه حلهایی برای تقلیل مشکل بدون دخالت مقنن متصور است.[157]

ج – عدم تسلط قضات بر موازين حقوقي و قانوني

عدم تسلط قضات بر موازین حقوقی و قانونی

از دیگرعوامل مهم و تأثيرگذار در کندکردن فرآیند دادرسی و جلوگیری از رسیدگی در فرصت معقول، عدم تسلط قضات بر موازین حقوقی وقانونی از یکطرف و آشنانبودن ارباب رجوع و مراجعین به دادگستری با مسائل قضایی از طرف دیگر است.

عدم تسلط واشراف قضات به موازین حقوقی و قانونی دو دلیل عمده دارد: یکی عدم دسترسی قضات به آخرین یافته‌های حقوقی و قضایی، و دورماندن آنها از تغییرات قوانین که خیلی سریع هم صورت می‌گیرد و دوم عدم اطلاع رسانی به موقع وکافی در حوزه قضایی است. نمی‌توان کتمان کرد که تعداد زیادی از همکاران قضایی زحمت مطالعه یافته‌های جدید دانش حقوق که جای خود دارد بلکه حتی از یکبار مطالعه قوانین جدیدالتصویب هم فارغ‌ می‌مانند از سوی دیگر کمتر دادگستری یا مجتمع قضایی و… را می‌یابید که یک کتاب خانه مختصر یا یک مرکز تهیه قوانین وجود داشته باشد و حتی در مراکز استانها بروز یافت نمی‌شود اینجانب بارها مشاهده نموده‌ام که قضات از قوانین جدیدالتصویب بی‌اطلاع مانده، و یا صرفاً از تصویب قانون مطلع شده‌اند اما از مفاد آن بی‌خبرند. طبیعی است تا زمانیکه متن کامل قانون به دست قضات نرسد نمی‌تواند از تصمیم مناسب و قاطع در رسیدگی اتخاذ نمایند.[158]

اطاله دادرسی

گفتار سوم- تفسیر صحیح قوانین

راهکار: قانون هر چند کامل و دقیق باشد ولی نمی­تواند بدون نقص باشد. تفسیر صحیح از قوانین می­تواند این نقص را کاهش دهد. عدم شناخت به روح قوانین و تفسیر ناصحیح از قوانین موجب عقیم شدن هدف قانگذار می­شود. اگر همه راههای قانونی پیشگیری از اطاله دادرسی که ذکر شد دقیقاً به مرحله اجرا درآید ولی مجری آن بدون شناخت از هفد قانون، تفسیر غلطی ارائه دهد البته اطاله دادرسی وجود خواهد داشت. یک قانون صحیح در درجه اول باید خوب تفسیر شود و در درجه دوم خوب اجرا شود. قاضی در تفسیر قوانین باید هم به مقررات دادرسی و هم به اصول دادرسی و تفسیر قوانین مسلط باشد. در بین اصول آیین دادرسی مدنی به «اصل سرعت در دادرسی» و «اصل منع دادخواهی» کمتر توجه شده است.[159]

اطاله دادرسی

بند سوم – سایر موارد:

در تفسیر قوانین از جمله قوانین ماهوی، باید به آثار آن تفسیر حقوقی توجه نمود و تفسیری ارائه شود که مانع تشکیل دعاوی و تسریع در محاکمات شود. در یک معامله با وصف خیار شرط به نفع بایع، خریدار مبیع را به شخص «ب» و «ب» نیز آن را به «ج» منتقل میکند. پس از انجام معاملات متعدد در خصوص اعمال خیار توسط بایع چند نظر حقوقی وجود دارد. عده‌ای موافق و عده‌ای دیگر مخالف اعمال خیار هستند و عده‌ای نیز قابل به تفکیک خیارات هستند. به طوری که اعمال این حق را برای خیار شرط صحیح میدانند و برای سایر خیارات صحیح نمیدانند و به نوعی مبیع را تلف شده میدانند. عده‌ای که مخالف اعمال خیارات هستند فقط بایع را محق به مطاله مثل مبیع از خریدار اصلی میدانند ولی موافقان اعمال خیار معتقدند که مبیع در دست هر یک از ایادی باشد قابل استرداد است و به ترتیب ایادی و متصرفین باید علیه یکدیگر اقامه دعوا نمایند تا نهایتاً به خریدار اول برسد. در صورتی که به تفسیر اخیر قائل باشیم اطاله دادرسی از جهت تراکم دعاوی و کندی دادرسی قابل تصور[160] است ولی در صورت اعتقاد به تفسیر اول فقط تشکیل یک دعوا قابل تصور است و «بحث جلب ثالث در دعوا»، «دادخواست متقابل» و… که به نوعی در اطاله دادرسی تأثير دارند منتفی است. در معاملات بر اموال غیر منقول در صورتی که ثبت معاملات در دفتر اسناد رسمی را ضروری نشناسیم وبه طور سنتی به صحت و بیع، به صرف تحقق ایجاب و قبول معتقد باشیم ثمره آن تشکیل دعاوی متعدد به استناد اسناد عادی و کندی دادرسیها به علت ضرورت بررسیهای لازم خواهد بود. در حالیکه اگر به قانون ثبت اعتقاد داشته باشیم و به حکمتهای آن از جمله سرعت در حل اختلافات و رفع تعارض مالکیت آشنا باشیم از تفسیر غیرشرعی بودن قوانین ثبت خودداری میکنیم بلکه رعایت آن را واجب شرعی می­دانیم.

بنابراین باید یکی از اصول تفسیر مقررات حقوقی ماهوی را، جلوگیری از تشکیل دعاوی و نیز تسریع در[161] محاکمات دانست.

اطاله دادرسی

بند اول- اصل سرعت در دادرسی:

هر چند دقت در تشخیص حق و فصل خصومت یک اصل است ولی سرعت در تحقق آن نیز اصلی دیگری است اگرچه قانونگذار صریحاً به این اصل اشاره نکرده است ولی با توجه به اینکه از ارکان دادرسی عادلانه سرعت است، سکوت قانونگذار را باید حمل بر بدیهی بودن این اصل کرد. در اصلاحات مقررات موضوعه، از جمله قوانین شکلی می­توان توجه قانونگذار به این اصل را نشان داد. مهمترین هدفی که قانونگذاران از وضع قواعد آیین دادرسی داشته‌اند در مرحله نخست جلوگیری از ایجاد اختلاف و پس از آن فصل سریع خصومت بوده است. تا آنجا که گاه در قواعد مذهبی نیز به آن توجه خاصی شده است و دادرس ناچار گردیده است که[162] مطابق دلایل دو طرف حکومت کند؛ هر چند که نتیجه آن با اطلاع ویژه او موافق نباشد. علت این توجه خاص را گذشته از جهات گوناگون فلسفی و اخلاقی باید در زیانهای اقتصادی و اجتماعی دعوا جستجو کرد. اداره درست هیچ جامعه متمدنی جز با همکاری و صمیمیت اعضای آن امکان ندارد. صلح و تعاون رمز پایداری و استواری هر قوم است. به همین جهت تسریع در حل و فصل دعاوی و جلوگیری از تجدید آنها، در شمار لوازم زندگی اجتماعی است و ارتباط نزدیک با نظم عمومی دارد. با توجه به نکته فوق باید گفت که در تفسیر مقررات آیین دادرسی مدنی اصل سرعت در دادرسی جایگاه ویژه‌ای[163] دارد و با استناد به این اصل می­توان از اطاله دادرسی پیشگیری کرد. مثلاً در ماده 41 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی فوت بستگان وکیل از موارد تجدید جلسه است اینکه آیا منظور از بستگان وکیل، بستگان امی، ابی و یا ابوینی هستند ممکن است ابهام و اختلاف نظر باشد. اگر به این اصل توجه نداشته باشیم و ماده مزبور را استثناء بر اصل سرعت دادرسی و عدم تجویز تجدید وقت ندانیم دچار گمراهی خواهیم شد و فوت تمام بستگان اعم از امی، ابی و ابوینی وکیل موجب تجدید جلسه و تطویل دادرسی[164] خواهد بود. ولی اگر به روح قانون و اصل سرعت در دادرسی معتقد باشیم، فوت منحصراً برای بستگان ابوینی مصداق دارد و نباید به دلیل فوت بستگان امی یا ابی جلسه دادرسی تجدید شود.[165]

اطاله دادرسی

بند دوم- اصل منع سوءاستفاده از دادخواهی:

در جریان دادرسی ممکن است از راههای قانونی که نوعاً برای تنظیم امور دادرسی است سوء استفاده شود. به عنوان مثال ممکن است که اشخاص با اقامه مکرر دعوا و استرداد آن موجب ضرر اقتصادی، معنوی و اجتماعی به خوانده و دستگاه قضایی شوند. هر چند قانون «اعتبار امر قضاوت شده» را مختص احکام قضایی دانسته است ولی باید دانست که استدلال به این اصل، به منظور شناسایی اعتبار امر قضاوت شده در بعضی قرارها که سوء­نیت خواهان محرز است، می­تواند در کاهش تعداد دعاوی و تسریع دادرسی­ها مفید باشد. همچنین منع وکیل و اصحاب دعوا برای دفاع خارج از موضوع دعوا، با استناد به این اصل نیز جایز است. بنابراین اگر این اصل در تفسیر قوانین دادرسی مدنی شناخته شود می­توان از بسیاری از سوءاستفاده‌های اشخاص در تطویل دادرسی کاست و بر تسریع دادرسی­ها افزود.[166]

بررسی راهکارهای عملی و سریع­الوصول

راهنمایی و ارشاد قضات در جریان دادرسی

در زمان رسیدگی به پرونده همیشه سؤالات و ابهاماتی در فرا روی قاضی قرار می‌گیرد که شخصاً نمی‌تواند به آنها پاسخ دهد از طرفی عدم تمایل به سؤال از سایرین باعث می­شود که قاضی نتواند تکلیف خود را دانسته و از صدور حکم ممانعت نموده و مجبور به تجدید جلسات می‌شود. باید با تعیین تعدادی از قضات با تجربه برای جوابگویی به این مسائل با اعمال روشهایی سؤال و پرسش را بصورت یک امر عادی و معمولی درآورد تا با طرح مشکل و بدون خجالت از ندانستن حکم و راه حل رسیدگی به یک پرونده قاضی بتواند با اتکا بر سؤال و مشورت و با اعتماد به نفس، رأی شرعی و قانونی را صادر نماید.[167]

د – غيبت قضات در اوقات تعيين شده يا مرخصي ساعتي و تجديد وقت پرونده‌ها

بررسی عوامل متعددی که…

– عدم حضور مستمر برخی قضات در دادگاهها

به طوری ‌که مکرراً مشاهده شده است بعضی از آقایان رؤسای دادگاهها از حضور در جلسه دادرسی خصوصاً نسبت به پرونده‌های مهم خودداری و غیبت نموده و با تماس تلفنی اعلام می‌دارند که عذر آنها پذیرفته شده و برای آنها مرخصی در نظر گرفته شود. به واسطه عدم حضور رئیس محکمه در جلسه دادرسی، به احد از دادرسان به صورت تلفنی اطلاع داده می‌شود در شعبه انجام وظیفه و به پرونده‌های وقتی رسیدگی شود. این در حالی است دادرسی که در ساعت فرضاً 11 به او اعلام شده در شعبه انجام وظیفه نماید، با ارباب‌رجوع ساعات قبل مواجه گردیده و بدون اینکه فرصت تهیه خلاصه دعوی از مدافعات و دلایل طرفین داشته باشد و دلایل آنان را مورد ارزیابی قرار دهد به امر دادرسی اقدام می‌ورزد. لذا وی ناگزیر به تجدید جلسه با توجیهات غیرموجه و غیرمدلل شده و در نتیجه موجبات اطاله دادرسی را فراهم آورده و کار پرونده با سرعت و حسن جریان انجام نمی‌گیرد، دلیل اصلی این تجدید جلسه عدم احاطه کامل دادرسی مورد مطالعه قرار می‌داد. بنابراین نظر به اینکه حضور و غیاب آقایان قضات بالاخص رؤسای محاکم حائز اهمیت می‌باشد، قاضی مکلف است از اول تا آخر وقت اداری به طور منظم مشغول انجام وظیفه بوده و بدون داشتن مرخصی با معذوریت قانونی غیبت ننماید. روسای دادگستری وظیفه دارند حضوروغیاب کلیه آقایان قضات را تحت کنترل دقیق قرار داده و مراقبت نمایند اول وقت اداری، حاضر و تا آخر وقت مشغول انجام وظیفه باشد. چنانچه قاضی بدون داشتن عذر موجه انجام وظیفه خود حاضر می‌شود و با تأخیر بدهی اطلاع می‌دهد که برای وی برگ مرخصی صادر شود. بایستی بدون هیچ‌گونه ملاحظه‌ای نسبت به کسر حقوق وی به عنوان جريمه اقدام کرده و تحت تعقیب اختصاصی به وسیله دادرسی انتظامی قضات قرارگیرد در غیر این صورت نگران هر تحریک و تشویق به خودداري از عمل به وظیفه قانونی و نقض مقررات می‌گردند.[168]

غیبت قضات در اوقات متعینه جهت رسیدگی به پرونده‌ها[169]

مشاهده شده است که بعضی از رؤسای دادگاهها از حضور در جلسه دادرسی خصوصا نسبت به پرونده‌‌های مهم خودداری کرده و به هر وسیله‌ای مرخصی می‌گیرند. در نتیجه اجباراً به یکی از دادرسان آن هم غالباً به صورت تلفنی اطلاع داده می‌شود که در فلان شعبه انجام وظیفه نماید و به پرونده‌هایی که دارای وقت رسیدگی هستند رسیدگی کند. پر واضح است دادرس علی‌البدل فرصت چندانی برای مطالعه ندارد و به همین دلیل یا با علت تراشی وقت دیگری تعیین می‌گردد و یا آراء ضعیفی صادر می‌شود.[170]

راهکارهای جلوگیری از اطاله دادرسی

عنوان مشکل: غیبت قضات در اوقات تعیین‌شده و یا مرخصی ساعتی

مجموعه اقدامات اصلاحی:

– تدوین دستورالعمل نظارت مسئوولان بر حضور قضات به ویژه در اوقات تعیین‌شده دادرسی

زمان مورد نیاز برای اقدام: کمتر از شش ماه[171]

مشاهده شده است که بعضی از رؤسای دادگاهها از حضور در جلسه دادرسی خصوصاً نسبت به پرونده‌های مهم خودداری کرده و به هر وسیله‌ای مرخصی می‌گیرند. در نتیجه اجباراً به یکی از دادرسان اطلاع داده می‌شود که در فلان شعبه انجام وظیفه نماید و به پرونده‌هایی که دارای وقت رسیدگی هستند رسیدگی کند. پرواضح است دادرس علی‌البدل فرصت چندانی برای مطالعه ندارد و به همین دلیل یا با علت تراشی وقت دیگری تعیین می‌گردد و یا آرای ضعیفی صادر می‌شود.[172]

م18: غیبت و مرخصی قضات در اوقات تعیین‌شده جهت رسیدگی به پرونده: در مواقعی غیبت قاضی چه به صورت موجه چه به صورت غیرموجه باعث می‌شود تا وقت رسیدگی تجدید گردد. چه بسا اگر در آن وقت دعوی حل و فصل می‌گردید جلوی خیلی از مشکلات دیگر گرفته می‌شد.

راه‌حل: غیبت قاضی اگر غیرموجه باشد باید مورد بازخواست قرارگیرد و برخورد شود مثلاً حقوق ماهانه وی تا حد زیادی کسر گردد و در صورت تکرار، تخلف قلمداد و به دادسرای انتظامی قضات معرفی شود.[173]

ممانعت از تجدید جلسه دادگاه بعلت عدم حضور قاضی

در محاکم دادگستری بعلت نبود قاضی جلسات متعدد دادگاه تجدید می‌شود و این روند بصورت یک جریان عادی و معمولی در آمده است و گاهی نسبت به بعضی پرونده‌ها در ساعت مقرر قاضی مربوطه مرخصی می‌گیرد و به همین دلیل جلسه دادگاه تجدید می‌شود. هر چند نبود قاضی بعلت مرخصی استحقاقی و استعلاجی یا مأموریت و غیره طبیعی است اما باید به نحوی برنامه‌ریزی نمود که این امر باعث اطاله دادرسی نگردد. بعنوان مثال نوعاً دادگاهها در هفته پنج روز را تعیین وقت رسیدگی می‌نمایند و در روزهای پنجشنبه که جلسه عمومی قضات در اول وقت اداری برگزار می‌گردد اوقات وقت احتیاطی تعیین می‌نمایند و پرونده‌ای را با وقت رسیدگی تعیین نمی‌کنند، در وقت احتیاطی طرفین دعوت نشده‌اند و پرونده تنها برای ملاحظه و بررسی اجرای دستورات قبلی نزد قاضی ارسال می‌شود و اگر در آن روز در مرخصی باشد می‌تواند در روز بعد اداری تصمیم لازم را اتخاذ نماید اما این کار در مورد پرونده‌های دارای وقت رسیدگی ممکن نیست بنابراین لازم است که قضات را ترغیب و تشویق نمود که اگر خواستار استفاده از مرخصی استحقاقی می‌باشند حتی‌المقدور این کار به روز پنجشنبه موکول شود در خصوص مرخصی ساعتی نیز قبل از موافقت با آن باید بررسی نمود که در آن ساعت پرونده‌ای تعیین وقت شده است یا خیر در این صورت یا مرخصی موافقت نشده و در صورتی که تقاضا مربوط به آخروقت باشد یا پرونده‌‌ای تعیین وقت رسیدگی نشده باشد با آن موافقت شود. قاطعیت و عدم قاطعیت در خصوص مخالفت با مرخصی‌های قضات که موجب تجدید اوقات دادگاه می‌گردد به مدیریت دادگستری بستگی دارد. علاوه بر آن باید به دستگاه‌های اجرائی و برگزارکنندگان جلسات اداری که لازم است رئیس یا معاونین و یا قضات دادگاه در آن جلسات شرکت نمایند، اعلام نمود که جلسات موردنظر را به بعد از ساعات اداری موکول نمایند و حضور قضات و مقامات قضائی در چنین جلساتی در ساعات اداری مقدور نیست و اگر بناچار جلسه‌ای در ساعات اداری برگزار گردید یکی از قضات تحقیق و یا کارکنان اداری به نمایندگی اعزام شود تا روز رسیدگی‌های قضائی با اشکال مواجه نشود. در سطح استان اردبیل حتی جلسات شورای تأمين استان و شورای تأمين شهرستان‌ها به درخواست دادگستری در خارج از وقت اداری برگزار می‌گردد و این مطلب بطور کلی جا افتاده و عملاً جلسات اداری موجب ضربه به امور جاری دادگستری و رسیدگی‌های قضائی نمی‌شود.

با همه این اوصاف و دقت‌ها باز هم در مواردی فقدان قاضی در زمان جلسات دادگاه بطور اجتناب‌ناپذیر دیده می‌شود در این موارد نیز باید با استفاده از دادرسین علی‌البدل از تجدید جلسه دادگاه اجتناب نمود و دادرس علی‌البدل جلسه دادگاه را اداره نموده و در صورت آماده بودن حکم مقتضی را نیز صادر نماید.[174]

اطاله دارسی

نظارت بر اوقات دادرسی

پرهیز از صرف اوقات به امور غیرضروری: در وقت اداری که مختص انجام کار است انجام امور غیر ضروری تخلف است کارمندان دادگستری باید ذهن خود را به انجام کار قضایی یا اداری معطوف نمایند و از بحث‌های سیاسی، اقتصادی و… در زمان اداری بپرهیزند تا اولاً سرعت دادرسی کم نشود و ثانیاً از اشتباه در اعمال دادرسی و قضایی که از موجبات اطاله دادرسی است جلوگیری شود. استفاده از مرخصی ساعتی و انجام مأموریتها باید با در نظرگرفتن حجم کارها باشد و نباید به نحوی باشد که به علت غرض‌ورزی و اطاله دادرسی، از مرخصی، مأموریت و غیره استفاده شود. این مصداق اطاله دادرسی، بیشتر در بین قضات که جهت گریز از یک پرونده به مرخصی می‌روند معمول است. نظارت مسئوولان مربوطه در اعطای مرخصی و مأموریتهای خاص در این خصوص اهمیت زیادی دارد به طوری که با بررسی بهتر در اعطای مرخصی یا مأموریت می‌توان از کندی دادرسی پیشگیری کرد.[175]

ذ – بي‌تجربگي برخي از دست‌اندرکاران امر قضا و ضعف دانش قضائي

الف- ضعف نیروی انسانی – قضاوت و دادرسی از دشوارترین وظایف حکومتهاست. لزوم بکارگیری توانمندترین و نخبه‌ترین افراد برای اشتغال به سخت‌ترین امور حکومتی نیاز به برهان ندارد. متأسفانه دستگاه اداری کشور به لحاظ نابسامانی وضع معیشتی کارمندان در سالهای اخیر در جذب و نگهداری نخبگان موفق نبوده است. دستگاه قضایی نیز از این امر مستثنی نیست. فارغ‌التحصیلان موفق حوزه و دانشگاه زمینه‌‌های فعالیت دیگری را ترجیح میدهند. نظر به این که صعوبت کار قضا و دادرسی، دانش، هوش، استعداد و توانایی بیش از آنچه برای سایر اعمال اداری و حکومتی لازم است میطلبد، در وضعیت موجود نمی­توان توقع زیادی در مورد سرعت و دقت دادرسی داشت. زیرا جامعه قضات در سنوات اخیر به نحو چشمگیری جوان شده است. به همین علت از تجربه و تبحر کافی برخوردار نیستند و همین امر می­تواند تصمیم‌گیری را به تأخیر انداخته موجب اطاله دادرسی شود. بعلاوه تصمیمات و آراء نامناسب موجب افزایش جلسات دادرسی و مراحل دارسی میشود. وقتی در مراحل اولیه، تحقیقات مناسبی صورت نمی‌گيرد مراجع بالاتر ناچار از بررسی مجدد موضوع (تشکیل جلسات مجدد) یا نقص آراء مجدد دادرسی میشوند.

به حجم آرائی که در مراحل تجدیدنظر (و از جمله دیوانعالی کشور) نقض می­شود توجه فرمایید تا مطلب روشنتر شود. در یک سیستم مناسب دادرسی نقص آراء باید بسیار کم و محدود باشد. البته ما هیچگاه تلاش بی‌وقفه و توأم با مشکلات همین قضات جوان را نادیده نمی‌انگاریم ولی به لحاظ همین اشکالات نتیجه این تلاشها مطلوب نیست. دوره‌های آموزش حضوری خصوصاً به صورت پرسش و پاسخ با حضور اساتید مجرب میتواند این ضعف را تقلیل دهد. معاونت آموزش قوه قضائیه دوره‌های آموزشی متنوعی را ترتیب داده و به موقع اجرا گذاشته است اما کافی نیست و باید ادامه پیدا کند.[176]

علل اطاله رسیدگی به دعاوی

عدم مهارت و پنهان كاري

عدم مهارت و دانش و تجربه در انجام کار چه درباره قضات و چه کارکنان اداری موجب اطاله در کارها می‌شود و چون برخی از ترس اینکه کارشان را نتوانند به درستی در زمان مقرر انجام دهند کارشان را عقب می‌اندازند و به دنبال فرصتی دیگر می‌روند که با توجه به کارهای روزانه و حجم ورودی پرونده‌ها آن فرصت خیالی دیگر در دسترس قرار نخواهد گرفت. گروهی به دلیل اینکه نمی‌خواهند خود را تحت فشار قرار دهند کار را به فرصتی دیگر می‌سپارند و با بی‌حالی و بی‌رمقی مانع انجام کار عقب افتاده می‌شوند. این گروه می‌گویند ما اکنون نمی­توانیم کارمان را انجام دهیم و با تأخیر و فکرکردن می‌توانیم راه درست آن را پیدا کنیم. چون معتقدند کسی به آنها اهمیت نمی‌دهد که من این کار را انجام بدهم یا نه. پس من آن را کنار می‌گذارم بعضی به عمد کار خود را به تعویق می‌اندازند و می‌گویند دنیا به آخر نرسیده. عده‌ای هم انجام کار را به تاخیر می‌اندازند چون معتقدند که کسی آنها را نخواهد دید و توبیخ نیز نمی‌شوند. اگر ما به صورت علمی و تجربی اطاله دادرسی را بررسی کنیم، خواهیم دید که آنچه ما می‌پنداشتیم که «تنها عنصر اطاله دادرسی قاضی است». این برداشت صحیح نیست و به آسانی در می‌یابیم که فقط زاییده خیال ما بوده است. گاهی در تحلیل‌های خود واقع‌بینی را کنار گذاشته و پیچیدگی‌های دادرسی را نمی‌بینیم و به صورت سطحی کاوش می‌کنیم. اگر وظیفه ما رفع اطاله دادرسی است بهتر آن است که واقع بین باشیم میل و انگیزه افزایش دانش و تجربه در کارکنان پدید آوریم و بسترهای دادرسی منصفانه را فراهم کنیم تا برای کار مطلوب و بهنگام آنها رامهیا و بسیج کنیم.[177]

عدم تخصص قاضی در دعوا

در اطاله دادرسی بسیار مهم است. ممکن است قاضی پس از وصول دادخواست، طرفین را دعوت کند، قرار کارشناسی صادر کند و…بعداً معلوم شود که به دلیل عدم صلاحیت ذاتی دادگاه عدم نفع خواهان و… تمامی آن اقدامات قاضی، زحمات اصحاب دعوا و….نادرست بوده است و وقت بسیاری را از محکمه و طرفین دعوا تلف کرده است.

مشکل دیگر این است که برخی از قضات به علت کمبود تجربه قادر به اداره جلسه دادرسی نمی‌باشند. مثلاً اگر در دفاعیات و مذاکرات طرفین دعوا و وکلای آنها انحرافی از مسیر دعوا رخ ردهد. متوجه نمی‌شوند و همین امر باعث تجدید مکرر و بیهوده جلسات دادرسی می‌گردد، که خود علت اساسی، در تطول دادرسی است. عدم تسلط قاضی بر فرهنگ، زبان و عرف منطقه­ای که در آنجا قضاوت می‌کند می‌تواند از دیگر علل تأخیر در امر رسیدگی باشد، لذا ممکن است دفاعیات اصحاب دعوا بارها و بارها تکرار شود و قاضی چيزي از آنها را درك نكند.[178]

علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن

بند اول) مشکلات بی‌تجربگی برخی از دست اندرکاران امر قضا

قاضی هر چه قدر که باسواد و عالم باشد اگر در عرصه‌ی عملی قضاوت، تجربه و مهارت نداشته باشد، با مشکلات بسیاری روبرو می‌شود که اغلب این مشکلات توسط سؤال قاضی از مدیر دفترخود، که سابقه‌ بیشتری از وی دارد،مرتفع می‌شود.[179]

بند اول تربیت نیروی انسانی

همانطور که گفتیم کارمندان دادگستری، مخصوصاً قاضی پرونده در دادرسی نقش زیادی دارد، قاضی پرونده اگر از بنیه علمی قوی برخوردار نباشد، میتواند با تصمیمات خود موجب تطویل دادرسی شود. مثلاً در بحث صلاحیت دادگاهها، اگر یک قاضی خواسته را به نوعی مالی غیر منقول بداند و قرار عدم صلاحیت برای دادگاه الف صادر نماید و قاضی دادگاه الف مال مزبور را منقول تصور نماید و او نیز قرار عدم صلاحیت صادر نماید موجب ارسال پرونده به مرجع حل اختلاف میشود که همین موجب تطویل چندین ماهه دادرسی خواهد بود. در ایران هرکسی که دارای مدرک حقوقی باشد و در آزمون قضاوت قبول شود به عنوان قاضی منصوب می­شود. به نظر میرسد که در این زمینه باید اقدامات جدی صورت گیرد. قضات باید از تیزهوش‌ترین افراد باشند و بوسیله اساتید برجسته آموزش ببینند.

هر چند که اختلاف نظر بین قضات یک امر بدیهی است و عاملی برای پیشرفت علم حقوق میباشد ولی این اختلاف نباید به طوری عمیق باشد که موجب اختلال در نظم دادگستری، از جمله اطاله دادرسی شود. تعلیم صحیح و یکنواخت قضات موجب نزدیکتر شدن افکار حقوقی آنها شده و از تضاد تصمیمات قضایی در دادرسی­ها می­کاهد و در نتیجه با هماهنگ شدن تصمیمات و افکار قضایی سرعت دادرسی بیشتر می­شود. مثلاً اگر در بین قضات اعتقاد يکسان به منقول بودن یا غیرمنقول بودن خواسته باشد از صدور بسیاری از قرارهای عدم صلاحیت پیشگیری شده و روند دادرسی سریعتر به نتیجه نهایی می­رسد. متأسفانه اکثریت قضات جوان پس از مدتی از دستگاه قضایی خارج می­شوند. ریشه این موضوع به عدم گزینش صحیح داوطلبان شغل قضاوت، تبعیض در بین قضات، عدم بهره‌مندی از رفاه اقتصادی و اجتماعی و غیره می­باشد. عده‌ای از اشخاص قضاوت را یک ممر اقتصادی و نیز مقدمه‌ای برای کسب مشاغل دیگر از جمله وکالت، عضویت در هيأت علمی دانشگاهها، نماینده مجلس و غیره می‌بینند در حالیکه در کشورهای پیشرفته عکس این حالت است و شغل قضاوت یک نوع افتخار ملی است که پس از طی تجربه زیاد از سایر مشاغل حقوقی تحصیل می­شود.

در خصوص کارمندان اداری نیز همین موضوع قابل توجه است. اگر کارمندان اداری به تناسب وظیفه اداری خود آموزشهای لازم را می­دیدند و در گزینش آنها ملاکهای علمی بیشتر مورد توجه قرار می­گرفت در سرعت دادرسی­ها مؤثر بود. تقویت بنیه علمی کارمندان موجب اشتباه کمتر و کیفیت بهتر کار اداری است. استخدام فارغ‌التحصیلان حقوق برای مناصبی مثل مدیر دفتر، منشی و… در بهبود کیفیت کار محاکم تأثير دو چندان دارد.[180]

علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن

مشکلا ت بی‌تجربگی برخی از دست‌اندرکاران امر قضا

راهکار: قوه قضائیه باید دعاوی پیچیده و مشکل را به قضات مجرب و ماهر در آن دعاوی واگذار کند تا از مشکل بی‌تجربگی قاضی، دادرسی طولانی نگردد.[181]

برخورد با پوسیدگی بافت اداری: کارآیی بافت اداری دادگستری یا هر نهاد یا سازمان دیگری بستگی به تعداد افراد و کارکنان آن ندارد. هر چه افراد بی‌تخصص یک نهاد بیشتر باشد عدم کارآیی نیز به همان نسبت جلوه خواهد نمود. همان گونه که اذعان شده است: مسابقه عبث و بی‌نتیجه استخدام قاضی وکارمند در مقابل افزایش آمار پرونده­های وارده، تاکنون نتوانسته‌ است این آرزوی تحقق نیافته را به ثمر برساند و علیرغم افزایش صعودی هرگاه سیستم کارآمد وجود نداشته باشد و افراد در جای خود منصوب نشده باشند و[182] کماکان میانگین پرونده‌های مختومه در کل کشور از آمار پرونده‌های واردشده کمتر است. که این نشان می‌دهد با این روش، نتیجه مطلوب حاصل نمی‌شود بلکه افزایش بی‌رویه شمار قضات مشکلات را بیشتر خواهد کرد. کثرت قضات جوان و کم‌سابقه که با سیستم فعلی مجبورند به پرونده‌های مهم و سنگین هم رسیدگی کنند. هر روز بیشتر می‌شود و این به معنای کنترل کمتر، کاهش کیفیت دادرسی و بالارفتن تخلف قضایی است. هرگاه سیستم کارآمد وجود نداشته باشد و افراد در جای خود منصوب نشده باشند و[183] صلاحیت برای انجام امور خود را نداشته باشند، افزایش تعداد افراد و کارکنان کارساز نخواهد بود بلکه مانعی در راه تحقق اهداف اصلی می‌شود.

بافت اداری فعلی دادگستری مربوط به 70 سال پیش است. در بافت مورد نیاز برای جامعه کنونی باید حتی افراد رده پایین دارای تحصیلات حقوق بوده و به کار خود آشنایی کامل داشته باشند. از سیستم‌های کامپیوتری نیز باید همگام با تخصص افراد، بهره‌گیری شود به نحوی که دسترسی به دستورها و اقدامات قضات و نتایج پرونده ها در کمترین زمان ممکن باشد.[184]

ر – کمبود قضات و تراکم کار

– جذب‌نشدن کادر کافی قضایی و دفتری و نبود امکانات متناسب با محاکم عمومی:

در نیروی انسانی قضایی و دفتر از لحاظ کیفی نارسایی‌هایی وجود دارد که در این قسمت به نارسایی در بعد کمی مسأله می‌پردازیم ماده 35 قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی انقلاب: دادگستری مجاز است به منظور تکمیل اعضای دفتری دادگاه‌های عمومی و انقلاب نسبت به استخدام کارمند به تعداد لازم اقدام کند اجازه مذکور صرفا برای تشکیلات مربوط به دادگاه‌های عمومی است.

ماده 36 همان قانون می‌گوید: دولت مکلف است در اسرع وقت امکان تهیه وسایل و تجهیزات لازم دادگاه‌های عمومی از قبیل محل استقرار ملزومات وسائط نقلیه و دیگر لوازم و وسایل را فراهم کند و اعتبار لازم مربوطه برای این وسایل و تجهیزات را در اختیار دادگستری قرار دهد.

هر چند که به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از نیروهای فاضل و حقوقدان تعداد کثیری جذب قوه قضائیه شده و در راستای اسلامی شدن قوانین و مقررات و به تبع آن صدور احکام شرعی قدمهای مؤثری برداشته شده است و علی‌رغم آن تعداد قضات با تقاضای جامعه و پرونده­‌های موجود در محاکم به خصوص با تصویب قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب و چارتهای پیش‌بینی شده در حوزه‌های قضایی متناسب نیست.

امروز ما هنوز وقتی یک قاضی به مرخصی می‌رود در جایگزین‌نمودن دادرس علی‌البدل به جای وی به لحاظ کمبود کادر قضایی مشکل داریم قاضی وارداتی نیست که بتوان با واردکردن آن از جاهای دیگر خلاهای موجود را پر نمود. این نقيصه به اطاله دادرسي در محاکم می‌انجامد.

مضافاً کمبود کادر دفتری و تشریفات جذب آن نیز علت دیگر رسیدگی‌های توام با تأخیر محاکم قضایی است. واضح است که علی‌رغم اینکه رسیدگی و حل و فصل دعاوی به عهده قضات می‌باشد اجرای دستورات قاضی نیز برعهده کادر اداری قوه قضاییه می‌باشد که تعداد آن نیز با وضعیت فعلی حوزه‌های قضایی متناسب نیست و این خود به نوعی در اطاله دادرسی مؤثر می‌باشد.

حضرت امام (ره) در این خصوص فرموده‌اند: ما الان باید نسل جوان را برای قضاوت، برای تبلیغ تربیت کنیم که این واجب کفایی تحقق پیدا کند.

احتیاجات ما زیاد است، احتیاجات به تبلیغ و احتیاج به قضاوت و در عین حال که شورای عالی قضایی (قوه قضائیه) زحمت کشیده ولی کمبود قاضی وجود دارد حوزه‌ها و علما باید همت کنند که درس قضا بگویند و قضات را از فنونی که در سابق مانند زمان حضرت امیر (ع) استفاده می‌شد آگاه کنند که مسأله قضاوت تنها یک مسأله علمی نیست بلکه یک مسأله فنی هم هست که گاهی از همین طریق قاضی به اطمینان می‌رسد که در باب قضا حجت است.‌[185]

یکی از مشکلاتی که دستگاه قضایی کشور چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب با آن روبرو بوده است، کمبود مأمورین قضائی و اداری است. جهاتی که سبب عدم جذب نیروهای کارآمد در این قوه بویژه در شغل قضاوت می‌شوند را می‌توان در عناوین زیر جستجو کرد:

1- فشار کار زیاد در دادگستری‌‌ها بنحوی که میانگین کار روزانه هر فرد شاغل در دادگستری به مراتب بالاتر از میانگین «میزان» و «مدت» کار روزانه در سایر اداره‌ها می‌باشد.

2- سختی کار در دادگستری‌ها به گونه‌ای است که به خاطر برخورد مستقیم و همه روزه کارکنان با مصائب و ناراحتی‌ها و درگیری‌های گوناگون مردم و جامعه، دائماً در معرض «اضطراب» و در نتیجه ابتلای به بیماری‌های مختلف و پیری زودرس قرار دارند.

3- بدون تردید امر قضاوت از «خطیرترین» مناصب حکومتی است و اعتقاد به اینکه اشتغال به آن، انسان را در معرض تضییع حق قرار داده و برای آنان «عذاب وجدان» و «عقوبت اخروی» بدنبال خواهد داشت.

4- محدودیت‌های اجتماعی، سیاسی که از این شغل ناشی می‌شود در حالیکه از مزایای مادی و معنوی مشاغل حتی پایین‌تر از آن، برخوردار نیست.

5- امکان اشتغال به مشاغل دیگر با درآمد بیشتر و فرصت استفاده از بورس‌های مطالعاتی و استفاده از مأموریت داخلی و خارجی، آزادی عمل بیشتر در زمینه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی مانند وکالت دادگستری، مشاوره شرکت‌های بزرگ و خارجی

6- نزول جایگاه رفیع قضاوت در جامعه[186]

– کمبود کادر قضایی و اداری

کمبود نیروی قضایی تا آنجا خود را نشان می‌دهد که وقتی یکی از روسای محاکم به مرخصی می‌رود و یا به جهتی از ادامه کار معذور می‌گردد، امکان استقرار دادرسی علی‌البدل در آن دادگاه نیست در چنین وضعیتی اوقات رسیدگی پروند‌ه‌ها تجدید شده و علاوه بر اطاله دادرسی، موجب تلمبارشدن تعداد زیادی پرونده «بلااقدام» گردیده که پس از مراجعت رئیس شعبه به وی با حجم زیادی از این پرونده‌ها و سیل مراجعه ارباب رجوع، مواجه می‌شود که در غالب موارد همین «آفت» سبب کاهش انگیزه کار شده و بدین وصف مشکل مضاعف و گاه چند برابر می‌گردد. همین کمبود در مورد کارکنان اداری که معین محاکم و مجری تصمیم‌های قضائی هستند به چشم می‌خورد، به صورتی که گاه از وجود کارکنان خدماتی بجای مأمورین اداری استفاده می‌شود و گاه همین کارمند بدون داشتن اطلاعات و تجربه و ظرفیت روحی لازم، عهده‌دار انجام وظیفه کارکنان متعددی می‌باشد. این شرایط صرفنظر از ایجاد نتایج فاسد، آثار منفی خود را در اجرای بموقع و صحیح دستورات قضائی و رعایت مقررات آیین دادرسی بجای گذاشته و باعث تطویل دادرسی می‌شوند.[187]

و- کمبود قاضی: حجم گسترده منازعات کیفری و مدنی از یک طرف، متناسب‌نبودن تعداد قضات با این حجم از دعاوی، خواه ناخواه دقت لازم را از بین می‌برد و تأخیر در رسیدگی را به دنبال دارد. خصوصاً وقتی که این امر با عدم تسلط قاضی و سایر اشکالات همراه شود، اطاله دادرسی بیشتر می‌شود. یک قاضی در طول روز ظرفیت کاری معنی دارد. بنابراین چنانچه حجم کار بیش از ظرفیت او باشد موجب عدم دقت لازم و تأخیر در رسیدگی می‌شود. تعداد شعب لازم دادیاری، بازپرسی، دادگاههای عمومی و تجدیدنظر را کارشناسان اداره کل تشکیلات قوه قضائیه متناسب با جمعیت هر حوزه قضایی تعیین و ابلاغ می‌کنند و برابر لیست ارسالی از دفتر تشکیلات تعداد شعب مصوب 18 استان مورد بررسی دادیاری 1198 شعبه و بازپرسی 704 شعبه و دادگاههای عمومی و انقلاب 1746 شعبه و دادگاههای تجدیدنظر 328 شعبه است و دادگاههای انقلاب 135. اما حسب گزارش واصله از 18 دادگستری کل استان تعداد شعب فعال دادیاری 911 شعبه، بازپرسی 579 شعبه و دادگاههای عمومی و انقلاب 1562 شعبه و دادگاههای تجدیدنظر 195 شعبه و دادگاه انقلاب 20 شعبه است و با عنایت به اینکه سازمان و تشکیلات قضایی بر اساس نیاز جامعه و به تشخیص کارشناسان تهیه و تنظیم گردیده است غیرفعال‌بودن شعب مصوب موجب کندی کار و اطاله دادرسی خواهد شد.[188]

جلوگیری از اطاله دادرسی

1- کمبود کارمندان اداری و قضایی در کلیه حوزه‌های قضائی مشهود و ملموس می‌باشد.[189]

جلوگیری از اطاله دادرسی

بخش اول- نارسائی و مشکلات- علل اطاله دادرسی و جلوگیری از اطاله دادرسی (کمبود کارمندان اداری و قضایی)

کمبود کارمندان اداری و قضایی در حوزه‌های قضائی، آمار نشان می‌دهد که علیرغم دو برابرشدن ‌جمعیت کشور از سال 1357 تا کنون و افزایش میزان جرائم کادر قضایی و اداری قوه قضاییه متناسب با افزایش جمعیت و جرم رشد ننموده است آمار پرونده‌های وارده به مجتمع‌های قضائی و توجه به کادر شاغل خدمت نشان می‌دهد که فشار زیادی بر دوش قضات و کارکنان اداری وجود دارد که در نهایت باعث خستگی بی‌دقتی و در امور محوله و نهایتاً سرگردانی ارباب‌رجوع و نارضایتی از دستگاه قضایی خواهد شد.[190]

اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)

مشکل: کمبود قضات و تراکم کار.

راه‌کار: جذب و استخدام قضات فاضل و کارآمد و انجام کار کارشناسی جهت جلوگیری از فرار آنها از تشکیلات و اتخاذ روشها و سیاست‌های قضایی مناسب برای جلوگیری از تشکیل بی‌رویه پرونده‌ها. وظیفه تشکیلات تأمين شرایط مناسب برای قضات جهت انجام وظایف قضایی و عدم تحمل تکیلف مالایطاق است. قوه قضاییه باید شرایط را برای جذب قضات از میان فضلا و حقوقدانان و استادان حقوق پیش‌بینی نماید.

مشکل: عزل و نصب‌ها و نقل و انتقالات بی‌موقع و خلاف قاعده از جمله دیگر علل صنفی اطاله دادرسی است.

راه‌کار: حتی‌الامکان از عزل و نصب‌های غیرضروری و نقل و انتقالات بی‌موقع پرهیز گردد.[191]

اطاله دادرسی

تکمیل شعب مصوب در جهت رفع کمبود قاضی اعم از دادسرا و دادگاه‌های بدوی و تجدیدنظر.[192]

علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن

گفتار سوم- مسائل مرتبط با بودجه قوه قضائیه

از آنجا که بودجه مقررشده در قاون برای دستگاه قضایی کفاف پرداخت حقوق قضات و کارمندان را نمی‌کند، لذا باید تمهیداتی اندیشیده شود تا این کمبود جبران گردد و ساختمان و امکانات به اندازه کافی در اختیار دستگاه قضایی قرارگیرد. هر چه تعداد قضات به نسبت مراجعین کمتر باشد اوقات دادرسی به طور طبیعی طولانی‌تر خواهد بود.[193]

س – افراط و تفريط مراجع نظارتي در برخورد با اتهامات و تخلفات قضات

م 22: افراط و تفريط مراجع نظارتي در برخورد با اتهامات تخلفاتي قضات:

طبيعي است که در رأي صادره، اشخاصي که تمکين به حق نداشته‌اند از نتيجه دادرسي راضي نباشد و جهت سست نمودن حکم قاضي به دلايل واهي شکايت کنند. مراجع نظارتي اگر با نظر منفي اين قبيل شکايات را پيگيري کنند طبعاً حيثيت معنوي قضات به لحاظ تصميم‌گيريهاي قضايي آنها در معرض مخاطره قرار مي‌گيرد. در بسياري مواقع تفريطهايي از ناحيه مراجع نظارتي صورت مي‌گيرد که باعث مي‌شود برخي از همکاران قضايي غير فاضل و بي‌توجه در رسيدگي به پرونده‌ها خود را فعّال مايشاء ببينند.

راه‌حل: بايد اشخاص در اين قبيل مراجع گمارده شوند که اولاً فاضل باشند ثانياً حسن نيت داشته باشند و از خبث باطن دور باشند و در يک جمله با قضات بابت استنباطات قضائي آنها تعرض نشود. عدم تعرض به قضات به لحاظ استنباطات قضايي آنها موجب تقويت شجاعت قضات در تصميم‌گيريهاي قضايي و پرهيز از محافظه‌کاري در صدور حکم است.

به هر حال نحوه اقدامات مراجع نظارتي و انتظامي نبايد به گونه‌اي باشد که باعث بوجود آمدن احساس عدم امنيّت شغلي و حيثيتي در قضات که خود تأمين کننده امنيت مردم هستند بشود.[194]

مشکل: افراط و تفريط مراجع نظارتي در برخورد با اتهامات تخلفاتي قضات.

راه‌کار: افرادي که در مراجع نظارتي هستند به حيثيت قضات احترام بگذرند و با حسن نيت کافي به شکايات از کار قضات رسيدگي کنند تا حيثيت معنوي قضات به لحاظ تصميم‌گيريهاي قضايي آنها در معرض مخاطره قرار نگيرد. اشخاصي که در مراجع نظارتي و دادسراي انتظامي قضات يا حراست و امثالهم مشغولند بايد اولاً فاضل باشند ثانياً حسن نيت داشته باشند و به قضات بابت استنباطات قضايي آنها تعرض نشود. و شجاعت قضايي قضات را از آنها سلب نکنند و قضات را محافظه کار بار نياورند از افراط و تفريط بپرهيزند.

نحوه اقدامات مراجع نظارتي و انتظامي نبايد به گونه‌اي باشد که باعث به وجود آمدن احساس عدم امنيت شغلي و حيثيتي در قضات که خود تأمين کننده امنيت مردم هستند بشود. و از طرفي نيز مانع خودسري برخي از قضات و تعدي آنها از حدود قانون و اطاله بي‌مورد دادرسي و تخلفات انتظامي ديگر شوند.[195]

ش – فقدان يا ضعف جاذبه‌هاي مادي و معنوي براي باقي‌ماندن قضات کارآمد و با تجربه در کار قضا

علل صنفي اطاله دادرسي: فقدان يا ضعف جاذبه‌هاي مادي و معنوي براي باقي‌ماندن قضات کارآمد و با تجربه در کار قضا، يا انجام مسئووليت قضايي با انگيزه و علاقه‌مندي کافي.

راه‌کار: اگر سيستمي داعيه قضاي اسلامي دارد بايد به سيره نبوي (ع) و معصومين (ع) عمل کند و آن‌گونه که امام علي (ع) به مالک اشتر فرمود قاضي را در مرتبه‌اي از احترام و شأن و رفاه قرار دهد. بايد قضات از نظر مادي و معنوي تأمين گردند و همچنين بين قضات با توجه به درجه علاقمندي و کارآيي از حيث تشويق و ترفيع تفاوت گذاشت.[196]

ط – عدم تخصيص هزينه کافي براي تربيت قضات شايسته و عادل

مشکل: عدم تخصيص هزينه کافي براي تربيت قضات شايسته و عادل

راه‌کار: قوه قضاييه بايد تمام اهتمام خود را در جهت تربيت قضات شايسته و عالم به کار گيرد و با توجه به پيچيدگيهاي روابط افراد و عصر تکنولوژي، قضاتي را در تخصصهاي مختلف تربيت نمايد که در اين مسير هر چه هزينه شود، سود است.[197]

ظ – عدم در نظر گرفتن شناسنامه علمي قضات در ارتقاء سمت

مشکل: عدم در نظر گرفتن شناسنامه علمي قضات و لحاظ درجه نقض تصميمات و آراء قضايي در ارتقاء منصب و تغيير سمت.

راه‌‌کار: تهيه کارنامه و شناسنامه علمي قضات، لحاظ درصد نقض تصميمات و آراء قضايي و دخالت دادن آن در ارتقاء سمت [198]

ع – پذيرش استعفاي قضات[199]

م 38: پذيرش استعفاي قضات:

موافقت با استعفاي قضات موجب کاسته شدن کادر قضائي و در نتيجه تعطيلي شعب است.

راه‌حل: عدم پذيرش استعفاي قضات مگر در موارد ضروري و موجّه.

خ – عدم تسلط و اشراف کافي براي قضات در رسيدگي به پرونده‌ها و محتواي آنها قبل از جلسه دادرسي ناشي از

بررسي پرونده

قاضي هر دادگاهي مكلف است قبل از جلسه دادرسي پرونده كار را بررسي كرده، خلاصه‌اي از دعوي و مدافعات طرفين ترتيب داده نكاتي را كه محتاج به توضيح دارد، يادداشت نمايد و در موقع گشايش جلسه خلاصه مزبور را براي اصحاب دعوي خوانده و توضيحاتي را كه لازم مي‌داند از آنها بخواهند. با وجود اهميت و تأثيري كه اجراي اين ماده در سرعت و حسن جريان دارد، متأسفانه آقايان قضات اهتمام و مراقبت كافي براي براي رعايت اين دستور مقنن به كار نمي‌برند. بر اثر همين سهل‌انگاري غالباً جلسات دادرسي به استناد دلائل غير موجهي از قبيل اين كه دادگاه نسبت به پاره‌اي از نكات محتاج به استيضاح از يك طرف يا طرفين است يا رسيدگي وقت موسمي لازم دارد و امثال اين گونه بهانه‌ها، جلسات تجديد شده و كار مردم به تأخير مي‌افتد. صرف‌نظر از اينكه عدم رعايت موارد فوق تخلف از قانون محسوب مي‌شود، موجب مي‌گردد اتخاذ چنين رويه‌اي با منظور زود تمام شدن دعاوي و پيشرفت كار و دقت امور، منافات داشته و يك نوع جو بدبيني نسبت به دستگاه قضايي از سوي مراجعين به دادگستري را به ارمغان داشته باشد. بنابراين بايستي روساي دادگستري‌ها با توجه به ماده 12 قانون تشكيل دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب كه وظيفه نظارت بر جريان امور دادگستري به آنان محول شده، مراقبت لازم را مبذول دارند. آقايان قضات بدون استثناء پرونده‌ها را قبل از جلسه دادرسي بررسي و نكات لازم آن را يادداشت نموده و هميشه مراقبت نمايند از فراهم شدن موجباتي كه باعث تجديد جلسه و تأخير كار مي‌شود جلوگيري شود. در صورت مشاهده غفلت يا اهمال و سستي در اجراي تكاليف قانوني قضات متخلف با ارائه گزارش فوري به دادسراي انتظامي قضات معرفي و مورد تعقيب انتظامي قرار گيرند.[200]

مطالعه پرونده قبل از جلسه و اشراف به محتواي پرونده

يكي از علل اطاله دادرسي عدم اشراف قاضي به محتواي پرونده قبل از تشكيل جلسه دادرسي است. قاضي مكلف است قبل از جلسه، پرونده را مطالعه كرده و موارد لازم را يادداشت كند اما معمولاً اين كار صورت نمي‌گيرد. در نتيجه در جلسه دادرسي با مشكل مواجه مي‌شود. طي بخشنامه‌اي رياست محترم قوه‌قضائيه به قضات محاكم توصيه نمايند به اين روش پسنديده عمل نمايند.[201]

عدم تسلط قاضي رسيدگي كننده بر محتويات پرونده

الف- اين امر باعث عدم توانائي وي در صدور دستور جامع براي پيشبرد سريع فرايند دادرسي و صدور رأي مي‌گردد.

ب- در صورتي كه پرونده معد براي اتخاذ تصميم ديگر يا صدور رأي باشد چنين اقدامي صورت نخواهد گرفت.

ج- چنانچه استعلامي از يك اداره يا شركت يا… شده باشد ممكن است كارشناس غير مرتبط با تخصص مربوطه، توسط قاضي انتخاب گرديده يا نيابت غير لازمي اعطاء شده باشد احتمالاً پيرو آنها مكاتبه مي‌كند تا در انجام كارشناسي يا اعلام پاسخ يا ارائه نظريه كارشناسي تسريع شود در حاليكه تصميم ديگري بايد اتخاذ مي‌گرديد يا كارشناس در رشته ديگري بايد انتخاب مي‌شد و چنين نمي‌شود فلذا مسير قضائي و قانوني پرونده و قاضي بعد از مدت زمان نسبتاً مديدي متوجه اين اشتباه مي‌شود كه باعث اطاله دادرسي مي‌گردد.[202] [203]

عدم اشراف قاضي به محتواي پرونده قبل از تشكيل جلسه دادرسي

برابر ماده 128 قانون آيين دادرسي مدني قاضي مكلف است قبل از جلسه دادرسي پرونده را بررسي كرده و خلاصة دعوي و مدافعات طرفين را مرتب نموده و نكاتي را كه محتاج به توضيح است يادداشت نمايد تا در جلسه دادرسي بداند كه چه توضيحاتي از اصحاب دعوي بخواهد تا زودتر به نتيجه برسد. كه به علت تراكم كار چندان وقعي به مفاده مادة مزبور گذاشته نمي‌شود.

همچنين وقتي به مادة 128 آيين دادرسي مدني عمل نمي‌شود بازجوئيها و گزارشات تكراري را به پرونده اضافه مي‌كند و پرونده چنان قطور مي‌شود كه هيچ‌كس حوصله مطالعة آن را ندارد. لازم به ذكر است كه به موجب ماده 513 آيين دادرسي مدني عمل به مفاد ماده فو‌ق‌الذكر در محاكم و مراجع تجديدنظر هم لازم‌الاجرا است.[204]

مشكل: عدم اشراف قاضي به محتوي پرونده قبل از تشكيل جلسه دادرسي، طبق قانون مكلف است قبل از جلسه، پرونده را بررسي كرده و موارد لازم را يادداشت كند اما اين كار صورت نمي‌گيرد در نتيجه در جلسه دادرسي با مشكل مواجه مي‌شود.

راه‌كار: اتخاذ روشي كه قضات ملزم به بررسي پرونده شوند و به دقت محتويات پرونده را مطالعه نمايند.[205]

نظارت بر اوقات دادرسي

مطالعه قبلي پرونده: قاضي بايد بر كليه دفاعيات قبلي طرفين، دلايل موجود در پرونده و غيره آگاه باشد تا بتواند براي ادعاها و دفاعيات جديد تصميمات اداري يا قضايي مناسب اتخاذ كند و با پرسشهاي دقيق ابهامات موجود در پرونده را رفع كند. مطالعه پرونده قبل از تشكيل جلسه دادرسي و يادداشت‌برداري توسط قاضي، تسلط وي را بر پرونده افزايش مي‌دهد و از صدور تصميم نامناسب و يا انحراف مسير پرونده جلوگيري مي‌شود. «منتسكيو» در اين خصوص مي‌گويد: «دادرسي كه در سخن گفتن ناتوان باشد و هنگام رسيدگي به دعوا و اعلام رأي نتواند بهتر از اصحاب دعوا موضوع را تحرير و تحليل كند صلاحيت قضاوت ندارد. از اين رو پيدا كردن دادرسان شايسته ممكن نيست.»[206]

١- قلت فرصت مطالعه

عدم فرصت کافی برای قضات جهت مطالعه و تحقیق

مناسبات و روابط داخلی و بین‌المللی همیشه در حال تحول است و قانونگذاران در تمام کشورها دایم در حال پدیدآوردن قوانین جدید و متناسب با تحولات اجتماعی هستند، در کشور ما نیز به دلیل تکثر منابع قانونگذاری و به خاطر تحولات روزافزون مسائل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در جامعه که بر سرعت قانونگذاری می‌افزاید و همچنین عام بودن صلاحیت قضات، ضروری است که قوه قضائیه آموزش مداوم قضات و ارتقاء سطح آگاهی آنان را سرلوحه کار خویش قرار دهد.

در دنیای فعلی که هر روز شیوه‌ها و شگردها و علوم و فنون به سرعت برق در حال نو شدن هستند غفلت ورزیدن از آموزش مداوم قضات عواقب جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت.

قوانین متعددی را نه تنها مطالعه نمایند، بلکه در مقام اجرا نیز باشند و سرنوشت افراد جامعه را با تصمیمات خود رقم بزنند. در طول هفته صبح تا عصر بطور دائم به کار مشغول می‌باشند.

آیا انصافاً قضات فرصت مطالعه وتحقیق کافی را دارند؟ آیا آنها حتی فرصت مطالعه آیین نامه­ها و بخش‌نامه‌ها و آراء وحدت رویه و غیره را دارند؟ پس چگونه می‌توان انتظار داشت قاضی با بیش از 35 ساعت کار در طول هفته و بدون داشتن فرصت کافی جهت مطالعه، همراه تحولات رشد کند و تسلط لازم و کافی بر قوانین متعدد را پیدا کند بطوری که آراء صادره از وی نیز از قوت استدلال و صحت استناد خالی نباشد؟

راه حل: لازم است در آینده به طرفی حرکت شد که قضات درکنار قضاوت، فرصت لازم برای مطالعه و تحقیق و افزودن بر معلومات قضایی و فقهی خویش داشته باشند. برای تحقیق این امر پیشنهاد می‌شود به موارد زیر توجه شایسته مبذول شود:

1) قضات موظف شوند میزانی از ساعت کاری خویش را در اداره به مطالعه صرف کنند.

تذکر: این کار قبل از هر چیز مستلزم تربیت کافی حقوقدان و جذب آنها برای دستگاه قضایی است.

2) ارزیابی سالانه آراء صادره قضات بطوری که در ارزشیابی قضات مؤثر بوده و در اخذ گروه پایه ودیگر مزایا مدنظر باشد، این عمل فواید زیادی دارد از جمله:

2-1) نوعی ضمانت اجرایی برای مطالعه قضات محسوب می‌شود.

2-2) قضات در اصدار رای دقت کافی مبذول می‌دارد.[207]

2-3) نوعی بازدارندگی از اعمال نفوذ در پرونده محسوب می‌شود.

2-4) با قوت استدلال و صحت استناد در آراء کار دادگاههای تجدید نظر سبک‌تر می‌شود.

2-5) میزان اطلاعات قضات در سرعت و دقت رسیدگی تأثير فوق‌العاده‌ای دارد.

2-6) مردم به احقاق حقوق خود و اجرای عدالت مطمئن‌تر می‌شوند و ایمان و اعتماد آحاد مردم به دستگاه قضایی مایه آرامش خاطر و امنیت زندگی می‌شود.

3) مجلات حقوقی متناسب با شان دستگاه قضایی بطور مستمر شده و در اختیار قضات گذاشته شود.

4) در تمامی ادارات دادگستری کتابخانه تخصصی حقوق تشکیل شود.[208]

اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)

علت فرصت مطالعه و تحقیق برای قضات

مشکل: عدم فرصت کافی برای قضات جهت مطالعه و تحقیق، در کشور ما به دلیل تکثر منابع قانونگذاری تحولات فراوان، عام بودن صلاحیت قضات ضروری است که قضات محترم در مورد همه اتفاقات جامعه اطلاعات لازم را داشته باشند اما چگونه می‌توان انتظار داشت که یک قاضی بدون داشتن فرصت کافی جهت مطالعه همراه با تحولات رشد کند و تسلط لازم و کافی بر قوانین متعدد را داشته باشد.

راه کار: 1- ارزیابی سالانه آمار صادره قضات که در صورت صلاحدید مسئوولین، گروه و پایه تشویقی به آنها تعلق گیرد. 2- مجلات حقوقی متناسب با شأن دستگاه قضایی بطور مستمر منتشر شده ودر اختیار قضات گذاشته شود. 3- در تمامی مجتمع‌های قضایی کتابخانه تخصصی حقوق تشکیل گردد. 4- حتی‌الامکان ماده 4 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب سال 73 مورد عنایت واقع شود و محاکمه تخصصی شود 5- اعطای فرصتهای مطالعاتی و آموزش مناسب به صورت سالانه با نظر معاونت آموزش و تحقیقات.[209]

آموزش ناکافي اوليه در دوران کارآموزي

عدم آموزش کافي در دوره کارآموزي

ديگر از علل اطاله دادرسي آموزش ناکافي اوليه در دوران کارآموزي مي‌باشد. اين دوره که معمولاً يک سال به طول مي‌انجامد براي انجام امر خطير قضا و قضاوت بسيار کوتاه و بي‌ثمر است و در اين برهه‌ زماني کارآموزان، به جهات مختلف، از جمله عدم استفاده از اساتيد توانا و عدم برنامه‌ريزي مناسب از آموزش لازم و کافي برخوردار نمي‌شوند.

در ساليان اخير از يکسو، به علل مختلف، قضات مجرب و مطلع دستگاه قضائي را ترک نموده و از ديگر سو تعدادي قضات کم تجربه جذب گرديده‌اند. اين شرايط موجب می‌شود تا سطح کیفی و علمی دادگستری با افول چشمگیری روبرو شود. همین زمان که بی‌تجربه و از آموزش مناسب بی‌بهره‌اند، عموماً بعد از گذراندن سالهای کمی ارتقاء سمت پیدا می‌کنند اما با این کمی تجربه و سابقه کار توان برداشتن بار سنگین پرونده‌ها را در محاکم ندارند و لذا دادرسی با اطاله روبرو می‌شود.

از دیگر مشکلات اطاله دادرسی در مورد قضات این است که در حین خدمت قضائی هم از آموزش مناسب برخوردار نیستند. به علت تراکم پرونده در محاکم، فرصت فکر و اندیشه صحیح و تعمق کافی در اتخاذ تصمیم صحیح قضائی از قضات گرفته می‌شود و قاضی نه خودش فرصت مطالعه و تحقیق پیدا می‌کند و نه قوه قضائیه، به علت کمبود قاضی، مایل است که در حین خدمت، به قضات آموزش دهد.

بنابراین شایسته است برای جذب قضات باسواد، آموزش اولیه در دوران کارآموزی جدی گرفته شود و همچنین سخت‌گیری بیشتری در گزینش ورود به خدمت از حیث علمی صورت بگیرد به نحوی که شرط ورود به خدمت قضائی، دارا بودن مدرک تحصیلی فوق لیسانس با معدل بالا باشد.[210]

افزایش دادن مدت کارآموزی به دو سال[211]

3- جذب و استخدام افراد کم سواد و فاقد شم قضائي

نيروي انساني مطرح در فرآيند دادرسي، دچار ضعف‌هاي اساسي مي‌باشد که اين آفت در ارتباط مستقيم با نقطه ضعف موجود در مديريت منابع انساني قوه قضائيه قرار دارد.[212]

عملکرد نیروی انسانی

امروز اگر دستگاه قضائي در فرآيند دادرسي ضعيف و قابل انتقاد، تفسير و تحليل مي‌شود اطاله رسيدگي و دادرسي به عنوان يکي از آسيبهاي جدي مطرح مي‌گردد. اگر دقت کافي در رسيدگي به پرونده‌ها و صدور آراء صورت نمي‌گيرد، اگر تعداد زيادي از آراء محاکم بدوي در مراجع تجديد نظر نقض و يا با اشکال و يا ايراد مواجه مي‌گردد، اگر نظرات و ديدگاههاي قضات عالي مقام ديوان کشور و ديوان عدالت اداري مورد پسند جامعه حقوقدانها (اعم از قضات و وکلا، اساتيد حقوق، علماي فقه و…) قرار نمي‌گيرد، اگر درصد نارضايتي مراجعين از نحوه برخورد قضات، آراء صادره از سوي آنها، افزايش پيدا کرده و اگر بسياري از افراد، مراجع و نهادها (مسئوول و غير مسئوول) دستگاه قضايي و آراء صادره از سوي قضات را مورد هجمه و… قرار مي‌دهند و چندين و چند اگرهاي ديگر که وجود دارند ارتباط آنها با شيوه هاي جذب و استخدام نيروي انساني قضائي کاملاً منطقي و حساب شده مي‌باشد.

در کنار عوامل توليد (سرمايه، تکنولوژي، امکانات و تجهيزات و…) نيروي انساني عنصر پايه محسوب مي‌شود خصوصاً مجموعه‌هايي مانند دستگاه قضايي – که نتيجه فعاليت‌هاي آنها ارائه خدمات اجتماعي است- نقش عنصر انساني کاملاً در تحقق اهداف سازماني برجسته‌تر مي‌نمايد. متأسفانه شيوه‌هاي جذب و استخدام نيروي انساني علي‌الخصوص دارندگان پايه‌هاي قضايي که ايفاگر نقش اول و اصلي در فرآيند دادرسي هستند، داراي اشکالات جدي است.[213]

تجديدنظر در نحوه استخدام قضات

شيوه جذب و پذيرش قضات در کشور ما اکثراً از طريق برگزاري آزمون قضاوت و انجام چند مرحله گزينش و سپس گذراندن مدت بسيار کوتاهي بعنوان کارآموزي صورت مي‌پذيرد که اين نحوه جذب قضات بسيار ناقص و داراي معايب متعددي بود، از جمله مهمترين آن معايب آن است که بسياري از متخصصين و فرهيختگان علم حقوق که توانائي و تعهد لازم را براي امر قضاوت دارند جذب دستگاه قضائي نمي‌شوند. در اين شيوه پذيرش، ما انتظار داريم که متخصصين علم حقوق به قضاوت روي آورند در حاليکه با بازارکاري که در قسمتهاي ديگر براي کارشناسان مجرب حقوقي وجود دارد هيچگاه علاقه‌اي به قضاوت و وارد شدن به دستگاه قضائي از خود نشان نخواهند داد. بنابراين جهت آنکه اين معضل بر طرف گردد و موجب بالا رفتن قدرت علمي و توان عملي قضات دادگاهها گردد، مي‌بايست تجدد نظر جدي در نحوه پذيرش قضات دادگستري به عمل آيد. بدين جهت پيشنهاد مي‌شود:

اولاً: بجاي آنکه انتظار داشته باشيم که کارشناسان متخصص حقوقي به سراغ دستگاه قضائي آيند و ما آنها را شناسايي نمائيم و از آنها با پذيرش شرايط و درخواستهاي معقول دعوت نمائيم و سعي نمائيم با به وجود آوردن امکانات مادي و شرايط رفاهي آنها را جذب دستگاه قضائي نمائيم که از جمله اين افراد مي‌توان به اعضاء هيأت علمي دانشکده‌هاي حقوق اشاره نمود.

ثانياً: در کشورهايي که داراي سيستم کامن لا هستند از جمله کشور انگلستان که مهد اين سيستم مي‌باشد. اصولاً قضات دادگاهها از بين وکلاي متخصص دادگستري که حداقل داراي سابقه ده ساله وکالت مي‌باشند و در حرفه خود به توانائي و تخصص لازم رسيده‌اند جهت امر قضاوت دعوت به عمل مي‌آورند. به عبارت ديگر يک فارغ­التحصيل علم حقوق براي آنکه دادرس دادگاه گردد ابتدا مي‌بايست چندين سال در حرفه وکالت فعاليت و تجربه کسب نمايد و در صورتيکه در اين حرفه به اوج شهرت شغلي رسيد مي‌تواند وارد دستگاه قضائي گردد. در حاليکه در کشور ما کاملاً عکس اين شيوه عمل مي‌گردد. بدين معني که قضات دادگاهها پس از آنکه چندين سال در امر قضاوت تجربه کسب نمودند و به طور عملي با اصول دادرسي آشنا شدند به علت درآمد بالاي وکالت از شغل خود استعفا داده و وارد حرفه وکالت مي‌گردند. بنابراين در اين خصوص پيشنهاد مي‌گردد شرايط دريافت پروانه وکالت جهت فارغ­التحصيلان حقوقي بسيار سهل و آسان گردد که اين موضوع دو خاصيت به دنبال خود دارد. اول آنکه با زياد شدن وکلاي دادگستري و پايين آمدن نرخ حق­الوکاله حرفه وکالت جذابيت خود را از دست خواهد داد و موجب خارج شدن قضات از دستگاه قضائي نخواهد گرديد و ديگر آنکه دستگاه قضائي فرصت خواهد يافت تا از وکلاي مجرب و با سابقه جهت قضاوت در دادگاهها دعوت به عمل آورد.[214]

بخش چهارم- گزينش

با توجه به اينکه عمده‌ترين فعاليتهاي دستگاه قضائي به وسيله عوامل انساني صورت مي‌گيرد خصوصيات آنها در پيشرفت فعاليتها بسيار مؤثر است. تسريع در رسيدگي، در نتيجه يک سري فرايندهاي مختلف حاصل مي‌شود، که انگيزه و فعاليتهاي صحيح و سالم و هدف‌دار عوامل انساني در آنها نقش اساسي دارد در صورتي که نيروي انساني بجاي اهداف مثبت به دنبال اهداف منفي و شخصي خود باشد به منافع جامعه و اشخاص و حق و عدالت فکر نکند فساد و رشوه خواري و تضييع حقوق مراجعين را به منظور منافع مادي و شخصي خود تعقيب نمايد نتيجه اين وضع، اطاله دادرسي، چوب لاي چرخ گذاشتن، ايجاد مشکل در روند رسيدگي مفقود شدن اسناد و مدارک و صورتجلسات پرونده‌ها فروش اطلاعات سري و محرمانه در جريان دادرسي، جعل مدارک و متن اوراق تحقيق و هزاران عمل ديگر است که موجبات بدبيني مردم و بي اعتباري دستگاه قضائي و بي اعتمادي عمومي نسبت به آن مي‌شود و در نتيجه جريان دادرسي از مسير صحيح و قانوني خود خارج مي‌گردد.[215]

گزينش

گزينش براي برگزيدن اصلح يک ضرورت عقلي و امکان­ناپذير است اما نکته مهم صحيح بودن امر گزينش است. گزينش بايد با اهداف مورد نظر سازگار باشد.[216]

وجود مشکلات ديده شده در عوامل انساني زائيده گزينش غلط و يا ضعيف بوده است. علاوه بر آن در امر گزينش بايد به استعداد و هوش فرد نيز توجه ويژه مبذول شود. قاضي باهوش و با استعداد مي‌تواند راههاي صحيح و منطقي دادرسي را پيدا نموده و به خوبي اجرا نمايد. قاضي باهوش و با استعداد مي‌تواند به سرعت حقيقت را کشف نموده و يا مجرم را شناسائي نمايد و در مقابل حيله‌هاي متهمين براي فرار از مجازات دابير مناسب اتخاذ نمايد. اوست که مي‌تواند با اتکاء بر توانائيهايي ذاتي خود پرونده را در مدار قانون به سرانجام نهائي برساند.[217]

با اين وصف گزينش قاضي و کارمند با توجه خاص به مسئووليتهاي هر کدام بايد هماهنگ باشد. اين گزينش نه تنها در مرحله ورود به دستگاه قضائي بلکه بايد در مراحل بعدي نيز وجود داشته باشد اما به شکلهاي ديگر و مناسبتر در مراحل بعدي اعمال و اجرا گردد.[218]

بعضي از ويژگيهاي يک قاضي خوب اکتسابي نبوده و در جريان آموزش تحصيل نخواهد شد اينها صفاتي هستند که بايد در نهاد و شخصيت وي قبلاً بوجود آمده و استقرار يافته باشند و در مرحله گزينش کشف و مورد توجه قرار گيرند. استخدام قضاتي که فاقد ويژگيهاي يک قاضي خوب هستند موجبات اطاله دادرسي را فراهم مي‌سازند چنين افرادي بعلت عجز از کشف حقيقت قادر به صدور حکم نمي‌باشند و روحيه ايمان و تدين و اطلاعات علمي و حقوقي آنها مانع از صدور حکم قبل از کشف حقيقت مي‌شود و چون کشف حقيقت هم بر ايشان ممکن نيست با تجديد وقت و صدور دستورات مختلف تلاش مي‌نمايند اما کمتر به نتيجه مي‌رسند در نهايت پرونده‌هاي کمتري منتهي بصدور راي مي‌شود و کارکرد نهائي چنين قضاتي بسيار کم و ضعيف خواهد بود.[219]

استخدام و جذب نيرو

اساس فعاليت هر دستگاهي بر نيروي انساني آن استوار است.

م 7: عدم اعمال محدوديتها و سختگيري­هاي لازم در جذب قضات سطح غيرمطلوب علمي وروديهاي دستگاه قضايي اعم از طلاب و دانشگاهيان.

راه‌حل: دقت کامل در جذب نيروهاي مخلص و با ايمان و متعهد به نظام اسامي

جذب افرادي که از هر نظر (ظاهري، باطني) شرايط لازم را داشته باشند.

گذراندن دوره­هاي آموزشي و کلاسهاي ويژه (تئوري، عملي) که سربلند از آن خارج شوند و در کليه مراحل از نمره خوبي برخوردار باشند.

جذب افرادي که از نظر علمي در سطح بالايي باشند.[220]

4- ضعف آموزش کيفي دانشجويان علوم قضائي

توجه به آموزشهاي علمي در دوره‌هاي تحصيل علم حقوق

علي‌رغم آنکه حقوق، تلفيقي از علم، فن و هنر مي‌باشد، اما در دوره‌هاي آموزشي اين رشته، صرفاً به يک سري تئوريهاي علمي بسنده مي‌شود و دانشجويان اين رشته در دوره آموزشي خود به هيچ وجه از طريق عملي به فنون خاص و دقيق اين رشته آگاه نمي‌شوند و فارغ‌التحصيلان، تقريباً به طور کامل با جنبه‌هاي عملي و قضائي اين رشته بيگانه مي‌باشند، به طوريکه پس از فارغ‌التحصيلي، حتي در دوره‌هاي فوق‌ ليسانس از نوشتن يک دادخواست ساده نيز عاجز مي‌باشند. در حاليکه در بسياري از کشورهاي جهان دانشکده‌هاي حقوق در جنب دادگاه ساخته مي‌شوند و دانشجويان اين رشته در طول تحصيلات خود ارتباط تنگاتنگي با دستگاه قضائي دارند، اما در کشور ما دانشجويان حقوق در تمامي طول تحصيل خود حتي در دوره تحصيلات تکميلي براي يکبار نيز پا به درون دستگاه قضائي نمي‌گذارند و با سير جريان دادرسي به صورت عملي آگاهي پيدا نمي‌کنند.[221]

5- تراکم کار در محاکم

تراکم پرونده‌هاي دادگستري يکي از مشکلاتي است که خود باعث اطاله دادرسي مي‌شود و تأثير منفي بر اجراي عدالت دارد. يکي از مهمترين سياست‌هاي مقابله با اين مشکل در پيش گرفتن سياست قضا زدائي است که در سال‌هاي اخير مورد توجه اين موضوع بايد به اصلاح فرهنگ مراجعه به محاکم براي حل دعاوي ساده و کم اهميت توجه نمود.

بايد به مردم آموخت که رجوع به نهادهاي غيردولتي، به منظور حل اختلافات ساده و کم اهميت، بهتر از توسل به شيوه‌هاي دولتي حل اختلافات است. دولت بايد در سازماندهي و حمايت از اين نهادهاي غير دولتي قضائي سرمايه‌گذاري کند و به گونه‌اي در جامعه فرهنگ‌سازي شود که رجوع به محاکم براي حل اختلافات، به عنوان آخرين راه‌حل و براي موارد مهم صورت پذيرد.

عملي براي مقابله با کثرت مراجعين دادگستري، قضازدائي است. مفهوم قضازدائي را مي‌توان به «تشويق اشخاص براي صلح و سازش و توسل به شيوه‌هاي مسالمت‌آميز در حل اختلافات و کاهش رغبت آنها جهت مراجعه به محاکم» تعريف کرد. قضازدائي روشي است که در بعضي موارد غيرمهم مانع مراجعه اشخاص به دادگستري گرديده و سيستم دادرسي ويژه و غير قضائي را در يک نهاد غير قضائي پيش‌بيني مي‌کند.[222]

م ١٤: عدم استفاده از قضات تحکيم در سيستم دادگستري:

براي جلوگيري از تراکم امور در دادگستري و حل و فصل دعاوي مي‌توان در خارج از دادگستري با روشي ساده وسريعتر به اينگونه امور پرداخت. مطلوب است که حداقل در رابطه با بعضي دعاوي مانند خانوادگي اين نهاد در جامعه ما کارگشا باشد.

راه‌حل: پيگيري تصويب آيين‌نامه مربوطه.[223]

م 35: فقدان خانه‌هاي حکميت: از آنجا که خانه‌هاي حکميت به نوعي داراي سابقه اجرائي در کشور مي‌باشند لذا استفاده از اين شيوه بصورتي سهل‌تر امکان‌پذير است.

راه‌حل: تحقيق و بررسي در اين امر و در نهايت ايجاد اين واحدها.[224]

م ١٧: عدم برنامه‌ريزي جدي و علمي جهت پيشگيري از وقوع جرم: با رشد بي‌رويه رو به تزايد نزخ بزهکاري، مسلماً دستگاه قضايي هميشه با مشکلات و کمبودها و ديگر مسائلي که به نحوي در افزايش جزم بي‌تأثير نيستند درگير خواهد بود لذا اگر بزهکاري در حد معمول مهار نشود تلاشهاي بعدي چندان مثمر ثمر نخواهد بود.

راه‌حل: قبل از هر چيز براي پيشگيري از وقوع جرم بايد مطالعات وسيعي در باب ماهيّت جرم، علل و عوامل فردي و اجتماعي جرم، راههاي پيشگيري با عنايت به تجارت ديگران و در نهايت تدوين اصول سياست جنايي صورت پذيرد. مثلاً به اصلاح قوانيني که موجب ازدياد پرونده در دادگستري مي‌شود، از قبيل اصلاح قوانين راجع به تنظيم سند رسمي مربوط به معاملات املاک و اتومبيل و… الزامي کردن حضور کارشناس حقوقي در بنگاه معاملاتي ملکي و اتومبيل.[225]

قضازدايي با تهيه پيش‌نويس قوانين مناسب به منظور کاهش پرونده‌ها در دادگاهها

با توجه به اهميت سياست قضازدائي، فعاليت قوه قضائيه بايد در اين بخش به صورت جديد پيگيري شود و با استفاده از نظريات حقوقدانان و قضات مجرب، پيش‌نويس قوانين مناسب و جامع در دو بخش کيفري و حقوقي تهيه و جهت بررسي و تصويب نهائي به قوه مقننه ارائه شود. البته اين امر تنها از وظايف قوه قضائيه نيست و به قوه مقننه هم مربوط است اما در بخش لوايح و قوانين قضائي که مستقيم يا غيرمستقيم به قوه قضائيه مربوط مي‌شود و قوه مقننه انگيزه و توجه لازم را ندارد. با ملاحظه عملکرد این قوه در تصویب قوانین گذشته تاکنون روند قانونگذاری همواره تمایل به سمت قضاپذیری و انباشته کردن دادگاهها از پرونده‌های ساده و بی‌اساس و محول کردن موضوعات اداری و اجرائی به سوی دادگستری را نشان می‌دهد. اکنون این قوه قضائیه است که باید مشکلات خود را برای قوه مقننه تبیین نموده و با رایزنی و تعامل با کمیسیون قضائی مجلس زمینه تصویب قوانین مورد نیاز را فراهم نماید.[226]

بند چهارم قضازدایی دولتی

مفهوم قضا زدایی: با توجه به عدم مقبولیت کامل دخالت دولت در امور اجتماعی از سوی مردم به ویژه در امر قضا، خصوصی کردن حل اختلافات، به کاهش تراکم دعاوی در محاکم منجر می‌شود. در قضای دولتی مقررات خاص و پیچیده وجود دارد و این مراکز توسط نمایندگان دولت اداره می­شود. در اختلافات بین اشخاص تا آنجا که ممکن است باید از پیدایش زمینه اختلاف مدنی جلوگیری شود. در مراحل بعد باید تا حد مقدور به طرف کدخدامنشانه و مسالمت‌آمیز اختلاف حل شود و صرفاً در صورت عدم توفیق در مرحله اول و دوم، به مراکز قضاوت دولتی توجه شود. به منظورکاستن از بسیاری دعاوی مدنی، باید به نحوی روابط اشخاص تنظیم گردد که کمتر تنش اجتماعی و اختلاف مدنی به وجود آید. با توجه به اینکه پیشگیری کامل از تشکیل دعاوی مدنی اجتناب‌ناپذیر است، به منظور حل اختلافات باید اشخاص را به سمت نهادهای خصوصی تشویق کرد. اصلاح فرهنگ مراجعه به محاکم برای حل دعاوی ساده وکم اهمیت، در کاهش تراکم دعاوی مؤثر است. باید به مردم آموخت که رجوع به نهادهای غیردولتی به منظور حل اختلافات ساده و کم اهمیت بهتراز توسل به شیوه‌های دولتی حل اختلافات است. دولت در سازماندهی و حمایت از این نهادهای غیر دولتی قضایی باید سرمایه‌گذاری کند و به نحوی در جامعه فرهنگ‌سازی شود که رجوع به محاکم برای حل اختلافات به عنوان آخرین راه حل انتخاب شود.

قضازدایی موجب تقویت روابط اجتماعی کاهش هزینه‌های دولت، مجبوبیت بیشتر دولت و… می­شود.

بنابراین مفهوم قضازدایی را باید تعریف و اشخاص را به صلح و سازی و توسل به شیوه‌های مسالمت‌آمیز در حل اختلافات و کاهش رغبت آنها برای مراجعه به محاکم تشویق کرد. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که شیوه‌های مسالمت‌آمیز حل اختلاف باید به نحوی باشد که اشخاص به صورت اختیاری به این مراکز مراجعه نمایند و از توسط به شیوه‌های اجباری باید پرهیز شود. در این مورد می‌توان نسبت به اجرایی نمودن ماده 6 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب و مراجعه مردم به قاضی تحکیم، مقررات مناسبی وضع و به موقع به اجرا گذاشت.

ماده 6 – طرفین دعوا در صورت توافق می‌توانند برای احقاق حق و فصل خصومت به قاضی تحکیم مراجعه نمایند.[227]

مصادیق قضایی غیر دولتی: با توجه به موضوع دعاوی، فرهنگ اجتماعی اصحاب دعوا و… پیش‌بینی طرق حل اختلاف مسالمت‌آمیز باید متفاوت باشد. اتخاذ طریق انحصاری حل اختلاف مسالمت‌آمیز برای تمام زمانها و مکانها صحیح نبوده و موجب تراکم دعاوی است. در تاریخ قضایی کشور همواره طرق مسالمت‌آمیز حل اختلاف دیده می‌شود که بعضاً کارآمدی چندانی نداشته‌اند. اصلاح و تقویت آن طرق و پیش‌بینی طرق جدید در کاهش تراکم دعاوی قابل توجه است. [228]

کاهش ورودی پرونده‌ها به دادگستری

کاهش ورودی پرونده‌ها به دادگستری (دادسرا و محاکم بدوی) باعث کاهش ورودی پرونده‌ها به مراجع تجدیدنظر دیوانعالی کشور و هيأت تشخیص خواهد شد زیرا:

اولاً – پرونده‌هایی که از آنها تجدید نظرخواهی می‌شود کمتر است.

ثانیاً – با ورود کمتر پرونده به دادسرا و محاکم بدوی دقت قضات و کارکنان اداری در انجام وظیفه و تولید محصول توسط قضات یعنی آراء و اجراء آنها دقیقتر و سریعتر می‌شود.

ثالثاً – درصدی از آراء توسط دادگاههای تجدید نظر یا دیوان عالی کشور نقض و برای رسیدگی مجدد به حسب مورد محاکم بدوی یا تجدیدنظر اعاده می‌شود که مستلزم ثبت یا رسیدگی و صدور رأی است.

رابعاً – دادگاههای تجدیدنظر، دیوان عالی کشور و هيأت تشخیص فراغت و دقت بیشتری برای رسیدگی، تجدید نظر و صدور رأی برای پرونده‌های موجود خواهند داشت و در نتیجه به رفع اطاله دادرسی کمک می‌شود.[229]

گفتار دوم – پیشگیری از تشکیل دعاوی مدنی

تصور یک جامعه که در آن حقوق اجتماعی اشخاص محترم شمرده شده و به حقوق آنها تجاوز نشود بعید است. به همین دلیل تشکیل دعاوی مدنی یک واقعیت انکار نشدنی است. اگرچه قطع تشکیل دعاوی مدنی در یک اجتماع امکان‌پذیر نیست ولی نباید تصور کرد که این مشکل غیرقابل تعدیل است. به منظور کاهش تراکم دعاوی مدنی، در محاکم قضایی اولین راه پیشگیری، تنظیم صحیح روابط اجتماعی با وضع مقررات مناسب است. مقرراتی که حقوق و تکالیف اشخاص را به نحو صحیح و عادلانه معین نماید. در کنار این موضوع باید به سوء استفاده اشخاص از حق دادخواهی توجه کرد. ضابطه‌مند کردن این حق اجتماعی و جلوگیری از سوء استفاده اشخاص از تشنج در روابط اجتماعی جلوگیری می‌کند. اتخاذ این دو شیوه در کاهش بسیاری از دعاوی مدنی مؤثر است. حمایت دقیق قانون از اشخاص ضعیف در اجتماع که ممکن است مورد استثمار متخلفان قرار گیرد نیز یک نکته قابل تأمل است. اگر از اشخاص که قادر به حفظ حقوق خود نیستند حمایت شود و تحت نظارت اشخاص صالح باشند کمتر به حقوق آنها تجاوز شده و از تشکیل دعاوی مدنی در آن خصوص پیشگیری می‌شود.[230]

بند اول – بازنگری قوانین ماهوی

همانطوری که گفتیم وجود قوانین ماهوی صحیح در کنترل نظم اجتماعی و جلوگیری از هرج و مرج تأثير زیادی دارد. وضع قوانین ماهوی صحیح، پیشرفته و منطبق با نیازهای اجتماعی در کاهش بسیاری از دعاوی مدنی مؤثر است. به طور که وجود قوانین ماهوی، افراد را به حقوق و تکالیفشان آشنا می‌کند و دیگر به صرف احتمال ذی‌حق بودن کمتر دعوا تشکیل می‌شود. در صورتی که قوانین به نحو صحیح و به دور از ابهام باشند کمتر اختلاف مدنی پیش می‌آید و آمار تراکم دعاوی کاسته می‌شود. البته این یک اصل بدیهی است که حتی اگر قانون ماهوی هیچ نقصی نداشته باشد پیشگیری کامل از تشکیل دعاوی مدنی امکان ندارد.

یکی از نکاتی که در بررسی علمی قوانین قبل از وضع باید مورد توجه قرار گیرد بررسی اثر کاهش یا افزایش تراکم دعاوی در محاکم است. در واقع باید به این پرسش پاسخ داد که آیا اجرای قانون ماهوی خاص، تنش اجتماعی و تشکیل دعاوی مدنی را افزایش می‌دهد یا خیر.

قوانین ماهوی، همواره باید مطابق تئوریهای جدید حقوقی باشند. بسیاری از قوانین کنونی زاییده تفکرات سنتی است که حذف آنها و وضع قوانین دیگر اجتناب‌ناپذیر است. نمونه عملی این مطلب قوانین مربوط به رشد است. احیاء قانون سابق و قرار دادن ملاک 18 سال، به عنوان اماره رشد مانع تشکیل بسیاری از دعاوی مدنی (اثبات رشد) می‌شود.

از دیگر قوانین که باید به آن توجه شود مقررات مربوط به ثبت است. تقویت اعتبار این قوانین و قطع پذیرش دعاوی مالکیت اموال غیرمنقول که مبتنی بر اسناد عادی است در کاهش بسیاری از دعاوی مؤثر است. اصلاح قوانین خسارت فرعی از جمله خسارت تأخیر تأدیه و عدم‌النفع نیز، در کاهش بسیاری از دعاوی مؤثر است. چرا که در صورتی که متخلفین جبران خسارت کامل را پیش روی خود ببینند کمتر عهدشکنی می‌کنند و در نتیجه کمتر دعوای مدنی تشکیل می‌شود.

البته نباید از نقش قوانین کیفری در کاهش تراکم دعاوی مدنی غافل بود. با توجه به اینکه قوانین کیفری نیز به منظور تنظیم روابط اجتماعی و مقابله با اشخاص مجرم تصویب می‌شود. در صورت توجه به این موضوع و وضع مقررات مناسب از بسیاری از اختلافات اجتماعی، پیشگیری میشود صرفنظر از نقش قوانین کیفری عمومی در کاهش اطاله دادرسی دعاوی مدنی تعیین مجازات کیفری مستقل، برای اقامه دعوی واهی یا تجدید دادرسی بدوی که به صورت مغرضانه است کاهش تراکم دعاوی نقش مؤثری دارد.[231]

بند دوم – منع سوء استفاده از دادخواهی

دادخواهی یکی از حقوق اجتماعی اشخاص است. با توجه به احتمال تجاوز اشخاص به حقوق دیگران لازم است دولت برای حفظ امنیت اجتماعی، تدابیر لازم را اتخاذ کند. یکی از این تدابیر ایجاد زمینه دادخواهی توسط مراجع ذیصلاح است. تفریط در انجام این وظیفه موجب تجری اشخاص متخلف و تخدیش امنیت اجتماعی می‌شود. البته باید دانست که اگر چه تفریط در انجام این وظیفه از جانب دولت امنیت را مخدوش می‌کند ولی افراط در آن نیز به نوعی دیگر امنیت را تحت تأثير قرار می‌دهد.

دادخواهی را نباید یک حق اجتماعی بدون قید و شرط دانست بلکه این حق دارای ضابطه خاصی است. (مرور زمان و اعتبار امر قضاوت شده) از جمله قواعد دادخواهی هستند که در صورت اعمال دقیق آن از تراکم دعاوی کاسته شده و بر سرعت سایر دادرسیهای مدنی می‌افزاید. از جمله مصادیق سوء استفاده از دادخواهی، سهل‌انگاری در زمان طرح دعوا، استرداد دعوا و… است که باید با وضع مقررات خاص در این خصوص اقدام نمود.[232]

برای اجرایی کردن سیاست قضازدائی، پیش‌بینی طرق جدید کاهش تراکم دعاوی در كار ضروری به نظر می‌رسد.

گفتار اول – حل و فصل برخی دعاوی از طریق مراجع غیر دادگستری مثل شورای حل اختلاف و کانونهای وکلاء و کارشناسان

با توجه به عدم مقبولیت کامل دخالت دولت از سوی مردم به ویژه در امر قضا، خصوصی کردن حل اختلافات، به کاهش تراکم دعاوی در محاکم، منجر می‌شود. این اقدام موجب تقویت روابط اجتماعی، کاهش هزینه‌های دولت و قضات و بيشتر دولت و دستگاه قضائي را مي‌گردد. در اين راستا به منظور حل تلفات ناشي از برخي دعاوي مي‌توان اشخاص را به سمت نهادهاي خصوصي تشويق كرد. نكته‌اي كه بايد به آن توجه شود، اين است كه استفاده از نهادهاي خصوصي بايد به نحوي باشد كه اشخاص به صورت اختياري به اين مراكز مراجعه نمايند و از توسل به شيوه‌هاي اجباري بايد پرهيز شود. با توجه به ماهيت هر اختلاف و ميزان اهميت آن، تأسيس مراكز متعدد حل اختلاف خصوصي مناسب ضروري است.[233]

كانون‌هاي وكلاء و كارشناسان

اشخاص به دلايل مختلف‌، ممكن است نخواهند كه جهت حل اختلاف به مراكز قضائي دولتي مراجعه كنند. معمولاً نپرداختن هزينه‌هاي دادرسي، محرمانه بودن موضوع اختلاف، عدم كفايت تخصصي دادرس در حل اختلاف، سرعت بيشتر در رسيدگي و غيره، از جمله علل عدم تمايل اشخاص در مراجعه به محاكم قضائي، براي حل اختلاف است. از اين لحاظ لازم است. امكان توسل به شيوه‌هاي ديگر حل اختلاف براي مردم وجود داشته باشد و مراكز خصوصي حل اختلاف به يك يا دو مركز منحصر نباشد. يكي از شيوه‌هاي حل اختلاف، ميانجيگري است. «ميانجيگري» روشي از حل منازعه است كه بدون توسل شد به فرايند دادرسي قضائي به دست مي‌آيد. «يك كارشناس بي‌طرف»،‌ طرفين دعوي را در مذاكره‌شان ياري مي‌كند تا به يك راه­حل مورد قبول براي دو طرف دست يابند».[234]

دوم: شوراهاي حل اختلاف

پس از يك دوره افراط در قضاي دولتي، در سال 1381 «شوراهاي حل اختلاف» به عنوان يكي از طرق مسالمت‌آميز حل اختلاف تأسيس شدند. همانطوريكه اشاره شد ساختار اين نهاد به نحوي تدوين شده است كه به صورت يك محكمه فعاليت مي‌كند. صلاحيت وسيع شورا در رسيدگي و صدور حكم ماهوي در دعاوي مدني، صلاحيت رسيدگي به امور كيفري و قدرت قطعي دانستن آراء شوراها اين گفته را تأييد مي‌كند. هر چند اين نهاد در كاهش تراكم دعاوي در مناطق غير صنعتي مثبت بوده است ولي اجباري‌بودن مراجعه به اين مراكز و ساير ادارات، آن را مواجه با اشكالاتي كرده است. حذف اجباري‌بودن رجوع به اين مراكز، ممنوعيت صدور حكم ماهوي، تجديدنظر در شرايط انتخاب اعضاي آن و حذف صلاحيت رسيدگي به امور كيفري‌، از جمله اصلاحاتي است كه بايد به آن توجه نمود تا مبادا نقش كمرنگي كه اين شوراها در جامعه پيدا كرده‌اند خاموش شود. با اصلاح اين موارد و توسعه اين نهاد‌، متناسب با نوع جوامع، آمار تراكم دعاوي در محاكم به نحو چشمگيري كاهش خواهد يافت.[235]

يكي از مهمترين راه‌هاي كاهش ورود پرونده‌ها به تشكيلات قضايي و رفع معضل اطاله دادرسي همانا توسعه‌ي كمي و كيفي شوراهاي حل اختلاف در همه استان به ويژه اين منطقه است و مي‌طلبد همه‌ مسئوولان ذي‌ربط به ويژه شخص فرماندار به كمك مقامات قضايي شهرستان در اين راستا گام‌هاي مؤثرتري بردارند.[236]

بند اول – شوراي حل اختلاف

در ماده 189 قانون برنامه‌سوم توسعه اقتصادي و اجتماعي مصوب سال 1379 مقرر گرديده است «به منظور كاهش مراجعات مردم به محاكم قضائي و در راستاي توسعه مشاركت‌هاي مردمي، رفع اختلاف محلي و نيز حل و فصل اموري كه ماهيت قضائي ندارند يا ماهيت قضائي آن از پيچيدگي كمتري برخوردار است، به شوراي حل اختلاف واگذار مي‌گردد.[237]»

با آغاز نيمه دوم سال 1381 به موجب آئين‌نامه اجرائي مربوطه مصوب 16 مرداد 1381 هيأت وزيران و موافقت مورخ 27 مرداد 1381 قوه قضائيه كه به تاريخ 5 شهريور 1381 در روزنامه رسمي انتشار يافته، شوراي حل اختلاف تأسيس و تشكيل گرديده، تا بتواند از حجم متراكم مراجعات به محاكم دادگستري بكاهد.[238]

همان‌طور كه از بررسي مفاد آئين‌نامه اجرائي شوراهاي حل اختلاف ملاحظه مي‌شود، ساختار اين نهاد به نحوي تدوين شده است كه به صورت يك محكمه فعاليت مي‌كند. صلاحيت وسيع شورا در رسيدگي و صدور حكم ماهوي در دعاوي مدني، صلاحيت رسيدگي به امور كيفري و قدرت قطعي داشتن آراء، اين گفته را تائيد مي‌كند. هر چند اين نهاد، در كاهش تراكم دعاوي در مناطق غير صنعتي مؤثر بوده است ولي، اجباري بودن مراجعه به اين مراكز و ساير ايرادات، آن را مواجه با اشكالاتي كرده است.

حذف اجباري‌بودن رجوع به اين مراكز،‌ ممنوعيت صدور حكم ماهوي تجديدنظر در شرايط انتخاب اعضاي آن و حذف صلاحيت رسيدگي به امور كيفري، از جمله موارد است كه در تصويب قانون جديد و آئين‌نامه اجرائي بايد به آن توجه نمود تا نقش اين شوراها در كاهش آمار تراكم دعاوي در محاكم به نحو چشمگيري ارتقاء يابد.[239]

يك از راهكارها و مكانيزمهاي حل معضل در كشورهاي دنيا و نظام‌هاي حقوقي مدرن و پيشرفته توسل به فرايند و پروسه‌اي به نام قضازدايي است. بعبارت ديگر، اكثر كشورهاي دنيا كه با معضل فوق مواجه‌اند به شيوه‌هاي جايگزين حل اختلاف توسل جسته‌اند. براي جلوگيري از كثرت ورود مراجعان به دادگستري بايد اين اقدام اساسي را سامان داد و عينيت بخشيد.

قضازدايي كه يكي از بحثهاي جدي و مطرح و مورد توجه نظامها و سيستمهاي قضايي كشورهاي مختلف است مي‌تواند در حوزه كيفري و مدني صورت گيرد. قضازدايي در زمينه كيفري عبارتست از: استفاده مقامات تعقيب،‌ از جانشينهاي مجازات سنتي و كلاسيك كيفري در برخورد با جرايمي است كه بر عليه قوانين كيفري ارتكاب مي‌يابد. اثر چنين روشي خارج كردن فرد مظنون از فرآيند رسيدگي قضايي كيفري بوده و ممكن است در هر مرحله‌اي از جريان رسيدگي صورت گيرد.

قضازدايي در امور مدني عبارتست از: استفاده از راه‌حلهاي غير قضايي براي حل و فصل منازعات و اختلاف، با مراجعه به يك دستگاه تخصصي – فني.

در قوانين، ما موارد متعدد قضازدايي را مشاهده مي كنيم، نظير پيش‌بيني مراجع انتظامي در مجموعه‌هاي صنفي و حرفه‌اي. لكن اين تأسيس حقوقي كه خود داراي مراحل متفاوتي است و عمده‌ـرين مرحله آن جلوگيري از تماس افراد با دستگاه عدالت كيفري يا قضاي تخصصي است مدنظر است. كه مي‌تواند سهم به سزايي در جهت كاستن بار دستگاه قضايي‌،‌ جلوگيري از ازدياد پرونده‌ها و مآلاً اطاله دادرسي و تضييع حقوق افراد و… داشته باشد.[240]

قضازدايي از طريق تصويب قوانين به منظور كاهش رونده‌ها در دادگاه­ها

همچنين در امر كيفري هم بايد به قضازدايي براي بسياري از جرائم غير مهم توجه داشت. شمار زيادي از جرائم صنفي، تجاري، بهداشتي، گمركي و عدم رعايت نظامات دولتي از جمله جرائمي هستند كه اهميت آنها از تخلفات راهنمائي و رانندگي كمتر است و به روش همين تخلفات مي‌توان براي اين قبيل از جرائم هم نهادهاي غير قضائي پيش‌بيني كرد. اين روش از آمار پرونده‌هاي وارده به محاكم دادگستري خواهد كاست و با كاهش موجودي، فرصت كافي براي رسيدگي قضات به پرونده‌هاي مهم فراهم گرديده و در نتيجه، كيفيت كار افزايش خواهد يافت.[241]

سوم: ميانجيگري

ميانجيگري يكي از شيوه‌هاي حل اختلاف است. ميانجيگري روشي از حل منازعه است كه بدون متوسل‌شدن به فرايند دادرسي قضايي به دست مي‌آيد. يك كارشناس بيطرف، طرفين دعوي را در مذاكره‌شان ياري مي‌كند تا به يك راه حل مورد قبول براي دو طرف دست يابند. در ميانجيگري هدف، جستجوي راه حلي است كه منافع دو جانبه طرفين دعوا را در نظر بگيرد. ميانجيگري برخلاف ساير روشهاي خصوصي حل اختلافات، روابط طرفين را تقويت مي‌كند. برخلاف روش داوري، در ميانجيگري چون طرفين دعوا نقش فعالي در برطرف كردن منازعه خود دارند و در طول جريان ميانجيگري، مشاركت مي‌كنند اختلاف سريعتر فصل مي‌شود. در شوراي حل اختلاف اعضاي شورا كه مسئوول حل اختلافات مي‌باشند ثابت هستند و انعطاف كمتري ديده مي‌شود. ولي در ميانجيگري انعطاف‌پذيرتر است. به طوريكه حتي اصحاب دعوا خود مي‌توانند نسبت به انتخاب ميانجيگر اقدام نمايند. ميانجيگري براي دعاوي صنعتي و پيچيده‌ مؤثر است چرا كه اصحاب دعوي با انتخاب شخص متخصص بهتر به تفاهم مي‌رسند و چه بسا با پيشنهاد مؤثر او، اختلاف به نحو مطلوب فصل مي‌شود.

سازمان ميانجيگر هلند (NMI) در سال 1995 تاسيس شده است. ترويج فرهنگ ميانجيگري و تربيت اشخاص متخصص ميانجيگري از جمله اقدامات اين سازمان است.[242]

بند چهارم: تغيير مسير كيفري از طريق ميانجيگري براي حل و فصل ادعاهاي ناشي از ارتكاب جرايم، مي‌تواند از جمله روشهاي ديگر محسوب شود. ميانجيگري (تأسيسي شبيه حكميت در ايران است) با داوري فرق دارد. روش ميانجيگري، نمونه است از انحراف نسبت به فرآيند كيفري، كه ممكن است در هر مرحله‌اي،‌از لحظه وقوع جرم يا اختلاف تا قبل از اين كه متهم در محضر دادگاه ظاهر مي‌شود، مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اين يك الگوي حل و فصل اختلافات بصورت سنتي و كلاسيك است و از سنتهاي رايج در جامعه ايران الگو گرفته است. و كاملاٌ هماهنگ و منطبق با مفاهيم ديني، سنتي و ملي ايران است و براحتي قابل پذيرش است.[243]

ميانجيگري، هدف جستجوي راه‌حلي است كه منافع دو جانبه طرفين دعوي را در نظر بگيرد. ميانجيگري بر خلاف ساير روش‌هاي حل اختلاف، روابط طرفين را تقويت مي‌كند. برخلاف روش داوري، در ميانجيگري، چون طرفين دعوي نقش فعالي در برطرف كردن منازعه خود دارند و در طول جريان ميانجيگري، مشاركت مي‌كنند اختلاف سريع‌تر حل و فصل مي‌شود. در شوراي حل اختلاف اعضاي شورا كه مسئوول حل اختلاف مي‌باشند، ثابت هستند و انعطاف كمتري ديده مي‌شود وجود دارد، ولي در ميانجيگري انعطاف‌پذيري بيشتر است به طوري كه حتي طرفين دعوي خود مي‌توانند نسبت به انتخاب ميانجيگر، اقدام نمايند. ميانجيگري براي دعاوي صنعتي و پيچيده مؤثر است چرا كه اصحاب دعوي انتخاب شخص متخصص، بهتر به تفاهم مي‌رسند و چه بسا با پيشنهاد مؤثر او، اختلاف طرفين به نحوه مطلوب حل و فصل مي‌شود.[244]

بند اول – صلح‌گرايي و تنش‌زدايي:

در جامعه بايد طوري تبليغ و عمل نمود كه رجوع به محاكم و دادخواهي به عنوان آخرين حربه دفاعي انتخاب شود. بايد به مردم آموزش داد كه در موقع مواجه‌شدن با اختلافات با خونسردي عمل نموده و پس از بررسي ساير شيوه‌هاي حل اختلاف، براي دادخواهي دادگستري را انتخاب نمايند. بايد مردم بفهمند كه كينه‌جويي، ايجاد مزاحمت و طرح دعاوي واهي و… موجب ضرر بسياري به دستگاه قضايي و اموال دولتي مي‌شود. اموالي كه همه اشخاص در آن سهيم مي‌باشند. ايجاد فرهنگ تفاهم در اختلافات مدني نياز به سرمايه‌گذاري و برنامه‌ريزي هماهنگ دارد و نبايد آن را محدود به شيوه خاصي نمود. در كنار توجه به فرهنگ صلح‌گرايي بايد بر زمينه‌هاي اختلاف زا و عوامل ايجاد اختلاف، نظارت فرهنگي و حقوق شود. مثلاً مي‌توان با آموزشهاي صنفي افراد را با خطرات شغلي، نحوه انعقاد قراردادها و غيره آشنا كرد و به آنها آموخت كه چگونه رفتار نمايند تا مورد سوء استفاده مالي واقع نشوند.

اگر به كسبه جزء آموزش دهيم كه در ذيل برگ فاكتور فروش، امضاء فروشنده و خريدار درج شود و يا به آنها آموزش دهيم كه تعهدات سنگين به صورت كتبي باشد و از الفاظ شفاهي كمتر استفاده كنند در كاهش كار محاكم و نظم بيشتر امور قضايي تأثير زيادي خواهد داشت. دلايل كتبي اعتبار بيشتر دارند و كمتر در آن تحريف مي‌شود و در نتيجه قاضي پرونده بهتر مي‌تواند تصميم بگيرد و دادرسي سريعتر به نتيجه مي‌رسد. همچنين اگر به خريداران، اشخاص مستأجر و… آموزش بدهيم كه براي تنظيم سند بيع، اجاره و… به يك شخص متخصص رجوع كنند و بيعانه را كتبي و به طور دقيق تحرير نمايند ديگر چنين مشكلاتي پديد نخواهد آمد و يك قاضي به دليل استماع شهادت شهود و… مكرر جلسه را تجديد نمي‌نمايند.[245]

حکم صادرشده کمیسیون یادشده برابر دستگاه‌های اجرای ذیربط لازم‌الاجرا است و در صورت عدم اجرای آرای مذکور در مهلت تعیین‌شده به هر دلیلی از سوی دستگاههای اجرایی ذیربط، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور، مکلف است معادل ارزش قیمت روز مایملک مورد تصرف را بنا به پیشنهاد کمیسیون یادشده بر حسب مورد، بدون الزام به محدودیت‌های جابه‌جایی در بودجه جاری عمرانی از بودجه سال 1380 دستگاه مذکور کسر و به بودجه دستگاه اجرایی ذینفع اضافه نماید.

طبق بند (الف) تبصره اشعاری، نخست کمیسیون به منظور تسریع در حل اختلاف در خصوص اراضی و املاک مورد اختلاف نهادهای دولتی و عمومی تشکیل دوم، تصمیم کمیسیون برای سازمان ذیربط قطعی و لازم‌الاتباع است. سوم، ضمانت اجرای قوی برای آن پیش‌بینی شده است و چهارم اجازه اعطاء صرفاً برای تشکیل کمیسیون حل اختلاف است نه مراجعه سازمان‌های ذیربط بنابراین پس از تشکیل کمیسیون موصوف، مراجعه سازمان ذیربط الزامی است. پنجم، در صورتی که مراجعه سازمان‌‌های را اختیاری فرض کنیم، این موضوع موجب نقض غرض ‌شده و منظور مقنن از این که حل و فصل سریع اختلافات درون سازمانی است حاصل نمی‌شود. در نتیجه طولانی‌بودن اختلافات موجب ناکارآیی دولتی و کارآمدنبودن آن سازمان می‌گردد.

با این اوصاف، متأسفانه رویه قضاتی که در این خصوص تثبیت‌شده خلاف مقصود و منظور مقنن بوده و در نهایت موجب تراکم امور قضاتی و افزایش ورودی پرونده‌ها در دادگستری گشته است که در این زمینه به یکی از آرای وحدت رویه قابل نقد هيأت عمومی دیوان عالی کشور اشاره می‌شود: «اصل 159 قانون اساسی ایران، دادگستری را مرجع رسمی تظلمات و شکایات قرار داده و در اصل 14 قانون اساسی هم تصریح شده است که هریک از وزیران مسئوول خاص خود در برابر مجلس و مسئوول اعمال دیگران، در اموری که به تصویب هيأت وزیران برسد، می‌باشند.» بنابراین تصویب نامه شماره 104-16/ت 235-8 مرداد 1366 هيأت وزیران که برای ارشاد دستگاههای اجرایی و به منظور توافق آنها در رفع اختلافات تصویب‌شده، مانع رسیدگی دادگستری به دعاوی و اختلافات میان دستگاههای اجرایی که به اعتبار مسوولیت‌ قانونی آنها اقامه می‌شود.

تمامی آرای وحدت رویه هيأت عمومی دیوان عالی کشور، با اصل 159 قانون اساسی، دادگستری را مرجع رسیدگی تظلمات به صورت ابتدایی و بالمباشره تلقی نموده‌‌اند، از این‌رو باید اصل 159 قانون اساسی از طریق شورای نگهبان به صراحت تفسیر شود تا برای همیشه تمام قضات تالی و عالی تکلیف خود را بدانند. همچنین ضروری است تشکیلات قضایی، لوایح قضایی مناسب را در این زمینه تهیه کند و مجلس شورای اسلامی با نگاه قابل قبول از اصل 159 قانون اساسی، لوایح پیشنهادی را تصویب نماید.[246]

علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن

حل و فصل دعاوی از طریق داوری

نمونه دیگری از داوری اجباری که می‌توان ذکر کرد ماده 17 قانون تأسیس بورس اوراق بهادار است به موجب مقررات این ماده «هيأت داوری‌ بورس که بطور دائم تشکیل می‌گردد به اختلافات بین کارگزاران با یکدیگر و به اختلافات بین فروشندگان یا خریداران یا کارگزاران که از معاملات بورس ناشی می‌گردد رسیدگی می‌کند.»

مطابق ماده 18 این قانون «در هيأت داوری بورس رسیدگی به اختلافات تابع تشریفات مقرر در آیین‌نامه مربوطه خواهد بود. هریک از طرفین اختلاف می‌توانند موضوع درخواست خود را به اطلاع هيأت داوری رسانده و تقاضای صدور رای نمایند.»[247]

علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن

حل و فصل دعاوی از طریق داوری

مصداق دیگری که در این خصوص قابل ذکر است «ماده یک قانون داوری تجاری بین‌المللی ایران مصوب 26/6/76 است.»

به موجب بند ب ماده یک قانون مذکور: «داوری بین‌‌المللی، عبارت است از این که یکی از طرفین در زمان انعقاد و موافقتنامه داوری به موجب قوانین ایران تبعه ایران باشد». در این ماده در صورتی که هر دو طرف ایرانی باشند و در خارج مقیم باشند. از حق امتیاز داوری بین‌‌المللی محروم شده‌اند و دو ایرانی مشتاق به حل اختلاف توسط شورای داوری، به ناچار، در صورت اختلاف در موضوعی باید به محاکم قضایی مراجعه نمایند.[248]

داوری اختیاری

طرفین قراردادی پیش از وقوع اختلاف یا پس از آن، اختلاف حادث شده را با رضایت خود به داوری ارجاع می‌نمایند که این نوع داوری یا در مورد اشخاص حقیقی است یا حقوقی. مهم‌ترین موارد داوری اختیاری، باب هفتم از ابواب نه‌گانه قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی است که به بحث داوری اختصاص داده شده است ولی به لحاظ اختیاری‌بودن رجوع به داوری در عمل این مواد کارآیی چندانی نداشته است.

در محاکم دادگستری بدون مراجعه به داور موجود اصل 45 قانون فوق‌الاشعار مقرر کرده است «کلیه اشخاصی که اهلیت اقامه معنوی دارند، می‌توانند با تراضی یکدیگر منازعه و اختلاف خود را خواه در دادگاهها طرح شده یا نشده باشد و در صورت طرح در هر مرحله‌ای از رسیدگی باشد به داوری یک یا چند نفر ارجاع نمایند.»

سئوالی که در این خصوص برای قضات پیش‌ می‌آید این است که چنانچه طرفین قراردادی مقرر نمایند در صورت حدوث اختلاف به داوری مراجعه کنند، آیا امکان رسیدگی به اختلاف آنان در محاکم دادگستری بدون مراجعه به داور موجود وجود دارد؟ به نظر می‌رسد با توجه به این که قرارداد داوری طرفین طبق ماده 10 قانون مدنی بین طرفین لازم‌الاتباع است و مراجعه یکی از طرفین به محاکم دادگستری پیش از فسخ یا اقاله قرارداد به معنای نادیده‌گرفتن یک جزء از قرارداد محسوب می‌شود. امکان رسیدگی محاکم بدون مراجعه به داور وجود نداشته باشد. همچنین مواد 455 و 463 قانون آیین دادرسی مدنی مشعر به همین معنا بوده و بر اساس آن دعوی در مراجع قضایی غیرقابل استماع می‌باشد.[249]

آثار مثبت داوری ترویج فرهنگ رجوع به داوری، از این شیوه و سرمایه‌گذاری و ساماندهی آن، در کاهش تراکم دعاوی در محاکم مؤثر است، مثلاً می‌توان برای دعاوی که قبلاً به داوری مراجعه شده ولی منجر به نتیجه نشده است. امتیاز رسیدگی خارج از نوبت را در قانون پیش‌بینی و تعیین کرد. تعیین این امتیاز افراد را با توسل به داوری تشویق می‌کند امتیازی که صرفنظر از احتمال فصل دعوی در داوری به رسیدگی خارج از نوبت و سریع در محاکم را به همراه خواهد داشت. البته باید توجه داشته که تشویق مردم به تنهایی برای حل مشکل دادگستری در زمینه کثرت مراجعین کافی باشد، بلکه مهم معرفی داورانی مجرب و مورد اطمینان برای مراجعه مردم به آنها می‌باشد، داور یا داوران باید افراد صالح و عالم باشند تا از ورود بسیاری از دعاوی به محاکم جلوگیری شود. بنابراین به نظر می‌رسد همانند کانون کارشناسان و وکلاء باید کانون داوری هم وجود داشته باشد که در قانون پیش‌بینی نشده است لذا این امر نیاز به تصویب قانون دارد. با اتخاذ این تدبیر، هزینه دولت کاهش یافته و کیفیت حل اختلاف دعاوی پیچیده افزایش خواهد یافت.[250]

علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن

در این خصوص تبصره‌ای با این مضمون به ماده 452 قانون آیین دادرسی مدنی الحاق شود «چنانچه از سوی طرفین داور معین نشده باشد انتخاب داور از میان داوری رسمی دادگستری به عمل می‌آید. نحوه انتخاب و گزینش داوران و چگونگی رسیدگی به آنان مطابق آیین‌نامه‌ای که از سوی وزیر دادگستری تهیه و به تصویب قوه قضاییه می‌رسد، معین خواهد شد.[251]

6- بلا تصدي ماندن محاکم در ايام مرخصي قضات

علل و عوامل اطاله دادرسي و راه‌حل‌ها

مشکل: بلا تصدي ماندن برخي شعب محاکم به دليل تعليق، انفصال، بازنشستگي، استعفا، بازخريد شدن قاضي آن دادگاه و جمع‌شدن پرونده‌هاي بلا اقدام.

راه‌حل: استفاده از دادرس و قضات ساير شعبه‌ها که با تراکم کاري کمتري روبرو هستند و پيش‌بيني لازم براي اين موارد، و به کارگيري و استفاده از ظرفيتهاي استاني با اعطاء اختيارات لازم
به رؤساي کل در امر صدور ابلاغ ويژه و….[252]

7- تبديل وضعيت کارمندان اداري به قضائي

8- سرعت رشد و ترقي سمت قضائي در قضات جديد

علل و عوامل اطاله دادرسي و راه‌حل‌ها

سرعت رشد و ترقي سمت قضايي در قضات جديد‌الاستخدام: بعضاً مشاهده مي‌شود قضاتي با ٢ سال سابقه به سمت دادرسي علي‌البدل محاکم عمومي ترفيع مقام پيدا کرده‌اند لذا اين قضات با قلّت تجربه و سابقه کار توان برداشتن بار سنگين پرونده‌ها را در محاکم عمومي با صلاحيت عام ندارند.

راه حل: پرهيز از رابطه بازي در تغيير و ترفيع سمت قضايي و صرفاً اهميت دادن به کيفيت علمي و تجربه قضات و برگزاري مصاحبه يا آزمون جدّي در ترفيعات با نقش دادن آموزش.[253]

  1. – 21-39 ↑

  2. – 22-39 ↑

  3. – 20-39 ↑

  4. – 6-31 ↑

  5. – 4-144 ↑

  6. – 29-22 ↑

  7. – 20-17 ↑

  8. – 20-16 ↑

  9. – 20-15 ↑

  10. – 50-9 ↑

  11. – 5-10 ↑

  12. – 4-145 ↑

  13. – 10-5 ↑

  14. – 11-11 ↑

  15. – 11-12 ↑

  16. – 11-13 ↑

  17. – 11-14 ↑

  18. – 11-15 ↑

  19. – 11-16 ↑

  20. – 11-17 ↑

  21. – 11-19 ↑

  22. – 11-20 ↑

  23. – 11-21 ↑

  24. – 11-21 ↑

  25. – 11-24 ↑

  26. – 11-26 ↑

  27. – 11-27 ↑

  28. – 11-28 ↑

  29. – 11-29 ↑

  30. – 7-13 ↑

  31. – 7-7 ↑

  32. – 7-8 ↑

  33. – 7-9 ↑

  34. – هرگاه راننده‌ای در شهر تهران ظرفت یکسال سه بار مرتکب یکی از تخلفات زیر شود، افسران راهنمایی و رانندگی موضوع ماده یک قانون علاوه بر اخذ جریمه مکلفند وسیله نقلیه مرتکب را از 24 ساعت تا 7 روز با قفل مخصوص در محل یا پارکینگ متوقف نمایند ومتخلف را در صورت عدم تأدیه جزای نقدی به دادگاه هدایت نمایند. – سرعت غیر مجاز انحراف به سمت چپ خیابان ↑

  35. – 7-10 ↑

  36. – 7-11 ↑

  37. – 7-14 ↑

  38. – 30-1 ↑

  39. – 22-28 ↑

  40. 30-16 ↑

  41. – 30-14 ↑

  42. – 4-38 ↑

  43. – 4-40 ↑

  44. – 4-39 ↑

  45. – 4-39 ↑

  46. – 32-53 ↑

  47. – 32-98 ↑

  48. – 32-30 ↑

  49. -32-87 ↑

  50. – 39-162 ↑

  51. – 33- 46 ↑

  52. – 33- 45 ↑

  53. – 33- 47 ↑

  54. – 39- 188 ↑

  55. – 32- 44 ↑

  56. – 4-66 ↑

  57. – 19-33 ↑

  58. – 27-13 ↑

  59. – 4-67 ↑

  60. – 13-49 ↑

  61. – 13-48 ↑

  62. – 16-73 ↑

  63. – 64-6 ↑

  64. – 11-8 ↑

  65. – 13-42 ↑

  66. – 11-7 ↑

  67. – 30-3 ↑

  68. – 32-85 ↑

  69. – 32-33 ↑

  70. – 32-35 ↑

  71. – 39-158 ↑

  72. – 39-212 ↑

  73. – 19-3 ↑

  74. – 19-4 ↑

  75. – 5-5 ↑

  76. – 19-5 ↑

  77. – 5-30 ↑

  78. – بخشنامه شماره 8052/7-6/11/1353

    با وجودی که در ماده 130قانون آیین کیفری به متناسب بودن تأمین با اهمیت جرم و میزان مجازات و خصوصیات متهم صریحاً اشاره شده است، معهذا آگاهی دیده می‌شود که این تناسب رعایت نگردیده و ارفاق‌های بی مورد موجب تجری متهمین و سایر اشخاص و در نتیجه سلب اعتماد از دستگاه قضایی می‌شود. لزوماً متذکر می‌شودکه آقایان قضات دادسراها و محاکم جزایی درموقع اخذ تأمین از متهمان باید نهایت دقت را مبذول داشته و از ارفاق نابجا و گرفتن تأمین نامتناسب خودداری نمایند. وزیر دادگستری ↑

  79. – 13-39 ↑

  80. – 32-40 ↑

  81. – 32-41 ↑

  82. – 33-49 ↑

  83. – 39-170 ↑

  84. – 34-37 ↑

  85. – 33-73 ↑

  86. – 33-74 ↑

  87. – 39-190 ↑

  88. – 34-38 ↑

  89. – 16-42 ↑

  90. – 16-38 ↑

  91. – 16-39 ↑

  92. – 11-10 ↑

  93. – ماده 99 قانون آیین دادرسی مدنی: دادگاه می‌تواند جلسه دادرسی را به درخواست اصحاب دعوی فقط برای یکبار به تأخیر بیندازد. ↑

  94. – 10-11 ↑

  95. – 23-12 ↑

  96. – 11-4 ↑

  97. – 11-5 ↑

  98. – 11-30 ↑

  99. – 11-18 ↑

  100. – 32-41 ↑

  101. – 36-85 ↑

  102. – 32-105 ↑

  103. – 5-31 ↑

  104. – 5-32 ↑

  105. – 12-10 ↑

  106. – 13-22 ↑

  107. – 39-164 ↑

  108. – 22-30 ↑

  109. – 39-164 ↑

  110. – 36-65 ↑

  111. – 32-24 ↑

  112. – 33-69 ↑

  113. – 30-2 ↑

  114. – حجه الاسلام والمسلمین محمد سعید جواهری، نشریه مأوی، 11 تیر، سال 1382 شماره 188، ص 2 ↑

  115. – 34-82 ↑

  116. – 33-112 ↑

  117. – 34-83 ↑

  118. – 30-12 ↑

  119. – 39-75 ↑

  120. – 39-197 ↑

  121. – 39-205 ↑

  122. – 14-11 ↑

  123. – 36-39 ↑

  124. – 30-1 ↑

  125. – 30-2 ↑

  126. – 4-69 ↑

  127. – 4-70 ↑

  128. – 37-168 ↑

  129. – 36-23 ↑

  130. – 33-29 ↑

  131. – 13- 29 ↑

  132. – 37-170 ↑

  133. – 22-31 ↑

  134. – 4-68 ↑

  135. – دکترهاشمی- سیدمحمد، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، چاپ دوم، ج دوم ص475، ناشر: مجتمع آموزش عالی قم. ↑

  136. – 13-19 ↑

  137. – 13-38 ↑

  138. – 4-71 ↑

  139. – 13-20 ↑

  140. – 140-15 ↑

  141. – 30-2 ↑

  142. – 27-10 ↑

  143. – 30-21 ↑

  144. – 13-18 ↑

  145. – 36-64 ↑

  146. – 36-67 ↑

  147. – 32-83 ↑

  148. – 33-113 ↑

  149. – 39-165 ↑

  150. – 39-207 ↑

  151. – 39-163 ↑

  152. – 16-68 ↑

  153. – 36-10 ↑

  154. – اصغرزاده بناب، مصطفي، علل اطاله دادرسي و عوامل مؤثر در ايجاد آن. نشريۀ مأوي، 13 ارديبهشت 1382، شماره 164، ص 5. ↑

  155. – 34-34 ↑

  156. – 13-17 ↑

  157. – 20-19 ↑

  158. – 28-9 ↑

  159. – 39-126 ↑

  160. – 39-129 ↑

  161. – 39-129 ↑

  162. – 39-127 ↑

  163. – 39-127 ↑

  164. – 39-127 ↑

  165. – 39-127 ↑

  166. – 39-128 ↑

  167. – 33-100 ↑

  168. – 30-44 ↑

  169. – بخشنامه شماره 19625-30833-16/7/1326 ↑

  170. – 13-44 ↑

  171. – 16-75 ↑

  172. – 39-167 ↑

  173. – 39-79 ↑

  174. – 33-97 ↑

  175. – 39-117 ↑

  176. – 39-4 ↑

  177. – 30-3 ↑

  178. – 37-67 ↑

  179. – 37-65 ↑

  180. – 39-111 ↑

  181. – 37-66 ↑

  182. – 37-160 ↑

  183. – 37-160 ↑

  184. – 37-160 ↑

  185. – 30-4 ↑

  186. – 22-10 ↑

  187. – 22-11 ↑

  188. – 39-9 ↑

  189. – 26-28 ↑

  190. – 26-42 ↑

  191. – 32-21 ↑

  192. – 39-200 ↑

  193. – 37-40 ↑

  194. – 36-24 ↑

  195. – 32-22 ↑

  196. – 32-19 ↑

  197. – 32-95 ↑

  198. – 32-65 ↑

  199. – 36-40 ↑

  200. – 30-1 ↑

  201. – 39- 173 ↑

  202. – 34- 35 ↑

  203. – 1- بخشنامه شماره 30385/34542- 9/10/1324

    با اين كه در بخشنامه 19364-12/12/1319 اهميت اجراي ماده 128 قانون آئين دادرسي مدني، راجع به لزوم بررسي پرونده قبل از جلسه دادرسي و تهيه خلاصه دعوي و مدافعات و دلائل طرفين و يادداشت نكات لازم به توضيح و قرائت خلاصه مزبور در موقع گشايش جلسه و معايب عدم اجراي اين ماده كه علاوه از تخلف صريح موجب تأخير رسيدگي و اختتام كار است، گوشزد گرديده باز هم مشاهده مي‌شود كه دادگاه‌ها از اجراي اين ماده غفلت ورزيده است. ↑

  204. – 13- 43 ↑

  205. – 32- 84 ↑

  206. – 39- 119 ↑

  207. – 13-14 ↑

  208. – 13-14 ↑

  209. -32-82 ↑

  210. – 37-69 ↑

  211. – 39-206 ↑

  212. – 120-3 ↑

  213. – 12-5 ↑

  214. – 30-11 ↑

  215. – 33-22 ↑

  216. – 33-23 ↑

  217. – 33-25 ↑

  218. – 33-24 ↑

  219. – 33-26 ↑

  220. – 36-9 ↑

  221. – 30-22 ↑

  222. – 37-140 ↑

  223. – 36-16 ↑

  224. – 36-37 ↑

  225. – 36-19 ↑

  226. – 37-142 ↑

  227. – 39- 162 ↑

  228. – 39-67 ↑

  229. – 34-64 ↑

  230. – 39-71 ↑

  231. – 39-72 ↑

  232. – 39-73 ↑

  233. – 37-143 ↑

  234. – 37-147 ↑

  235. – 39-69 ↑

  236. – 30-17 ↑

  237. – 37-144 ↑

  238. – 37-145 ↑

  239. – 37-146 ↑

  240. – 28-13 ↑

  241. – 37-141 ↑

  242. – 39-70 ↑

  243. – 28-16 ↑

  244. – 37-148 ↑

  245. – 39-105 ↑

  246. – 37-150 ↑

  247. – 37-151 ↑

  248. – 37-152 ↑

  249. – 37-153 ↑

  250. – 37-154 ↑

  251. – 37-155 ↑

  252. – 36-69 ↑

  253. – 36-27 ↑