فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل مقدماتی: اطاله دادرسی به طور کلی 1
مبحث نخست: تعریف اطاله، دادرسی و اطاله دادرسی 8
گفتار نخست: تعریف اطاله 8
الف: از نظر لغوی 8
ب: از نظر اصطلاحی 8
گفتار دوم: تعریف دادرسی 8
گفتار سوم : تعریف اطاله دادرسی 9
مبحث دوم: تاریخچه اطاله دادرسی و مبانی ضرورت رفع اطاله 9
گفتار نخست: تاریخچه اطاله دادرسی 9
الف: قبل از انقلاب اسلامی 10
ب: بعد از انقلاب اسلامی 11
1 – انحلال دادسرا 11
2 – احیای دادسرا 15
گفتار دوم: مبانی ضرورت رفع اطاله دادرسی 15
الف: مبانی دینی 15
1 – کوشش در جهت صلح و سازش 16
2 – رعایت نظم و انضباط در امور شعبات و دفاتر مراجع قضایی 16
3 – پرهیز از شتابزدگی در امور از جمله دادرسی 16
4 – دانش افزایی 16
5 – نظارت بر کارکنان و ضابطین دادگستری 17
6 – حل اختلاف با صلح و سازش 17
ب : مبانی عقلی 17
ج : مبانی قانونی 18
1 – در امور حقوقی (مدنی) 19
2 – در امور کیفری 20
مبحث سوم: آثار اطاله دادرسی 21
گفتار نخست: آثار درون سازمانی اطاله 22
الف: آثار وارده بر عوامل انسانی 22
1- سرخوردگی کارکنان از کار قضایی 22
1 – 1 – ایجاد جوبدبینی نسبت به قوه قضائیه و کارکنان خدوم آن 22
1 – 2 – فرض شدن تأخیر در صدور رأی به مثابه ویژگی ذاتی برای رسیدگیهای قضایی
2 – اتلاف وقت کارکنان 22
3 – افزایش احتمال بروز اشتباه توسط قضات و کارمندان 23
4 – افزایش احتمال بروز فساد در کارکنان 23
5 – عدم احاطه و فراموش نمودن جریان دعوی توسط قضات 23
ب: آثار وارده بر تصمیمات (آراء) و اهداف مراجع قضایی 23
1 – آثار وارده بر تصمیمات (آراء) 23
1 – 1 – کاهش اعتبار آراء صادره و تصمیمات متحده قضایی 23
1 – 2 – افزایش ورودی پروندهها به دادگستری و در نتیجه ایجاد اطاله بیشتر دادرسی 24
2 – آثار وارده بر اهداف 24
ج : آثار مالی 24
1 – صرف بخشی از بودجه تخصیص یافته به قوه قضائیه 24
2 – مسؤولیت مدنی، اداری یا انتظامی کارکنان 24
گفتار دوم: آثار برون سازمانی اطاله دادرسی 25
الف: آثار مربوط به اصحاب دعوا 25
1 – کاهش رضایتمندی 25
2 – تشدید درگیریهای خانوادگی 26
3 – تضییع حقوق شهروندی 26
4 – کم ارزش شدن ره آورد رسیدگی 27
5 – کهنگی دلایل و مدارک 27
ب: آثار مالی 27
1 – تحمیل هزینه بر بودجه عمومی دولت 27
2 – تحمیل هزینه بر دولت برای رسیدگی به پروندهها به عنوان اصحاب دعوی 27
1 – 2 – هزینه دادرسی 27
2 – 2 – هزینه نمایندگی و وکالت 27
3 – تحمیل هزینه بر اصحاب دعوی 28
4 – مختل شدن رونق اقتصادی جامعه 28
ج : تقویت کارچاق کنان 29
گفتار سوم: آثار و تبعات عمومی اطاله 29
الف: آثار اجتماعی 30
ب : آثار فردی 30
ج : آثار اطاله دادرسی در افکار عمومی 32
گفتار چهارم: آثار و تبعات حاصل از اطاله دادرسی در امور کیفری و حقوقی 33
الف: آثار و تبعات حاصل از اطاله دادرسی در امور کیفری 33
1 – نسبت به جامعه 33
1 – 1 – عدم التیام و افکار جامعه نسبت به وقوع جرم 33
1 – 2 – بی اعتمادی مردم نسبت به دستگاه قضایی 34
1 – 3 – عدم عبرت آموزی و اثر پیشگیرانه مجازت 34
2 – نسبت به مجرم 34
2 – 1 – فقدان اثر بازدارندگی مجازات 34
2 – 2 – تجری مجرم 35
2 – 3 – سوء استفاده مجرمین و متجاوزین به عدالت 35
2 – 4 – ایجاد بستر بدآموزی در زندان و دوران بازداشت 36
2 – 5 – ایجاد فرصت برای مجرمان حرفهای جهت تکرار جرم 36
3 – نسبت به مجنی علیه 36
ب : آثار و تبعات حاصل از اطاله دادرسی در اجرای احکام کیفری 36
ج : آثار و تبعات حاصل از اطاله دادرسی در امور حقوقی 37
کلیات: راهکارهای پیشگیری و غلبه بر اطاله دادرسی
مبحث اول: تعریف راههای پیشگیری
مبحث دوم : شرایط راههای پیشگیری از اطاله دادرسی
فصل اول : علل اطاله دادرسی منتسب به قانون و راهکار غلبه بر آن 39
مبحث اول : علل ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری 40
مشکل اول: عدم رعایت فنون قانونگذاری و مشکلات ناشی از آن 41
الف: مشکل یافتن و استخراج مقررات قانونی 42
ب : عدم رعایت مراحل مطالعات مقدماتی در تدوین قوانین به طور کامل 42
ج : عدم اطلاع رسانی در مرحله مطالعات مقدماتی پیش نویس تدوین قوانین 43
د : مسائل مشکلات مطرح در تهیه قانون ناشی از عدم رعایت فنون قانونگذاری مؤثر در اطاله دادرسی 43
راهکار: اصلاح نحوه قانونگذاری و رعایت فنون ذیل الذکر در تهیه قوانین 44
الف: متن قانون باید صریح و روان باشد 46
ب : رعایت اصول حقوقی در قوانین 46
ج : پرهیز از تفصیل و بیهوده گویی 46
د : قانون قابلیت امر ونهی داشته باشد 47
و : قانون باید قدرت الزام آور داشته باشد 47
هـ : جلوگیری از تدوین قوانین برای مجازات شخص معین 47
ی : در تنظیم لایحه قانونی، قوانین متعارض و متزاحم باید مشخصاً نسخ گردد 47
ر: قانون عام الشمول باشد 48
ز: متن قانون از نظر نگارشی باید دارای ویژگیهای فنی باشد 48
مشکل دوم : فقدان سیاست جنایی خاص در تصویب قوانین 49
راهکار : اتخاذ سیاستهای چهارگانه (جرم زدایی – کیفرزدایی – قضازدایی – پیشگیری از وقوع جرم) 49
الف – سیاست جرم زدایی 50
1 – جرم زدایی عملی 50
2 – جرم زدایی قانونی (رسمی) 51
ب : سیاست کیفرزدایی 52
1 – کیفرزدایی تقنینی 53
2 – کیفرزدایی قضایی 53
3 – کیفرزدایی اجرایی 53
4 – پیشگیری از وقوع جرم 54
مشکل سوم : تورم عناوین مجرمانه در قانون ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری 55
راهکار 1 : توجه به سه مقوله جرم زدایی – قضازدایی و کیفرزدایی 55
1- جرم زدایی قانونی (رسمی) 56
2 – ضرورت قضازدایی 56
3 – ضرورت کیفرزدایی 57
راهکار 2 : کاهش عناوین مجرمانه رسیدگی به آنها به عنوان تخلفات اداری و صنفی خارج از دادگاهها از طریق تصویب لایحه جرم زدایی 57
مشکل چهارم: عدم توجه به ظرفیتها در تصویب قوانین توسط قانونگذار 58
راهکار: تصویب قوانین با توجه به ظرفیتها و منابع مالی ونیروی انسانی توسط قانونگذار 58
مشکل پنجم : عدم تصویب قوانین جامع و پایدار 58
راهکار: تصویب قوانین در چارچوب حکمتی مشخص با توجه به واقعیتهای داخلی و خارجی 60
مشکل ششم : جرم انکاری و جرم زدایی افراطی ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری در نظام قضایی کشور 60
راهکار: انجام کار کارشناسانه در تعیین ممنوعیتها و ضمانت اجراهای نقض آن در مرحله قانونگذاری 61
مشکل هفتم : جرم انگاری بیش از حد در تدوین قوانین و تکلیف فوق العاده به دستگاه قضایی برای حل
و فصل کلیه دعاوی 63
راهکار 1: قضازدایی – جرم زدایی و توسعه نهادهای شبه قضایی 63
راهکار 2 : کنترل و تعدیل ورودی پروندهها به دادگستری با اتخاذ سیاستهای مناسب توسط مقام ارجاع
راهکار 3 : جرم زدایی از قوانین با اصلاح قوانین 63
مشکل هشتم : عکس العملهای مقطعی در برابر ناهنجاریهای اجتماعی 63
راهکار: در نظر گرفتن همه جوانب موضوع و بهره گیری از تجارب دیگران قبل از وضع قانون 64
مشکل نهم : تصویب عناوین جدید جزایی و مکانیزمهای کیفری برای ناهنجاریهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری 75
راهکار : اجتناب از تصویب قوانین جزایی برای ناهنجاریهای جزئی و امور مالی 65
مشکل دهم : جهت گیری قوانین و مقررات به سمت جرم زدایی ناشی از کیفیت قانونگذاری 65
راهکار : تلاش برای هدایت جهت گیری قوانین به سمت جرم زدایی 65
مشکل یازدهم : گسترده بودن دایره محدودیتها و جرایم در کشور 65
راهکار: تلاش در جهت کاهش دامنه اعمال مجرمانه (جرم زدایی تقنینی از پارهای پدیدههای مجرمانه) 66
مشکل دوازدهم : فرد گردایی در قانون نویسی ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری 67
راهکار: خودداری از فرد گرایی و خودمحوری در قانون نویسی و توجه به مصالح اجتماعی و منافع عمومی 68
مشکل سیزدهم : عدم توجه مقنن به اصول و قواعد دسترسی و مراجعه آسان مردم به مراجع قضایی در
تصویب قوانین راجع به تشکیلات 69
راهکار: مدنظر قرار دادن اصول و قواعد دسترسی آسان به مراجع قضایی در هنگام تصویب قوانین 69
مشکل چهاردهم : قانون نویسی غیر کارشناسی و ناشیانه ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری 69
راهکار: انجام کارشناسی دقیق در مرحله تهیه و تدوین و تصویب قوانین 69
مشکل پانزدهم : تصدی گری قضایی ناشی از سیاستهای تقنینی اشتباهی نظام قضایی 69
راهکار: کاهش تصدی گری قضایی با ارتقاء کیفیت قانونگذاری و اصلاح قوانین موجود 70
مشکل شانزدهم: عدم توجه به فلسفه وجودی وضع قانون در سیستم قانونگذاری 71
راهکار: توجه به روح قانون نویسی در جهت احترام به حاکمیت ملی و اجرای عدالت حقیقی 71
مشکل هفدهم : عدم ثبات قانونگذاری 72
راهکار: اتخاذ سیاستهای ثابت و پایدار در تصویب قوانین 72
مشکل هجدهم : عدم ثبات قانونگذاری در ایران در زمینه مراجع قضایی 72
راهکار: ضرورت کارشناسی لازم در تهیه و تدوین قوانین و مقررات 73
مبحث دوم : علل ناشی از مراجع قانونگذاری و راهکارهای غلبه و مقابله با آن 74
مشکل اول: تعدد مراجع تقنین (تورم نهادهای قانونگذاری) 74
راهکار 1 : جلوگیری از تعدد مراجع قانونگذاری 75
راهکار 2 : تمرکز قانونگذاری در یک مرجع 75
مشکل دوم : عدم تدوین و گردآوری علمی قوانین 76
جهات ضرورت تدوین و گردآوری علمی قوانین 76
الف : کثرت متنهای قانونی و بی اطلاعی از قوانین 76
ب : گردآوری قوانین توسط تدوین کنندگان فاقد سمت رسمی از طرف دولت و عدم پاسخگویی نیازهای عمومی 77
ج : پیچیدگی قوانین و تداخل مسؤولیتها و ادارات و سردرگمی ارباب رجوع 77
راهکار: تدوین و گردآوری علمی قوانین 78
الف: شیوههای تدوین قوانین 78
1 – شیوه قانونگذاری عادی 78
2 – شیوه قانونگذاری خاص 78
3 – شیوه گردآوری اداری 78
ب : مزایای تدوین قوانین 80
مشکل سوم : تمدید مکرر مهلتهای اجرای آزمایشی قوانین توسط مراجع قانونگذاری 81
راهکار: جلوگیری از تمدید مکرر مهلتهای اجرای آزمایشی قوانین از طریق تصویب قوانین ثابت و پایدار 81
مشکل چهارم: عدم اعلام نسخ صریح و روشن قوانین سابق در پایان قوانین مصوب 81
راهکار: تنقیح یکپارچه قوانین و مقررات 82
مشکل پنجم : فقدان دیدگاههای مناسب و واقع بینانه در تصویب قوانین 82
راهکار: انجام کارشناسی لازم و کافی توأم با پیش بینی ساز و کارهای اجرایی مناسب 82
مبحث سوم : علل ناشی از قوانین و راهکارهای غلبه بر آن 83
مشکل اول: کثرت قوانین و پراکندگی آنها 83
راهکار 1 : جمع آوری و دسته بندی قوانین مصوب یا استمداد از اساتید دانشگاه و وکلاء و کمیتههای
تخصصی حقوقی 84
راهکار 2 : متمرکز شدن قوانین در جهت رفع مشکل کثرت و پراکندگی قوانین 84
راهکار 3 : تنقیح تقنینی قوانین 84
مشکل دوم : عدم ثبات قوانین 84
راهکار: تصویب قوانین متقاعب کار کارشناسی دقیق علمی 84
مشکل سوم : بی ثباتی قوانین شکلی دادرسی 85
راهکار: لزوم بازنگری در آیین دادرسی و تصویب متن قانونی ماندگار 85
مشکل چهارم: تغییر سریع قوانین 86
راهکار: اخذ نظریات سنجیده کارشناسی قبل از تغییر و اصلاح قوانین 86
مشکل پنجم : وجود قوانین و مقررات منسوخ و متروک 86
راهکار: تنقیح قوانین و مقررات با مشارکتهای بخشهای ذیربط 87
مشکل ششم : قوانین و مقررات مبهم، نارسا و متناقض 87
راهکار 1 : تصویب قوانین گویا و صریح و رسا (تصویب قوانین شفاف و ساده) 87
راهکار 2 : استفاده از قضات با تجربه و با سطح علمی بالاتر در مراکز استان جهت پاسخ دهی به سؤالات قضات
کم تجربه به صورت تلفنی 88
راهکار 3 : رفع ابهامات موجود از قوانین از طریق اصلاح قوانین 89
راهکار 4 : فعال تر شدن دیوان عالی کشور برای صدور آراء وحدت رویه و ابهام زدایی از قوانین 89
راهکار 5 : پالایش قوانین و همانند سازی و سازگاری قوانین 89
مشکل هفتم : قوانین موجود (قوانینی که باعث افزایش پروندههای محاکم قضایی میشود) 89
راهکار 1 : شناسایی و اصلاح قوانین غلط 90
راهکار 2 : سیاست پیشگیری از وقوع جرم 90
1 – پیشگیری عام 90
2 – پیشگیری خاص 90
3 – پیشگیری اجتماعی 91
4 – پیشگیری وضعی 91
راهکار 3 : اصلاح قوانین از طریق تدوین پیش نویس قوانین در جهت کاهش تراکم آمار پروندهها 92
راهکار 4 : تأسیس مراجع شبه قضایی و داوری وافزایش صلاحیت مراجع شبه قضایی 93
1 – درخواست تصدیق انحصار وراثت 93
2 – اجرای مفاد اسناد رسمی 94
3 – اصلاح شناسنامه جهت تغییر نام 94
4 – حل اختلاف قانون کار 95
5 – هدایت دعاوی بانکها به سوی دایره اجرای ثبت اسناد 95
6 – داوری در جهت توسعه قضایی و کاهش تراکم آمار پروندههای محاکم 95
6 – 1 – داوری غیر اختیاری 96
6 – 2 – داوری اختیاری 98
راهکار 5: جرم زدایی 98
راهکار 6 : قضا زدایی 99
مشکل هشتم: خلاء قوانین 99
راهکار: تصویب قوانین جدید در مواردی که خلاء قانونی وجود دارد و رفع خلاء های قانونی با تصویب
قوانین جامع و منسجم 99
مشکل نهم : وجود قوانین متعدد در خصوص امری واحد 100
راهکار 1 : اصلاح قوانین متعدد 100
راهکار 2 : تنظیم موضوعی مواد قانونی مورد نیاز قضات در دفترچههای مستقل 100
مشکل دهم: بسط و گسترش سیستمهای فوق العاده رسیدگی (اعتراض ثالث- اعاده دادرسی – ماده 18) 100
راهکار: تأسیس سیستم دادرسی ماهیتی دو مرحلهای با حضور قضات متعدد در محاکم تجدیدنظر و دیوان عالی کشور 101
مشکل یازدهم : وجود قوانین جرم زا که باعث افزایش پروندهها در محاکم میگردد. 101
راهکار: بازنگری قوانین و حذف جرم انگاری و سوق دادن رویه به سوی حل و فصل امورات از طریق
داوری 101
مشکل دوازدهم : وجود تشریفات زائد 101
راهکار: حذف تشریفات زائد 102
مشکل سیزدهم: ابهامات موجود در اجرای مفاد اصل 167 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران 102
راهکار: استفاده از کارشناسان متخصص حقوق جهت رفع ابهامات اصل 167 ق. ا. 103
مشکل چهاردهم : عدم استفاده از سیاست بزه پوشی در پیشگیری از جرایم 104
راهکار: توجه به بزه پوشی در جرایم حق الله 104
مشکل پانزدهم : عدم برنامه ریزی جدی و علمی جهت پیشگیری از وقوع جرم 104
راهکار : تدوین اصول سیاست جنایی همگام با پیشگیری از وقوع جرم 104
مشکل شانزدهم : اطاله دادرسی ناشی از نقص قانون 104
راهکار: اصلاح قوانین موجد اطاله دادرسی 104
مشکل هفدهم : اختلاف در شناسایی و تعبیر مصادیق قانونی توسط مجریان 105
راهکار: به کار بردن الفاظ و کلمات با مصادیق روشن و معین هنگام تصویب قوانین 105
مشکل هجدهم : منحصر کردن جرم تأخیر در رسیدگی به مقام قضایی در مقررات جزایی ایران 105
راهکار : تحدید قدرت اشخاص اطاله زا در مدیریت دادرسی با بازنگری قانون مجازات اسلامی 106
مشکل نوزدهم : قوانین پیچیده و اطاله دادرسی 106
راهکار : تنقیح قوانین و مقررات 107
مشکل بیستم : تغییر مکرر عناوین مراجع کیفری و صلاحیت آنها و شیوه رسیدگی در این مراجع 107
راهکار : 126
مشکل بیست و یکم : کیفیت غلط تنظیم و تدوین قوانین با استعلام کلمات با معانی کشدار و قابل تأویل
و تفسیر 107
راهکار: استعمال الفاظ غیر قابل تفسیر در تدوین قوانین 108
مشکل بیست و دوم : وجود قوانین مغایر با یکدیگر (تعارض قوانین) 109
راهکار : اصلاح قوانین مغایر با یکدیگر 109
راهکار: فعال کردن مرجع تنقیح قوانین 109
مشکل بیست و سوم : عدم دستیابی سریع به قوانین 109
راهکار : فراهم ساختن امکان دستیابی سریع قضات به مصوبات و قوانین جدید 109
مشکل بیست و چهارم: چگونگی تشخیص قوانین منسوخ از غیر منسوخ 109
راهکار: دسته بندی و تجمیع قوانین و حذف مواد منسوخ با هماهنگی مراجع ذیربط و انتشار قوانین
غیر منسوخه در مجموعههای قانونی 109
مشکل بیست و پنجم : ایراد قوانین از لحاظ شکلی در باب قانون نویسی 109
راهکار : تنظیم قوانین ساده و موجز با استمداد از اساتید حقوق در جهت رفع مشکل مذکور 110
مشکل بیست و ششم : عدم برخورداری قوانین فعلی از جامعیت و کلیت کافی 110
راهکار 1 : تدوین قوانین جامع، صریح و پایدار مانند آیین دادرسی مدنی مناسب برای کشف و رسیدگی 110
راهکار 2 : استفاده از دست اندرکاران سطوح بالایی قضایی و اساتید 110
مشکل بیست و هفتم : تدوین قوانین از سر شتاب زدگی 110
راهکار: عدم تدوین قوانین از سر شتاب زدگی 110
مشکل بیست و هشتم : آشفتگی در وضع قوانین و برنامه ریزی دولتی 111
راهکار: وضع قوانین متحد الهدف و متحد المقصود و متمرکز 111
مشکل بیست و نهم : قوانین اطاله زا 111
راهکار: حذف قوانین اطاله زا 112
گفتار اول : مشکلات ناشی از قوانین شکلی و راهکارهای غلبه بر آن 112
الف : علل ناشی از قوانین شکلی 112
1 : تعریف قوانین شکلی 112
2 : سهم قوانین شکلی در اطاله دادرسی 112
3 : تفاوت قوانین شکلی و ماهوی 113
مشکل اول : عدم دقت در تدوین مقررات صحیح شکلی یا عدم اجرای آن 114
راهکار: تدوین و اجرای قوانین مناسب دادری و متضمن حفظ حقوق اشخاص و امنیت اجتماعی 114
مشکل دوم: عدم رعایت اصل سرعت در قوانین شکلی و پیچیدگی آن 114
راهکار: توجه به اصل سرعت در دادرسی در وضع قوانین و مقررات شکلی 115
مشكل سوم: عدم امكان مختومه كردن پروندهها با توجه به مقررات موجود 115
راهكار: تهيه و ارائه لايحه مناسب به مجلس 115
مشکل چهارم: عدم انطباق قواعد و قوانین شکلی با مقتضیات زمانی و مکانی و واقعیتهای موجود 115
راهکار1 : تصویب قوانین مطابق مصالح موجود و مقتضیات زمانی 116
راهکار2: تدارک لوایح قانونی توسط قوه قضائیه در اجرای وظایف و اختیارات قوه 116
مشکل پنجم: نقص در قواعد و قوانین شکلی 116
راهکار: تدوین قوانین آیین دادرسی کارآمد، جامع و منطبق با اوضاع و احوال حاکم 116
ب : علل اطاله دادرسی ناشی از مقررات آیین دادرسی مدنی و راهکارهای غلبه بر آن 117
مشکل اول: نقص در مفاد ماده 105 قانون آ. د. م. 120
راهکار 1: اعاده قاعده حقوقی موضوع ماده 219 ق. آ. د. م. سابق 121
راهکار 2 : عدم ضرورت ارائه گواهی حصر وراثت 122
راهکار 3: کفایت گواهی عادی بر حصر وراثت 122
مشکل دوم: تزلزل اعتبار ابلاغ قانونی موضوع ماده 83 ق. آ. د. م. 122
راهکار: اصلاح ماده 83 ق. آ. د. م. 123
مشکل سوم: اطاله دادرسی به علت نقص ماده 387 و تبصره آن از آ. د. م. 124
راهکار: رفع نقص از ماده 387 و تبصره آن از ق. آ. د. م . 124
مشکل چهارم : کمتوجهی به مقررات مادتین 133 و 139 قانون آ. د. م. 125
راهکار: توجه ویژه به مادتین 133 و 139 قانون آ. د. م. 125
مشکل پنجم: حذف مرور زمان در قانون آ. د. م و مشکلات ناشی از خلاء عدم پذیرش مرور زمان 125
راهکار: تصویب مقررات مربوط به پذیرش مرور زمان در دعاوی حقوقی 126
مشکل ششم: پذیرش واخواهی نسبت به کلیۀ آراء غیابی 127
راهکار: تعدیل عمومیت قاعده مذکور در ماده 305 ق. آ. د. م و پیش بینی قاعدهای در قالب مواد 174 و
175 قانون سابق مصوب 1318 127
مشکل هفتم: عدم اعمال ماده 212 ق. آ. د. م از سوی قضات محاکم 128
راهکار: توجه و دقت محاکم و قضات نسبت به اعمال مادۀ موردنظر 128
مشکل هشتم: نرخ نازل هزینه دادرسی موقع طرح دعاوی 128
راهکار: افزایش هزینههای دادرسی مؤثر در رفع اطاله دادرسی از طریق اصلاح قوانین 128
مشکل نهم: حذف بیمورد ماده 135 ق. آ. د. م. سابق 128
راهکار: اعاده ماده 135 ق. آ. د. م. سابق 128
مشکل دهم: عدم امکان جلب خوانده – کارشناس در امور مدنی 129
راهکار: انجام بررسیهای لازم در خصوص امکان جلب افراد مذکور 129
مشکل یازدهم: مقید به مدت نبودن تأیید اجرای دستورات موقت توسط رئیس حوزه قضایی 129
راهکار 1: حذف تبصره یک ماده 325 ق. آ. د. م. 129
راهکار 2: مقید به مدت بودن تأیید رئیس حوزه قضایی جهت اجرای دستور موقت 129
مشکل دوازدهم: نقش عدم اذن جلب شاهد در دعاوی حقوقی در اطاله دادرسی 129
راهکار: اصلاح ماده 243 ق. آ. د. م درخصوص اذن جلب شاهد 130
مشکل سیزدهم: حد نصاب تجدیدنظرخواهی در دعاوی 131
راهکار: تعیین حد نصاب معقول و متعارف تجدیدنظرخواهی 131
مشکل چهاردهم: تجدیدنظرخواهی و فراهم نشدن وسیله اجرای قرارهای کارشناسی و معاینه محلی 132
راهکار: اعاده قاعده حقوقی قانون سابق موضوع مواد 441 و 459 ق. آ. د. م. 1318 132
مشکل پانزدهم: موعد قانونی اعلام پاسخ فرجام خوانده در تبادل لوایح 133
راهکار: تقلیل مهلت پاسخگویی فرجام خوانده به دادخواست فرجامی در تبادل لوایح به زمان مقرر
برای تجدیدنظرخواهی 133
مشکل شانزدهم: مواعد پیش بینی شده در قانون آ. د. م در خصوص تجدیدنظرخواهی از آراء 133
راهکار: اصلاح قوانین در خصوص مواعد پیش بینی شده در آیین دادرسی مدنی در باب مقررات
تجدیدنظرخواهی 134
مشکل هفدهم: ابهام و اجمال یا نقص قانونی موجب اختلاف بین دادگاهها 135
راهکار1 – تشکیل دایره خاصی در قوه قضائیه جهت پیگیری ویژه و جمع آوری موارد مورد اختلاف 135
راهکار 2 – وضع قواعد و قوانین شکلی مدون بدون ابهام و اجمال 135
مشکل هجدهم: قواعدی از قانون آ. د. م که موجب ایجاد وقفه و تأخیر در ارائه اتخاذ راه حل حقوقی از
طرف مراجع قضایی است. 135
راهکار: جایگزین نمودن قواعد متناسب و کارآمد با تدوین لوایح و تصویب آنها توسط قوه مقننه 135
مشکل نوزدهم : تدوین قواعد آیین دادرسی مدنی مخل به حقوق اشخاصی و موجب تأخیر در دادرسی 135
راهکار : رعایت نظم حفظ دادرسی و حقوق متداعیین 136
مشکل بیستم : نیابت قضایی، شرط مباشرت دادگاه و احراز وثوق دادگاه مجری نیابت 136
راهکار: اعاده قاعده حقوقی موضوع ماده 470 ق. آ. د. م سابق 137
مشکل بیست و یکم: کاستیهای قانونی قواعد دادرسی 138
راهکار: اصلاح قوانین دادرسی 138
مشکل بیست و دوم : ابهام قانون و صراحت قانون در خصوص صلاحیت دادگاه تجدیدنظر در رسیدگی
به اعاده داردسی 138
راهکار : وضع قانون و رفع ابهام در صلاحیت دادگاه تجدیدنظر در رسیدگی به اعاده دادرسی 140
مشکل بیست و سوم : طرح دعاوی طاری از سوی طرفین برای تأخیر در دادرسی 140
راهکار: اجرای مقررات مربوطه در راستای تفکیک دعوی طاری از اصلی و رسیدگی جداگانه به آن 140
مشکل بیست و چهارم : رویههای متفاوت در خصوص مواد 350 و تبصره 2 ماده 329 در زمینه چگونگی
رفع نقص از دادخواست 140
راهکار : محول نمودن وظایف در هر دو مورد به عهده دادگاه تجدیدنظر 141
مشکل بیست و پنجم : اختلاف نظر در خصوص قابل اعتراض بودن قرار تأمین موضوع مواد 108 و 116
ق. آ. د. م از ناحیه ثالث 141
راهکار: تجدیدنظر در مواد 108 و 116 ق. آ. د. م و رفع اختلاف در خصوص موضوع 141
مشكل بیست و ششم: طولاني كردن وقت واخواهي و پژوهش و فرجام 141
راهكار: تجدیدنظر در مواعد مندرج در قانون 141
مشکل بیست و هفتم : وجود مواد قانونی در خصوص تجدیدنظرخواهی و فرجام خواهی 141
راهکار: بازنگری در قوانین مربوط به تجدیدنظرخواهی و فرجام خواهی 141
مشکل بیست و هشتم: نامناسب بودن طرق شکایت از آراء و عدم قطعیت آراء به لحاظ امکان درخواست
تجدیدنظر مکرر 142
راهکار: تصویب قانونی برای محدود کردن مراحل دادرسی و استحکام آراء 142
مشکل بیست و نهم : طرح دعاوی اعسار از پرداخت هزینه دادرسی مراحل بدوی و تجدیدنظر 142
راهکار 1 : ضرورت طرح دعوی اعسار به طرفیت دادستان و پایه گذاری و توسعه بیمه هزینه دادرسی 142
راهکار 2 : عدم قابلیت استماع دعاوی اعسار از پرداخت هزینه دادرسی تا مبلغ معین 143
مشکل سی ام : طرح مکرر دعوی اعسار تقسیط به لحاظ اعتبار امر مختومه نداشتن این گونه دعاوی 143
راهکار : مقید نمودن طرح دعاوی اعسار در ظرف زمانی خاص برای جلوگیری از طرح دعاوی واهی 143
مشکل سی و یکم : زاید بودن مقررات ماده 507 ق. آ. د. م مبنی بر ضرروت تعیین وقت رسیدگی
و ابلاغ دادخواست اعسار به خوانده دعوی 144
راهکار: حذف مقررات تعیین وقت رسیدگی در دعاوی اعسار و رسیدگی در وقت فوق العاده 144
مشکل سی و دوم : سختی اثبات مطالبه غیر رسمی برای محاسبه خسارت تأخیر تأدیه موضوع
ماده 523 ق. آ. د. م 144
راهکار: بازنگری قوانین و منوط کردن خسارت تأخیر تأدیه به صورت رسمی 145
مشکل سی و سوم : مواد 524 و 529 ق. آ. د. م در خصوص مستثنیات 145
راهکار : تجدیدنظر در موارد قانونی به مستثنیات 145
ج : جایگاه دادخواست در دعاوی و شرایط آن در اطاله دادرسی 146
مشکل اول: اختیاری بودن قید شغل خواهان در دادخواست 146
راهکار: اجباری کردن درج شغل و پیش بینی ضمانت اجرایی لازم 147
مشکل دوم: نقص در امضاء دادخواست 147
راهکار: تعیین ضمانت اجرا برای دادخواستهای فاقد امضاء از طریق اصلاح قانون 148
مشکل سوم : طرح دعاوی متعدد غیر مرتبط ضمن یک دادخواست 148
راهکار: اعاده قاعده حقوقی موضوع ماده 79 ق. آ. د. م سابق مبنی بر غیر قابل پذیرش بودن دعاوی متعدد
فاقد مبنا و منشاء واحد ضمن یک دادخواست 149
مشکل چهارم : عدم شفافیت در تشخیص دعاوی مالی از غیر مالی 149
راهکار 1: ارائه تعریف از دعاوی مالی و غیر مالی 150
راهکار 2: تعیین مصادیق دعاوی مالی و غیر مالی تا حد ممکن 150
راهکار 3 : تهیه دستورالعملی جهت تعیین دقیق مصادیق 150
مشکل پنجم : مرجع تشخیص و اعلام نواقص موجود در دادخواست 150
راهکار: تجمیع مرجع تشخیص و اعلام نواقص موجود در دادخواست در یک مرجع و یک مرحله 152
د : اطاله دادرسی ناشی از طواری دادرسی (ایرادات و زمان طرح آنها) 152
مشکل اول : ایرادات و زمان طرح آنها 152
راهکار 1 : اصلاح ضوابط ایرادات 154
راهکار 2 : مقید نمودن زمان طرح ایراد به اولیه جلسه دادرسی 154
مشکل دوم : نبود قاعده قانونی در قانون آ. د. م فعلی در خصوص زمان طرح ایراد رد دادرسی از طرف
اصحاب دعوا 154
راهکار: تکلیف به اظهار ایراد از سوی طرفین در اولیه جلسه دادرسی با وضع مقررات 155
مشکل سوم : مقید نبودن مراجع قضایی در اظهار نظر نسبت به ایراد رد دادرس به زمان مشخص 155
راهکار : مقید نمودن مراجع قضایی در اظهارنظر نسبت به ایراد رد دادرس به موعد و زمان خاص 155
مشکل چهارم : تعمیم حکم بند هـ ماده 91 ق. آ. د. م مصوب 79 در خصوص ایراد رد دادرس به دعاوی و
شکایات موجود و ایجاد شده 156
راهکار : محدود شدن ایراد بند هـ ماده 91 ق. آ. د.م به موارد موجود در زمان طرح دعوی 157
هـ : اطاله دادرسی ناشی از ایجاد مکانیزمهای گوناگون اعتراض و شکایت از آراء قضایی 157
راهکار: اعاده قاعده حقوقی موضوع ماده 470 ق. آ. د. م سابق 172
الف : طرق معمول شکایت از آراء 158
1 – طرح عادی شکایت از آراء 158
2 – طرق فوق العاده شکایت از آراء 160
الف : فرجام 161
ب : طرق غیر معمول شکایت از آراء 163
راهکار 1 : اهتمام به قطعیت احکام و حذف دادرسیهای فوق العاده (تجدیدنظرخواهی فوق العاده) 164
راهکار 2 : تحدید موارد تجدیدنظر با اصلاح مقررات آیین دادرسی (نظر تیم محقق) 164
مشکل اول : اطاله دادرسی ناشی از رعایت نکردن حدود قاعده اعتبار امر قضاوت شده 164
راهکار 1 : ارشاد مراجعین توسط وکلاء و مشاوران حقوقی و انصراف از اقامه دعوی واجد اعتبار امر
محکوم به 166
راهکار 2 : راه اندازی شبکه واحد اطلاع رسانی قضایی در کشور 166
و- علل اطاله دادرسی ناشی از ادله اثبات دعوا و راهکارهای تا غلبه بر آن 166
مشکل اول : زمان ا رائه و پذیرش ادله (عدم محدودیت زمانی در ارائه ادله) 166
راهکار 1 : تحدید زمان ارائه دلایل از ناحیه طرفین 168
راهکار 2 : الزام به تقدیم ادله هم زمان با تقدیم دادخواست 169
مشکل دوم : ادعای جعلیت و انکار و تردید در زمان اعلام آنها 169
راهکار: مقید شدن زمان بیان ایرادات و ادعای جعلیت یا انکار و تردید تا اولین جلسه دادرسی 170
مشكل سوم : فقدان ضمانت اجراي قانوني براي ادعاي جعليت و انكار و ترديد بيمورد 170
راهكار: اعاده ماده 405 ق. آ. د. م سابق 171
مشكل چهارم : فقدان ضمانت اجراي قانون درخصوص عدم تهيه مقدمات اجرايي قرار كارشناسي 171
راهكار: اعلام خروج کارشناسی از عداد دلایل ذی نفع 171
مشکل پنجم : ابهام در خصوص تعدد مهلت اعطایی به کارشناس جهت اظهارنظر موضوع ماده 262 ق. آ. د. م 172
راهکار: رفع ابهام از ماده و محدود کردن آن به یک بار تمدید مهلت 172
مشكل ششم : تأخير در اعلام نظر كارشناسي 172
راهكار: افزایش ضمانت اجرای انتظامی ماده 26 قانون کارشناسان رسمی مصوب 1381 173
مشکل هفتم : عدم انطباق نظریه کارشناسی با اوضاع و احوال موجود و تکلیف دادگاه 173
راهکار: وضع قاعده و مشخص نمودن تکلیف دادگاه 174
مشکل هشتم : ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی 174
راهکار: اصلاح ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی 174
گفتار دوم: علل مربوط به قوانين كيفري شكلي و راهكارهاي غلبه بر آن 174
الف – نقش قانون آیین دادرسی کیفری در اطاله دادرسی 174
مشكل اول: ضرورت دوبار احضارگواه براي امكان جلب 175
راهكار: اصلاح ماده 159 قانون آئين دادرسي كيفري مصوب 1378 175
مشكل دوم: ضرورت ابلاغ واقعي به كفيل يا وثيقهگذار جهت اخذ وجهالكفاله يا وثيقه 176
راهكار: اصلاح مادتين 140 و 270 قانون آئين دادرسي كيفري 176
مشکل سوم : عدم كارايي قرارهاي تأمين كيفري به شيوه فعلي 176
راهكار: اصلاح مقررات مربوط به قرارهاي تأمين كيفري 178
ب – مشكلات ناشي از پروندههاي نيابتي و راهکارهای غلبه و مقابله با آن 179
مشکل اول: ارسال پرونده به مرجع مجری نیابت جهت انجام مفاد نیابت 179
راهکار: استفاده از فن آوریها و تکنولوژیهای پیشرفته روز در ارسال برگهای نیابتی 179
مشکل دوم: جامع و مانع نبودن نیابتهای قضایی ارسالی 179
راهکار1 : تهیه نمونه نیابتهای استاندارد جهت جلوگیری از ارسال نیابتهای ناقص و غیر قابل اجراء 180
راهکار 2 : توجیه و آموزش قضات به منظور دقت در نوشتن متن نیابت از حیث رعایت تمامی موارد مورد نیاز
در نیابت 180
مشکل سوم: تحویل اوراق نیابت به اصحاب دعوی جهت تحویل به مرجع مجری نیابت 180
راهکار 1: خودداری از تحویل برگهای نیابتی و یا پروندههای نیابتی ارباب رجوع 180
راهکار 2 : استفاده از فن آوریها و تکنولوژیهای پیشرفته روز در ارسال برگهای نیابتی 180
مشکل چهارم: عدم احتساب پروندههای نیابتی در قالب آمار ماهیانه شعب 180
راهکار: ثبت پروندههای نیابتی به عنوان یکی از پروندههای اصلی شعبه 181
مشکل پنجم: ضرورت استماع شهادت شهود و اقرار متهم توسط قاضی صادر کننده رأی در پروندههای
نیابتی موضوع تبصره ماده 59 قانون آیین دادرسی کیفری 181
راهكار: حذف تبصره ماده 59 قانون آیین دادرسی کیفری 182
مشكل ششم: عدم پاسخ نيابت از سوي مرجع مجري نیابت در زمان متناسب (تأخیر در پاسخ نیابتهای قضایی) 182
راهكار 1 : تعيين اوقات احتياطي كوتاه مدت براي پروندههاي نيابتي 182
راهكار 2 : تعيين ضرب الاجل براي اجراي نيابتهاي قضايي و ملزم شدن قاضي مجري نيابت به رعايت
اقدام در آن مهلت 182
راهكار 3 : تعامل با رؤساي محترم حوزههاي قضايي جهت تذكر به قضات محترم مجري نيابت و اهميت دادن به انجام مفاد نيابتهاي ارسالي 182
مشكل هفتم : عدم ارسال پاسخ نيابتهاي ارسالي 182
راهكار: تسريع مرجع مجري نیابت در اجراي نيابت 182
مشكل هشتم: عدم وصول پاسخ نيابت 182
راهكار: الزام به رسيدگي به پروندهها موضوع نيابت در وقت فوق العاده و خارج از نوبت 182
مشكل نهم: فقدان نظارت كافي در انجام نيابتهاي قضايي 183
راهكار: نظارت بر تسريع در انجام نيابتهاي واصله 183
مشكل دهم: فقدان شعب ويژه و عدم تمركز در انجام نيابتهاي قضايي 183
راهكار: تعيين شعبه ويژه انجام نيابت 183
ج – مصاديق و موارد اطاله در قانون آيين دادرسي كيفري 183
مشکل اول: لزوم تعیین وقت در قانون آیین دادرسی کیفری 183
راهكار: اصلاح قوانين شكلي 184
مشكل دوم: عدم تعیین مصداق منابع فقهی و فتاوی معتبر موضوع ابهام موجود در ماده 214 ق. آ. د. ک 184
راهكار: تعيين مصاديق مورد نظر با اصلاح ماده مذكور 186
مشكل سوم: صعوبت تطبیق ضوابط قانون آيين دادرسي كيفري با قانون اصلاح تشكيل دادگاههاي
عمومي و انقلاب 187
راهكار: تحول در آیین دادرسی به صورت بنیادی 187
مشكل چهارم : نقص در انجام تحقيقات مقدماتي و نامناسب بودن بعضي از قرارهاي تأمين كيفري 188
راهكار: آموزش همكاران قضايي 188
مشكل پنجم : وجود قوانين شكلي اطاله زا 188
راهكار: تصويب قوانين شكلي تسهيل كننده 188
مشكل ششم: ضرورت رسیدگی به اتهامات متعدد متهم به صورت توأمان 188
راهکار: تفکیک پرونده و اتخاذ تصمیم نسبت به قسمتهای معد صدور رأی 188
مشکل هفتم: تدوین یک آیین دادرسی و تشریفات قضایی برای کلیه جرایم 189
راهکار: لزوم بازنگری قانون آیین دادرسی 189
مشکل هشتم : استقرار فرهنگ کشمکش در جامعه ناشی از قالب قضایی آیین دادرسی کیفری 190
راهکار: بهداشت قضایی 190
مشکل نهم: کثرت صلاحیت مراجع قضایی در رسیدگی به تخلفات و جرایم 190
راهکار: اقدامات لازم نسبت به جمع آوری دلایل له یا علیه متهم توسط پاسگاه انتظامی با حق اعتبار جلب
و بازداشت مرتکب 191
مشکل دهم : نادیده گرفتن معاهدات بین المللی در تعیین مدت معقول در رسیدگی به امر کیفری 191
راهکار: محدودیت و تعیین مدتی معقول در رسیدگی به امر کیفری 192
مشکل یازدهم: محدود نبودن مراجع مختلف تجدیدنظرخواهی 192
راهکار: محدود نمودن مراجع مختلف تجدیدنظرخواهی 192
مشکل دوازدهم : وجود مراحل مختلف دادرسی 192
راهکار: انجام کارشناسی لازم و پیش بینی در قوانین 191
مشکل سیزدهم: مشخص نبودن مجازاتهای تعزیری و بازدارنده در قوانین جزایی به طورمشخص 191
راهکار: احصاء مجازاتهای تعزیری و بازدارنده در قوانین جزایی به طور مختص 193
مشکل چهاردهم: عدم ایجاد رویههای واحد قضایی به منظور تسریع در رسیدگی کیفری در سراسر کشور 194
راهکار: قانونی بودن اقدامات مراجع قضایی محل اختفاء متهم در راستای شناسایی و دستگیری متهم 194
مشکل پانزدهم : ممنوعیت رسیدگی غیابی در حق الله 195
راهکار: بازنگری در قوانین و تدوین قوانین آیین دادرسی ویژه دعاوی مستوجب حد 195
مشکل شانزدهم : بی توجهی به استفاده از وسایل علمی کشف جرم در تحقیقات مقدماتی 195
راهکار: تقویت و توسعه امکانات علمی در کشف جرایم 195
مشکل هفدهم : پدیده ترک محاکمه در حق الناس 195
راهکار: صدور قرار موقوفی تعقیب به جای ترک محاکمه با اصلاح قوانین 195
مشکل هجدهم: تشریفات زاید قضایی در آیین دادرسی کیفری 196
راهکار: حذف تشریفات زاید و غیر ضروری از طریق اصلاح قوانین 196
مشکل نوزدهم: عدم رعایت تشریفات دادرسی در تشکیلات قضایی (دادسرا – دادگاه) 197
راهکار : 197
مشکل بیستم : عدم استفاده از ظرفیتهای نهادهای شبه قضایی 197
راهکار: اجرایی کردن قوانین مربوط به صلاحیت نهادهای شبه قضایی 197
مشکل بیست و یکم : وجود قوانین و مقررات متعدد راجع به الزام قاضی به رسیدگی خارج از نوبت 197
راهکار: احصاء و آموزش یکپارچه سازی آنها 197
فصل مقدماتی: «اطاله دادرسی به طور کلی»
از آنجا که آدمی در عصر سرعت و دقت زندگی میکند پدیده تأخیر و از دست رفتن زمان برایش دست و پاگیر است و سعی دارد همه کارهایش را طبق زمان پیش ببرد، از نمونههای بارز اطاله میتوان به اطاله دادرسی در دادگاهها اشاره کرد که ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد و مردم در بسیاری از موارد از طولانی شدن زمان رسیدگی به یک پرونده شاکی باشند. امروزه دنیا، دنیای سرعت است بشر وقت زیادی ندارد که به بطالت بگذراند. طولانی شدن روند رسیدگی وقت بشر را ضایع میکند به خصوص در زمینه کسانی که گرفتارند و مشکلات روحی و روانی دارند.[1] اندیشمندان علم حقوق معتقدند هدف تمامی قواعد حقوقی تأمین آسایش و برقراری نظم عمومی و اجرای عدالت در جامعه است. به همین دلیل به دولتها توصیه میکنند قواعدی وضع کنند که در عین حفظ نظم و آرامش، عادلانه باشد و ملت را به سوی تمدنی عالی تر و اقتصادی محکمتر رهبری کند.
مسؤولیت اصلی قوه قضائیه رسیدگی و صدور حکم در مورد تظلمات، تعدیات، شکایات ، حل و فصل دعاوی، رفع خصومت و اخذ تصمیم در بخش وسیعی از امور حسبی و کشف جرم و مجازات مجرمان است. بنابراین جلوه عینی و عملی و عمومی قواعد حقوقی نیز دادگستریها هستند. [2] از این رو برای دستیابی به اهداف قواعد حقوقی باید نظام دادرسی از سه ویژگی سهولت، سرعت و دقت برخوردار باشد، در غیر این صورت بدون تردید شاخصهای یک جامعه به هنجار یعنی وجود آسایش همگانی، امنیت عمومی و عدالت اجتماعی صدمه و آسیب جدی خواهد دید.
جنایتکاری بی رحم مرتکب چند فقره قتل میشود. چنانچه اولیای دم از این جنایات برای جبران ضایعات عمومی و احقاق حق خصوصی خود و مراجعه به دادگستری با مشکل روبه رو باشند و محاکمه و صدور رأی و اجرای آن به درازا بیانجامد و یا حقوق آنان و حتی حقوق قانونی متهم مورد بی اعتنایی واقع شود، با چه توجیهی میتوان ادعا کرد که عملکرد قوه قضائیه باعث اعاده آسایش و نظم و احساس اعتماد عمومی نسبت به اجرای عدالت شده است.
افرادی بدون احساس تعهد در قبال منافع و مصالح جامعه و متجاوز به حقوق اشخاص اقدام به تشکیل و تأسیس مؤسسههای به اصطلاح غیر انتفاعی با شرکتهای تجاری با موضوعات گوناگون، نامحدود و کلی نموده و با توسل به روشهای مغایر اصول اقتصادی و با انجام معاملات صوری و کاذب علاوه بر مخاطره انداختن منافع جمعی افراد حقیقی و اشخاص حقوقی را درگیر مشکلات و معضلات مالی میکنند. مالباختگان که به عنوان آخرین راه حل به دستگاه قضایی پناه میبرند، انتظار دارند در نهایت سادگی و فوریت در مورد مشکل ایشان داوری و اجرای عدالت شود. چنانچه مدت زیادی به دادگستری رفت و آمد کنند، آیا میتوان تصور کرد آسایش روانی و سلامتی روحی ایشان حفظ و به اجرای عدالت از گذشته امیدوارتر شدهاند؟
سرعت و دقت از ابزار و لوازم برقراری امنیت قضاییاند که خود از مشخصههای توسعه قضایی است. بدون این عناصر نمیتوان به برقراری امنیت قضایی امید بست، و بدون امنیت قضایی توسعه قضایی مفهومی نخواهد داشت. دادرسی بطئی و کند و دادرسی فاقد دقت و نکته سنجی، هیچکدام به عدالت منتهی
نمیشود.[3]
با طلوع خورشید حیات بخش اسلام و پیاده شدن احکام الهی و اسلامی انتظار مردم برای اجرای عدالت و عمل به احکام اسلامی بیشتر خواهد بود. نخستین دستور خداوند متعال در دادرسی و داوری حکومت به عدل است. نمیتوان گفت که با تعیین حق، عدالت به منصة ظهور رسیده و وظیفه دادرس محقق شده است. صرف اجرای قانون و صدور رأی قضایی و عدم توجه به اوصاف و جوانب آن اجرای عدالت تلقی نمیشود. اگرچه صدور حکم محکومیت در جهت تحقق عدالت است ولی تطویل دادرسی خود بی عدالتی است. در نتیجه احقاق حق در کمترین زمان از سوی دادرس به عدالت نزدیکتر است تا احقاق حق بعد از مدت زمان طولانی.
در حال حاضر دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران به واقع مجری قوانین و احکام دین مبین اسلام تلقی میشود و هرگونه ضعف در عملکرد سازمان قضایی در سیمای تابناک دین تأثیرگذار بوده و این تلاقی دین با عملکردها و وجود نارسایی در سیستم با برداشت ناشی از ناکارآمدی دین ، امنیت ملی را به مخاطره انداخته و اعتقادات مذهبی مردم را ممکن است تحت الشعاع قرار دهد در همین راستا یکی از عواملی که همواره موجبات ایجاد جو بدبینی به سیستم قضایی را به دنبال داشته، اطاله دادرسی در سازمان قضایی جمهوری اسلامی ایران میباشد که به عنوان یک معضل اصلی طرح دعوی گریبانگیر تمام کسانی است که به امید ستاندن داد به مراجع قضایی مراجعه مینمایند. وجود انبوه پروندهها در هر شعبه و تعیین وقتهای طولانی رسیدگی و فقدان سرعت عمل در احقاق حق بر مبنای موازین عدالت در رفع ظلم و تعدی و … هر مراجعه کنندهای را ناامید و پشیمان میکند.
دادگستری مرجع رسیدگی به تظلمات است و این امر مهم و سایر وظایفی که بر عهده این دستگاه قانونگذار قرار داده، آنقدر پر اهمیت است که برخی اصول قانون اساسی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در یک فصل مجزا به این موضوعها اختصاص یافته است و از این طریق درصدد این بوده که تا حدودی ولو به طور کلی چهرهای از قضاوت در نظام اسلامی را به نمایش بگذارد و از طرف دیگر اهمیت و جایگاه والای نظام دادرسی اسلامی بر همگان روشن است و به همین دلیل در مواقعی که ظلمی بر آنها واقع میگردد، قاضی را تنها تکیه گاه خود قلمداد نموده و از روی انتظار احقاق حق از روی عدالت علی (ع) را دارند. با این اوصاف و با توجه به اصول قانون اساسی که مبتنی بر اصول مترقی شرع انور اسلام است دادگستری به عنوان جزیی از پیکره عظیم نظام اسلامی و در واقع تبلور عدالت نبوی است و از این جهت امری بسیار طبیعی است که مردم انتظار سرعت و دقت در رسیدگی به امور و نهایتاً اجرای عدالت را داشته باشند.
«اطاله دادرسی» از جمله معضلات مهم و در خور توجه دستگاه قضایی است که بطور مرتب مسؤولین امر جهت رفع آن تأکید کردهاند.[4] کاهش زمان رسیدگی در پروندههای قضایی آنقدر اهمیت یافته که در رهنمودهای مقام معظم رهبری و قبل از ایشان حضرت امام خمینی (ره) به طور مکرر و صریح دیده میشود و سیاستهای کلان قضایی مصوب مقام معظم رهبری نیز به صراحت در چندین بند جهت چاره اندیشی اساسی به این موضوع پرداخته است. بر این اساس طرح جامع رفع اطاله دادرسی از سوی ریاست معظم قوه قضائیه تصویب و طی دستورالعملی به واحدهای تابع قوه قضائیه ابلاغ شده است.
مقام معظم رهبری در تاریخ 23/5/1387 در حکم انتصاب آیت ا… سید محمود هاشمی شاهرودی به عنوان ریاست قوه قضائیه فرمودهاند: «کوتاه کردن فرایند دادرسی، گسترش کمی و کیفی محاکم دادگستری، پیاده کردن کامل مقررات قضایی اسلامی، تأکید و مبالغه در سلامت همه جانبه قوه قضائیه؛ آشنا کردن مردم به حقوق و مقررات و جرائم و مجازاتهای قضایی، روز آمد کردن پروندههای در حال رسیدگی و استفاده از فن آوری نو برای آن از جمله اولویتهای نخستین است.» [5]
مسئله کوتاه کردن فرایند دادرسی و روز آمد کردن پروندههای در حال رسیدگی که مورد تأکید رهبر انقلاب در حکم انتصاب دوره اول آیت الله شاهرودی بوده و در جای دیگر هم در بیان اولویت بندی
برنامههای قوه قضائیه از آن به عنوان «شتاب در امر قضا» تعبیر فرمودهاند، مستلزم شناخت کامل علل و اسباب اطاله دادرسی و ارائه راهکارهای مناسب برای برطرف کردن آن میباشد که باید مورد توجه جدی مسؤولان قرار گیرد چرا که اگر این کار سریع انجام نگیرد به تعبیر رهبری همان عیب بزرگی میشود که سابقاً در دستگاههای قضایی دوران ستم شاهی وجود داشته و آثار و نشانهای به جای مانده از آن هنوز هم دیده
میشود. [6]
همزمان با شروع دوره تصدی حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی در قوه قضائیه و اعلام موضوع توسعه قضایی از سوی ایشان که نشان در تعمق و تفکر عمیق ایشان در فقه غنی اسلامی و حقوق امروزی دارد، کاهش اطاله دادرسی به عنوان اولین شاخصه توسعه قضایی مطرح گردید. ایشان بارها در مناسبتهای گوناگون بر حل مشکل اطاله دادرسی تأکید نموده و حتی مقرراتی در جهت کاهش اطاله دادرسی وضع نمودهاند. به عنوان مثال میتوان به سخنان رئیس قوه قضائیه در روزنامه جمهوری اسلامی مورخه 23/3/80 اشاره کرد: «اطاله دادرسی در دادگاهها نگران کننده شده است. آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه که در جلسه شورای رؤسای کل دادگستری استانهای سراسر کشور سخن میگفت با بیان این مطلب افزود: مردم از اطاله دادرسی، مراجعات مکرر و از معطل شدنهای بی مورد رنج میبرند و نه از دادرسیهای ناعادلانه، آقای هاشمی شاهرودی با ابراز نگرانی از اطاله دادرسی و انباشته شدن پروندههای قضایی در دادگاهها گفت: چرا باید این قدر ارجاعهای انبوه و پردرد سر در دادگاهها وجود داشته باشد و مردم از آن رنج ببرند. [7]
همچنین ریاست ارجمند قوه قضائیه حضرت آیت الله شاهرودی در تاریخ 15/11/83 در نشست شورای معاونان دادگستری استان تهران درباره اطاله دادرسی فرمودهاند : اطاله دادرسی یکی از مهمترین مسائلی است که دامنگیر دستگاه قضایی است و منشاء تضییع حقوق و عدم رضایت مندی کسانی میشود که دستگاه قضایی به آنها خدمت میکند. اطاله دادرسی یکی از بحثهای مهمی است که هم منشاء
تضییع حقوق است و هم سبب میشود که خدمات قضایی، خوب تلقی نشود و همچنین منشاء اعمال غرض میشود. بنابراین اطاله دادرسی از دغدغههای مهم ریاست محترم و ارجمند قوه قضائیه و سایر مسؤولین قضایی میباشد و کوشش وافر دارند که این معضل کهنه و لاینحل تشکیلات قضایی را، که چونان زخمی کهنه بر بدنه تشکیلات قضایی ایران خودنمایی میکند به هر نحو ممکن مهار، و درمان نمایند. [8]
هر چند که موضوع احیا و ایجاد نهادهای شبه قضایی و مردمی با شروع دوره ریاست آیت الله شاهرودی در دستگاه قضایی تبلور یافت و شوراهای حل اختلاف ایجاد شدند. لکن چون با نگرش کارشناسی هیچگاه نسبت به شناسایی نقاط ضعف، نارساییها و علل عواملی که مؤثر در اطاله دادرسی بوده و ریشه در ساختار درونی و مسائل بیرونی قوه قضائیه داشته و عملکرد قضات و کادر اداری در بروز آن تأثیر مستقیم داشته به آن نگاه نشده و مورد آسیب شناسی قرار نگرفته تا به راه حل واقعی جهت رفع آن برسیم بر همین اساس کماکان اطاله دادرسی در دستگاه قضایی استمرار داشته و دارد و به عنوان عامل نارضایتی از قوه قضائیه تلقی میگردد. [9]
مشکل اطاله دادرسی به عنوان یکی از موانع کارآمدی دولت به معنای عام بسیاری از کشورها را رنج میدهد. ممالک به اصلاح پیشرفته نیز که غالباً تشکیلات قضایی آنها به عنوان الگو مطرح میشود از این امر مستثنی نیستند. برای مثال کشورهای عضو اتحادیه اروپا این مسأله را به عنوان یکی از دل مشغولیهای مهم موضوع گزارشات و مطالعات رسمی قرار دادهاند. دستگاه قضایی کشور عزیز ما ایران نیز حتی قبل از استقرار نظام جمهوری اسلامی و زمانی که از نظر جمعیتی با مشکلات امروزی مواجه نبودیم دچار این معضل بوده است. امروزه تحت تأثیر عوامل مختلف این معضل ابعاد گستردهای به خود گرفته، کمتر از جانب مردم تحمل میشود. [10] مضافاً اینکه با گذشت زمان بر پیچیدگی و وسعت آن افزوده شده است به طوری که علاوه بر دادسراها و دادگاههای بدوی به دادگاههای تجدیدنظر و دیوانعالی کشور و هم اکنون شعبه تشخیص دیوان عالی کشور را نیز فرا گرفته است. با عنایت به گرفتار بودن مراجع قضایی به این معضل، مطالعه و پژوهش وسیع و عمیق در این خصوص فوق العاده ضروری است و در این زمینه نباید از نظرات مسؤولان و تجربیات قضات، دانش اساتید و مطالعه دستگاه قضایی کشورهای دیگر که آنها در شرایط اطاله دادرسی قرار گرفته و امروزه از این مسئله گره گشایی کردهاند غافل بود. برای حل معضل مذکور لزوماً باید به شناخت همه جانبه و کاملی از علل اطاله دادرسی بدون تعصب و پیش ذهنیت قبلی نائل شد. با مطالعه مبانی دینی، عقلی و قانونی اطاله دادرسی در خواهیم یافت که همگی متفقاً به درازا کشیده شدن غیر معمول دادرسی و اجراء حکم را نمیپذیرند بلکه به تسریع با رعایت دقت در رسیدگیها و اجراء احکام قضایی تأکید دارند. پس نه تنها مانع شرعی، قانونی و عقلی برای پیمودن این راه (پژوهش) وجود ندارد بلکه مسؤولان، کارکنان دستگاه قضایی، افکار عمومی، اصحاب دعوا ، وکلاء، همگی با آن موافقند. [11] البته منظور از تسریع در رسیدگی، شتاب و عجله در کار قضاوت نیست. زیرا کار قضایی نیاز به دقت و تعمق دارد و اشتباه ناشی از بی توجهی به علت سرعت، آثار زیانباری را دربرخواهد داشت.
یکی از مهمترین مشکلات فراروی قوه قضائیه برای رسیدن به اهداف عالیهاش (تحقق عدالت) و جلب اعتماد عمومی، رفع معقول اطاله دادرسی در مراجع متعدد قضایی اعم دادسراها (عمومی، انقلاب، نظامی) دادگاهها (عمومی ،انقلاب، نظامی یک و دو)، دادگاههای تجدیدنظر، دیوانعالی کشور، شعب تشخیص و دیوان عدالت اداری است. چالش مزبور مشکلی نیست که دیروز به وجود آمده باشد و فردا با یک اقدام یا تصمیم ساده قابل رفع یا حل باشد بلکه این معضل دیر زمانی است که گریبانگیر دستگاه قضایی گردیده و مساعی وافر و تلاشهای فراوانی برای کاهش آن از سوی مسؤولان عالی، مدیران میانی و قضات شریف، کارکنان خدوم دستگاه عدالت به کار گرفته شده و تاکنون راهکارهای متعددی هم ارایه شده است اما به دلایل مختلف، از جمله غیر کارشناسی بودن طرحهای ارایه شده و نبود امکانات لازم هیچ کدام از این طرحها نتوانسته است زمینه وصول به مطلوب را فراهم سازد. وزیر دادگستری در این مورد میگوید: اطاله دادرسی به عنوان یکی از چالشها و دغدغههای قوه قضائیه و مردم از عوامل مهم عدم دسترسی به عدالت محسوب میشود که البته قوه قضائیه در جهت رفع آن اقدامات زیادی انجام داده است. این مساعی در سالهای اخیر با مدیریت حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی سرعت زاید الوصفی به خود گرفته است. [12]
اندیشمندان دانش حقوق و صاحبان تجارب علم قضا نیز در این وادی به لحاظ احساس مسؤولیت، چه از دید تئوری و چه از نظر تجربی مطالبی را در این رهگذر بازگو نمودهاند. که اگر تئوری و تجربه با یکدیگر تلفیق میشدند و مورد بهرهبرداری قوه مقننه قرار میگرفتند شاید اکنون با معضلی به نام اطاله دادرسی روبرو نبودیم و یا اگر هم داشتیم در این حد نبود. در هر صورت درد اطاله دادرسی، نیاز دارد با کوشش و مساعی قواهای مقننه و مجریه و اصالت ذاتی قوه قضائیه درمان شود.
مبحث نخست: تعریف اطاله، دادرسی و اطاله دادرسی
گفتار نخست: تعریف اطاله
الف – از نظر لغوی
اطاله از باب افعال است[13] و در لغت به معنی طول دادن چیزی را، دراز کردن و به درازا کشیدن است. (معین: 1375: 297)
ب- از نظر اصطلاحی
اطاله در اصطلاح یعنی طول دادن کار یا امری بیش از حد واندازه متعارف و معمول[14]
گفتار دوم : تعریف دادرسی
دادرسی به معنی اعم آن عبارت است از رشتهای از علم حقوق که هدف آن تعیین قواعد درباره تشکیلات قضایی، صلاحیت مراجع قضایی، تعیین مقررات راجع به اقسام دعاوی و اجراء تصمیمات دادگاهها میباشد که در فقه به آن علم القضاء گویند و دادرسی به معنی اخص آن مجموعه عملیاتی است که به مقصود پیدا کردن یک راه حل قضایی برای واقعه خاص (دعوی یا امر حسبی) صورت میگیرد که به عبارت دیگر از آن میتوان احقاق حق یا فصل خصومت را استنباط نمود. بکار میرود، مانند مجموعه مقرراتی که برای اخذ یک تصمیم در یک دعوی معین بکار برده میشود. (ترمینولوژی حقوق دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی 1367 ) [15]
گفتار سوم: تعریف اطاله دادرسی
مراد از اطاله دادرسی به درازا کشیدن و طولانی شدن فرایند (جریان) دادرسی (اعم از مدنی یا کیفری) در مراجع قضایی به دلایل مختلف موجه و غیر موجه در مراحل مختلف رسیدگی (تحقیقات، محاکمه و اجراء) [16] خارج از مدت زمان متعارف و معقول میباشد. [17]
مبحث دوم: تاریخچه اطاله دادرسی و مبانی ضرورت رفع اطاله دادرسی
گفتار نخست: تاریخچه اطاله دادرسی[18]
تاریخ قضایی ایران، در طی سالیان گذشته فراز و نشیبهای فراوانی داشته است. تا پیش از مشروطیت، شکل سیستم قضایی کشور، به صورت وحدت قاضی بود که درنهایت آن قاضی القضات به امور قضات دیگررسیدگی میکرد.این قضات از سوی شاه منصوب میشدند علاوه بر این، قضات شرعی نیز به طور محدود وجود داشتند که به امور خاص رسیدگی میکردند. بعد از مشروطیت و رسوخ قوانین جدید در کشور، دادگستری از دو بخش دادسرا و دادگاه تشکیل شد که ابتدا امور جزایی در دادسرا مورد رسیدگی مقدماتی قرار میگرفت و درصورتی که برخی جرایم قابل تعقیب نبودند، در همان مرحله دادسرا مختومه
میشد و جرایمی نیز که نیاز به صدور رأی داشت با کیفرخواست دادستان به دادگاه ارجاع و توسط دادگاه برای پرونده مذکور رأی صادر میشد و درنهایت اجرای حکم به عهده دادسرا بود.
به هر نحو، اولین آیین دادرسی کیفری با عنوان «اصول محاکمات جزایی» با 566 ماده در سال 290 هـ . ش از سوی دادگستری تسلیم مجلس شورای ملی شد که شورا اول آن در کمیسیون قوانین عدلیه انجام گرفت. [19]
الف- قبل از انقلاب اسلامی
معین کردن تاریخ دقیق ایجاد اطاله دادرسی غیر مقدور است زیرا اطاله دادرسی چیزی مانند یک شیء مادی یا یک سازمان یا پدیده قانونی که در روز خاصی ایجاد شده باشد نیست. «پیشینه اطاله دادرسی را میتوان از زمان پایه ریزی دستگاه عدلیه در ایران جست و جو کرد.[20]» با توجه به اینکه از یک سو ریشههای اطاله دادرسی متنوع و متکثر میباشد. از سوی دیگر از جمله عوامل اطاله دادرسی قوانین و مقررات میباشد و قوانین و مقررات قبل از تأسیس تشکیلات قضایی وضع و تصویب شدهاند لذا در خصوص تاریخچه اطاله دادرسی باید گفت در واقع همزمان با به وجود آمدن تشکیلات قضایی، اطاله دادرسی نیز پا به عرصه گذاشته است. لذا نتیجه میگیریم که دستگاه قضایی سالها است با این معضل دست و پنجه نرم میکند و راههای مختلفی برای مبارزه با آن آزموده شده است. مثلاً در شمارههای چهارم و پنجم مجله حقوقی وزارت دادگستری منتشره در سال 1338 در نوشتار خود به اطاله دادرسی پرداخته و آنرا معضل عدلیه وقت اعلام کرده است. [21]
پیش از انقلاب با تصویب قانون دادسرا، این نهاد به سیستم قضایی وارد شد. دکتر تمدن ضمن اینکه قانون دادسرا را برگرفته از کشورهای دیگر مانند فرانسه و بلژیک برشمرد اضافه کرد: در ابتدا در ایران سیستم دادسرا وجود نداشت اما چون تشخیص داده شد که دادسرا، از نظر تشکیلات قضایی مفید است همانند برخی موارد دیگر آن را به قوانین دیگری که از خارج گرفته بودیم، گنجاندیم. وی ادامه داد: در گذشته و در طول مدتی که دادسرا وجود داشت، در سیستم قضایی کشور تحولاتی ایجاد شد و به جای اینکه وقت دادگاهها تلف شود اوقات طولانی را برای رسیدگی به پروندهها تبیین نمایند، دادسراها همان وظایف را در مدت بسیار کمی انجام میداد و به سرانجام میرساند. [22]
دکتر میرمحمد صادقی در توضیح این مطلب گفت: در زمان وجود دادسرا تعدادی از پروندهها در همان مرحله دادسرا حل و فصل میشد و با توجه به متخصص بودن کسانی که در دادسرا به امر تحقیق و تعقیب نظارت داشتند پروندهها، آمادهتر و کاملتر روی میز قاضی قرار میگرفت. [23]
ب – بعد از انقلاب اسلامی
بعد از انقلاب اسلامی نیز اطاله دادرسی ادامه داشته است و تلاشهایی برای مبارزه با آن انجام شد که نباید آنها را نادیده گرفت که هرچند لازم بوده ولی کافی نبوده است. «مسؤولان دستگاه قضایی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، سیستم گذشته دادرسی را که عمدتاً از کشور فرانسه اقتباس شده بود و در امور کیفری سیستم مختلط (ترافعی – تفتیشی) را به کار میبست با تغییرات جزئی دنبال کردند اما همه به فکر برقرای یک سیستم نوین متناسب با شریعت اسلام و نیازهای روز و جدید جامعه اسلامی بودند این امر باعث شده که پیشنویس لایحه دادگاههای عام را که بعداً به دادگاههای عمومی و انقلاب تغییر نام یافت تقدیم مجلس شود هدف از این لایحه… ایجاد سرعت در رسیدگی و از میان برداشتن اطاله دادرسی بود.[24]
پس از انقلاب اقدامات نادرستی در حوزه قضایی صورت گرفت، یکی از موارد مبحث تجدیدنظر و این اعتقاد بود که رأی حاکم شرع، قابل تجدیدنظر نیست، حال آنکه بطلان چنین نظری بعدها توسط فقها و دستگاه قضایی اسلامی روشن شد و اینگونه شد که تجدیدنظر دوباره اهمیت خود را به دست آورد. [25]
1- انحلال دادسرا:
در سال 1373 علیرغم مخالفتهای اصولی مجامع حقوقی کشور نسبت به طرح «محاکم عام» قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب در 15/4/73 از تصویب مجلس شورای اسلامی گذشت. [26] که طی آن دادسرا حذف و تقسیم محاکم به حقوقی و کیفری از بین رفت. دلایل عمده طرفداران این قانون تسهیل مراجعه مستقیم به قاضی و تسریع در رسیدگی به پروندههای کیفری با حذف مرحله دادسرا بود و بعضاً نیز شائبه خلاف شرع بودن سیستم قبلی به دلیل وجود واسطه بین طرفین دعوی و قاضی مطرح میشد این درحالی بود که در همان زمان مراجعی مثل دادگاه ویژه روحانیت و دادگاههای نیروهای مسلح، دادسرا وجود داشت و کسی به غیر شرعی بودن این مسئله معترض نبود. علاوه بر اینکه در عمل نیز عکس موضوع تسریع در رسیدگی به پروندهها اتفاق افتاد. دکتر تمدن حذف دادسراها را در سالهای پیش نتیجه اقدام افراد غیرکارشناس که در این زمینه صاحبنظر نبودند دانست و افزود. [27] با قانون جدید تحقیقات در کلانتریها توسط پرسنل غیرمتخصص و ناقص انجام میشد و صرف این امر باعث اطاله دادرسی میگشت. [28] علیرغم آنکه به دستور ماده 34 این قانون، محاکم عمومی و انقلاب میبایست در مدت پنج سال و بتدریج در سراسر کشور تشکیل میشد با عجله و بدون اعتنا به تأکید قسمت اخیر این ماده با انحلال دادسراها در مدت زمانی قریب دو سال در تمامی کشور پیاده گردید. [29]
حذف دادسراها یکی از بزرگترین صدمات و آسیبهای جدی به سیستم قضایی و فرآیند دادرسی در کشور بود . این تجربه ناموفق با وجود 200 شعبه دادگاه عمومی، نتیجهیی جز تراکم پروندهها و سرگردانی مراجعهکنندگان در محاکم نداشت. برخلاف گفته مسؤولان قضایی که مدعی بودند با این کار ظرف مدت 2 یا 3 روز به پروندهها در محاکم عمومی رسیدگی میشود، مردم با صرف وقت و هزینه بسیار، ماهها حتی گاهی سالها در انتظار رسیدگی قضایی به پروندههایشان ماندند چرا که به گفته اهل فن، انحلال دادسراها از سیستم قضایی کشور بدون پشتوانه علمی و ملی به اجرا درآمد.
دکتر نعمت احمدی در این باره گفته است: با حذف دادسرا علاوه بر کار قضاوت و داوری، بازجویی، تحقیقات و تکمیل پرونده به عهده قاضی گذاشته شد و همه امور در دادگاه عمومی متمرکز شد. گذشته از این عوامل، بازنشستگی و استعفای بسیاری از قضات توانمند و جایگزینی قضات جوان و بیتجربه در
دادگاههای عام دست به دست هم داد تا اطاله دادرسی به وجود آید. [30] از سویی دیگر جایگزینی ضابطین به جای قضات دادسرا، بیاعتمادیهای عمیقی نسبت به دستگاه قضایی را در پی داشت. حذف دادسرا از سیستم قضایی باعث شد آرای فرمی و آمارهای بیحساب و کتاب رونق پیدا کند. همچنین امر تعقیب و تحقیق و دادرسی و صدورحکم یکی شود که این موضوع موجب شد رفتارهای غیرمتعارفی از همکاران قضایی در مواجهه با مراجعین به دادگستریها سربزند به طوری که ابهت و روحیه قضات کشور شکسته شد و رفتارشان در دادگاهها برای مراجعین غیرمنتظره شد و از استانداردهای قابل قبول فاصله گرفت.[31]
با تشکیل دادگاههای عمومی و از بین رفتن دادسرا حجم ورودی پروندهها به دادگاهها افزایش چشمگیری پیدا نمود. چرا که در سیستم دادسرا، بسیاری از پروندهها در دادسرا با انجام تحقیقات و بازجویی مورد بررسی قرار میگرفت و تعداد زیادی از آنها با قرارهای قانونی از قبیل موقوفی تعقیب، منع تعقیب، قرار برائت و… به سرعت مورد رسیدگی قرار میگرفت و مختومه میگردید، اما با حذف دادسرا تمامی پروندهها مستقیماً وارد دادگاه گردید و پروندههایی که میتوانست در طول یک هفته یا حتی یک ماه منجر به قرارهای مذکور گردد یا دادیاران و بازپرسان با استفاده از فرصت و تخصص خود، طرفین دعوی را به صلح و سازش دعوت مینمودند و درحال حاضر با گذشت ماهها و سالها منجر به قرارهای مذکور میگردد. [32]
ماده یک این قانون هدف از تشکیلات جدید را اینگونه پیشبینی کرده است: «به منظور رسیدگی و حل و فصل کلیه دعاوی و مراجعه مستقیم به قاضی و ایجاد مرجع قضایی واحد، دادگاههایی با صلاحیت عام… تشکیل میشود». قریب به هفت سال که از تصویب و اجرای این قانون میگذرد به شهادت حقوقدانان و قضات، قوهقضاییه هرگز به این هدف دست نیافته است و به روشنی آشکار شده است که به لحاظ «تراکم و کثرت کار» ناشی از اجرای این قانون جز در موارد معدود امکان مراجعه مستقیم به قاضی فراهم نشده است و مقامهای ارجاع دهنده شکوائیهها به ضابطین دادگستری فعالتر از سابق مشغول کار هستند. از جانب دیگر عنوان «مرجع قضایی واحد با صلاحیت عام» نیز تنها در متون و مکاتبات اداری باقی مانده و تشکیل دو مرجع «عمومی» و «انقلاب» حسب همین قانون با قید فوقالذکر و با نیت تدوینکنندگان طرح مغایر بوده به ویژه آنکه از ابتدای تشکیل دادگاههای عمومی بیشتر آنها به صورت اختصاصی اداره شده و در همین مدت نیز دادگاههای خانواده و محاکم ویژه اطفال با صلاحیتهای معین از شمول صلاحیت «عام» مستثنی شدهاند. این موارد قوهقضاییه کشور را با دشواریهای متعددی روبرو نموده است که از جمله «معضل اطاله دادرسی» یکی از نتایج نامطلوب آن بوده و میباشد.
با اجرای این قانون رسیدگی مقدماتی و تحقیقات اولیه هزاران پرونده موجود در دادسراهای کشور به عهده دادگاهها گذشته شد. دادگاهها علاوه بر پروندههای محاکماتی خود با انبوهی از کارهای سبک و سنگین و ریز و درشت دادسراها مواجه گردیدند. طرح شکایتهای جدید و اقامه دعاوی نیز کماکان ادامه داشت در این میان دهها پرونده از دسترس دور ماندند و بعدها تعدادی به سختی پیدا شده و تعدادی هم ناپیدا هستند. ارباب رجوع در دادگستریها برای یافتن مرجعی که باید به «داد» آنان برسد و حالا خود «داد» آنان را درآورده بود سردرگم این طرف و آن طرف میرفتند و زمانی که دادگاه را شناسایی میکردند به جای فراهم بودن امکان «مراجعه مستقیم به قاضی» میبایست ماهها و گاه سالها برای حضور در نزد قاضی در انتظار بمانند… هرچند با تلاش مدیران قوهقضاییه و تحمل بار طاقت فرسای تراکم بیش از حد کار و کثرت
فوقالعاده پروندهها، توسط قضات محاکم تا حدودی روند کار از بحران خارج و امور قضایی به شکلی «سروسامان» و به «جریان» افتاده است. ولی کیفیت کار سقوط چشمگیری داشته و هرگز توقع مردم یعنی مراجعه آسان به محاکم و تحصیل نتیجه فوری همراه با دقت برآورده نشده است. [33]
2- احیای دادسرا:
خوشبختانه احیای دادسراها و تفکیک محاکم کیفری از حقوقی و تشکیل دادگاههای تخصصی (نه اختصاصی) مانند کیفری استان گام بلندی در کاهش اوقات دادرسی و ارتقای کیفیت قضاوت و جبران ضایعات ناشی از سیستم دادگاههای عمومی و انقلاب بوده است. [34] تشکیل و شروع به کار مجدد دادسراها به گفته آیت ا.. شاهرودی رئیس قوهقضاییه، یکی از اساسیترین کارهایی بود که بالاخره به صورت گسترده در کشور صورت گرفت. [35]
دکتر میرمحمد صادقی در این خصوص چنین میگوید: هرچند که با تشکیل مجدد دادسرا در کوتاه مدت و دردوران انتقالی قطعاً مشکلاتی به وجود خواهد آمد ولی با جا افتادن سیستم جدید وضعیت رو به بهبودی خواهد رفت. [36]
گفتار دوم : مبانی ضرورت رفع اطاله دادرسی
الف: مبانی دینی
در متون دینی ما در هیچ موردی تأخیر در دادرسی و احقاق حق برای مظلوم تجویز نشده است، بلکه بر تسریع در گرفتن حق مظلوم از ظالم و اعاده آن به مظلوم تأکید شده است. از موارد ذیل استنباط میشود که به طور مستقیم یا غیر مستقیم رفع اطاله دادرسی و تسریع در رسیدگی ضرورت دارد . همانطوری که
میدانیم از یک سو افزایش ورودی پروندهها به دادگستری موجب اطاله دادرسی میگردد از سوی دیگر راههایی که برای کاهش ورودی پروندهها پیشنهاد میشود نباید باعث تضییع حقوق طرفین گردد زیرا علاوه بر آنکه قانون آن را جایز نمیداند بلکه شرع نیز آن را گناه میداند. ما در ذیل به تفکیک به بیان روایاتی که عمل به آنها منجر کاهش ورودی پروندهها به دادگستری یا رفع اطاله دادرسی میشود میپردازیم. [37]
1 -کوشش در جهت صلح و سازش
کلیه افراد جامعه باید مساعی خود را برای پایان دادن به اختلافات و دعاوی از راه صلح و سازش بکار بندند. در این زمینه نقش بزرگان و ریش سفیدان و اعضای شورای حل اختلاف… برجستهتر میباشد (میزان الحکمه 13/6185 و 13/6509) و در قرآن کریم نیز بر اصلاح ذات البین تأکید شده است. [38]
2 – رعایت نظم و انضباط در امور شعبات و دفاتر مراجع قضایی
در روایات متعددی آمده است که پیامبر بر نظم و ترتیب و انسجام کارها تأکید داشت و از آن جمله درباره مرتب کردن صفهای نماز جماعت، به گونهای که میفرمود مانند تیر در تیردان باید صفها مرتب باشد و حتی به کسی که در صف نماز سینهاش را به جلو آورده بود تذکر دادند که نظم صفها را رعایت کند و درباره ساماندهی وقت به چند بخش خدا، خانواده، خود و مردم. (میزان الحکمه 13/6346 و مکارم اخلاق/13)
3 – پرهیز از شتابزدگی در امور از جمله دادرسی
شتابزدگی در دادرسی و عدم دقت در ارزیابی ادله که باعث پایین آمدن ضریب تأیید رأی در مراجع تجدیدنظر میشود و در نتیجه باعث اطاله دادرسی است. [39]
4 – دانش افزایی
مطالعه و استفاده از نظرات قضات با تجربه و با سطح دانش عالیتر باعث صدور آراء محکم و استوار میشود و از نقض آنها در مراجع تجدیدنظر و در نتیجه اطاله دادرسی جلوگیری میکند. (آل عمران/59 و امالی طوسی 1/159 به نقل از الحیاه 1/187 و وسایل الشیعه 18/13).
قال النبی صلی الله علیه و آله «طلب العلم فریضه علی کل مسلم الا ان الله یحب بغاه العلم» وسایل الشیعه 18/13) و نیز نگاه کنید به بحار الانوار 1/177: الحیاه 1/41 و 37: منیه المرید /16.
5 – نظارت بر کارکنان و ضابطین دادگستری (وسایل الشیعه 11/44)
«…. کان رسول الله (ص) اذا بعث جیشا فانهم امیرا بعث معه من ثقاته من یتجسس له خیره» (وسایل الشیعه 11/44) [40]
6 – حل اختلاف با صلح و سازش
جریان اختلاف قبایل مختلف در باز سازی کعبه و نصب حجر الاسود که با تدبیر و مشارکت حضرت رسول اکرم (ص) حل اختلاف شد. (میزان الحکمه 13/6185)
قال رسول الله (ص) « من مشی فی صلح بین اثنین صلی علیه ملائکه الله حتی یرجع واعطی اجر لیله القدر» و «… من مشی فی قطیعه بین اثنین کان علیه من الوزر مالمن اصلح بین اثنین من الاجر مکتوب علیه لعنه الله حتی یدخل جهنم فیضاعف له العذاب » (میزان الحکمه 13/6509) و موضوع اعزام حضرت علی (ع) به یمن بمنظور برقرار صلح و آشتی میان آنان (بحارالانوار 17/317) [41]
ب- مبانی عقلی[42]
آیا اساساً در دادرسی سرعت عمل محاکم قضایی در حل و فصل دعاوی لازم است یا خیر؟ هیچ عقل سلیمی اطاله دادرسی را نمیپذیرد و به طور قطع در صورتی که دادرسی طولانی باشد موجب وارد آوردن اضرار به اصحاب دعاوی به عنوان شهروندان خواهد شد و بر اساس قاعده «لاضرر» و به حکم عقل و منطق بایستی با شناخت علل و عوامل اطاله دادرسی نسبت به رفع ضرر از مردم اقدام نمود. [43]
اطاله دادرسی که به مشابه امواج سهمناک، کشتی امن مراجع قضایی را به تلاطم درآورده است باید مهار شود تا کشتی مذکور بار و مسافران خود را با هدایت کشتی بان فرزانه آن و یاری مدیران و کارکنان خدومش به ساحل امن عدالت برساند. بی شک عقل، تطویل در رسیدن مظلوم به حقش یا ستادن حق مظلوم از ظالم و به مجازات رسیدن مجرم و در نتیجه ایجاد نارضایتی و عدم اعتماد و آن همه آثار مخرب اطاله دادرسی را تأیید نمیکند، بلکه عقل در پی یافتن راه حلهای مناسب برای تسریع در این امور است تا جوی مطمئن و سرشار از اعتماد و اطمینان ایجاد شود و جامعهای شاداب با دستگاه قضایی قاطع، سریع با تصمیمات و آرایی صریح مبتنی بر شرع و قانون داشته باشیم و همه مردم در پرتو نبود اطاله دادرسی از شیرینی سرعت و دقتی که در ارائه خدمات در دستگاه قضایی به دست میآید استفاده لازم را ببرند. [44]
عدالت اقتضا میکند که هر آن که نسبت به او ظلمی روا داشته شده، ظرف مدت معقولی در سایه حمایت دستگاه قضایی، حقش ستانده شود و مجرم مجازات شود و هر چه مدت رسیدگی طولانیتر شود این ظلم استمرار یافته و عدالت خدشهدار میشود. در مواردی هم اصولاً اطاله دادرسی و تأخیر در اجرای حکم ماهیت و فلسفه حق و یا مجازات را از بین میبرد به طور مثال، در قصاص که فلسفه آن احیای جامعه و جلوگیری از بروز شرارتها و قتلهای عمدی است در صورت طولانی شدن مدت دادرسی یا اجرای حکم که گاهی سالها به درازا میانجامد، این فلسفه و اثرات سودمند آن از بین میرود. [45]
ج : مبانی قانونی
بدون شک قانونگذاران پیش و بیش از آنچه که توجه به تعقیب، محاکمه و صدور حکم توسط قوه قضائیه و مراجع شبه قضایی داشته باشند، به صلح و سازش و وجود آرامش و امنیت و جلوگیری از بروز اختلافات و دعاوی عنایت میکنند. [46]
1 – در امور حقوقی (مدنی)
قانونگذار از عدم ارجاع اختلافات به مراجع قضایی یا ارجاع به داوری یا پایان دادن به دعاوی از طریق سازش در هر مرحلهای که باشد استقبال کرده است زیرا: اولاً ماده 178 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی بیان داشته است « در هر مرحله از دادرسی مدنی طرفین میتوانند دعوای خود را به طریق سازش ختم دهند».
ثانیاً به هیچ عنوان اجازه نداده است که دادگاهها بدون درخواست خواهان به دعاوی حقوقی وارد شوند. ماده 2 قانون اخیرالذکر فرموده است «هیچ دادگاهی نمیتواند به دعوایی رسیدگی کند مگر این که شخص یا اشخاص ذینفع یا وکیل یا قائم مقام یا نماینده قانونی آنان رسیدگی به دعوا را برابر قانون درخواست نموده باشند». البته امور حسبیه از کلیت این موضوع خارج است زیرا از امور غیر ترافعی است. لذا مبانی قانونی بر عدم ورود مراجع قضایی به اختلافات حقوقی و جرایم قابل گذشت است و صلح و سازش و به دست آوردن دل شکسته شاکی یا مدعی خصوصی یا خواهان توسط مشتکی عنه (متهم) یا خوانده یا محکوم علیه قرار دارد. [47] لذا قانونگذار میخواهد، دعاوی با صلح و سازش و کاربرد شیوههای مسالمت آمیز خاتمه پیدا کنند. تا آنجا که ممکن باشد مسائل قبل از طرح در مراجع قضایی و بدون رعایت تشریفات آیین دادرسی حل و فصل گردد مگر آنکه موضوع از جرایم غیر قابل گذشت باشد که برای حفظ نظم و امنیت یا در امور حسبی برای حفظ حقوق افرادی که تحت حمایت قانون هستند دستگاه قضایی را مکلف به رسیدگی قضایی کرده است. از آنچه بیان شده نتیجه میگیریم که قانونگذار تمایل شدید به عدم ورود دستگاه قضایی به اکثر اختلافات و دعاوی (حقوقی و جرایم قابل گذشت مگر با درخواست یا شکایت) را دارد و با توجه به آنهمه خیرات و برکات اقتصادی، روانی، اجتماعی و اخلاقی که در حل و فصل دعاوی از طریق صلح و سازش بدون رسیدگی مراجع قضایی برای اصحاب دعوا، دولت و جامعه وجود دارد خواسته است از ورودی پروندهها به دادگستری کاسته و با تأسیس مراجع داوری و شبه قضایی و پیش بینی پایان دادن به دعاوی از طریق سازش یا صرفنظر کردن از رعایت تشریفات آیین دادرسی و … به رفع اطاله دادرسی کمک کند. [48]
2 – در امور کیفری
قانونگذار مراجع قضایی را از تعقیب جرایمی که به پیکر جامعه آسیب وارد نمیکنند (جرایم قابل گذشت) بازداشته است. ماده 727 قانون مجازات اسلامی در این خصوص بیان میدارد «جرایم مندرج در مواد 558 و … و 700 جزء با شکایت شاکی خصوصی تعقیب نمیشود و در صورتی که شاکی خصوصی گذشت نماید دادگاه میتواند در مجازات مرتکب تخفیف دهد یا با رعایت موازین شرعی از تعقیب مجرم صرفنظر نماید». طبق ماده 6 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری، تعقیب امور جزایی و اجرای مجازاتی که طبق قانون شرع شده باشد موقوف نمیشود مگر در موارد زیر:
1 – … 2 – گذشت شاکی یا مدعی خصوصی در جرایم قابل گذشت (3 – 000)
2 – در مورد جرایم غیر قابل گذشت، گذشت شاکی خصوصی را از عوامل مخففه برای تخفیف مجازات محکوم علیه دانسته است و دادگاهها در این خصوص به ماده 22 قانون مجازات اسلامی استناد میکنند به موجب این ماده (دادگاه میتواند در صورت احراز جهات مخففه مجازات تعزیری یا بازدارنده را تخفیف دهد و یا تبدیل به مجازات از نوع دیگری نماید که مناسب تر به حال متهم باشد جهات مخففه عبارتند از:
1 – گذشت شاکی یا مدعی خصوصی (2 – ….)
3 – در مواردی که حکم قطعی بر محکومیت متهم در جرایم غیر قابل گذشت صادر شده باشد و شاکی خصوصی اعلام گذشت کند دادگاه میتواند در مجازات تعیین شده تخفیف دهد مستند این تخفیف ماده 277 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری میباشد.
4 – قانونگذار خواسته است به دلایل مختلف بویژه با جبران خسارت یا جلب رضایت شاکی محکوم علیه را مورد عفو و بخشودگی یا تعلیق یا آزادی مشروط قرار دهد و در آنها معمولاً شرط مشمول شدن به این مهر و محبت قانونی را اخذ رضایت شاکی یا مدعی خصوصی یا دادن ترتیبی برای پرداخت دین یا خسارت قرار داده است که منجر به رضایت شاکی یا مدعی خصوصی شود. [49]
مبحث سوم: آثار اطاله دادرسی
حفظ حقوق اشخاص و ایجاد نظم و رویه واحد در دادرسی در عین حال متعارف بودن زمان رسیدگی همواره مورد توجه حقوقدانان میباشد. اگر چه دقت و تأمل در دعاوی و فراهم نمودن زمینه صدور رأی نیاز به زمان معقول دارد و سرعت غیر متعارف نیز موجب کاهش دقت در دادرسی میگردد، لکن تأخیر غیر متعارف در رسیدگی و احقاق حق نیز دارای تبعات سوء اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است که نظم در دادرسی را تحت الشعاع خود قرار داده و آثار مجموعه حقوق را زایل میشود. در عین حال اموری هستند که چنانچه به فوریت به آنها رسیدگی نشود تفویت زمان باعث تضییع حقوق اشخاص میگردد و احقاق حق با وصف تحقق اثر خود را از دست میدهد. [50]
رئیس محترم قوه قضائیه در این خصوص میگوید: «اطاله دادرسی بی حد و حصر نظام قضایی ما را همچون ویروسی مورد تاخت و تاز قرار داده و زمینهها و بسترهای بروز مشکلات و معضلات فراوانی را برای سیستم قضایی فراهم کرده است.»[51]
بیتردید رفع اطاله دادرسی در پیشگیری از وقوع جرایم و تخلفات انتظامی و اداری، حسن جریان امور در دستگاه قضایی و سایر دستگاهها، اصلاح امور و جلوگیری از تحمیل هزینههای زیاد بر بیت المال و اشخاص حقیقی و حقوقی و صرفه جوئی در این هزینهها، ایجاد روحیه بهتر خدمت و ایجاد انگیزه در کارکنان ستادی، قضایی و اداری و سلامتی جسمی و روانی تعالی دینی، علمی، عملی و مالی این عزیزان و رضایتمندی مراجعین به دادگستری، اصحاب دعوی و جلب اعتماد عمومی، کاهش ورودی پروندهها و تسریع در احقاق حق و فصل خصومت، حفظ و احترام به حقوق شهروندی و حفظ شایسته تر استقلال قوه قضائیه و قاضی، دقت در رسیدگیها و در نتیجه سعادت دنیوی و اخروی شاغلین در مراجع قضایی مؤثر میباشد. [52]
گفتار نخست: آثار درون سازمانی اطاله
الف: آثار وارد بر عوامل انسانی
در کنار خستگی و فرسودگی کارکنان دستگاه قضایی و سرگردانی در این کلاف سردرگم میتوان به موارد ذیل نیز اشاره نمود:
1 – سرخوردگی کارکنان از کار قضایی
1 – 1 – ایجاد جوّ بدبینی نسبت به قوه قضائیه و کارکنان خدوم آن و متهم شدن آنان به کم کاری یا عدم توانایی در اداره دادرسیها و ضعیف جلوه گر شدن آنها در ارائه خدمات شایسته.
1 – 2 – فرض شدن تأخیر در صدور رأی به مثابه ویژگی ذاتی برای رسیدگیهای قضایی[53]. به عبارت دیگر عدم اعتماد به نفس و از بین رفتن باور مسؤولان، مدیران و کارکنان دستگاه قضایی بر اینکه احقاق حق و فصل خصومت با آن مشقت عظیمی که در قضاوت وجود دارد. بدون اطاله دادرسی ممکن نیست.
2 – اتلاف وقت کارکنان
صرف اوقات مسؤولان، قضات و کارکنان دستگاه قضایی برای مبارزه با این معضل در حالی که این زمان گرانقدر میتواند صرف حل مشکلات دیگر از جمله برنامهریزیها و رسیدگی به پروندهها شود.
3 – افزایش احتمال بروز اشتباه توسط قضات و کارمندان
حداقل پیامد بروز اشتباه وقوع جرم یا تخلف انتظامی یا اداری است که حسب مورد تعقیب کیفری یا مدنی یا انتظامی یا اداری کارکنان قضایی یا اداری را در پی دارد.
4 – افزایش احتمال بروز فساد در کارکنان
با توجه به احتمال به وجود آمدن رابطههای پنهانی و جایگزینی روابط، به جای ضوابط احتمال بروز فساد افزایش مییابد. در حالی که بنا به عقیده رئیس سازمان بازرسی کل کشور «فساد اداری بزرگترین تهدید علیه اعتماد مردم»[54] تلقی شده است. [55]
5 – عدم احاطه و فراموش نمودن جریان دعوی توسط قضات
نوبتهای رسیدگی به یک پرونده گاه به چندین ماه طول میکشد و این امر موجب فراموش نمودن جریان دعوا توسط قاضی رسیدگی کننده به پرونده و عدم احاطه وی به جریان دادرسی میگردد و حتی اتفاق میافتد به علت طولانی بودن سیر دادرسی قاضی رسیدگی کننده عوض میشود و دادرس جدید تحقیقات انجام شده و سیر دادرسی گذشته را قبول ندارد و مصر به انجام تحقیقات و بازجوییهای جدید است. [56]
ب – آثار وارد بر تصمیمات (آراء) و اهداف مرجع قضایی
1 – آثار وارد بر تصمیمات (آراء)
1 – 1 – کاهش اعتبار آراء صادره و تصمیمات متخذه قضایی
1 – 2 – افزایش ورودی پروندهها به دادگستری و در نتیجه ایجاد اطاله بیشتر دادرسی
2 – آثار وارد بر اهداف
مهمترین هدف قوه قضائیه تأمین عدالت میباشد که با وجود اطاله دادرسی نائل آمدن به آن مشکل است. زیرا آن ویروس یا ریسمان که در بدنه یا بر دست این دستگاه تنیده شده توان حرکت آن را کاهش داده است. لذا اطاله دادرسی، حرکت قوه قضائیه برای رسیدن به اهدافی که در قانون اساسی برایش معین شده است را کند میکند. به علاوه آنکه زحماتی که مسؤولان، مدیران و کارکنان دستگاه قضایی برای رسیدن به اهداف مزبور متحمل میشود در پشت ابر تاریکی اطاله دادرسی پنهان میماند.
ج – آثار مالی[57]
طولانی شدن امر دادرسی به طور مستقیم و غیرمستقیم خسارتهای مالی فراوانی به کشور وارد میکند که در جای خود در خور توجه جدی است؛ و بر همین اساس مسؤولین امر به تهیه و تصویب قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب که در واقع تغییر ساختار قضایی کشور محسوب میشود و دارای بار مالی سنگین بوده است – اهتمام ورزیدند. از جمله اهداف مهم این قانون سرعت رسیدگی به پروندهها است. [58]
1 – صرف بخشی از بودجه تخصیص یافته به قوه قضائیه
چنانچه اطاله دادرسی در مراجع قضایی وجود نداشته باشد بودجه مذکور که هم اکنون بابت اطاله دادرسی صرف میشود، با رعایت مقررات مربوط میتواند برای امور دیگری مانند رفاه کارکنان مصرف شود.
2 – مسؤولیت مدنی، اداری یا انتظامی کارکنان
در صورت محکومیت مدنی کارکنان یا مجازات اداری و انتظامی که کسر یا قطع حقوق و مزایا (مانند انفصال موقت) را در پی داشته باشد آثار مالی سنگینی بر قاضی یا کارمند مربوطه میگذارد.
گفتار دوم – آثار برون سازمانی
در دادرسی همچنان که دقت و کیفیت اجرای عدالت مهم است، سرعت در تحقق آن نیز، اهمیت بسیاری دارد به طوری که گاه تأخیر نامتعارف در حل اختلاف و صدورحکم، موجب میشود تا حکم
بیارزش شود و برای افراد جامعه ضررهای مادی و معنوی به وجودآید مثلاً در صورتی که دعوای تفویض حضانت، بیش از چند سال طول بکشد؛ به طوری که قبل از صدورحکم توسط محکمه قضائی، سن فرزند به حد قانونی رسیده و از حضانت خارج شود؛ صدور چنین حکمی بیفایده است چرا که موضوع دعوای مورد بحث منتفی شده است. [59]
الف – آثار مربوط به اصحاب دعوی
1- کاهش رضایتمندی
1- 1 – تقلیل میزان رضایتمندی ارباب رجوع به علت اطاله به وجود آمده در رسیدگی به پرونده ایشان از مراجع قضائی و کارکنان آن.
1- 2 – نارضایتی خواهان یا شاکی (محکومله) به لحاظ به درازا کشیده شدن زمان رسیدگی به خواسته یا شکایتش (اعم از صدور حکم به له یا علیه او) به هر دلیل موجه یا غیرموجه، مربوط یا بیارتباط با دستگاه قضائی، همچنین تحمیل هزینه فراوان معنوی و اتلاف عمروی درحالی که با رسیدگی در یک زمان معمول این هزینه کمتر بود.
1- 3 – نارضایتی خوانده یا مشتکیعنه (یا محکومعلیه) نسبت طولانی شدن رسیدگی و عدم تعیین تکلیف دعوائی که به طرفیت او مطرح شده یا علیه او عنوان شده است و هزینه معنوی و روانی مربوط یا بیارتباط با دستگاه قضائی بر او تحمیل شده است که حداقل با رسیدگی سریعتر این هزینه کمتر بود.
1- 4 – اطاله دادرسی نه فقط گریبانگر اشخاص حقیقی و حقوقی غیراشخاص حقوقی موضوع حقوق عمومی (دولت) میشود بلکه رسیدگی به پروندههای دولت (وزارتخانهها و ادارت کل زیرمجموعه آنها، شرکتهای دولتی و مؤسسات عمومی حتی سازمانهای زیرمجموعه قوهقضائیه) را شامل میشود و آثار زیانبار آن در مورد دولت نیز ساری و جاری است. بنابراین عدم رضایتمندی یا کاهش اعتماد نسبت به قوهقضائیه از سوی طرف دعوی دولتی نیز پابرجا است. [60]
2 – تشدید درگیریهای خانوادگی
کندی و عدم رسیدگی به موقع به دعاوی و درگیریهای خانوادگی گاهیً موجب تشدید آن میگردد و موجب افزایش استرس و فشارهای روحی و روانی اعضا یک خانواده میشود بلاتکلیفی زوجین در تعیین تکلیف خود توسط دستگاه قضایی خود میتواند از دلایل افزایش طلاق و یا حتی افزایش میزان خودکشیها باشد، در حالی که رسیدگی سریع و به موقع میتواند به بسیاری از این ناهنجاریها پایان دهد. [61] تعللها و
معطلیهای زیاد در برخی دعاوی خانوادگی مثل سختگیری در صدور حکم طلاق برای جدایی زوجین خواهان طلاق سبب وقوع جنایات و انواع دیگر توطئه و دسیسههای آنها علیه هم میشود.
3 – تضییع حقوق شهروندی:
حق هر شهروند و اتباع بیگانهای است که وقتی برای تظلم یا احقاق به دستگاه قضایی مراجعه میکند از یک دادرسی و خدمات قضایی در یک زمان معمول و متعارف بهرهمند شود. با طولانی شدن فرایند رسیدگی حقوق شهروندی وی تضییع میشود. لذا کاهش اطاله دادرسی گامی است در جهت احترام به کرامت انسانی و تکریم ارباب رجوع و جلوگیری از تضییع حقوق شهروندی ایشان. از آثار اطاله دادرسی تضییع حقوق شهروندی و نادیده گرفته شدن کرامت انسانی است.
«الخلق کلهم عیال الله فاحبهم الی الله عزوجل انفعهم لعیاله » (بحارالانوار 96/128) و نیز مراجعه کنید به الحیاه 1/426. [62]
4 – کم ارزش شدن ره آورد رسیدگی
وقتی رأی با گذشت زمان طولانی صادر شود نتیجه آن برای محکوم له کم ارزش یا بی ارزش است در این مورد حداقل حق محکوم له تضییع شده است که ممکن است قابل جبران و یا غیر قابل جبران باشد با این وصف احتمال تعقیب قاضی یا کارمند و متوجه شدن مسؤولیت نسبت به آنها وجود دارد. [63]
5- کهنگی دلایل و مدارک:
مضی زمان سبب کهنگی دلایل و مدارک میشود و هر چه از عمر یک پرونده و دادرسی سپری شود بر پیچیدگیهای آن افزوده شده و احقاق حق را مشکل تر خواهد نمود. [64]
ب : آثار مالی
1 – تحمیل هزینه بر بودجه عمومی دولت
برخی از هزینههای مذکور عبارتند از: بودجههایی که برای خرید کاغذ، وسایل تحریر، چاپ فرم، حمل و نگهداری (انبار داری)، تشکیل پرونده، جابجایی زندانی، فوق العاده مأموریت کارکنان و پرسنل نیروی انتظامی و ابلاغ اوراق قضایی و پست هزینه میشود.
2 – تحمیل هزینه بر دولت برای رسیدگی به پروندهها به عنوان اصحاب دعوی
1 – 2 – هزینه دادرسی
2 – 2 – هزینه نمایندگی و وکالت[65]
3 – تحمیل هزینه بر اصحاب دعوی[66]
تلف شدن اوقات مردم در دستگاه قضایی و انجام مسافرتهای مکرر و صرف هزینههای هنگفت مالی و یکی دیگر از آثار اطاله و کندی دادرسی است. اتفاق میافتد که جریان دادرسی یک پرونده، چندین سال به طول میانجامد و شاکی یا خواهان مجبور است جهت پیگیری دعوی خود دهها بار با رها کردن شغل خود با مسافرت نمودن از شهری به شهر دیگر اقدام نماید و این امر خود موجب پرداخت هزینه و صرف وقت و حتی بالا رفتن حق الوکاله وکلاء نیز میگردد.
هزینههای مستقیم عبارتند از هزینه دادرسی ،دستمزد کارشناس، حق الوکاله وکیل، تودیع وثیقه و …
هزینههای غیرمستقیم شامل تعطیلی محل کسب و کار هزینه ایاب و ذهاب و … [67]
در غالب موارد رسیدن به حق در دعاوی مدنی بسیار طول میکشد و صاحب حقی که پس از سالها معطلی طلب خود را از بدهکار وصول نماید، رشد بی رویه قیمتها و تورم و گرانی سرسام آور و اقتصاد مریض در کشور ما نیز مزید بر علت شده و برای همیشه چنین فردی در زندگی خود عقب خواهد افتاد. [68]
4 – مختل شدن رونق اقتصادی جامعه:
هر جا که سخن از دادرسی و احقاق حق است بی شک عامل زمان نیز مطرح است و تسریع در دادرسی یک رکن دادرسی عادلانه است. حقوق با سایر علوم روابط تنگاتنگی دارد، تأثیرگذار و تأثیرپذیر است. از جمله این روابط، رابطه حقوق با اقتصاد است. امنیت قضایی سرمایه گذار، انگیزه وی را در تولید و سرمایه گذاری دو چندان میکند، به طوری که گفته میشود در دنیای امروز گزارشهای بین المللی در مورد سیستم قضایی یک کشور خاص، تأثیر زیاد در آمار و ارقام سرمایه گذاری سرمایه داران خارجی و داخلی و رونق اقتصادی آن دارد. تجار بین المللی در قراردادهای تجاریشان بر روش حل اختلاف اهمیت زیاد قائل بوده و در هنگام انشاء قرارداد به آن تأکید میکنند. در صورتی که سیستم قضایی یک کشور را در اجرای عدالت، چه از لحاظ دقت و چه از لحاظ سرعت، ضعیف ببینند. سیستم دیگری را حاکم قرار میدهند و یا اینکه از سرمایهگذاری در آن کشور منصرف میشوند. قطعاً بر اثر کاهش سرمایه گذاری، درآمد ملی پایین میآید، بیکاری افزایش مییابد. روابط اجتماعی و اقتصادی به جهت فقر، متشنج شده و اختلافات مدنی به سمت محاکم قضایی کشیده میشود؛ در حالیکه وجود یک دستگاه قضایی که اختلاف را با بهترین کیفیت و در کمترین زمان حل نماید موجب جذب سرمایههای خارجی، جلوگیری از فرار سرمایههای داخلی ،ایجاد نظم بهتر در روابط اجتماعی و در نتیجه کاهش اختلافات مدنی میشود. [69]
ج : تقویت کارچاقکنان
اطاله دادرسی باعث تقویت کارچاق کنی و سوء استفاده و اعمال نفوذ افراد کارچاق کن در خارج از تشکیلات قضایی میگردد. زیرا با بوجود آمدن رابطههای غیر قانونی به جای ضوابط، اصحاب دعوی به اندیشههایی برای چاره جویی و رفع مشکل اطاله دادرسی در بیرون از مراجع قضایی میافتند و به طور کلی باید گفت با وجود اطاله دادرسی «افراد جامعه از توسل به راهکار قانونی برای رسیدن به حق خود صرفنظر میکنند» که خود ضربهای است بر پیکره دستگاه قضایی. [70]
گفتار سوم: آثار و تبعات عمومی اطاله
با توجه به اصل 34 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، داشتن دادگاههای صالح و در دسترس عموم بودن این دادگاهها از حقوق مسلم افراد جامعه است و در واقع از حقوق عامه محسوب میگردد. که در بحث حقوق ملت در فصل سوم قانون اساسی مقرر گردیده است و از طرف دیگر بر اساس بند 2 اصل 156 قانون اساسی احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع از وظایف قوه قضائیه شمرده شده است و با این اوصاف رفع اطاله دادرسی در کنار مؤلفههایی چون تکریم ارباب رجوع و … از حقوق عامه است و باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
الف: آثار اجتماعی
طولانی شدن جریان دادرسی و سرگردانی مردم در دستگاه قضایی موجب یاس و ناامیدی آنان از پیگیری مسایل قضایی خود از طریق سیستم قضایی خواهد گردید و در نتیجه بطور خودسرانه جهت گرفتن حق و حقوق خود اقدام خواهند نمود و این امر موجب بی نظمی و اغتشاش در جامعه خواهد شد و امنیت جامعه را دچار مخاطره خواهد نمود. [71] به عنوان مثال: در جاهایی که هنوز ریشه تعصبات وجود داشته باشد مردم راساً نسبت به یک سری قصاصها و تقاصها به گونهای شبیه انتقامهای شخصی مخصوص به دوران خیلی گذشته روی میآورند و سبب ناامنیهای اجتماعی و تضعیف دولت و دستگاه قضایی و در نهایت موجب ضرر اجتماعی و حیثیتی برای دولت ما خواهد شد. [72]
ب : آثار فردی:
طولانی شدن فرآیند رسیدگی آثار نامطلوبی از خود به جای میگذارد، خصوصاً امنیت و ثبات روانی افراد را تحت الشعاع قرار میدهد و مرکز ثقل بیاعتمادی نسبت به قوه قضائیه و پاشنه آشیل[73] دستگاه قضایی محسوب میشود. [74] مردم، دادگستری را مرجع رفع تظلمات و احقاق حق و اجرای عدالت میدانند، به آن ارج نهاده و احترام خاصی قائل هستند. جامعه سازمان قضایی را تشکیلاتی سودمند، مطمئن، مفید و ملجاء تظلم خواهی خویش شناخته، اندیشه خود را به لحاظ حفظ حقوق و امنیت بر پایه گردش چرخ عدالت پیریزی میکنند. با اینکه مردم اتکاء بیشتر به حرف و اندرز قاضی دارند و او را پناهگاه خویش در رنجها، ناراحتیها و تجاوزها میشمارند، علت چیست که آنها هم این سازمان مفید و خود ساخته و پناه آور را گاهی تخطئه میکنند و خدمات سودمند و موافق با عدالت و انصافش را نادیده میگیرند و به باد انتقاد میکشند؟ مردم میگویند: خلاصی از دادگستری مشکل است و آن قدر پرونده دعوی در پیچ و مهرههای قدیمی قانون سرگردان شده و در راهروهای دادگستری و قفسههای آن میماند که مدعی ترجیح میدهد دعوی خویش را رها سازد. اینان میگویند: تعیین تکلیف اموری که از نظر متداعیین فوریت و ضرورت دارد، دچار وقفه، مسامحه و گذشت زمان میشود و در نهایت متوقف میماند. کسی که آگاهی به مقررات قانونی و تشریفات رسیدگی ندارد نسبت به دستگاه قضایی بدبین میشود و ترجیح میدهد که حقش را ضایع گذارده و به دادگستری متوسل نشود. یا اینکه به انتقام شخصی روی آورده و در جهت تأمین و استیفای حقش بعضاً مرتکب جرم نیز میشود. مثلاً دادخواست مطالبه طلب میدهد و چون دادگستری به لحاظ وجود تشریفات و مقررات قانونی و عواملی که به اطاله دادرسی کمک مینماید، قادر نیست به قید فوریت فصل خصومت نماید، همین امر موجب میشود ذیحق از تعقیب قانونی خواسته منصرف، یا با توسل به اعمال و افعالی که بعضاً جرم نیز به شمار میرود در جهت استیفای حق خود اقدام نماید. (فرضاً مرتکب فحاشی، تهدید، ایراد ضرب عمدی و آدم ربایی شده که مطابق قانون جزا جرم محسوب میشود هر چند ارتکاب این جرایم شرافتمندانه بوده یا در اثر تحریک مجنی علیه صورت پذیرفته باشد.)
سؤال این است که برای اعتبار دادن بیشتر به دستگاه عدالت، که مرجع و پناهگاه و عدالتخواهی مردم است و علیرغم کسانی که میخواهند با سم پاشی خدمات مهم قضایی را ناچیز شمرده و بیهوده جلوهگر سازند، چه باید کرد؟
قدم اول در پیشبرد این مقصود و اصلاح این امر، شناسایی عوامل مؤثر در اطاله دادرسی در دادگستری و ارائه راه حلهای مناسب از جهت علمی و عملی برای رفع آن میباشد. [75]
ج : آثار اطاله دادرسی در افکار عمومی:
برای مراجعین دادگستری فرقی بین امور «مدنی» و «جزایی» و تفاوتی بین مسائل کوچک و بزرگ و جرایم سبک و سنگین وجود ندارد. همه آنان خواهان آن هستند که بتوانند در نهایت آسانی مشکلات «حقوقی» خود را به دادگستری منعکس و محاکم نیز به سرعت همراه با دقت تکلیف آنان را طبق قانون روشن کنند. داوری افکار عمومی در رابطه با دستگاه قضایی نیز بر اساس «نحوه عملکرد دادگاهها» نسبت به انجام وظایفشان و استحکام و قوام آرای آنها شکل میگیرد. نزد افکار عمومی آنچه مهم است امکان دسترسی آسان و طرح شکایت یا اقامه دعوا در دادگاهها، مدت زمان رسیدگی به آنها و میزان دقت و رعایت بی طرفی مأمورین قضایی در «صدور رأی» طبق قوانین مدون میباشد. هر مقدار دادگستری در این جنبهها موفقتر عمل کند، قضاوت افکار عمومی نسبت به آن مطلوبتر و هر قدر از این معیارها فاصله بگیرد، قضاوت منفی بیشتری را به دنبال خواهد داشت. هر چند ممکن است عدهای به عنوان اصحاب دعوی در یک یا چند سال با دستگاه قضایی به طور مستقیم کاری نداشته باشند ولی اولاً: با توجه به اینکه ممکن است به عنوان مطلع یا شاهد به این دستگاه مراجعه یا فراخوانده شوند. ثانیاً: نزدیکان و دوستان آنها دعوا یا شکایتی طرح کرده باشند و به طور کلی با عنایت به سرعت تکنولوژی و ارتباطات از طریق رسانههای جمعی و مطبوعات راههای دیگر از اطاله دادری که در مراجع قضایی میگذرد مطلع خواهند شد و در نتیجه میزان اعتماد آنها به احقاق حق یا فصل خصومت توسط مراجع مذکور با لحاظ وجود اطاله دادرسی کاهش مییابد در حالیکه رئیس محترم قوه قضائیه جلب رضایت مردم را مهمترین هدف دستگاه قضایی عنوان نموده است. جلب رضایت کامل مردم با اطاله دادرسی ناممکن است. [76]
نحوه برخورد دستگاه قضایی با مجرمان تفکر مردم را نسبت به کل دستگاه قضایی میسازد لذا با توجه به اینکه افکار عمومی اصولاً تحت تأثیر رسانهها شکل میگیرد هنگامی که اطلاع رسانی در دستگاه قضایی به حدود صفر میرسد جهت دهی افکار از دست خارج شده و به شایعه سپرده میشود. شایعات نیز بیشتر در جهت تقویت دستگاه قضایی شکل نمیگیرد و به نوعی مردم را نسبت به این سیستم بیاعتماد میسازد. طولانی شدن دادرسی در بسیاری از مواقع باعث میشود که حتی اگر رأیی بسیار محکم و قابل دفاع هم صادر شود تأثیر خود را بر افکار عمومی نداشته باشد و حتی باعث تنبیه افرادی که در فکر جرم هستند نشود. [77]
گفتار چهارم: آثار و تبعات حاصل از اطاله دادرسی در امور کیفری و حقوقی
الف: آثار و تبعات حاصل از اطاله دادرسی در امور کیفری
1 – نسبت به جامعه:
1 – 1 – عدم التیام افکار جامعه نسبت به وقوع جرم:
معمولاً پس از وقوع جرم مخصوصاً اگر جرم روی داده سنگین باشد، افکار عمومی جریحه دار و بحران زده میگردد و مجازات سریع میتواند التیام دهنده افکار عمومی باشد. چرا که عموماً اطلاعات چندانی از نحوه دادرسی ندارند و پس از وقوع جرمی، اگر نتوانیم در اسرع وقت، مجرم را دستگیر و به مجازات قانونی برسانیم و این مجازات پس از مدت طولانی اعمال شود: با توجه به گذشت زمان، التهاب افکار فروکش کرده و اجرای مجازات نمیتواند کاملاً اثر بخش باشد، مضافاً آنکه بسیاری از افراد، وقوع جرم را فراموش مینمایند. [78]
1 – 2 – بی اعتمادی مردم نسبت به دستگاه قضایی:
اولین و شاید مهمترین تأثیری که اطاله دادرسی متهمان، به ویژه تبهکاران خطرناک در جامعه
میگذارد بی اعتمادی مردم به دستگاه قضایی است. طولانی شدن زمان صدور رأی و مجازات بزهکاران باندهای قتل و تجاوز باعث دلسردی مردم و بی اعتمادی آنها به دستگاه قضایی میشود. به علت کثرت پروندهها، اغلب اوقات پروندههای زیادی به یک بازپرس ارجاع میشود به گونهای که برای تحویل هر چه سریعتر پرونده به دادگاههای قضایی، دقت و تحقیقات لازم صورت نمیگیرد یا اگر صورت میگیرد زمان طولانی میشود.
افکار عمومی احساس میکنند که دستگاه قضایی نتوانسته است به وظیفه خود عمل نماید.
1 – 3 – عدم عبرت آموزی و اثر پیشگیرانه مجازات
یک متهم وقتی که مهلت قانونی بازداشت موقتش تمام میشود و با قرار وثیقه آزاد میشود تا رسیدگی به پروندهاش تمام شود، آنقدر این طرف و آن طرف از آزادیش میگوید که باعث جری شدن سایر بزهکاران میشود. [79] وقتی مردم به هر دلیل پس از وقوع جرم، مجرم را آزاد میبینند و مثلاً وی بعد از دو سال در خفا تحمل مجازات میکند دیگر آن اثر عبرت آموزی و پیشگیرانه در این مجازات وجود نخواهد داشت. [80] از سوی دیگر از زمانی که پرونده متهم رسیدگی میشود تا زمان صدور رأی آنقدر زمان طولانی میشود که بسیاری از مردم اصلاً از یاد میبرند که این تبهکار چه جرمی مرتکب شده است؟
2- نسبت به مجرم:
2- 1 – فقدان اثر بازدارندگی مجازات
یکی از اهداف عمده مجازات متنبه شدن مجرمان است مجازات سریع میتواند هشداری برای سایر بزهکاران و خاطیان باشد. اصولاً مجازات، هنگامی مؤثر است که پس از وقوع جرم، سریعاً به مرحله اجرا درآید والا اثر تنبیهی خود را ازدست خواهد داد. [81]
2- 2 – تجری مجرم
وقتی مجرم در موعد مناسب، مجازات اعمال خلاف و غیرقانونی خود را تحمل نکند، جریتر میشود، چون پیش خود فکر میکند که در مدت طولانی رسیدگی؛ هزاران راه نجات ممکن است پیش بیاید. باید توجه داشت که قطعیت در اعمال مجازات از ارتکاب جرم جلوگیری میکند نه شدت و خشونت در آن. [82] بنابراین فاصله بین کیفر و ارتکاب عمل مجرمانه اثر بازدارندگی مجازات را از بین برده و رعب و هراس مجرمان را از عواقب اعمالشان کاهش داده است که نتیجه نهایی این امر افزایش جرایم، ناامنی و ازدیاد پروندهها خواهد بود. [83]
2 – 3 – سوءاستفادۀ مجرمین و متجاوزین به عدالت:
اطاله دادرسی به متجاوزین حقوق عامه این فرصت را میدهد تا با سوءاستفاده از این موضوع، حداکثر استفاده از این امر را نموده و از تجاوز و تعدی به حقوق دیگران ابائی نداشته باشند، چرا که مطمئن هستند که دستگاه قضائی با توجه به کند بودن جریان دادرسی نمیتواند به سرعت به ظلم و تعدی آنان رسیدگی نماید.
جرمشناسان، دادرسی روان و سریع را که متضمن حقوق فرد و جامعه به صورت توأمان باشد (به نحوی که در این میان هیچ کدام فدای دیگر نشده و عدالت را به طور متوازن تحقق بخشد) را یکی از عوامل پیشگیری از وقوع جرم و حفظ سلامت جامعه میدانند. اما در عمل این امر کار سادهای نیست و برقراری توازن به طوری که از افراط و تفریط دور بوده و بهترین شیوه دادرسی را به کار ببندد بسیار مشکل است. [84]
2 – 4 – ایجاد بستر بدآموزی در زندان و دوران بازداشت:
به فرض که متهم زندان هم باشد، طولانی شدن رسیدگی باعث میشود که او در تماس با یک سری از زندانیان آموزشهایی ببیند که نه تنها به روند پرونده کمکی نمیکند بلکه باعث میشود که او بسیاری از مسایل را هم مخفی کند یا راههای دیگری برای آن بیابد.
2 – 5 – ایجاد فرصت برای مجرمان حرفهای جهت تکرار جرم:
تأخیر در صدور احکام کیفری مربوط به مجرمان حرفهای تبعات منفی فراوانی دارد، زیرا این مجرمان فرصت میکنند تا به اعمال مجرمانه خود ادامه دهند. [85] به عنوان مثال، بسیاری از افرادی که مرتکب تکرار جرم گردیدهاند، در زمانهائی بوده که از قرارهای قانونی استفاده نمودهاند و در این فاصله مرتکب جرم بزرگتری گردیدهاند. [86]
3- نسبت به مجنیعلیه:
مجنیعلیه، خانواده وی و یا اولیاء دم در صورت مشاهدۀ عدم برخورد به موقع و قاطع با جانی به لحاظ روانی به شدت احساس سرشکستگی کرده و خشمگین میشوند. سلب اعتماد مردم از دستگاه قضائی باعث میشود که قربانیان جرم در بعضی موارد به صورت شخصی انتقامجویی کنند. که البته این امر برای امنیت جامعه بسیار خطرناک است. [87]
ب) آثار و تبعات حاصل از اطاله دادرسی در اجرای احکام کیفری:
در برخی موارد اتفاق میافتد که اجرای حکم مدتها به تعویق میافتد و به دلایلی در این دستاندازها اجرای آن به گونهای صورت میگیرد که نه برای مجرم و نه برای افکار عمومی تأثیری نخواهد داشت، این درحالی است که اجرای حکم دقیقاً همان مرحلهای است که بر افکار عمومی تأثیر گذاشته و موجب هدایت آن به سمت مثبت یا منفی نسبت به دستگاه قضایی خواهد شد.
اجرای حکم در واقع همان بخشی از برخورد با مجرمان است که باعث میشود احساس امنیت در جامعه بیشتر حاکم شود. بازپرس شعبه هفتم دادسرای جنایی تهران نیز معتقد است که اجرای حکم به اندازه تمام اقدامات پلیسی و قضایی کشف جرم تا محاکمه بزهکاران اهمیت و تأثیر دارد. قاضی حسینی میافزاید: به نظر میرسد تأخیر در اجرای عدالت مانند انکار عدالت است، به عبارت دیگر وقتی اجرای عدالت به تأخیر بیفتد مثل این است که عدالت اجرا نشده باشد. بنابراین در رابطه با مجرم اگر تمام اصول رعایت و حکم صادر شود و رأی در مراجع قانونی تأیید شود، قطعاً تأخیری در اجرای حکم نخواهد شد و تمام اقدامات انجام گرفته از زحمات مأموران نیروی انتظامی تا اقدامات دادسرا و تشکیلات دادگاهها از بین نمیرود.
وی میافزاید: از دستگیری مجرم تا صدور حکم یک طرف و از صدورحکم تا اجرای حکم طرف دیگر موضوع میباشد، اهمیت اجرای حکم به اندازه اهمیت تمام آن اقدامات است بنابراین در مورد جرایم باندهای حرفهای آنچه بیشتر از نظر جامعه و فرهنگ ما اقتضا دارد و شاید همه خواستار آن باشند اجرای سریع احکام مجازات است. بازپرس شعبه هفتم دادسرای جنایی تهران در ادامه با ذکر پرسش تصریح میکند: قبل از اجرای سریع مجازات باید این پرسش را مطرح کرد که تأثیر سریع مجازات در اجرای عدالت چقدر است؟[88]
ج) آثار و تبعات حاصل از اطاله دادرسی در امور حقوقی:
در دادگاههای امروزی انبوهی از پروندههای حقوقی بر روی هم انباشته است که از لحاظ کمی و کیفی با گذشته قابل قیاس نیست. با این همه، بسیاری از جرایم، نیز منشاء حقوقی دارند؛ به این بیان که افراد برای استیفای حقوق خود، به طور مستقیم اقدام کرده که در بسیاری اوقات، به درگیری و ضرب و جرح و غیره منتهی میشود. پس اگر مردم به سرعت عمل و دقت دستگاه قضایی مطمئن شوند به طور قطع این مشکلات کمتر اتفاق میافتد. [89] در امور حقوقی هرچند اطاله دادرسی در نمود اول تأثیر چندانی در وضع جامعه آشکار نمیکند، لکن اطاله دادرسی در این بخش نیز موجب سستی پایههای کانون خانواده در دعاوی خانوادگی و از بین رفتن امنیت سرمایه در سایر بخشهای این امور میگردد. بنابراین از هر دو حیث رفع موجبات اطاله دادرسی در درجه اهمیت سیستم دادرسی قرار دارد. [90]
فصل نخست : علل اطاله دادرسی منتسب به قانون و راهکارهای غلبه بر آن
عدالت قضایی و اجرای آن منوط به داشتن یک سیستم غنی و قوی دادرسی است که با روشها و شیوههای علمی و عملی به نیازهای انسان امروز و پیچیدگی مسایل مبتلا به او اعم از حقوقی و قضایی پاسخ گوید. داشتن یک سیستم دادرسی دقیق و همه جانبه در گرو داشتن قوانین مدون جامع و منسجم و زوال خلاءهای قانونی است و تقویت این امور تنها راه رسیدن به سیستم دادرسی مطلوب و ایده آل است. [91] با توجه به اینکه هدف از وضع قانون تنظیم امور اجتماعی، تحقق عدالت و … است وجود قانون هر چند ناقص در اجتماع یک امر ضروری است قانون اگر به صورت منطقی و سنجیده وضع شود در کوتاه یا بلند مدت آثار خوبی خواهد داشت و بالعکس اگر به صورت نسنجیده و ناپخته باشد عمر کوتاهی خواهد داشت. دوام یک قانون از همت قانونگذاران آن در وضع قانون صحیح حکایت میکند. جامع و مانع بودن، صریح بودن – انطباق داشتن با شرایط اجتماعی، روان بودن و غیره از خصوصیات قانون خوب محسوب میشود. رعایت فنون قانونگذاری و کیفیت صحیح قانونگذاری در تصویب قوانین خوب و منطقی و سنجیده و تحقق عدالت نقش مهمی دارد تصویب قانون خوب به عنوان مهمترین منبع حقوق مستلزم اصلاح کیفیت قانونگذاری و تمرکز قانونگذاری در یک مرجع واحد است. متأسفانه تعدد مراجع تقنین، کیفیت غلط قانونگذاری در نظام قضایی ایران، فقدان سیاست جنایی خاص در تصویب قوانین عکسالعملهای مقطعی در برابر ناهنجاریهای اجتماعی، عدم توجه به ظرفیتها در تصویب قوانین، جرم انگاری افراطی و تورم قوانین کیفری در نظام کیفری ایران و غیره خود عامل مهمی در اطاله دادرسی و افزایش دعاوی است. در این مبحث قوانین و مشکلات ناشی از آنها به عنوان یکی از علل مهم اطاله دادرسی و راهکارهای پیشگیری و غلبه بر آن مورد نقد و بررسی قرار داده میشود. [92]
مبحث نخست : علل ناشي از كيفيت غلط قانونگذاري
انتظام هر جامعهاي به قانون آن بستگي دارد «قانون ملت نميسازد و اين ملت است كه بايد قانون بسازد. ساختن و پرداختن به قانون خود يك امر فني است».[93] امر تهيه قانون هم اگر مانند تمام امور فني و تخصصي بر سيستم علمي و تجربي مستقر نشود اساس يك جامعه را متزلزل ميسازد. هدف قانون بايد رفع اشكال باشد نه ايجاد مشكل جديد، رفع اختلاف باشد نه ايجاد اختلاف تازه، رفع معايب اجرايي باشد نه ايجاد اشكالات اجرايي ديگر، تشخيص همين مسائل آسان نيست و قدرت ميخواهد. قدرت علم و اطلاع، صلاحيت و تجربه، ذوق و استعداد مخصوص، فكر روشن و بالاخره قدرت تجزيه و تحليل منطقي خصوصاً تميز موارد تعارض و عيوب قوانين.[94]
«قانوننويسي با توجه به تعيين كننده بودن كلمات و نحوه نگرش، مستلزم داشتن اطلاعات دقيق حقوقي، ادبي و موضوعي است كه در مورد آن قانون تدوين و تصويب ميشود. و اين اهميت از آن رو است گاه با جابهجايي يك ويرگول يا نقطه و جايگزيني واژهاي به جاي واژه ديگر تغييري بنيادين در مفهوم ايجاد ميگردد كه آثار حقوقي و اجتماعي زيادي درپي خواهد داشت و همين ضرورت تجميع اطلاعات و بهرهجويي بهينه و به هنگام، آن را از فن فراتر برده و به هنر نزديك مينمايد».[95]
اطاله دادرسي امروزه به عنوان يكي از مهمترين مشكلات نظام قضايي ايران مطرح ميباشد كه اين مشكل داراي علل و عوامل متعدد دور و نزديك و مستقيم و غيرمستقيم و مسائلی ناشي از عوامل خارج از دستگاه قضائي و عوامل داخلي اين تشكيلات است. قوانين و مشكلات آن يكي از مشكلاتي است كه تقريباً از خارج تشكيلات قضائي بر آن تحميل ميشود و گاهي مستقيم و بعضاً غيرمستقيم سبب ميشود كه ما نتوانيم داراي يك دادرسي آسان و روان و شفاف و سريع باشيم. سطح علمي و تحصيلي قضات متناسب با پيچيدگي و حجم عظيم قوانين و مقررات نبوده و عملاً در مراكز آموزشي جز تعداد اندكي از قوانين معروف مانند قانون مدني و مجازات اسلامي و آيين دادرسي و تجارت ساير قوانين و مقررات مورد آموزش قرار نميگيرند و از طرفي در تدوين قوانين ما سياست جنايي و قضايي خاصي دنبال نميشود و تعدد مراجع قانونگذاري نيز مزيد بر علت شده است، در مجموع در مرحله قانونگذاري و تدوين و گردآوري قوانين، نواقص و مشكلاتي وجود دارد كه نهايتاً منجر به تورم قوانين و مقررات، كثرت دعاوي و اختلافات و افزايش عناوين مجرمانه و نياز روزافزون مردم به حل اختلافات و دعاوي توسط دستگاه قضايي شده است و روزبهروز بر آمار پروندهها در دستگاه قضايي افزوده ميشود و عدم مطابقت امكانات مادي و نيروي انساني اين دستگاه با حجم عظيم پروندههاي مطروحه نزد محاكم سبب گرديده است كه دادرسي در نظام قضايي ما با پيچيدگيها و مشكلات زيادي مواجه شود و به سادگي و با سرعت مناسب نميتوانيم به حل و فصل دعاوي و اختلافات بپردازيم. [96]
مشكل اول : عدم رعایت فنون قانونگذاري و مشکلات ناشی از آن
قانونگذاري داراي فنون و شيوههاي مختلفي است «پيشنويس قوانین يا توسط قوه مجريه يا با امضاء 15 نفر از نمايندگان به مجلس تقديم ميشود. در عين حال به موجب بند (2) اصل 158 قانون اساسي، تهيه لوايح قضايي متناسب با جمهوري اسلامي در صلاحيت قوهقضاييه است. به موجب بندهاي 1 و 3 همين اصل تدوين قوانين مربوط به سازمان قضايي و استخدام قضات نيز به قوهقضاييه محول شده است. بدين ترتيب هر سه قوه مملكت در تدوين قانون واجد صلاحيت هستند ولي قانوننويسي هم از جهت شكل و هم از لحاظ محتوي در واقع يك امر تخصصي است درحالي كه قوهقضاييه حسب فرض، تخصص كافي در امر تدوين قانون دارد و دو قوه ديگر در اين زمينه نياز به تشريك مساعي دارند.»[97]
مطالعات به عمل آمده در مورد حجم و محتواي قوانيني كه در دو دهه گذشته به تصويب رسيده است نشان ميدهد كه در اثر هماهنگي وتعجيل در تنظيم لوايح قانوني، حقوق و تكاليف مردم ناشي از اين قوانين دستخوش تزلزل و در معرض تفسيرهاي مختلف واقع شده است. [98]
مشکلاتی که در راستای عدم رعایت فنون قانونگذاری مطرح است به شرح ذيل مطرح ميگردد:
الف: مشكل يافتن و استخراج مقررات قانوني:
مشكل يافتن و استخراج مقررات قانوني كه در اين خصوص به قوانينی كه با هدفهاي ديگر به تصويب رسيدهاند از جمله قانون بودجه و قوانين مربوط به شرح وظايف ادارات و سازمانهاي مختلف ميتوان اشاره كرد. كه اصطلاحاً اين قوانين را ميتوان قوانين تخصصي نام گذاشت كه به وسيله وزارتخانههاي مختلف تقديم ميشود، با وجودي كه توسط كميسيون و كميتههاي تخصصي مورد بررسي قرار ميگيرد، اما به علت اصرار و عجله وزارتخانهها که فقط مصالح خود را در نظر میگیرند. به ناچار تنها كارشناسان فني براي اظهارنظر دعوت ميشوند و بدون دخالت حقوقدانان صلاحيتدار و علاقمند كه ميتوانند لوايح را در مجموع با سيستم حقوق كشور نهادينه كنند، تنظيم
ميشود. از اينرو ما شاهد تصويب قوانيني هستيم كه قابل همزيستي با ساير قوانين كشور نيستند و سبب ايجاد سازمانهاي اداري متفاوتي ميشوند كه نسبت به موضوع خاصي داراي اختيارات و وظايف مشترك ميشوند و اسباب به وجود آمدن مقررات متعدد فراهم ميشود كه از نظر قضات دور مانده و در مواقع لزوم به راحتي دستيابي به آنها پيدا نميشود و پروندهها و اختلافات به علت پيدا نشدن به موقع مستندات قانوني معطل ميمانند. [99]
ب: عدم رعايت مراحل مطالعات مقدماتي در تدوين قوانين به طور كامل
در تدوين قوانين مراحل مطالعات مقدماتي كه شامل تحقيقات تخصصي و تحقيقات حقوقي است به طور كامل صورت نميگيرد. در مرحلهی تحقيقات حقوقي بايد حقوقدانان دخالت كنند و عدم دخالت آنها در اين مرحله از تدوين قوانين موجب ميشود تا قوانين و مقررات كهنه به طور صريح نسخ نشوند و همچنين قوانين متزاحم و زائد و مبهم و غيرشفاف و يا بدون محدوديت كماكان به موجوديت خود ادامه دهند و تعارضات احتمالي بين قوانين اخير با قوانين و مقررات قبلي مرتفع نشود و ضمانت اجرايي مؤثري ملحوظ نشود و قوانين از شفافيت كافي برخوردار نباشند و از ايجاد صلاحيتهاي متقارن و موازي در دستگاههاي دولتي مختلف جلوگيري نگردد از اينرو اگرچه قضات در مرحله اجراي قانون مكلفند با مدد قواعد تفسير قوانين، مشكلات ايجاد شده را مرتفع كنند اما با توجه به اينكه بدنه جامعه قضات معمولاً از تجربه كافي برخوردار نبوده و در عمل قاضي دچار سردرگمي شده و به تبع او پروندهها به جهت پيدا نشدن راه حل سريع و آسان قانوني، مدتها معطل خواهند شد و بعضاً به علت اشتباه در استنادات با نقضهاي مكرر آراء مواجه و عملاً شاهد طولاني شدن رسيدگي به يك موضوع نزد محاكم هستيم. [100]
ج: عدم اطلاعرساني در مرحله مطالعات مقدماتی پيشنويس تدوين قوانين
عدم اطلاعرساني و طرح عمومي به جهت اينكه در مرحله مطالعات مقدماتي براي تدوين قوانين
پيشنويس آن به اطلاع نميرسد از اينرو از نظرات كارشناسان و متخصصان غيروابسته به دولت محروم شده و مشمولین آتي اين قوانين از قانوني كه قرار است در مورد آنها به تصويب برسد بياطلاع بوده و پيشاپيش
نميتوانند خود را با آن تطبيق دهند. [101]
د: مسائل و مشكلات مطرح در تهيه متن قانون ناشي از عدم رعايت فنون قانونگذاري مؤثر در اطاله دادرسي
در تهيه متن قانون مشكلات و مسائل ذيل مطرح و قابل ذكر ميباشد.
1- به كاربردن جملات اخباري، توجيهات و نتيجهگيريها.
2- به كاربردن كلمات تكراري و زائد.
3- به كاربردن كلمات هيجاني يا ترغيب كننده.
4- به كاربردن كلمات و عبارات مبهم و عدم تعيين ضمانت اجراء براي آن.
5- استفاده از اصطلاحات خارج از حدود اطلاعات عمومي.
6- استفاده از اصطلاحات و كلماتي كه در مضامين مختلف داراي مفاهيم مختلف هستند.
7- عدم هماهنگي اصطلاحات قانوني با اصطلاحات ساير قوانين كشور و ادبيات حقوقي.
8- عدم رعايت اصول حقوقي و زبان علم حقوق در تدوين قوانين.
بيثباتي قوانين، جرمانگاري و توسل زياد به مجازاتهاي شلاق و حبس، نبود قانون در مورد بسياري از مسائل مستحدثه، قيد عبارات ركيك و موهن در متن بعضي از قوانين مانند ماده 14 قانون مجازات اسلامي.
لذا وجود هر يك از مشكلات فوقالاشاره اگرچه تمام مشكلات منحصر به اين موارد نيست اما ميتواند سبب سردرگمي تشكيلات قضايي بشود و هركدام ميتواند به نوعي سبب شود كه قاضي به راحتي به وظيفه خود كه تطبيق موضوعات مستحدثه با قوانين و مقررات است دچار اشكال شود و با قاطعيت ميتوان ادعا كرد در بسياري از پروندهها به علت مشكلات ناشي از نقص يا نبود قوانين و يا پيدا نكردن به موقع قوانين مربوطه، در محاكم معطل ميماند و قاضي سردرگم شده و جهت رفع و رجوع مجبور است مبادرت به صدور دستورات كلي و مبهم جهت رهايي از تعقيب انتظامي بنمايد. [102]
راهکار: اصلاح نحوه قانونگذاري و رعایت فنون ذیل الذکر در تهیه قوانین
يكي از علل اطاله دادرسي مشكلات ناشي از کیفیت قوانين است. در اين بحث ميخواهيم راههايي كه
ميتواند اين مشكلات را مرتفع نمايد ذكر و پيشنهاد كنيم. مونتسكيو دانشمند بزرگ فرانسوي كه بيش از دانشمندان ديگر جهان در سير ايجاد قوانين و اهميت و تأثير آن در تاريخ تمدن بشري مطالعه كرده است در زماني متجاوز از دويست و پنجاه سال قبل براي تدوين و تنظيم قوانين شرايط و اصولي را قايل شده و گفته است: وضع قانون جديد يا تجديدنظر در قوانين بدون دليل و مطالعه كافي جايز نيست. قانونگذار بايد در وضع قوانين، اعتدال را رعايت نمايد زيرا مصالح سياسي و اخلاقي همواره بين افراط و تفريط در سرحد اعتدال قرار گرفته است و انشاء مضامين قانوني بايد صريح و ساده باشد به نحوي كه از آن يك مطلب را درك كنند نه اينكه هر كسي يك مطلب عليحده از آن استنباط نمايد در قانون نباید قضاوت معلق به نظريه اشخاص و نظريه اشخاص معلق به شغل و مقام آنها شود. قانون بايد حتيالامكان فاقد استثناء باشد زیرا موارد استثنایی و ورود به جزئیات آن شخص را وارد استثنائات و جزئيات ديگري ميكند. دليل توجيه قانون بايد عقلاني و قانونگذار از وضع قوانين بيفايده برحذر باشد چون قانون براي تنبيه بدكاران و جلوگيري از تقلب و خدعه تبهكاران وضع ميشود بايد خود قانون مبرا از خدعه و تزوير باشد.
قانون بايد با سنجش و مطالعه كافي تدوين شود تا به جبران خسارت و اشتباه كمك كند نه آنكه خسارت و اشتباه تازهاي ايجاد نمايد. فساد ملتي ممكن است به يكي از دو حالت زير ظاهر شود: اول اينكه توده مردم قوانين موضوعه را رعايت نكنند و اين درد علاجپذير است. دوم اينكه خود قوانين افراد مردم را به فساد و تباهي سوق دهد، و اين درد درماني ندارد. براي اينكه ما داراي قوانين منقح و روان و سليس باشيم و دستيابي به آنها براي قضات و به طوركلي آحاد جامعه راحت باشد بايستي نكاتي را در نحوه قانونگذاري خود رعايت كنيم كه هريك از اين نكات جداگانه مورد بحث قرار ميدهيم. [103] با توجه به اینکه سیستم حقوقی کشور ما مبتنی بر «قوانین نوشته» شده است و این قوانین، تعیین کننده حقوق اشخاص در جامعه و نیز منشأ قواعد دادرسی و صلاحیت اشخاص در اداره دادرسی هستند، رعایت اصول قانون نویسی و بررسی دقیق آن در جامعه در افزایش سرعت دادرسیها تأثیر زیادی دارد. بازنگری بسیاری از مقررات موضوعه اعم از ماهوی یا شکلی، راه مناسبی برای تسریع دادرسیها میباشد. قوانین موضوعه باید به نحوی باشد که از تراکم دعاوی در محاکم قضایی پیشگیری کنند و بر سرعت دادرسیها بیافزایند. براي اينكه ما داراي قوانيني باشيم كه از ارج و اعتبار لازم برخوردار باشند و مردم به آن احترام بگذارند و درك و فهم آن براي آنها راحت باشد و قضات محاكم نيز بتوانند به سادگي و بدون مشكل به كليه قوانين دسترسي داشته باشند و به سهولت هم آنها را اجرا كنند بايستي فنون ويژه قانونگذاري در آنها اجرا شود فنونی که در تهیه قوانین اعم از شکلی و ماهوی لازم الرعایه است و بايد افزود که فنون قانونگذاری بر دو دسته تقسيم ميشوند. «1- فنون صوري يا شكلي 2- فنون ماهوي.»[104]
این فنون لازم الرعایه در تهیه قوانین عبارتند از :
الف – متن قانون بايد صريح و روان باشد.
اولين شرطي كه يك قانون خوب بايد داشته باشد اين است كه صريح باشد. زيرا به كاربردن كلماتي مانند (موجب وثوق) در ماده 152 ق. آ. د. م و درصورت ضرورت در ماده 226 قانون آيين دادرسي مدني و يا درصورت مصلحت در ماده 321 ق. آ. د. م موجب تأويل و تفسيرهاي مختلف ميشود و قضات برحسب فهم و برداشت خود احكام سليقهاي صادر ميكنند.[105]
ب- رعايت اصول حقوقي در قوانين
ما درحقوق، اصول و قواعدي داريم و در دانشكدههاي حقوق نيز توسط اساتيد روي آنها مفصل بحث و بررسي به عمل ميآيد و آنها بايستي عملاً توسط خود قانون هم رعايت بشود. از جمله اصولي كه رعايت آن لازم است اصل قانوني بودن مجازاتها ميباشد. و نيز قاعده قبح عقاب بلابيان است يعني واگذار كردن مجازات برخي اعمال به قاضي بدون قانونگذاري توسط مجلس در واقع به منزله عدم رعايت اصل و قاعدههاي مذكور است زيرا مجازات توسط غيرقانون تعيين شده است و نيز محكوم و مجازات كردن بابت عمل تعريزي قبل از انتشار و سپري شدن 15 روز از تاريخ نشر آن قانون موجب نقض قاعده عقاب بلابيان است.
ج- پرهيز از تفصيل و بيهودهگويي
يكي از فنون قانونگذاري اين است كه متن مواد آن به دور از تفصيل و بيهودهگويي باشد مثلاً ماده 33 و 34 قانون ثبت كه هر كدام يك كتاب شده است اين گونه قانونگذاري بايستي كنار گذاشته شود به نحوي كه كار براي ارباب رجوع، وكيل و درنهايت قاضي راحت باشد و عبارات بايد مختصر اما مفید و كامل باشد به نحوي كه مانع استنباطهاي مختلف و نادرست گردد و در عمل دعاوي را پيچيده ننمايد.
د- قانون قابليت امرونهي داشته باشد.
قانون و فقه عليالقاعده مربوط به افعال مكلفين است. قانون قاعده رفتاري است يعني رفتار مردم را تحت كنترل و نظم درميآورد. بنابراين قانون نبايد مربوط به وجدانها و اعتقادها و قصدها باشد.[106]
و- قانون بايد قدرت الزامآور داشته باشد.
حقوق يك فرماني است كه به وسيله اراده جمعي جامعه در مجلس تصويب و به وسيله آن به جامعه انتظام بخشيده ميشود لذا قانون توصيه نيست از اينرو قانون نبايد به توصيه و تعريف بپردازد. بلكه قانون بايستي باعث تنظيم روابط اجتماعي مردم و نيز با تعيين اوامر و نواهي مورد پذيرش جامعه براي متخلفان از حدود و ثغور و مرزهاي تعيين شده، مجازات تعيين كند. [107]
هـ- جلوگيري از تدوين قوانين براي مجازات شخص معين.
قانون نميتواند در مقام تنبيه اشخاص برآيد زيرا مجازات اشخاص از وظايف قوهقضاييه است و هرگاه قوه مقننه در اين مورد به اختيارات قضايي تجاوز كند قانون از لحاظ فني قابل اجرا نخواهد بود.[108]
ی- در تنظيم لايحه قانوني، قوانين متعارض و متزاحم بايد مشخصاً نسخ گردد.
اتخاذ رويه نسخ ضمني قوانين متعارض سبب خلط مبحث در تفسير قوانين ميشود كه بايد كنار گذاشته شود و با صراحت در لوايح قانوني، قوانين كهنه و متزاحم، موازي و زائد، مبهم و غيرشفاف نسخ شوند. [109]
ر- قانون عام الشمول باشد.
بهتر است قانون شمول عام داشته باشد و هر استثنائاتي از آن نيز بايد به وضوح مورد تصريح قرار گيرد و استثنائات را بايد به نحوي درج كرد كه جايي براي موارد غيرمصرح باقي گذاشته باشد. (توضيح: و حتيالمقدور تهيه متن قانون طوري نباشد كه مصداق قبح تخصيص اكثر شود.) [110]
ز- متن قانون از نظر نگارش بايد داراي ويژگيهاي زير باشد.
1- اجتناب از به كاربردن جملات اخباري، توجيهات و نتيجهگيريها.
2- اجتناب از به كاربردن عبارتهاي تكراري و زائد.
3- اجتناب از به كاربردن عبارات هيجاني یا ترغيب كننده.
4- اجتناب از به كاربردن عبارات و كلمات مبهم.
5- اجتناب از به كاربردن اصطلاحاتي كه خارج از حدود اطلاعات عمومي است يا در گزارش توجيهي تعريف نشده باشند.
6- اجتناب از به كاربردن اصطلاحات و كلماتي كه در مضامين مختلف داراي مفاهيم مختلف است.
7- هماهنگي اصطلاحات لايحه قانوني با ساير قوانين كشور و ادبيات حقوقي.
8- همگوني لايحه قانوني با ساير قوانين و مقررات مورد اجراء
9- جمع كردن اهداف متعدد قانونگذاري در يك سند قانوني همگون.
10- به كاربردن جملات كوتاه و منجز:
مع الوصف رعایت دقیق فنون قانونگذاری و تهیه و تدوین علمی قوانین در رفع مشکل یاد شده چاره ساز است. [111]
مشكل دوم: فقدان سياست جنايي خاص در تصويب قوانين
تراكم و تورم مقررات و قوانين «يكي از دلايل پرحجم شدن قوانين جزايي است چرا كه دستگاههاي دولتي كه پيشنهاد دهنده و تنظيم كننده لوايح بودهاند بيشتر به خودشان فكر كردهاند. يعني براي هر تخلفي مجازات حبس گذاشتهاند. مثلاً وزارت نيرو كه با مشكلات دزديدن برق مواجه است براي ايجاد ترس در متخلف پيشنهاد جرم بودن عمل با مجازات حبس را داده است و همچنين دستگاههاي ديگر. لذا كثرت قوانين و عناوين مجرمانه علاوه بر اينكه سبب عدم ثبات قوانين گرديده است براي دستگاه قضايي بالاخص قضات مشكلات عديدهاي را به وجود آورده است زيرا از يك طرف از ابهت قانون در اذهان مردم ميكاهد و از طرف ديگر موجب ميشود قانون نتواند رسالت خود را در جهت پیشگیری از جرم و مجازات مجرمين و برقراري نظم و امنيت در جامعه به انجام رساند. لذا به نظر ميرسد كه در قوانين مخصوصاً قوانين كيفري، سياست جنايي خاصي كه داراي پايه و اساس محكمي باشد وجود ندارد و مرجع خاصي بادرنظر گرفتن جميع جوانب و عوارض و عواقب سوء اين همه جرمانگاري، متولي امر مهم تقنين نبوده است و هر سازمان و وزارتي با انتخاب سادهترين راه يعني قرار دادن مجازات به عنوان ضمانت اجرايي مهمترين وظايف خويش و بدون مخالفت قاطع مجلس در اكثر قوانين وظايف شاقي به عهده دستگاه قضايي گذاشتهاند آن هم با كمترين امكانات و اعتبارات به نحوي كه بودجه قوه عريض و طويل قضاييه براساس آنچه كه گاهي از سوي مسؤولين قوهقضاييه اعلام ميشود بسيار ناچيز است. [112]
راهكار: اتخاد سیاستهای چهارگانه (جرم زدایی – کیفرزدایی – قضازدایی – پیشگیری از وقوع جرم)
با توجه به عدم تبعيت قوانين ما از سياست قضايي و جنايي خاصي كه سبب ايجاد مسؤوليتهاي بيش از حد براي دستگاه قضايي مشغله اين قوه خارج از توان آن ميباشد و جرمزايي بيش از حد صورت گرفته است و محتوي و حجم قوانين ماهوي سبب ايجاد تراكم در كار و تشكيل پروندههاي زياد در دستگاه قضايي ميشود كه براي رفع مشكلات مذكور پيگيري و اتخاذ برنامهها و سياستهاي زير ضروري به نظر ميرسد.
1- سياست جرمزدايي
2- سياست كيفرزدايي
3- سياست قضازدايي
4- پيشگيري از وقوع جرائم[113]
الف- سياست جرمزدايي
جرمزدايي در معناي دقيق كلمه يعني زدودن برچسب و عنوان مجرمانه از يك عمل يا رفتار[114]. بحث
جرمزدايي به عنوان يك استراتژي به صورت جدي در دهههاي شصت و هفتاد ميلادي در قالب آموزههاي دفاع اجتماعي نوين در سطح جهان مخصوصاً در كشورهاي اروپايي مطرح گرديده است و اين سياست متعاقب پديده جرمانگاري اتخاذ گرديده است تا با هدف سبك كردن بار نظام كيفري و توزيع آن ميان نظامهاي حقوقي ديگر همچون حقوق مدني، حقوق اداري، حقوق انضباطي و غيره از گسترش بيش از اندازه و غيرضروري حقوق كيفري و بروز پديده تورم كيفري جلوگيري به عمل آيد به گزارش كميته اروپايي ويژه مسائل جنايي (1980) اروپا حداقل دوگونه مهم از جرمزدايي را معرفي ميكند.
1- جرمزدايي عملي
2- جرمزدايي قانوني[115]
1- جرمزدايي عملي:
عبارت است از اينكه فعاليتهاي نظام عدالت كيفري به تدريج در قبال برخي رفتارها يا اوضاع و احوال، هرچند رسماً و قانوناً در صلاحيت آن نظام كيفري تغييري حاصل نشده باشد كاهش يابد. در اينجا اين موضوع برميگردد به نحو عمل دستاندركاران عدالت كيفري مثلاً اشخاصي كه از وقوع جرمي مطلع ميشوند از گزارش آن به پليس خودداري مينمايند. همچنين پليس در مواردي از مداخله صرفنظر كند. دادسرا جريان تعقيب را متوقف سازد و سرانجام قاضي به صدور مجازاتي كه جنبه نمادي دارد بسنده كند.
2- جرمزدايي قانونی (رسمي):
اين نوع جرمزدايي به سه صورت مختلف متجلي ميشود.
الف- جرمزدايي رسمي: در اين حالت، در مواردي شناسايي يعني رسميت انداختن كامل قانوني و اجتماعي رفتار جرمزدايي شده (اعمال همجنسي گرا) كه معناي شناسايي و پذيرش حق قانوني انتخابها از ارائه يك شيوه زندگي است.
ب- در اين حالت جرمزدايي به خاطر شناسايي و به رسميت شناختن كامل قانون اجتماعي رفتار جرمزدايي شدن نيست بلكه به خاطر اين است كه افكار عمومي در خصوص نقش سازمانها دولتي در قلمرو مربوطه تغيير كرده است به عبارت دیگر از نظر افكار عمومي دولت صالح براي مداخله در حوزة مربوطه نيست مثلاً جرمزدايي از جرايم جنسي در اين حالت رفتار مجرمانه هنوز نامطلوب تلقي ميشود و دولت براي برخورد با آن صالح تلقي ميشود اما وصف مجرمانه از عمل زدوده ميشود به عبارتي ديگر در این نوع جرمزدايي واگذاري اختيار برخورد و يا رويارويي با يك وضعيت نامطلوب به افرادي ذينفع داده ميشود مگر اين كه راه حلهاي ديگري پيشبيني شود كه به نام يا بر پايه ابتكار مراجع دولتي اعمال شوند كه در اينجا گزارش مذكور نمونة شخصي را ذكر نميكند.
اشاره فوق به اقدامات بينالمللي به منظور نشان دادن توجه و اقبال جامعه ملل به بحث جرمزدايي است كه البته عين سیاست جرمزدايي اروپايي و خارجي در قوانين و دستگاه قضايي ما قابل اجرا نيست در اعمال اين سياست حساس توجه به اعتقادات و فرهنگ و آداب و رسوم و پيشينه تاريخي كشور ما لازم و ضروري است لذا با اين ذهنيت بحث را ادامه ميدهيم. سياست جرمزدايي در كشور ما عليالخصوص در سطح دستگاه قضايي از مسائل روز است كه علاوه بر بحث تراكم كار و افزايش جمعيت كيفري در كشور و ساير مشكلات و معضلات دستگاه قضايي انديشههاي اجتماعي و ساير ضرورتها نيز پرداختن به اين مقوله را ضروري و لازم ساخته است كه اين مباحث خارج از موضوع بحث ما است سياست جرمزدايي كه اكنون مطرح است در واقع نتيجه و باز خورد سياست جرمانگاري است كه به نظر ميرسد مطرح است در زمان تدوين قوانين كيفري به عواقب تورم مقررات كيفري به خوبي پرداخته نشده كه امروز به ناچار بايستي از طريق جرمزدايي جبران گردد و درحال حاضر كه بحث جرمزدايي مطرح است بايستي به نحوي عمل شود كه پس از مدتي باز هم ناچار به اتخاذ تصميم دیگری براي جبران اين سياست نشويم اما آنچه كه قطعاً ضروري است كاستن از حجم مقررات كيفري است و در اين راستا بايستي توجه كرد به واقعيات روز جامعه، مسلمات شرعي و اعتقادي مردم، نظم و انضباط جامع و نيز مشخص نمودن دامنه گناه از جرم و ساير عوامل ديگر از جمله اينكه اكثر قوانين قبل از انقلاب به جهت اين امر بود كه غالباً جامعه ايران به وسيله حكومتهاي استبدادي اداره شده است و برخورد با تخلفات و جرايم و قانون شكنيها مستبدانه بوده است كه اين خود دامنه جرايم را گسترده كرده است و پس از انقلاب نيز بر اين مجموعه قانون مجازات اسلامي و قوانين جزايي اسلامي هم اضافه شده است پس قطعاً بازنگري در مجموعه قوانين كيفري ضروري است و حالا كه جرمزدايي را ضروري دانستيم اين اقدام را در چه محورهايي از جرايم ميتوانيم اعمال كنيم كه با توجه به مباحث مذكور ما محورهاي ذيل را براي جرمزدايي به عنوان نمونه ضروري ميدانيم.
1- تخلفات راهنمايي و رانندگي مگر درصورت وجود سوءنيت.
2- صدورچك بلامحل مگر درصورت وجود سوءنيت.
3- قانون حفظ و حمايت از منابع طبيعي و ذخاير جنگلي.
4- صيد و شكار غيرمجاز.
5- تخلفات كارگر و كارفرماها.
6- جرايم مربوط به سوءاستفاده از انرژي، آب، برق و تلفن.
7- جرائم ناشي از قانون حمايت از خانواده. [116]
ب- سياست كيفرزدايي
كيفرزدايي يعني زدودن ضمانت اجراي كيفري از پديدههاي مجرمانه يا موزون ساختن جرم و پاسخ آن، كيفرزدايي را يكي ديگر از استراتژیهاي عقبنشيني حقوق جزا بيان كردهاند كه بيش از جرمزدايي مورد توجه دستاندركاران عدالت كيفري قرار گرفته است. مارك آنسل، كه خود يكي از پرچمداران جنبش دفاع اجتماعي نوين است. مفهوم كيفرزدايي را در حصارهاي واژه شناسنامة آن محصور نميكند بلكه به زيباترين وجه آن را موزون سازي واكنش اتخاذ شده در قابل پديده مجرمان ميشناساند.[117]
براي كيفرزدايي سه راه و روش قابل تصور است:
1- كيفرزدايي تقنيني
در اين روش خود قانونگذار اقدام به موزون سازي ضمانتهاي اجراي كيفري مينمايد. قانونگذار در اين روش به صورتهاي مختلف عمل ميكند مثلاً در نظامهايي كه جرايم درجهبندي سهگانه (جنايت، جنحه و خلاف) دارند ميتواند درجه جرم را از جنايت به جنحه يا جنحه را به خلاف تبديل كند و همچنين با احصاء جرائم قابل گذشت نقش شاكي و بزه ديده را در جريان دادرسي پررنگ كند و نيز با پيشبيني ساز و كارهايي چون تخفيف و تبديل و معافيت از مجازات به وظيفه كيفرزدايي خود عمل كند. [118]
(4 ص114)
2- كيفرزدايي قضایی
اين روش از كيفرزدايي برميگردد به نقش مقامات و مراجع قضايي مثلاً مقامات دادسرا يعني بازپرس و دادستان با استفاده از اهرمهاي قانوني مانند منع تعقيب، موقوفي تعقيب و تعلیق تعقیب استفاده نمايند و همچنين دادستان ميتواند از اختياري كه به موجب قانون در جهت فردي كردن قضايي مجازاتها دارد براي تخفيف مجازات يا تعليق اجراي آن بهرهبرداري كند. [119]
3- كيفرزدايي اجرايي
در اين روش نقش پليس در كنار دادسرا و دادگاهها مهم است كه آنها از طريق روشهايي چون اخطار و يا هشدار اساساً از ورود مرتكب به فرآيند كيفري جلوگيري كند. يكي از هدفهاي مهم دستاندركاران سياست جنايي از استراتژي كيفرزدايي پرهيز از درگير شدن مرتكبان در فرآيند عدالت كيفري، يا درصورت ورود به اين فرايند جلوگيري از ادامه مسير آنان يا منحرف كردن آن به سمتي مناسبتر است كه با اين اوصاف قطعاً سبب كاهش حجم كار تشكيلات و محاكم قضايي گرديده و قطعاً ميدان جهت رسيدگي به قضايايي كه نياز قطعي به اقدامات قضايي كامل دارند باز شده و اين روش يكي از راههايي است كه از اطاله دادرسي جلوگيري ميكند. [120]
4 – پیشگیری از وقوع جرم
یکی از دلایل عمده اطاله ناشی از افزایش ورودی پروندهها به دادگستری، فراوانی آسیبهای اجتماعی در جامعه است. به طوری که ناهنجاریها میتواند زمینه ارتکاب جرایم و وقوع اختلافات مالی و غیر مالی را افزایش دهد. از آنجایی که «پیشگیری اجتماعی ضرورت پیشگیری از جرم است» این نوع پیشگیری باید در سیاستهای کلان هر کشور اتخاد و به مرحله اجرا گذاشته شود. از دستگاه قضایی نمیتوان انتظار داشت که به صرف برخورد فیزیکی با متخلفان و اعمال روشهای پیشگیرانه در مفهوم قضایی پیشگیری از جرم، بتواند در این راستا به موفقیتهای چشمگیر نایل آید. زیرا تا عوامل جرم زا هست مجرم هم وجود خواهد داشت و به معالجه و درمان بیمار، نمیتوان امیدوار بود که جامعه نیز میکروب زدایی شود. از باب مثال در بخش اقتصادی تا بیکاری، تورم، گرانی و یا رانت خواری وجود داشته باشد. باید منطقاً شاهد افزایش جرایم مالی و اقتصادی بود. و همین گونه نابسامانیهای اقتصادی موجب افزایش اختلافات مالی و بالا رفتن آمار ورودی پروندههای حقوقی به دادگستری میشود که راهکار اساسی مقابله با آن، مهار کردن آسیبهای اجتماعی و اقتصادی است و انجام آن در حیطه وظایف و توان قوه قضائیه نمیباشد و باید در سیاستهای تضمینی و اجرایی خرد و کلان کشور منظور شود.
با توجه به اینکه پیشگیری از ارتکاب جرم موجب کاهش آمار جرایم و کاهش پروندههای وارده و ارجاعی به محاکم دادگستری و کاهش حجم کاری این محاکم میگردد که این امر در کوتاه کردن زمان و بهبود روند دادرسی و افزایش کیفیت آرای صادره و رفع اطاله دادرسی تأثیری مؤثر و غیر قابل انکار دارد. لذا با اعمال سیاست پیشگیری از وقوع جرم از تشکیل پروندههای ناشی از وقوع جرایم در مراجع قضایی جلوگیری به عمل میآید. [121]
مشکل سوم: تورم عناوین مجرمانه در قانون ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری
یکی از مشکلاتی که امروزه دستگاه قضایی با آن مواجه است، اینست که مصادیق و عناوین مجرمانه در قانون تعدادش زیاد است و افزایش مصادیق مجرمانه به معنای افزایش تعداد مجرمین و پروندههای محاکم
میباشد، از اینرو لازم است برخی از جرایم که وجدان جمعی جامعه را جریحهدار نمیکنند جرمزدایی شوند (جرمزدایی یعنی برداشتن وصف مجرمانه از برخی اعمالی که ارتکاب آنها جرم شناخته شده است)، به عنوان مثال درحال حاضر در حدود 2 میلیون معتاد به موادمخدر در کشور وجود دارد و سالانه حدود 130 هزار پرونده در رابطه با اعتیاد در محاکم تشکیل و رسیدگی میشود که این امر علاوه بر اینکه وقت، امکانات، و نیروی انسانی زیادی را صرف میکند، موجب اطاله دادرسی نیز میگردد و حال اینکه امروزه تقریباً در تمامی دنیا پذیرفته شده است که معتاد یک بیمار روانی است و نه مجرم. جرمزدایی اعتیاد موجب میشود که از آمار جرایم دو میلیون فقره کم شود همچنین از تعداد پروندههای تشکیل شده در محاکم 130 هزار فقره کاسته و تعداد 2500 هزار نفر از معتادینی که در زندانها به سر میبرند نیز آزاد میشوند. همچنین برداشتن وصف کیفری از چک، موجب آزادی 18000 مجرم زندانی در این رابطه میگردد، از اینرو لازم است تا تمهیداتی اندیشیده شود تا آن دسته از اعمالی که دیگر وجدان جمعی جامعه را جریحهدار نمیسازند مورد جرمزدایی قرار گرفته و وصف مجرمانه از آنها برداشته شود، این اقدام تا حد زیادی از بار دستگاه عدالت کیفری خواهد کاست و موجب کاهش تعداد پروندههای ارجاع شده به محاکم و رفع اطاله دادرسی خواهد شد. [122]
راهکار1 : توجه به سه مقوله جرم زدایی – قضازدایی و کیفرزدایی
در جهت کاهش وظایف محوله به دستگاه قضایی (عدالت کیفری) و افزایش کارآیی نظام عدالت کیفری توجه به سه مقوله جرم زدایی، کیفرزدایی و قضازدایی ضرورت دارد.
1 – جرم زدایی قانونی (رسمی)
جرم زدایی سوای منافع دیگر آن از قبیل جلوگیری از عادی شدن ارتکاب جرم برای مردم به علت برچسب بیش از حد به آنها، به علت کثرت عناوین مجرمانه و تبعات سوء شخصیتی و روحی و روانی و خانوادگی و اجتماعی در مجرم تلقی نمودن بیش از حد مردم و ارائه آمار میلیونی اعلام جرایم و جرم خیز معرفی شدن کشور از بروز عوارض بسیار نامطلوب دیگری جلوگیری کرده است که خارج از موضوع بحث ما میباشد. بهترین اثر جرم زدایی تقلیل جمعیت کیفری کشور است که در نتیجه باعث کاهش پروندهها و مراجعین مردم به دستگاه قضایی میشود و زمینه برای رسیدگی به مسایل مهم فراهم میشود و سبب خواهد شد در میزان کار ارجاعی به هر قاضی متناسب با توان او بشود و در این حال است که میتوان و باید توقع داشت که دادرسیها در مهلت مناسب و معقولی به پایان برسد. [123]
2 – ضرورت قضا زدایی
مسأله دیگری که باید در راستای رفع اطاله دادرسی به آن توجه کرد، ضرورت قضازدایی است، قضازدایی یعنی غیر قضایی کردن و حل و فصل شماری از جرایم خارج از حیطه عمل دادگستری و دستگاه قضایی. به راستی چه لزومی دارد که به تمامی جرایم و تخلفات در چارچوب دستگاه قضایی رسیدگی شود؟ در حالی که شمول وظایف این دستگاه بسیار زیاد است و یکی از عوامل اطاله دادرسی نیز همین امر میباشد، از این رو لازم است تا رسیدگی به برخی از جرایم مانند جبران خسارت، تصادفهای غیر عمدی توسط بیمه، بدون مراجعه به دادگستری رسیدگی شود و یا وصف جزایی از چک سلب شود و غیره، روی هم رفته ارائه برخی پاسخها و ضمانت اجراها باید به مراجع و نهادهای خارج از دستگاه قضایی سپرده شود، مانند ضمانت اجراهای اداری، انطباقی و غیره. سپردن رسیدگی به برخی جرایم ساده و جزیی به مراجع اداری، انتظامی از بار و تعداد پروندههای ارجاعی به دستگاه عدالت کیفری میکاهد و هم از توان دستگاه (با رسیدگی به موارد جزیی) نمیکاهد، و بالاخره اینکه باید پذیرفت که نباید به گسترش بیش از اندازه نظام کیفری اقدام کرد، زیرا این امر موجب تعرض به حقوق و آزادیهای افراد میشود و در این راستا باید به تقویت نهادهایی چون مدرسه، خانه، مسجد، انجمنها و جمعیتهای مردمی و غیره پرداخت و ارائه واکنش به برخی جرایم کم اهمیت را به آنها واگذار کرد. [124]
3 – ضرورت کیفرزدایی
مسأله دیگری که لازم است مورد توجه قرار گیرد ضرورت کیفرزدایی است؛ کیفرزدایی یعنی حذف و یا تعدیل مجازاتهایی که تأثیر آنها بر مجرمین، محل تردید واقع شده است. به عنوان مثال در حال حاضر 168000 نفر از مجرمین در زندانهای کشور به سر میبرند و حال اینکه مجازات زندان نه تنها فایدهای برای فرد و جامعه ندارد، بلکه یک آموزشگاه جرم و مدرسه تکرار جرم محسوب میشود و سالانه هزینههای بسیار سنگینی را بر جامعه تحمیل مینماید و علاوه بر منزوی کردن محکوم و قطع رابطه شغلی، عاطفی و خانوادگی وی، موجب بروز مشکلات بسیاری برای فرزندان و خانواده وی، میگردد، از این رو امروزه پیشنهاد بر این است که به جای زندان، از کیفرهای جایگزین زندان (خدمات عام المنفعه، رژیم نیمه آزادی، حبس در منزل تعلیق مراقبتی مجازات، کیفرهای پایان هفته، زندانهای باز و غیره) استفاده شود چنین بحثی پیرامون سایر مجازاتها نیز مطرح است و امروزه باید سعی کرد که از مجازاتها به عنوان آخرین حربه در مقابل بزهکاری استفاده کرد. توجه به جرم زدایی، قضازدایی و کیفردایی به میزان قابل ملاحظهای از بار دستگاه قضایی و پروندههای ارجاعی به محاکم دادگستری خواهد کاست و به رفع اطاله دادرسی و کوتاه شدن زمان و افزایش کیفیت دادرسی منجر و منتهی خواهد شد. مع الوصف با توجه به اینکه وظایف محوله به دستگاه عدالت کیفری بسیار زیاد است که این امر باعث تراکم بار وظیفه و کاهش کارآیی نظام دستگاه عدالت کیفری میشود توجه به سه مقوله جرم زدایی، کیفرزدایی و قضازدایی در جهت حل مشکل یاد شده ضرورت دارد.
راهکار 2: کاهش عناوین مجرمانه و رسیدگی به آنها به عنوان تخلفات اداری و صنفی خارج از دادگاهها از طریق تصویب لایحه جرم زدایی. [125]
مشکل چهارم : عدم توجه به ظرفیتها در تصویب قوانین توسط قانونگذار
قانونگذار در تصویب قوانین، حتی در آنچه که حقاً هم میبایست در حوزه قضایی کشور قرار گیرد، میزان «ظرفیت و استعداد» این قوه اعم از نیروی انسانی، ابزار و لوازم کار و امکانات مالی را مدنظر قرار نمیدهد. بنابراین چون مقدمات اجرایی این قوانین فراهم نیست، فقط فشار مضاعفی بر قوه قضائیه تحمیل گردیده ولاجرم اجرای قانون نیز به صورت ناقص و غیر مؤثر صورت میگیرد. علاوه بر آن قوه قضائیه کشور را از پرداخت و ایفای رسالتهای دیگر مانند احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع و نظارت بر حسن اجرای قوانین و اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین که به اندازه حل و فصل دعاوی و کشف جرایم و مجازات مجرمین با اهمیت است، باز میدارد. [126]
راهکار: تصویب قوانین با توجه به ظرفیتها و منابع مالی و نیروی انسانی توسط قانونگذار
قانونگذار در تصویب قوانین باید با توجه به ظرفیتها و فراخور منابع مالی و انسانی خویش در حوزههای ضروریتر به تصویب قوانین بپردازد زیرا بی توجهی به ظرفیتهای موجود در زمان تصویب قوانین نتیجهای جز ناتوانی اجرای مصوبه در پی نخواهد داشت از این رو ضرورت دارد که قانونگذار با تأمین منابع مالی و نیروی انسانی لازم و تخصیص بودجه مکفی جهت اجرای قوانین ضمن توجه به ظرفیتهای موجود به تصویب قوانین مفید بپردازد. (نظر تیم محقق)
مشکل پنجم : عدم تصویب قوانین جامع و پایدار
یکی از شرایط لازم قانونگذاری در هر کشوری پیروی از یک «حکمت» مشخص و تعریف شده حاکم بر هر یک از مقولههای انسانی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و … با ملحوظ داشتن واقعیتها و ظرفیتهای جامعه و تطبیق آن با قوانین و مقررات و معاهدات بین المللی است. با پیروزی انقلاب اسلامی انتظار میرفت که قوه مقننه با درنظر داشتن خصایص حکومت دینی و همچنین روند گسترده و وسیع در عین حال اجتناب ناپذیر – پیشرفت علوم و تکنولوژی و جهانی شدن بسیاری از مسایل اقتصادی و اجتماعی و با آینده نگری و ژرف اندیشی، قوانین «جامعه و صریح و پایداری» را تصویب و به عنوان برنامه کار مردم و دستور دولتها ارائه دهد و برای تحقق قوانین اصل «استقلال قوه قضاییه» تمام اموری که واجد ماهیت حقوقی و مستلزم قضاوت هستند را در قوه قضائیه متمرکز و آنچه باعث آلایش این قوه و در نهایت بی اعتمادی مردم میگردد را از آنان دور نمایند. توقعی که به ندرت برآورده شده است.
در دنیایی که تلاش میشود تا سرنوشت محیطهای «فنی» و «تخصصی» و «توسعه منابع انسانی» از تأثیرپذیری متغیرهای متلاطم سیاسی دور نگه داشته شود، متأسفانه تسلط بیش از حد «فضای سیاسی» و اولویت «امور سیاسی» نسبت به سایر ابعاد جامعه و در نتیجه جدی نگرفتن و یا به فراموشی سپردن «واقعیتها» یکی از علل اصلی عدم توفیق مجلس شورای اسلامی در تحقق مطالبات مشروع جامعه و از جمله آنچه در حوزه قوه قضائیه میبایست متحول میشد، به حساب میآید.
عدم جامعیت قوانین با ملاحظه تبصرهها، مواد الحاقی و اصلاحیهها مانند قوانین راجع به صدور چک بلامحل و عدم صراحت آنها با تصوب قوانین ناسخ بعدی و تفسیرهای قانونی و رویههای مختلف قضایی و دکترین حقوقی گوناگون مانند قانون مطبوعات و انتخابات و نیز عدم پایداری آنها با «متروک» ماندن آنها مانند قانون نحوه رسیدگی به تخلفات و مجازات فروشندگان لباسهایی که استفاده از آنها در ملاء عام خلاف شرع است و یا عفت عمومی را جریحه دار میکند مصوب 28/12/1365 به راحتی قابل درک هستند.
از یک طرف افزایش مراجع اختصاصی مانند تعزیرات حکومتی و کمیسیونهای حل اختلاف، هیئتهای رسیدگی مانند کمیسیونهای شهرداری، دارایی، ثبت، کشاورزی و … و از سوی دیگر حجم زیاد مصوبات قانونی و ضرورت تشخیص صلاحیت یا عدم صلاحیت، قابل جمع بدون مقررات موضوعه یا غیر قابل جمع بودن آنها، تشخیص قوانین ناسخ و منسوخ، بررسی حدود شمول قوانین بر مصادیق و … موجب میشود که قضات هنگام عمل به آنها دچار «شک» و «تردید» گردیده و علاوه بر کندی در جریان رسیدگی «اعمال سلیقه» جای «اجرای قانون» و «تفسیر به رأی» جایگزین اعمال «رویههای ثابت قضایی» گردد. در نتیجه این پراکندگیها و عدم رعایت رویه یکسان در موارد مشابه، قاضی در مظان اتهام، ارباب رجوع مأیوس از «اجرای عدالت» و دادگاهها فاقد قدرت علمی معرفی میگردند و سرانجام نیز به ناحق تاوان پیچیدگیهای قوانین، فراوانی غیر ضرور آنها و مشکلات ناشی از آنها را قوه قضائیه با بی اعتمادی مردم نسبت به خود پرداخت مینماید.
راهکار: تصویب قوانین در چارچوب حکمتی مشخص با توجه به واقعیتهای داخلی و خارجی
هر میزان قانونگذاران در چارچوب حکمتی مشخص و با توجه به واقعیتهای داخلی و خارجی و با آینده نگری به وضع مقررات بپردازند، محصول کار آنان تصویب قوانین «جامعتر، صریحتر، پایدارتر» میباشد. [127]
مشکل ششم: جرم انگاری و جرم زدایی افراطی ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری در نظام قضایی کشور
یقیناً جرم انگاری افراطی و تورم قوانین کیفری در نظام قضایی کشور ما، از معضلات مزمن است. جرم زدایی افراطی و بکارگیری برخی از مجازاتهای جایگزین حبس نیز میتواند مشکل زا باشد همانطوری که استفاده ابزاری از مقررات جزایی برای جرم شناختن اعمالی که فاقد خصیصههای مجرمانه و یا اقدامی در جهت الزام افراد به انجام تعهدات حقوقی است خود مداخلهای نابجا در قلمرو حقوق جزاست. جرم زدایی افراطی و غیر کارشناسی نیز ممکن است سبب معضلات جدید شود به طوری که این روند در پیشگیری از جرم یا تکرار آن مؤثر واقع نگردیده و کنترل اعمال ممنوعه ضد ارزش در قلمرو حقوق جزا را با مشکلاتی مواجه سازد نتیجه چنین رویکردی لطمه زدن به تضمینهای حفظ ارزشهایی است که از طریق مقررات جزایی مورد حمایت قرار گرفته است . برای تحلیل این فرایند و آسیب شناسی آن ضروری است برای هر دو جنبه اعم از جرم انگاری افراطی و جرم زدایی غیر کارشناسی شده چارهای اندیشید اگر جرم زدایی، در قالب تعیین مجازاتهای جایگزین غیر متناسب با نوع جرم، صورت گیرد هر چند ممکن است ایراد شود، به هر حال این جرم زدایی نبوده و مجازات جایگزین نیز مجازات هست، ولی باید اذعان کرد که مجازات جایگزین در حد الزام به عملی باشد که فاقد ضمانت اجرایی است در واقع با اهداف مجازاتها فاصله دارد زیرا کاربرد این نوع روش، نوعی تعیین جرم بدون مجازات است. چنانچه جایگزینهای حبس بدون توجه به مقتضیات و شرایط فرهنگی و اجتماعی جامعه ما به کار گرفته شود . علاوه غیر مؤثر بودن این جایگزینها میتواند به اساس و اهداف حقوق جزا لطماتی وارد نماید و سست شدن تضمین کیفری سنتی (چون حبس) که عدم کارایی آن بیشتر معلول ضعف در بخش اجرایی (محبس) و کمبود امکانات است، دامنه انحراف یا بزهکاری گسترش خواهد یافت. گذشته از این از آنجایی که ضمانت اجرایی کیفری – اعمال مجازات در ما به ازای نقض نظم عمومی و واکنش جزایی نسبت به مجرم به منظور حفظ و برقراری نظم عمومی است. کاربرد این ضمانت اجرا در مورد کسی که عملش فاقد خصیصه مجرمانه بوده و اخلالی در نظم عمومی محسوب نمیشود. نمیتواند کارایی داشته و تأثیر گذار باشد زیرا تعیین مجازات برای عمل مجرمانه به علت نقض ارزشهای مورد حمایت جامعه است و شدت مجازات بر مبنای اهمیت حفظ ارزش تعیین میشود.
راهکار: انجام کار کارشناسانه در تعیین ممنوعیتها و ضمانت اجراهای نقض آن در مرحله قانونگذاری
در مرحله قانونگذاری و در تعیین ممنوعیتها و ضمانت اجراهای نقض آن «مجازات» باید کار کارشناسانه صورت گیرد به عبارت دیگر در تعیین جرایم و مجازاتها، بایستی شاخصه اصلی یعنی لزوم حفظ ارزش و درجه آن ملاک عمل قرار گیرد و مجازات مقرر قانونی با جرم ارتکابی متناسب باشد در غیر این صورت به ویژه در مواردی که استفاده از مقررات کیفری به عنوان ابزاری برای الزام اشخاص به انجام تعهدی باشد که نقض آن از نظر افکار عمومی عملی ضد ارزش تلقی نمیشود توسل به این رویکرد اقدامی خلاف فلسفه حقوق جزا و اهداف مجازاتهاست و به قول برخی چنین روندی موجب بدنامی حقوق جزا میشود. کلاهبرداری با توجه به ارکان متشکله آن، اکل مال به باطل با توسل به وسایل متقلبانه است و از نظر افکار عمومی کیفر کلاهبردار با توجه به ماهیت عمل و قصد مجرمانه مرتکب که تظاهر خارجی پیدا کرده قابل توجیه است در حالی که در حکم کلاهبردار شناختن عمل شخصی که به موقع نتوانسته تعهدات مالی خود را انجام دهد توجیه پذیر نیست همینطور استفاده از ابزار کیفری به منظور بازداشت محکوم علیه مالی که جرمی را مرتکب نشده نوعی مداخله ناروا در قلمرو حقوق جزاست نکته مهم تر این است که تحمیل کیفر نسبت به کسی که عملش بر مبنای معیارهای جامعه (قابل سرزنش) نیست نه فقط موجب اصلاح و ارعاب کیفر دیده نمیشود بلکه از نظر اذهان عمومی این باور تقویت خواهد شد که مجازات حبس همیشه ویژه اعمال قابل سرزنش نمیباشد و افراد آبرومند و بیگناه نیز در زندان جای دارند. به این ترتیب کاربرد جرم انگاری افراطی روشن است و در مواردی هم که مجازات مقرر قانونی با عمل ممنوعه و نتایج و آثار آن متناسب نباشد تضمینهای کیفری کم رنگ یا بی اثر میشود.
اما در جرم زدایی به عنوان گامی در جهت اصلاحات کیفری نیز بایستی معیارهای یاد شده ملاک عمل باشد. حذف عنوان مجرمانه از عملی که سابقاً جرم بوده یا تخفیف مجازات آن عمل، نباید به کیفیتی باشد که به کارایی مقررات جزایی لطمه زند. همینطور در تعیین مجازاتهای جایگزین حبس باید «دقت» و «ظرافت خاص» انجام گیرد و گرنه فرایند اصلاحات کیفری با معضلات دیگر رو در رو خواهد بود. به عنوان نمونه اگر جرم زدایی از قانون صدور چک درباره چکهای وعده دار، بابت تضمین، مشروط و … رویکردی مثبت بوده که موجب تقلیل جمعیت کیفری چک پرداخت نشدنی مشمول ماده 7 قانون اصلاحی 2/6/82مصوب مجلس شورای اسلامی (ولو با مبالغ میلیاردی) میشود اما با حذف مجازاتهای جزای نقدی یک چهارم وجه چک در ماده مرقوم و اعمال یک مجازات برای چکهای پرداخت نشدنی متعدد (مشمول تعدد جرم موضوع ماده 14 ق. مجازات اسلامی) نمیتوان برای مرتکب اصدار چکهای متعدد و بیشمار پرداخت نشدنی آن هم با مبالغ میلیاردی بیش از دو سال حبس تعیین کرد. و واضح است که چنین روندی زمینههای سوء استفاده را افزایش میدهد. و یا زمانی که امکان کاربرد برخی از مجازاتهای جایگزین حبس مانند حبس در منزل و یا الزام مرتکب به کار عام المنفعه (خدمات اجتماعی) وجود ندارد و توسل به چنین جایگزینهایی در واقع منجر به لوث کردن مقررات جزایی خواهد شد همانطوری که کاهش کارایی مجازات حبس یا عدم کارایی آن بیشتر از عوامل مربوط به وضعیت نامطلوب زندانها، کمبود امکانات و مجهز نبودن آنها به شیوههای نوین ناشی میشود. بی تردید کاربرد مجازات جایگزین نیز با نبودن امکانات اجرایی به کارایی آن صدمه میزند نتیجه این رویکردها به تضرر جامعه و نابسامانی در نظام کیفری خواهد انجامید. آثار و تبعات منفی اجرای چنین روشهای کیفری کارشناسی نشده و فراتر از آن است که بتوان در این نوشتار به آن اشاره کرد.
لذا پیشنهاد میشود در مرحله قانونگذاری در فرآیند کیفری در قلمرو جرم انگاری و جرم زدایی و کاربرد مجازاتهای جایگزین، کار کارشناسانه جهت اجتناب از چالشهای پیش رو صورت گیرد و متعاقباً با توجه به کارشناسی صورت گرفته در مرحله تقنین در فرایند کیفری در قلمرو جرم زدایی یا جرم انگاری اقدام لازم به عمل آید. [128]
مشکل هفتم : جرم انگاری بیش از حد در تدوین قوانین و تکلیف فوق العاده به دستگاه قضایی برای حل و فصل کلیه دعاوی
گرچه مشکلات عوامل اطاله دادرسی تنها وجود عناوین کیفری و تورم قوانین نیست بلکه علل دیگری نیز در آن دخالت دارد اما اگر سایر عوامل همگی مرتفع شوند ولی سیاست جرم انگاری در تدوین قوانین کماکان ادامه یابد و برای مسائل و اختلافات و تخلفات جزئی نیاز به مراجعه به دستگاه قضایی باشد باز هم معضل اطاله دادرسی حل نخواهد شد لذا نیاز به عزم جدی از طرف کلیه قوای مملکت وجود دارد که با اتخاذ سیاستها و تدابیر شایسته میزان تشکیل پروندههای ورودی به دستگاه قضایی را کنترل، محدود و تعدیل نموده، به حدی که این میزان با توان و استعداد امکانات انسانی و غیر انسانی دستگاه قضایی همخوانی پیدا نماید آن وقت است که باید رسیدگی به پروندهها را در مدت زمانی معقول و با کیفیت خوب از دستگاه قضایی انتظار داشت. لذا جرم انگاری بیش از حد و تکلیف فوق العاده به دستگاه قضایی برای حل و فصل کلیه دعاوی و اختلافات مردم و نهادهای دولتی با یکدیگر و با مردم از جمله علل و عوامل مهم اطاله دادرسی میباشد. [129]
راهکار1: قضازدایی – جرم زدایی و توسعه نهادهای شبه قضایی
راهکار 2 : کنترل و تعدیل ورودی پروندهها به دادگستری با اتخاذ سیاستهای مناسب توسط مقام راجاع
راهکار 3 : جرم زدایی از قوانین با اصلاح قوانین[130]
مشکل هشتم : عکس العملهای مقطعی در برابر ناهنجاریهای اجتماعی
عکس العمل قانونگذار در قبال ناهنجاریهای جامعه تنها تصویب قوانین متعدد و یا تشدید مجازات است؛ و این غیر علمی بوده و جوابگوی معضلات جامعه نمیباشد، مثلاً قانون جدید چک تمام مشکلات را حل نکرده است. در حال حاضر هزاران پرونده چک بلامحل در دادگاهها و دوایر اجرای احکام مطرح است. تغییر قوانین چک بلامحل در سال 1381 نتوانست نقشی در کم نمودن چکهای بلامحل ایفاء نماید. چنانچه جنبه کیفری چک حذف شود افراد جامعه روابط تجاری و معاملاتی خود را بر اساس جنبه حقوقی آن تنظیم نموده و در صورتی چک دریافت
میکنند که به صادر کننده آن اعتماد داشته باشند، مثل سفته.
در حال حاضر از نظر ایفای تعهد چک یا سفته فرقی ندارد با این توضیح کسانی که امکان مالی دارند چه سفته امضاء نموده باشند و چه چک؛ در موعد تعیین شده به اجرای تعهد وفا میکنند. اما کسانی که قادر به تهیه پول نمیباشند زندان هم مشکلی را حل نمیکند جز تحمیل هزینه فراوان به بیت المال حاصلی ندارد.
راهکار: در نظر گرفتن همه جوانب موضوع و بهره گیری از تجارب دیگران قبل از وضع قانون
قبل از وضع قانون باید همه جوانب موضوع از زوایای متفاوت و بهرهگیری از تجارب گذشته خود و دیگران بررسی شود. [131]
مشکل نهم: تصویب عناوین جدید جزایی و مکانیزمهای کیفری برای ناهنجاریهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری
جوامعی که در اندیشه تأمین آسایش عمومی، حفظ امنیت جمعی، اجرای عدالت و صیانت و اعتلای منافع عمومی و مصالح اجتماعی خود هستند، تلاش دارند تا سرحد امکان با دستیابی به راه حلهای منطقی معضلات اقتصادی و اجتماعی خود را حل نموده و با باز گذاشتن دست مردم و بخش خصوصی در فعالیتهای مختلف جامعه از توسعه دامنه اعمالی که جرم محسوب و مستوجب مجازات است خودداری نمایند.
این در حالی است که قانونگذار ما به جای برنامهریزی جهت حل ریشهای و اصولی مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و ارائه طریق به قوه مجریه به مبارزه با علل و اسباب ناهنجاریهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ساده ترین و کم اثرترین راه حل یعنی جرم شناختن اعمالی که ناهنجاری تلقی و فی الواقع خود معلول عوامل دیگری هستند را برگزیده است. از این رو شاهد تولد دهها «جرم» جدید در قوانین هستیم. حال آنکه در تمام مکاتب حقوقی معتبر و به ویژه در فقه اسلامی اصل بر «صحت و حلیت» رفتار و اعمال انسانها است و «جرم» و «گناه» یک پدیده استثنایی شناخته میشود. قانونگذار علاوه بر تصویب عناوین جدید جزایی و پیش بینی بیشمار اعمالی که مستوجب مجازات است برای ناهنجاریهای جزئی و برای امور مالی و تعهدات مادی هم «مکانیزمها» کیفری قایل شده است که نه تنها ضروری نبوده و نتیجهای جهت حفظ نظم و اجرای عدالت نداشته بلکه مغایر «حکمت» و «توصیههای مقامهای طراز اول کشور» برای حذف یا کاهش مجازاتهای حبس و تقلیل عناوین بزههایی که موجب حبس میگردند، قلمداد میشود برای نمونه در سال 1377 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی به تصویب میرسد. که حسب آن محکومین دادنامههای مدنی با رعایت شرایطی دچار حبس و زندان میگردند. این امر علاوه بر تحمیل هزینه زیاد به خزانه کشور سبب شده است تا دادگستری درگیر مسائل بیشتری شده که ثمره چندانی هم به آنها مترتب نبوده و از ایفای امور اصلی خود نیز بازماند. [132] متأسفانه عملکرد قوه مقننه در جرم انگاری هنجارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دادگستریها را با ازدحام و در نتیجه اطاله دادرسی روبرو کرده است.
راهکار: اجتناب از تصویب قوانین جزایی برای ناهنجاریهای جزئی و امور مالی
مشکل دهم: جهت گیری قوانین و مقررات به سمت جرمزائی ناشی از کیفیت قانونگذاری
جهت گیری قوانین و مقررات به سمت جرم زائی است نه جرم زدایی و قضازدایی. [133]
راهکار: تلاش برای هدایت جهت گیری قوانین به سمت جرم زدایی
مشکل یازدهم: گسترده بودن دایره محدودیتها و جرایم در کشور
در کشور ما ایران دامنه جرایم بسیار وسیع است. اعمال زیادی هستند که مردم در صورت ارتکاب آنها در معرض مجازات قرار میگیرند این امر باعث شده که اشخاص زیادی مجرم شناخته شده و در شمار افراد ضد اجتماعی قرار گیرند. همین باعث خواهد شد که بیم و ترس از ارتکاب جرم شکسته شده و به راحتی اشخاص مرتکب اعمال مجرمانه شوند و با یک تأثیر متقابل آمار پروندههای کیفری به طور مضاعف افزایش خواهد یافت. جرم انگاری گستردهای در قوانین فعلی وجود دارد که یکی از عوامل تراکم پروندههای قضایی است.
با توجه به عناوين وسيع جرائم و دعاوي در كشور جمهوري اسلامي ايران كه پيامد آن ورود سيلآساي پروندهها به محاكم و نداشتن سازو كارهايي مناسب جهت رسيدگي به تظلمات و دعاوي مردم، آنچه خود را بيشتر نمايان ميكند سرگردان شدن ارباب رجوع و مراجع قضايي و عدم حصول نتيجه در پروندهها در مدت زمان اندك و به عبارتي نمايان شدن اطاله دادرسي در مراجع قضايي ميباشد[134] كه شكي نيست كه بخشي از مراجعات بسيار زياد مراجعين به دادگستري به لحاظ گسترده بودن دايره محدوديتها و جرائم دركشور ماست. و نميتوان منكر تأثير اين امر در افزايش حجم كار دستگاه قضايي و مآلاً اطاله دادرسي بود.
راهکار: تلاش در جهت کاهش دامنه اعمال مجرمانه (جرم زدایی تقنینی از پارهای پدیدههای مجرمانه)
باید تلاش شود که دامنه اعمال مجرمانه حتی المقدور کاهش یابد تلاش برای حذف وصف کیفری صدور چک بلامحل یک حرکت جرم زدایی بسیار مطلوب است که مورد توجه و حمایت قوه قضائیه نیز قرار دارد. در حالی که در بسیاری از کشورهای جهان و حتی کشورهایی که دارای رونق اقتصادی و مبادله فراوان چک میباشند مانند ایالات متحده امریکا، صدور چک بلامحل جرم نیست و این امر هیچ ضرری به اقتصاد آنها وارد نمیکند متأسفانه قانونگذار ایران در یک روش غیر ضروری و مضر با دادن وصف کیفری به صدور چک بلامحل باعث گردیده که تعدادزیادی از مردم مرتکب این عمل گردیده و عملاً 3/1 زندانیان را صادر کنندگان چکهای بلامحل تشکیل
میدهد. جرم زدایی از چک بلامحل موجب میشود که آمار پروندههای مورد نظر بسیار کاهش یابد و کار محاکم قضایی نیز کمتر و سبکتر شود و عملاً موجودی دادگاهها کاهش یابد به همین ترتیب مداقه در قوانین کیفری
میتواند شمار زیادی از اعمال مجرمانه را که میتوان در فهرست مطالعات جرم زدایی قرار داد به دست ما دهد. جرایم غیر عمدی هم باید مدنظر قانونگذار قرار گیرد و سعی شود برای این مورد کیفر و وصف مجرمانه در نظر گرفته نشود. [135]
تسریع در رسیدگی کیفری تنها با تغییرات و اصلاحات مقررات آیین دادرسی کیفری و اعمال روشهای خاص کفایت نمیکند. بلکه قانون جزا نیز در این راستا به طور غیر مستقیم نقش مؤثر و مهمی دارد. گسترش جرم انگاری تقنینی انعکاس شدیدی روی تراکم و تنگناهای کار کیفری در دادگستری دارد. امروزه یکی از مسائلی که مانع تسریع در رسیدگی میشود فزونی و انبوهی جرایم در قانون مجازات است. (تورم جرایم)
سیاست تورم زدایی تقنینی از تعداد جرایم، وسیله مؤثری در تسریع رسیدگی نسبت به جرایم مهم است. این روش دو گونه امکان دارد یکی این که رفتار مرتکب را از قلمرو و مداخله نظام کیفری خارج میکند. هم چنان که انگلستان، خودکشی و فرانسه چک بلامحل را با استفاده از ساز و کار جرم زدایی از عداد جرایم خارج کرده است دیگر این که با وجود جرم زدایی از رفتار، با این همه یک نوع ضمانت اجرایی غیر کیفری برای مرتکب در نظر
میگیرند که اعمال و اجرای آن به جای قاضی بر عهده مقامات اداری و انتظامی است و قاضی تنها در مرحله اعتراض به تصمیمات آن مقامات مداخله خواهد کرد. قضازدایی از رسیدگی به رفتارهای مجرمان (جرایم) روشی است که با تغییر مسیر تعداد زیادی از پروندههای کم اهمیت از دادگستری به مقامات اداری و انتظامی قاضی را در مجال رسیدگی به جرایم مهم یاری خواهد کرد. متخصصان هلند در جهت گسترش این سیستم، معتقدند که مجازاتهای کیفری را در خیلی از قوانین اقتصادی و مالیاتی به جریمهای اداری تبدیل کنند. [136]
مشکل دوازدهم: فردگرایی در قانون نویسی ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری
در سیستم قانونگذاری ما، فرد محوری در نوشتن قانون و تفویض اختیار برای افراد خاص در قانون وجود دارد. در حالی که فردگرایی در قانون نویسی نه تنها ناپسند و نامطلوب است بلکه امری بسیار زشت، مذموم و حتی تأسفبار است زیرا تفویض اختیار در قانون برای افراد خاص مخالف مصالح اجتماعی، روح قانون نویسی، احترام به حاکمیت ملی و اجرای عدالت حقیقی است. وجود اختیار سبب استبدادها، اعمال نفوذها و توقعهای بیجا گردیده و چه بسا برای فرد صاحب اختیار نیز، مشکل آفرین باشد. از آنجا که قانون قلمرو اجرایی وسیعتری دارد و شامل همگان میشود، فردگرایی در قانون نویسی دامنه گسترده تری به خود میگیرد و در نتیجه رسالت تقنینی قانون که جلوگیری از استبداد و خود محوری بلند پایگان و مسؤولان است از بین میرود. نمونه این طرز تفکر را
میتوان در قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 15/3/73 مشاهده نمود. این قانون 38 ماده و 31 تبصره دارد و در خلال مواد و تبصرههای آن، هشت مرتبه به اختیار رئیس قوه قضائیه تأکید و اشاره گردیده است. بنابراین اگر نگاهی به مجموعه قوانین بیافکنیم به این نتیجه میرسیم که برجستهترین خصیصه در قانون کشور ما که نظر هر شخص مطلع را جلب میکند، فقدان کامل یک فلسفه حقوقی است.
راهکار: خودداری از فردگرایی و خودمحوری در قانون نویسی و توجه به مصالح اجتماعی و منافع عمومی
بایستی در تنظیم لوایح قانونی توسط قوه قضائیه موارد ذیل مدنظر قرار گیرد:
1 – از فردگرایی و خود محوری در قانون نویسی خودداری و منافع عمومی و مصالح اجتماعی مدنظر قرار داده شود.
2 – انشاء مضامین قانون ضمن صراحت باید ساده باشد به طوری که از آن یک مطلب استنباط شود.
3 – حدود و حقوق اشخاص کاملاً در قانون مشخص شود.
4 – استثنائات قانون حتی المقدور کم شود.
5 – قوانین عادی بر خلاف قانون اساسی، نظم عمومی، اخلاق حسنه و روح مذهب نباشد.
6 – قانون حافظ دموکراسی و حقوق مردم باشد.
7 – در وضع قانون باید از تجربیات سایر کشورها استفاده نمود البته در استفاده و بهرهمندی از ره آورد قانونگذاری سایر کشورها باید به اصول اسلامی، ارزشها و فرهنگ ملی توجه کافی داشته و احکام اسلامی را پایه اصلاحات قانونگذاری به شمار آورد.
8 – در وضع قانون نظر حقوقدانان، کارشناسان و فقها و بالاخص قضات استفاده شود تا قانونی که به تصویب میرسد پاسخگوی نیازهای جامعه باشد.
9 – شرایط و عواملی که به ثبات و استمرار در امر قانونگذاری کمک مینماید مدنظر قرار گیرد تا قانون دائماً در معرض تغییر و اصلاح قرار نگیرد.
10 – از تنظیم لوایح و تلاش در جهت تصویب قوانینی که در واقع برای قانونی کردن اعمال خلاف قانون افراد و دادن امتیازات فراوان به قانون شکنان است خودداری ورزیده چرا که باعث میشود افراد در رعایت قانون متزلزل شده و به قانون شکنی عادت نمایند. سعی شود همواره به جای قانونی کردن اعمال خلاف قانون و دادن امتیاز به کسانی که با بی اعتنایی به ضوابط و مقررات به دنبال منافع خود هستند، قوانین دست و پاگیر برچیده شده و متقابلاً آن دسته از قوانین و مقررات که وجودش برای جامعه لازم است، مورد حمایت قرار گیرد. [137]
مشکل سیزدهم: عدم توجه مقنن به اصول و قواعد دسترسی و مراجعه آسان مردم به مراجع قضایی در تصویب قوانین راجع به تشکیلات
راهکار: مدنظر قرار دادن اصول و قواعد دسترسی آسان به مراجع قضایی در هنگام تصویب قوانین
قوه مقننه لازم است هنگام تصویب قوانین راجع به تشکیلات و آئین رسیدگی به دعاوی و اختلافات و جرایم، اصول و قواعد دسترسی و مراجعه آسان مردم به مراجع قضایی و دادرسی سریع توأم با دقت را مدنظر قرار داده تا امکان تحقق «امنیت، آسایش و عدالت» در جامعه از هر حیث فراهم باشد. [138]
مشکل چهاردهم : قانون نویسی غیر کارشناسی و ناشیانه ناشی از کیفیت غلط قانونگذاری
فنون قانون نویسی غیر کارشناسی و ناشیانه و در بسیاری موارد همراه با عجولانه بودن اقدامات مقنن، مصیبتی است که قبل از هر کس و هر مرجع، قضات و دادرسان گرفتار آن هستند از آسیبهای جدی دادرسی در ارتباط با قوانین، ناکارآمدی آنهاست. [139]
راهکار: انجام کارشناسی دقیق در مرحله تهیه و تدوین و تصویب قوانین
مشکل پانزدهم: تصدی گری قضایی ناشی از سیاستهای تقنینی اشتباهی نظام قضایی
در قوانین و نظام قضایی ما، سعی بر این بوده که همواره هر مسئلهای و هر ممنوعیتی، ممنوعیت قضایی باشد. هر دستگاهی هر چیزی را که تشخیص میداد مصلحت آن دستگاه یا مصلحت نظام و جامعه در منع آن چیز است، آن را در لوایح قانونی ممنوع کرده و برای متخلف، مجازات معین کردهاند. یعنی این ممنوعیت را ممنوعیت قضایی کرده و جرم شمردهاند و برایش هم مجازات تعیین کردهاند که غالباً هم چند ماه زندان کم هزینهترین مجازات به نظرشان میرسید، با اینکه در حقیقت پرهزینه ترین و زیان بارترین مجازات است. دستگاه قضایی هم میبایست به این جرم رسیدگی کند و حکم دهد و مجازات معین را هم اجرا کند. حتی در مرافعات خصوصی و مدنی هم همین طور، سعی کردهاند هرگونه اختلافی را قضایی کنند. رسیدگی به کمترین اختلاف بین موجر و مستأجر یا بین فروشنده و خریدار، همه اختلافات خانوادگی و مدنی خاص را که از نظر فقهی هیچ لزومی نداشته که قضایی شود، منوط به حکم قاضی و نظر دادگاه کردهاند. این همان قضازدگی است که به هر مسئلهای با دید قضایی نگاه کنیم و رسیدگی به آن یا صدور مجوز آن را به دادگاه بسپاریم. این کار واقعاً نادرست است، اولاً بسیاری از این محدود کردن و مقید کردن و ممنوع کردنها در لوایح قانونی، واقعاً آنچنان مصلحت الزامی ندارد بسیاری از این امور فی نفسه از عناوین مجرمانه نیست و نمیتوان آنها را جرم شمرد بلکه در اثر مصلحت اندیشیهایی که ممکن است درست هم باشد ممنوع شدهاند لازم است در اصل این دامنه ممنوعیت سازی بازنگری شود. [140] در سیاستهای نظام قضایی ما اشتباهی صورت گرفته و همه چیز را رنگ قضایی داده و قضایی کرده و حل و فصل آن را به قاضی سپردهایم. که از آن به تصدی گری قضایی تعبیر میشود. چند سیاست کلان قضایی باید اصلاح شود، یکی اینکه خیلی از تخلفها را قانون جرم قرار داده است، در حالی که هر ممنوعیتی لزوماً جرم نیست. بعضی از ممنوعیتها را میشود به عنوان تخلفهای اداری و امور انتظامی قرار داد که موارد آن را در فقه به عنوان امور حسبیه داریم. رسیدگی به این گونه تخلفات را باید به ادارات داد، چرا به دادگستری سپرده شده است؟ هیئتی تعیین شود که این گونه ممنوعیتهای غیر جرمی را از مواد قانون جدا کند. [141]
راهکار: کاهش تصدی گری قضایی با ارتقاء کیفیت قانونگذاری و اصلاح قوانین موجود
مقدار زیادی از مسائلی را که بر دوش قوه قضائیه گذاشته شده، میتوان از دستور کار این قوه خارج کرد. ممنوعیتها و جرایم بازنگری شود، آنچه از نظر شرعی و حقوقی ماهیت قضایی ندارد به خود دستگاه اجرایی ارجاع داده شود. اگر آن دستگاه میخواهد کاری را ممنوع کند، تحت عنوان تخلفات اداری و انتظامی باشد که نیازی به طرح آن در دادگستری نیست. راه جلوگیری از این کار ممنوع نیز لزوماً اعمال مجازات نیست، بلکه راهکارهای دیگری نیز برای جلوگیری از اعمال ممنوع وجود دارد. خیلی از جرایم فعلی را میتوان از عنوان جرم بودن خارج کرد نتیجه حاصله با ارتقاء کیفیت قانونگذاری و اصلاح قوانین موجود تصدی گری قضایی را کاهش دهیم. [142]
مشکل شانزدهم: عدم توجه به فلسفه وجودی وضع قانون در سیستم قانونگذاری
در سیستم قانونگذاری ما فلسفه وجودی وضع قانون از بین رفته و ساده ترین کار، تنظیم لایحه قانونی و تصویب آن گردیده است. زنجیرهای این نوع قوانین آن چنان دست و پای مجریان قانون را به طور اعم و قضات را به طور اخص در هم پیچیده که اجتماع را از تحرک انسانی که نشانه یک جامعه زنده با اهداف عالی است، بازداشته است. روند سیستم قانونگذاری افراد اجتماع را به بی اعتنایی به قانون عادت میدهد، زیرا قانونگذار با تغییر و تبدیل پی در پی اعتبار و احترامی که در اثر ثبات و استمرار حاصل میشود برای قانون باقی نمیگذارد. قانونی که امروزه تصویب شده، ریشههای آن، بگونهای سست و متزلزل است که تغییر فوری آن را اجتناب پذیر مینماید. آیا این روش قانونگذاری موجبات احترام و اطاعت از قانون را برای آحاد جامعه فراهم میآورد. [143]
راهکار: توجه به روح قانون نویسی در جهت احترام به حاکمیت ملی و اجرای عدالت حقیقی
برجستهترین خصیصه در قانونگذاری کشور ما که ممکن است نظر هر شخص مطلع را جلب نماید فقدان یک فلسفه حقوقی است. که افراد اجتماع را به بی اعتنایی به قانون عادت میدهد که این امر مخالف روح قانوننویسی یعنی احترام به حاکمیت ملی و اجرای عدالت حقیقی است لذا بایستی در تنظیم لوایح قانونی شرایط و عواملی که به ثبات و استمرار در امر قانونگذاری کمک مینماید مدنظر قرار گیرد تا قانون دائماً در معرض تغییر و اصلاح قرار نگیرد مضافاً اینکه از تنظیم لوایح و تلاش در جهت تصویب قوانینی که در واقع برای قانونی کردن اعمال خلاف قانون افراد و دادن امتیازات فراوان به قانون شکنان است خودداری ورزیده چرا که باعث میشود افراد در رعایت قانون متزلزل شده و به قانون شکنی عادت نمایند و سعی شود همواره به جای قانونی کردن اعمال خلاف قانون و دادن امتیاز به کسانی که با بی اعتنایی به ضوابط و مقررات به دنبال منافع خود هستند قوانین دست و پاگیر برچیده شده و متقابلاً آن دسته از قوانین و مقررات که وجودش برای جامعه لازم است مورد حمایت قرار گیرد.
مشکل هفدهم: عدم ثبات قانونگذاری
یکی از مشخصههای قانونگذار عرفی (نه شارع مقدس) این است که چون قوانین بر اساس نیازهای زمان و سلایق مختلف تصویب میشوند، لذا وقتی که قانونگذار یا نیاز زمان تغییر پیدا کند، قانون نیز تغییر پیدا میکند. قوانین نباید ویژگی «مسکن بودن» را داشته باشند[144] بلکه باید با تدبیر و دوراندیشی قانونگذار در مسایل مربوط، از ثبات و پایداری نسبی برخوردار باشند. تغییر مکرر قوانین توسط مراجع قانونگذاری یکی از علل مهم اطاله دادرسی و سرگردانی محاکم و مراجعان بوده است و صدمات زیادی را به اعتبار و حیثیت دستگاه قضایی وارد کرده است و این تغییرات تا زمان کنونی نیز ادامه دارد.
روند سیستم قانونگذاری توسط مراجع تقنین افراد اجتماع را به بی اعتنایی به قانون عادت میدهد زیرا قانونگذار با تغییر و تبدیل پی در پی اعتبار و احترامی که در اثر ثبات و استمرار حاصل میشود، برای قانون باقی نمیگذارد. قانونی که امروزه تصویب شده ریشههای آن به گونهای سست و متزلزل است که تغییر فوری آن را اجتناب ناپذیر مینماید. [145] عملکرد قوه مقننه و کارنامه آن در تصویب قوانین و مقررات و انجام رسالت قانونگذاری در چند سال اخیر به دلیل نسخ پی در پی قوانین و جایگزینی قوانین جدید مطلوب نیست بدیهی است قوانین به لحاظ لازم الاجرا بودن آن، اگر نامطلوب باشند، اثرات تخریبی فراوانی را بر جامعه خواهند گذاشت.
راهکار: اتخاذ سیاستهای ثابت و پایدار در تصویب قوانین
برای اتخاذ سیاستهای ثابت و پایدار، قانونگذار باید ضمن توجه به زمان و مکان از تصویب قانون ناکارآمد و نیز از نسخ پی در پی قوانین و جانشین نمودن قانون جدید، خودداری کند.
مشکل هجدهم: عدم ثبات قانونگذاری در ایران در زمینه مراجع قضایی
عدم ثبات قانونگذاری در ایران به ویژه در مقررات مربوط به آیین دادرسی مدنی و کیفری مشهود است. اما در خصوص تغییر در سازمان قضاوتی، شیوه رسیدگی در محاکم، صدور حکم و طرق شکایت از آراء موفقیت نه تنها محسوس نیست بلکه شکست در اقدامات کاملاً مشهود و غیر قابل پوشش است. آنچه به سازمان قضاوتی مربوط میشود، در هم ریختگی مکرر و بدون مطالعه آن، به امید و آرزوی اصلاح است. به عنوان مثال در اقدامی زیان بار و عجیب، به موجب قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 1373، دادسراهای عمومی و انقلاب از تشکیلات قضایی حذف و دعوای عمومی در این مراجع بی صاحب گردید. پس از حدود هفت سال از اجرای قانون مذکور و ضربات سنگینی که این قانون بر حقوق عمومی، دستگاه قضایی و حقوق مردم، از جهات مختلف وارد نمود، «قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب»، در 28/7/1381 به تصویب رسید. در ماده 3 اصلاحی این قانون، تشکیل یک دادسرا در معیت دادگاههای حوزه قضایی هر شهرستان، پیش بینی شده و بنابراین «دادسرا احیاء شد» و دادسرای عمومی و انقلاب» خوانده شد. تغییر مکرر قوانین مختلف، در زمینه مراجع قضایی، یکی از علل مهم اطاله دادرسی و سرگردانی محاکم و مراجعان بوده است، که تاکنون صدمات زیادی را به اعتبار و حیثیت دستگاه قضایی وارد کرده است، که این تغییرات تا زمان کنونی نیز ادامه دارد. [146]
راهکار: ضرورت کارشناسی لازم در تهیه و تدوین قوانین و مقررات
مبحث دوم: علل ناشی از مراجع قانونگذاری و راهکاری غلبه و مقابله با آن
اصل 156 قانون اساسی به صراحت اصل تفکیک قوا را بیان کرده است و قوه مقننه را به عنوان مرجع تهیه و تدوین قوانین تعیین کرده است. اما در مواردی از سوی سایر قوا و مراجع دیگر نیز قانونگذاری صورت گرفته است که این تعدد مراجع قانونگذاری سبب تورم قوانین و مقررات و تعارض بین آنها شده است. از جمله مراجعی که غیر از قوه مقننه اقدام به قانونگذاری نمودهاند میتوان مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی اداری و شورای عالی شهرسازی را نام برد. وجود قوانین زیاد سبب وجود تقیدات بیشتر در امورات مردم میشود و لاجرم اختلاف بین شهروندان نیز به تبع آنها افزایش مییابد. افزایش اختلافات سبب افزایش مراجعات به تشکیلات قضایی میشود و زمانی که آمار پروندهها در محاکم افزایش یافت به ناچار دادگاهها بایستی اقدام به تعیین نوبت برای هر پرونده بنمایند و به نسبت افزایش پروندهها نوبتهای دادرسی نیز طولانی میشود. [147]
مشکل اول: تعدد مراجع تقنین (تورم نهادهای قانونگذاری)
در چند سال اخیر، تورم مراجع قانونگذاری و مراجع رسیدگی و نیز تعدد متون قانونی کیفری موجب گردیده که قوه قضائیه در رسیدن به مطلوب خویش (احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع) ناکام ماند زیرا برای رسیدن به مطلوب، نیازمند مرجع قانونگذاری واحد، مرجع قضایی واحد، نیز قانون کیفری با حداکثر کیفیت هستیم که در کشور ما فراهم نیست. اصل تفکیک قوا از قدیمی ترین نظریهها برای جلوگیری از فساد قدرتهاست مبنا و ریشه این اصل به یونان قدیم بازمیگردد. ظاهراً ارسطو اولین اندیشمندی است که از این اصل دفاع کرده است. منتسکیو در کتاب روح القوانین رعایت اصل تفکیک قوا را ضامن سلامت هیأت حاکمه میداند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که پایه در نفی استبداد دارد این امر را در اصل 57 تضمین نمود. بر اساس این اصل، قوای حاکمه در جمهوری اسلامی ایران به قوه مقننه، مجریه و قضائیه تقسیم شدهاند که از یکدیگر مستقلاند. اصل 58 نیز اعمال قوه مقننه را از طریق مجلس شورای اسلامی دانسته و بر اساس اصل 85 سمت نمایندگی قائم به شخص بوده و قابل واگذاری به غیر نیست. علیرغم صراحت صدر اصل 85 قانون اساسی که قانونگذاری را مختص مجلس شورای اسلامی میداند اما در سیستم حکومتی ایران مراجع متعدد قانونگذاری وجود دارند که از آن به تورم مراجع قانونگذاری تعبیر میشود. در پارهای از موارد این مراجع بر اساس اصول قانون اساسی و در اکثر موارد به استناد مصوبات و مقررات عادی ایجاد شدهاند. این مراجع عبارتند از مجلس شورای اسلامی، کمیسیونهای داخلی مجلس شورای اسلامی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، هیأت عمومی دیوان عالی کشور، شورای انقلاب فرهنگی، وجود مراجع مختلف قانونگذاری، موجب تصویب مقررات مختلف و بعضاً متعارفی میشود و این ناکامی قانون و حقوق را در اجرای وظیفه خویش که ایجاد نظم و انضباط است، به دنبال دارد و علاوه بر این باعث سردرگمی قضات و وکلاء و دیگر افرادی که با قانون سر و کار دارند میگردد. این نتایج نامطلوب در حقوق کیفری که با جان و مال و ناموس مردم سرو کار دارد بیشتر ظهور پیدا میکند. [148] (منبع رساله دکتری کیومرث کلانتری درونکلا، تحت عنوان «بحران در حقوق کیفری ایران و راهکارهای خروج از آن» سال 81)
راهکار 1: جلوگیری از تعدد مراجع قانونگذاری
قانونگذاری مختص مجلس مقننه شده و این اختیار از مراجع دیگر (به استثنای هیأت عمومی دیوانعالی کشور) سلب گردد.[149]
راهکار 2 : تمرکز قانونگذاری در یک مرجع
پیشنهاد ما جهت رفع مشکل، تمرکز قانونگذاری است یعنی این امر تنها از طریق قوه مقننه (مجلس شورای اسلامی) صورت بگیرد زیرا این قوه وظیفه و تخصصش تقنین است و قوانین و لوایح قانونی که توسط سایر مراجع تصویب میشود. مجدداً به مجلس ارائه شده و با کارشناسیهای لازم توسط واحدها و معاونتهای این مرجع به خصوص مرکز پژوهشها و در نهایت با بحث و بررسی در صحن علنی مجلس با رأی اکثریت نمایندگان به تصویب برسد. تا با این طریق آثار دخالتهای سایر قوا در قانونگذاری زدوده شده و تعارضات و تناقضات موجود در قوانین که از مشکل فوق ناشی شده برطرف شده و در آینده نیز راه قانونگذاری توسط مراجع متعدد مسدود گردد.
مشکل دوم : عدم تدوین و گردآوری علمی قوانین
در مورد عنوان فوق اصطلاحی وجود دارد به نام «کدیفیکاسیون» که این اصطلاح در حقوق ما چنین تعریف شده است «تنقیح قوانین و تعیین منسوخ از ناسخ و عام و خاص و تعیین ربط مقررات مختلف با یکدیگر از هر جهت و گردآوری و تدوین به سبک علمی»[150]
در مقابل اصطلاح کدیفیکاسیون آقای دکتر جعفری لنگرودی اصطلاح «تدوین علمی قانون» را به کار برده و در تعریف آن گفته است (غرض از تدوین علمی عبارت است از اعمال قواعد علمی (از قبیل تشخیص ناسخ و منسوخ و عام و خاص و مطلق و مقید) و ترتیب قوانین و نظامات و کشف روابط مقررات و تصریح به این روابط و نهادن قسمتهای مختلف در جای متناسب به طوری که در عین اطمینان به سهولت و در کم ترین وقت، دسترسی به قانون مورد نظر ممکن باشد.» [151]
جهات ضرورت تدوین و گردآوری علمی قوانین
الف – کثرت متنهای قانونی و بی اطلاعی از قوانین
امروزه کثرت متنهای قانونی و مقررات عمومی به حدی رسیده است که به اصل قدیمی «جهل به قانون رافع مسؤولیت نیست» با اشکال و سختی میتوان استناد کرد. زیرا نه تنها مردم عادی از وجود بسیاری از قوانین
بیاطلاع هستند، بلکه خواص و اصحاب قانون نیز در اطلاع یافتن و تسلط بر متن و محتوا و حتی عناوین کلیه قوانین با مشکل مواجه هستند و یکی از اصحاب قانون قضات هستند وقتی یک قاضی آنهم از قضات جوان که بدنه اصلی تشکیلات قضایی را نیز تشکیل دادهاند با صدها عنوان قانون و آیین نامه و مقررات مواجه باشد واقعاً به سختی میتوانند ناسخ و منسوخ آن تشخیص دهد علی الخصوص خود قوانین نیز در تعیین قوانین منسوخ شده در قانون جدید با تصریح تعیین تکلیف ننمودهاند و لذا قطعاً بایستی منتظر استنادات غیر مرتبط از سوی قضات بوده و این استنادات نیز نهایتاً منجر به نقض آراء و رسیدگی مجدد میشود و خلاصه امر این است که موضوع در مجموع منجر به اطاله دادرسی خواهد شد. [152]
ب – گردآوری قوانین توسط تدوین کنندگان فاقد سمت رسمی از طرف دولت و عدم پاسخگویی نیازهای عمومی
گردآوری قوانین توسط عدهای به عنوان تدوین کننده و گردآورنده که دارای مسؤولیت و سمت رسمی از طرف دولت نبوده موجب میشود که قوانین بر حسب ابتکارات شخصی جمع آوری شده و یا هر وزارتخانهای صرفاً مجموعه مقررات مربوط به خود را جمع آوری و منتشر کند که این کوششها پاسخگوی نیاز عمومی نیست زیرا تنها جمع آوری کفایت نمیکند بلکه بایستی قوانین منسوخ را از مجموعه قوانین جدا کرده و کلیه اصلاحات و مقررات و آراء وحدت رویه و آیین نامههای مربوط به هر قانون را در یک مجموعه گرد آورد و همچنین به قوانین و مقررات مرتبط نیز در ذیل هر قانون اشاره کرد تا هر قاضی و حقوقدانی در موارد لزوم و رجوع به هر قانونی بتواند به مجموعهای کامل و گویا دستیابی پیدا کرده و اگر قاضی بخواهد حکمی را به استناد آن قانون صادر نماید مقررات مرتبط با آن را از نظر دور نداشته و رأی ناقص و قابل نقصی را صادر نکند که سبب طولانی شدن احقاق حق مردم میشود و همچنین این امر به وکلا کمک میکند تا دفاعیات گویا و جامع و مانعی از پرونده موکل خود به عمل آورده که این امر سبب تسریع در روند اطاله دادرسی خواهد شد. [153]
ج : پیچیدگی قوانین و تداخل مسؤولیتها و ادارات و سردرگمی ارباب رجوع
ادارات و مؤسسات عمومی خواه ناخواه هر یک مجری قسمتی از قوانین مملکتیاند. بنابراین تعارض و پیچیدگی قوانین سبب تداخل مسؤولیتها و اختلاف وسیع بین ادارات و سردرگمی ارباب رجوع میشود و امر قضاوت و حل اختلاف نیز برای قضات با سختی مواجه میشود و هر کدام به قانون خاصی استناد کرده و امر قضاوت را دچار تردید و تزلزل میکنند که نهایتاً سبب تعللها و تأخیرات بیش از حد در امر دادرسی خواهد شد. در ضمن پیچیدگی قوانین سبب میشود که برای رفع ابهام و تعارض آنها تصویب نامهها و آیین نامههای مختلفی صادر گردد. که خود بر آشفتگی مقررات خواهد افزود. [154]
راهکار: تدوین و گردآوری علمی قوانین
«تدوین علمی قوانین» عبارت است از اعمال قواعد علمی «از قبیل تشخیص ناسخ و منسوخ و عام و خاص و مطلق و مقید و ترتیب قوانین و نظامات و کشف روابط مقررات و تصریح به این روابط و نهادن قسمتهای مختلف در جای متناسب به طوری که در عین اطمینان به سهولت و در کم ترین وقت ، دسترسی به قانون مورد نظر ممکن باشد.» [155] در این گفتار به طور اختصار شیوههای تدوین قوانین و مزایای تدوین قوانین را بیان میکنیم.
الف – شیوههای تدوین قوانین
1 – شیوه قانونگذاری عادی
گردآوری گاه از طریق قانونگذاری عادی است، بدین معنا که قوه مقننه رأساً اقدام به این کار میکنند و به طور مستقیم قوانین و مقررات را جمع آوری کرده با توجه به هدف گردآوری که روش و ساده کردن مقررات موجود است آنها راتدوین و تصویب میکند.
2 – شیوه قانونگذاری خاص
در این شیوه قوه مقننه از گروههای مختلف دعوت میکند که عرف و عادت متداول خود را تنظیم و تدوین کنند که پس از جرح و تعدیل لازم الاجرا اعلام میگردند. که این شیوه گردآوری در قرنهای پانزده و شانزده میلادی در کشورهای غربی موسوم بوده و تاکنون در ایران مشاهده نشده است.
3 – شیوه گردآوری اداری
این شیوه در واقع مربوط به مرحله بعد از قانونگذاری است و وضع مقررات جدید در این شیوه اساساً مطرح نیست.
در این خصوص موضوع این است که به مقررات موجود، صورت به هم پیوسته منظمی داده شود و مسائل هر یک به جای خویش و به شکل سهل و ساده و روشن مطرح گردد. در بحث تدوین و گردآوری قوانین منظور ما با شیوه گردآوری منطبق است یعنی چگونه ما قوانین و مقررات موجود را دسته بندی کنیم که تشخیص ناسخ و منسوخ و دسترسی به کلیه قوانین مربوط به یک موضوع برای ما ساده شود و از وجود برخی قوانین غافل نمانیم و فکر کنیم که خلاء قانونی وجود دارد. لذا سه روش عمده نیز برای گردآوری و تدوین قوانین به شیوه اداری وجود دارد:
الف – مقررات بر حسب اشخاصی که شامل آنها میشود جمع آوری گردد بنابراین عناوین میتواند شامل: اطفال، پیران، بازنشستگان، کارمندان، نظامیان، جوانان و غیره باشد.
ب – مقررات بر حسب، مراجعی که آنها را اجرا میکنند جمع آوری میشود. نظیر فرمانداری، شهرداری، بیمه، نیروی انتظامی و غیره.
ج – پایه گردآوری را بر موضوعات قرار دادن: مثل قرار دادن مقررات مربوط به قیمومیت، ارث، بازداشت، مصادره و غیره.
به هر حال تدوین و گردآوری قوانین امری ضروری است و برای تحقق این هدف و ظاهراً در سال 1376، دفتر تدوین و تنقیح قوانین و مقررات در حوزه معاون پژوهش و تدوین و تنقیح قوانین و مقررات معاونت حقوقی و امور مجلس رئیس جمهور سازماندهی گردیده است و شرح وظایف آن به شرح زیر مورد تصویب قرار گرفت:
1 – جمع آوری و طبقه بندی موضوعی کلیه قوانین، تصویبنامهها، آیین نامهها، اساسنامهها، بخشنامهها، آرای وحدت رویه و مصوبات کلیه مراجع تصمیم گیری قانونی.
2 – تهیه فهرست تاریخی، موضوعی و فهرست کلمات، اعلام و اشخاص از کلیه قوانین و مقررات.
3 – بررسی، شناخت و تجزیه و تحلیل قوانین و مقررات به منظور تشخیص و تمیز قوانین و مقررات معتبر از غیر معتبر.
4 – تهیه و تدوین مجموعههای قوانین و مقررات به هنگام نگهداشتن آنها.
5 – مصلحت، مصوبات هیأت وزیران، نظریات شورای نگهبان و مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی.
6- تعیین موارد مغایرات و نقایص در قوانین و مقررات و ارائه پیشنهادهای اصلاحی برای رفع آنها.
7 – انجام اقدامات لازم در خصوص مکانیزه کردن قوانین.
8 – تشکیل و اداره آرشیو قوانین و مقررات برای نگهداری و استفاده از کلیه قوانین و مقررات، کتب و اسناد و اطلاعات مورد نیاز.
9 – ارائه متن قوانین و مقررات به ادارات تابع ریاست جمهوری و دستگاههای اجرایی و نهادهای انقلاب اسلامی در صورت درخواست.
10 – چاپ نشریات و کتب و مجموعههای تنظیمی ادارات کل معاونت حقوقی. [156]
ب- مزایای تدوین قوانین
با توجه به این که تدوین قانون نتیجه ازدیاد قوانین و مشکلات فراوان ناشی از استناد و دستیابی به آنها است و وقتی قضات نتوانند به موقع به قوانین مورد نیاز دسترسی پیدا کنند و عدم ترتیب خاص و عدم اطلاع از قوانین مرتبط با یک موضوع در مجموع یکی از اسباب تعلل و تأخیر دادرسی میباشد و علی الخصوص در صورت استناد اشتباهی و پیدا نشدن قانون و مقررات مربوط به موضوع، موجب صدور احکام اشتباه و نقض آنها در مراجع بالاتر شده، نهایتاً تجدید دادرسی را به دنبال خواهد داشت لذا به طور اختصار مزایای تدوین قوانین را به شرح زیر برمیشماریم.
1 – آسان ساختن دسترسی به قانون
2 – تسهیل اصلاح قانون
3 – مشخص شدن قوانین معتبر و کنار گذاشتن قوانین فاقد اعتبار
4 – ایجاد وحدت و یکسانی در اجرای قوانین و مقررات: زیرا تدوین قوانین از متروک شدن برخی قوانین و ایجاد زمینه غفلت از آنها توسط مجریان جلوگیری به عمل میآید و مجریان برای اجرای کلیه قوانین اهمیت یکسانی قائل خواهند شد.
5 – از میان بردن ناپایداری و عدم ثبات در قوانین و مقررات: یعنی وقتی که کلیه قوانین مرتبط با هم در یک مجموعه گردآوری شوند زمینه تصویب قوانین غیر ضروری از بین رفته و از قوانین موجود حداکثر استفاده به عمل میآید در نتیجه از بی ثباتی قوانین موجود به علت قوانین جدید جلوگیری به عمل میآید.
6 – ایجاد زمینه برای اصلاح قوانین: وقتی کلیه قوانین مرتبط با هم در یک مجموعه گردآوری شود نقاط ضعف و قوت و کمبود و نواقص به راحتی مشخص گردید و اصلاح قوانین ناقص به سهولت میسر خواهد شد.
7 – جلوگیری از متروک شدن قوانین
8 – کمک به تحقق وحدت حقوقی[157]
مشکل سوم: تمدید مکرر مهلتهای اجرای آزمایشی قوانین توسط مراحع قانونگذاری
تمدید مکرر و مهلتهای اجرای آزمایشی قوانین که اخیراً معلوم نیست به چه دلیلی بدون توجه به کاستیها و نواقص و ابهامات قوانین آزمایشی به تمدید دورهای آنها تأکید میشود از جمله مسائل و مشکلاتی است که در خصوص قوانین فعلی وجود دارد با توجه به اینکه این قوانین در اولین دوره آزمایشی، امتحان خود را پس دادهاند و باقی ماندن آنها جز ایجاد تفاسیر گوناگون از سوی قضات که ممکن است نهایتاً در مراجع عالی به نقض رأی صادره بر مبنای تفسیر دیگر منجر گردد نتیجه مثبتی نخواهد داشت و به عنوان مهمترین عامل اطاله دادرسی از نوع حاد مطرح خواهد بود.
راهکار: جلوگیری از تمدید مکرر مهلتهای اجرای آزمایشی قوانین از طریق تصویب قوانین ثابت و پایدار. [158]
مشکل چهارم: عدم اعلام نسخ صریح و روشن قوانین سابق در پایان قوانین مصوب
متأسفانه شیوهای که در قانونگذاری فعلی به نحو شیوع مشاهده میگردد این است که در پایان قوانین مصوب، قوانین مغایر ملغی اعلام میشود، به عبارت دیگر مقنن در غالب موارد قوانین قبلی را در جای نسخ صریح و روشن و بدون ابهام به طور ضمنی و تلویحی منسوخ مینماید.
تصویب قوانین مختلف و متعدد حقوقی و کیفری توسط مجلس شورای اسلامی که اکثراً با عدم توجه و عدم اشاره به قوانین گذشته صورت میگیرد و تکلیف قوانین ماقبل خود را روشن نمیسازد و موجبات سردرگمی قاضی را در رسیدگی فراهم میسازد باعث تدوین مجموعه قوانین قطور و غیر مفید و ناکافی گردیده و خود از عوامل اطاله دادرسی محسوب میشود. چه بسا قاضی برای یافتن قوانین و مقررات مورد نیاز ناچار به صرف وقت فراوان و بررسی کل مجموعه قوانین میگردد. این در حالی است که این رویکرد مقنن در عدم اعلام نسخ صریح و روشن قوانین قبلی زمینههای تشتت آراء و استنباط مختلف از قوانین را فراهم میسازد.
راهکار: تنقیح یکپارچه قوانین و مقررات
مشکل پنجم: فقدان دیدگاههای مناسب و واقع بینانه در تصویب قوانین
بسیاری از قوانین مصوب دو دهه اخیر (اعم از قوانین شکلی یا ماهوی، حقوقی مدنی، خانواده و جزایی و …) علاوه بر اشکالات شکلی و ظاهری مختلف (انشائی) در ماهیت آنها هم دیدگاههای مناسب و واقع بینانه مطرح نگردیده و شاید به همین دلیل و به علل دیگر عمر اقتدار آنها کوتاه و ناچیز بوده است که اینگونه تصمیم گیریها در شأن قانونگذار نمیباشد و محاکم مختلف دادگستری هم در اعمال این چنین قوانین به شدت در زحمت و عسرت بوده، مهمتر از همه اعتبار و جایگاه آنها در معرض تهدیدات جدی قرار گرفته است. نگاهی کوتاه به تعداد قوانین مصوب در دو دهه اخیر و بررسی ظاهری قوانین مزبور، این ادعا را به خوبی اثبات میکند. [159]
راهکار: انجام کارشناسی لازم و کافی توأم با پیش بینی سازو کارهای اجرائی مناسب
مبحث سوم : علل ناشي از قوانين و راهكارهاي غلبه بر آن
مشكل اول: كثرت قوانين و پراكندگي آنها
يكي از علل اطاله دادرسي در محاكم جمهوري اسلامي ايران كثرت قوانين و پراكندگي وسيع قوانين ناکارآمد و دست و پاگیر حقوقي و كيفري و ساير قوانين است. (منبع شماره 23 ص18) قوانين و مقررات در هر جامعه به منظور قاعدهمند كردن رفتارها و اقدامات اشخاص حقيقي و حقوقي اعم از دولتي و غيردولتي تنظيم و تصويب ميشوند متأسفانه در كشور ما آمار بالاي تصويب قوانين و مقررات هشداري در مورد ضريب پايين كنترل كيفي در مرحله تصويب قوانين و مقررات جاري كشور ميباشد. پراکندگی گسترده قوانین و مقررات موجب سردرگمی قضات در حوزه استنباط، تطبیق و تفسیر را فراهم نموده است. [160] از آنجايي كه در هر رشتهاي از علوم متخصصين آن براي خود ابزار كار دارند در امر قضا نيز ابزار كار براي هر قاضي قانون موضوعه است. هر چقدر ابزار كار دقيق باشد قاضي را سريعتر به سر منزل مقصود كه همانا احقاق حق و اجراي عدالت است راهي خواهد نمود. قوانين فعلی از جامعيت و كليت كافي برخوردار نبوده و مضافاً تعداد آنها آنقدر زياد است كه قاضي يا وكيل را سردرگم ميكند. به قول يكي از اساتيد، قوانين ايران در دست قضات به سلاحهاي عساكر عصر قجر ميماند.
«ميگويند عساكر عصر قجر وقتي به جنگ با روسها ميرفتند از باب تنوع اسلحه خيلي تماشايي بودند يكي برنو داشت، يكي پشتر داشت، ديگري تكلول ساچمهزني داشت و آن بعدي تفنگ فتيلهاي سرپر، يكي فلاخن به كمر ميبست و ديگري شمشير، يكي ساتور در دست داشت و ديگري نردبان و با چنين ساز و برگي براي مقابله با سپاه روس قدم در راه مينهادند.»[161]* قوانين دست قضات نيز به لحاظ كثرت از دور تماشايي است چرا كه ناسخ و منسوخ و مقررات تكراري است اين كثرت موجب ديرياب بودن قانون در مسائل مختلف گشته و نهايتاً دادرسي را به تأخير مياندازد. در سيستم قضايي، قاضي به جاي آنكه بيشتر از دانش قضايي و حقوقي خود استفاده كند بايد در جستوجوي يافتن قوانين پراكنده باشد. (منبع شماره 34 ص45) كه اين امر نه تنها تسلط قاضي را بر همه قوانين و مقررات غيرممكن ساخته است بلكه باعث ميشود كه قضات وقت زيادي را صرف پيدايش قوانين و مقررات بنمايند كه باعث اطاله دادرسي ميگردد. [162]
راهكار 1 : جمع آوری و دسته بندی قوانین مصوب با استمداد از اساتید دانشگاه و وکلاء وکمیتههای تخصصی حقوقی
جهت حل اين مشكل، قوه محترم قضائيه ميتواند با استفاده از اساتيد دانشگاه، وكلا و مشاوران حقوقي كميتههاي تخصصي در جهت جمعآوري و دسته بندي آخرين قوانين مصوب در هر رشته نموده و آنها را در CD هاي رايانهاي در اختيار دادگاهها، قضات و وكلا قرار دهند.
راهكار2: متمرکز شدن قوانین در جهت رفع مشكل كثرت و پراكندگي قوانين
قانونگذار ميتواند در هر مسئله قوانين مورد نظر را معين كند و در مجموعههاي قوانين انتشار دهد و قوانين زائد را منسوخه اعلام كند.[163]
راهکار 3 : تنقیح تقنینی قوانین
چنانچه قوانین جزایی در یک کد و قوانین مدنی در کد دیگر جمع آوری گردد قضیه آشفتگی قوانین و مقررات برطرف میگردد. [164]
مشکل دوم: عدم ثبات قوانین
تغيير دادن قوانين ضروري است به عبارتديگر تغيير كردن قوانين يك امر معمولي است و فينفسه هرگز مشكل آفرين نيست اما اگر اين تغييرات منفعلانه، بدون سنجش تمامي ابعاد و پيامدهاي آن و بدون كارشناسي دقيق علمي صورت گيرد نه تنها مشكلي حل نخواهد شد بلكه معضلات تازهاي را ايجاد خواهد كرد. تغييرات مداوم قوانين باعث شده كه رويههاي قضايي هم از اعتبار لازم برخوردار نباشد و حتي آراء وحدترويه بلااثر باقي بمانند. دليل عدم ثبات قوانين كارشناسانه تهيه نشدن آنهاست. [165]
راهكار: تصویب قوانین متعاقب کار کارشناسی دقیق علمی
مطلوب است كه مصوبات جديد و با كارشناسي دقيق علمي و سنجش تمامي ابعاد و پيامدهاي آن كه قطعاً با دقت لازم و سنجيده شده صورت ميگيرد انجام شود. و سريعاً با توضيحات لازم به اطلاع قضات برسد به عبارتديگر اگر در تصويب قوانين دقت كافي معمول گردد باعث ميشود تا دائماً قوانين تغيير پيدا نكنند و موجب بيثباتي قوانين نگردد.
مشكل سوم : بيثباتي قوانين شكلي دادرسي
يكي از عوامل مهم افزايش دعاوي و اختلاف، بيثباتي قوانين شكلي دادرسي بوده است. آیینهای دادرسی مدام دستخوش تغییرات میگردند که باعث سردرگمی و عدم اعتبار آن گشته است. [166] شکایات و نارضايتي مردم از دادگستري اگرچه عوامل مختلف دارد اما مهمترين عامل آن عبارت از نقص قوانين راجع به دادرسي و تشكيلات محاكم و تغييرات متوالي اين دسته از قوانين است كه در بيست سال گذشته يكي پس از ديگري و در فاصلة زماني بسيار كوتاه به عمل آمده بدون اينكه معلوم باشد قانون سابق چه نقيصهاي داشته و اگر ناقص بوده يا با ضرورتهاي جامعه تناسب نداشته قانون جديد به چه ترتيب اين اشكال را برطرف كرده و آيا قانون جديد نيز منشأ مشكلات شده است يا خير؟ اهتمام دستگاه مقننه در اصلاح قوانين غيراسلامي موجب شد تا بسياري از قوانين بارها و بارها مورد تجديدنظر قرار گرفته و تغيير پيدا كنند و چه بسا تفكرات اوليه اصلاحطلبان در مرحله عمل مواجه با تغييرات قابل توجهي شود، ابتدا تغييرات قوانين جزائي شكلي بهصورت محدود و جزئي بود و در موارد خاصي قوانين تصويب و اجرا ميشد. همانند مقررات مربوط به وحدت قاضي و يك مرحلهاي بودن رسيدگي قضائي و حذف قضات اناث از دستگاه قضائي، اما كمكم اين موج تلاش در تحول كل سيستم دادرسي جزائي داشت و در گامي بالاتر هدف از اصلاحات را اسلامي كردن دادرسيهاي حقوقي و كيفري و يكي نمودن آنها عنوان كرد.
راهكار: لزوم بازنگري در آيين دادرسي و تصويب متون قانوني ماندگار
آيين دادرسي كيفري و مدني به عنوان قوانين شكلي نقش بهسزايي در كاستن از زمان دادرسي دارد. بهنظر ميرسد طرحهاي درون سازماني مقابله با اطاله دادرسي در قوه قضائيه و تجارب قضات، نقاط ضعف اين مقررات را كه اصلاح آن سبب تسريع در به نتيجه رسيدن دادرسي خواهد شد آشكار ساخته است. آيين دادرسي به علت تغييرات زياد به صورت مجموعه قابل فهم كه مبناي تجربهاندوزي قرار گيرد درنيامده است و قواعد و شيوه دادرسي محتاج بازنگري بر مبناي مطالعات تطبيقي است. چرا که قانون با ثبات این پیام را میدهد که همه برای توفیق در کار و امور زندگی، خود را با قانونی تطبیق دهند.
مشكل چهارم : تغيير سريع قوانين
تغيير سريع قوانين مفاسد زيادي دارد نه تنها باعث میشود که رویههای قضایی از اعتبار لازم برخوردار نباشد حتی آراء وحدت رویه بلااثر باقی بمانند بلکه تأثير نامطلوبي در اطاله دادرسي دارد بهطوري كه از تسلط قضات و ساير دستاندركاران امر قضا بر دانش حقوقي خواهد كاست. ولاجرم تصميمگيري آنها را با ترديد مواجه خواهد ساخت. در تغيير سريع قوانين تشخيص قانون معتبر و لازم مربوط از قانون منسوخ كاري بس دشوار است. بيشك تغيير قوانين گاهي اوقات انتقال از يك نظام حقوقي به نظام حقوقي ديگر است و هر نظام حقوقي نيز از فرهنگ يا ملت نشأت ميگيرد. و اين انتقال به آساني صورت نخواهد گرفت. كما اينكه در تغيير يك باره و عاجل نظام قضايي (حذف دادسرا و تشكيل دادگاههاي عمومي) آنرا مشاهده كرديم. مضافاً اينكه تغيير سريع قوانين از تسلط قضات بر امر رسيدگي خواهد كاست چرا كه در تغيير سريع قوانين تشخيص قانون معتبر و لازمالاجرا از قانون منسوخ كاري بس دشوار است. منبع 28 ص 89 (تغيير سريع قوانين).
راهکار: اخذ نظریات سنجیده کارشناسی قبل از تغییر و اصلاح قوانین
تغییر و اصلاح قانون باید با اندیشه و تفکر و تدبیر و پس از تجربیات بسیار و بر اساس نظریات سنجیده کارشناسی صورت پذیرد.
مشكل پنجم: وجود قوانين و مقررات منسوخ و متروك
وجود پارهاي از قوانين و مقررات و آراء وحدترويه منسوخ و متروك كه تنقيح نشدهاند از جمله مشكلات مؤثر در اطاله دادرسي است بنابراين با توجه به اينكه در كشور ما قاضي حق تفسير قوانين عادي را دارد و بهعلاوه ميتواند از اجراي تصويبنامهها و آئيننامههائي كه آنها را خلاف قوانين و مقررات اسلامي يا خارج از حدود اختيارات قوه مجريه تشخيص ميدهد خودداري كند (اصول هفتاد و سوم و يكصد و هفتادم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران). اين امر موجبات تجديد اوقات دادرسي يا صدور آراء متهافت در موارد مشابه به استناد قوانين مختلف ناسخ و منسوخ و در نتيجه تأييد و نقض بعضي از آراء در مراجع بالاتر و اطاله دادرسي را فراهم ميآورد.
راهكار: تنقیح قوانین و مقررات با مشارکتهای بخشهای ذیربط
مشكل ششم: قوانين و مقررات مبهم، نارسا و متناقض
از جمله عوامل اطاله دادرسي وجود قوانين و مقررات مبهم، نارسا يا بعضاً متناقض يا متكثر و متنوع است كه باعث بهوجود آمدن شبهه و ابهام در رسيدگيها و در نتيجه اطاله دادرسي ميگردد. [167]
در خصوص قوانين مبهم و مجمل بايد گفت كه تعداد اينگونه قوانين كم نبوده و متأسفانه رويه قانونگذاري فعلي هم در جهت تهيه و تصويب قوانين داراي ابهام يا اجمال ميباشد. اين دسته از قوانين به علت ابهام يا اجمال و اعمال تفاسير متفاوت موجب اطاله دادرسي ميشوند. [168] ابهام يا اجمال در قوانين علاوه بر اينكه باعث مراجعه بيشتر مردم به محاكم قضائي جهت حل اختلاف ميگردد بلكه باعث ميشود قاضي هم در مقام رسيدگي قادر به تشخيص مصداق نبوده و نتواند در جريان رسيدگي به پروندههاي مطروحه تصميم بگيرد و عدم اتخاذ تصميم شايسته نيز از عوامل تأخير و اطاله دادرسي است. در بسياري از موارد قاضي براي اخذ تصميم نيازمند مشاوره با ساير قضات و يا استعلام از اداره حقوقي قوه قضائيه است و تا وصول جواب عملاً دادرسي و صدور حكم به تعويق ميافتد. تصويب قوانين متعدد و مغاير با گذشته كه موجب فسخ ضمني قوانين ما قبل خود ميگردند نيز باعث ابهام و اجمال و اشتباهات قضائي ميشود. و دادرسي را با اطاله مواجه ميسازند. [169]
راهكار 1: تصويب قوانين گويا و صريح و رسا (تصويب قوانين شفاف و ساده)
تمام اشخاص حقيقي و حقوقي در بخش عمومي يا خصوصي براي آنكه سريعتر به هدفهاي خود دست پيدا كنند از وسايل و ابزار گوناگون استفاده مينمايند. هر قدر اين وسايل و ابزار "كاملتر" و درعين حال "سادهتر" باشند. مفيدتر و مؤثرتر واقع ميگردند. مهمترين ابزار در قوه قضائيه "قانون" است در دادگستري قانون هم "معيار و ميزان" تشخيص حق از باطل و عدل از ظلم (مقررات ماهوي) هم" وسيله و مسير" كشف و رسيدن به حق و عدل (مقررات شكلي) است. از اينرو هر اندازه اين وسيله كاملتر و سادهتر باشد هم تشخيص حق از باطل آسانتر و هم دستيابي به حق و عدل با سرعت و دقت همراه خواهد بود. [170]
در هر نظام قضايي، قوانين اساسيترين نقش را در تعيين چگونگي عملكرد هر كشور بنا به شرايط فرهنگي، اجتماعي و تاريخي آن كشور ایفاء مینماید، به سخن دیگر، نظام قضایی بايد از قوانين متناسب برخوردار باشد. دستاندركاران در علم حقوق و به خصوص حقوق كاربردي به خوبي واقفند شفافيت و سادگي مقررات در زمينه آيين دادرسي تا چه حد ميتواند در كارايي نظام قضايي و تسهيل در رسيدگي به امور قضايي تأثيرگذار باشد.
بنابراين اگر قوانين گويا و صريح و رسا باشند، قاضي را سريعتر به سر منزل مقصود كه برقراري عدالت و نظم در جامعه است رهنمون ميسازد. فلذا قوه مقننه ميبايست در تصويب قوانين مربوط به "حقوق و وظايف" تلاش كند كه آنها در نهايت پختگي و سادگي و دور از ابهام و اجمال باشند تا هم مردم و دولتها و هم دستگاه قضائي به راحتي"حقوق و وظايف" خود را بشناسند. [171]
راهكار 2: استفاده از قضات با تجربه و با سطح علمی بالاتر در مراکز استان جهت پاسخ دهی به سؤالات قضات کم تجربه به صورت تلفنی
راهحل ديگري كه در اين زمينه ميتوان ارائه كرد آنست كه به صورت نوبتي قضات محترم دادگاه تجديدنظر يا قضات با تجربه يا با سطح علمي بالاتر در مركز استان به سئوالاتي كه براي همكاران ايجاد ميشود پاسخ دهند و در اين راستا تلفن يا تلفنهاي مستقيم برای طرح سؤال یا ارائه جواب به کلیه همکاران اعلام تا استفاده لازم به عمل آورند. این شیوه خصوصاً براي قضات كم تجربه مناسب است. به اين ترتيب تجديد جلسات و اطاله دادرسي به حداقل ميرسد زيرا زمان زيادي كه آنها جهت جستجوي قوانين و مقررات و آراء وحدترويه در كتب قطور صرف خواهند كرد به حداقل ميرسد. [172]
راهكار 3: رفع ابهامات موجود از قوانين از طريق اصلاح قوانين
با توجه به اينكه در سنوات اخير رويه قانونگذاري در جهت تهيه و تصويب قوانين داراي ابهام يا اجمال بود لذا ميبايست به منظور جلوگيري از مراجعات بيشتر به محاكم قضائي و نيز جلوگيري از آفت تاخير و اطاله دادرسي و فراهم كردن موجبات سرعت و دقت در رسيدگيها عرف و شيوه قانونگذاري كنوني را تغيير داد و لازمه حتمي اين امر سپردن تهيه و تدوين قوانين مورد نياز به اهل فن و خبره و فراهم نمودن زمينههاي اجرايي مقررات مصوب ميباشد.
راهکار 4 : فعال تر شدن دیوانعالی کشور برای صدور آراء وحدت رویه و ابهام زدایی از قوانین[173]
راهکار 5 : پالایش قوانین و همانند سازی و سازگاری قوانین[174]
مشکل هفتم : قوانين موجود (قوانيني كه باعث افزايش پروندههاي محاكم قضائي ميشود)
در بحث اطاله دادرسي كه خود يكي از آسيبهاي دادرسي به شمار ميآيد برخي صاحبنظران قوانين موجود را از عوامل مؤثر بر اطاله دادرسي ميدانند. در يك نظام اجتماعي، قانون است كه روابط بين افراد جامعه را تنظيم ميكند. اين قانون است كه بايد و نبايدها و حق و تكليفها را معين ميكند و افراد جامعه را ملزم به رعايت آنها ميسازد در اين ميان بخشي از قوانين داراي ضمانت اجراي كيفري است و بعضي ديگر از حمايت حقوقي غيركيفري برخوردار است. بخش اول را قوانين جزائي و بخش دوم را قوانين حقوقي مينامند. به هر اندازه كه قانون نتواند روابط اجتماعي را بهطور صحيح تنظيم نمايد، ميزان اختلاف و درگيري بين اعضا جامعه افزايش خواهد يافت و در نتيجه پروندههاي متشكله و دادخواهي در قوه قضائيه افزايش مييابد. به همين ترتيب به هر اندازه كه قانونگذار براي رعايت مقررات، مجبور به وضع ضمانت اجراي كيفري شود آمار قوانين جزائي در نتيجه تخطي افراد از آن و تشكيل پروندههاي كيفري، بيشتر افزايش مييابد و تعداد مراجعات به محاكم قضائي سير صعودي مييابد.
امروزه جامعهشناسان بر دقت نظر در وضع قوانين تأكيد فراوان دارند و معتقدند كه قانون بايد به نحوي باشد كه اختلافات اجتماعي را به حداقل ممكن كاهش دهد. قانون بايد روشن و بدون ابهام باشد و مردم و اركان اجتماعي جامعه را وادار به رعايت خود كند. در صورت تخطي نيز راهحلهاي سريع و قطعي بدون بازگشت به قانون را پيشبيني كند و حتيالمقدور مردم را به سمت مراجعه بيشتر به محاكم سوق ندهد. [175]
راهكار 1: شناسايي و اصلاح قوانين غلط
راهكار2: سياست پيشگيري از وقوع جرائم
مسأله پيشگيري از وقوع جرم يك اصل معطل مانده و مغفول قانون اساسي است كه از سال 1358 جزو اصول اوليه اين قانون بوده است بند 5 اصل 156 قانون اساسي يكي از وظايف قوه قضائيه را اقدام مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم و اصلاح مجرمين تعيين كرده است. پيشگيري از وقوع جرائم يكي از عواملي است كه غيرمستقيم ميتواند نقش بسيار عمدهاي در جلوگيري از اطاله دادرسي داشته باشد زيرا اگر سياست پيشگيري از وقوع جرم با موفقيت اجراء گردد سبب كاهش ارتكاب جرم و در نتيجه آمار پروندههاي ورودي به دستگاه قضايي تقليل مييابد واضح است با پيشآمدن اين وضعيت بين توان و استعداد نيروي انساني و امكانات قوه قضائيه تعادل ايجاد خواهد شد و رسيدگي به پروندهها در مهلت مناسب بهعمل خواهد آمد. [176]
يكي از مواردي كه توجه به آن ميتواند تا حد زيادي در رفع مشكل اطاله دادرسي مؤثر باشد، بحث پيشگيري از جرم و كاهش آمار جرايم كه قطعاً آمار پروندههاي ورودي به دستگاه قضايي را تقليل ميدهد. پيشگيري از جرم؛ يعني كاربرد فنون مختلف به منظور جلوگيري از وقوع بزهكاري با هدف پیش گرفتن از بزهكاري و تحديد حدود آن به منظور از بين بردن فرصتهاي ارتكاب جرم، پيشگيريهايي متداول را به چهار دسته تقسيم نمودهاند:
1 ـ پيشگيري عام: عبارت است از استفاده از تدابير پرورشي و بازپروري در مورد اطفال و ارعاب انگيزي از طريق تهديد به مجازات در مورد مجرمين بزرگسال، در اين نوع پيشگيري، وجود پليس و نمودهاي خارجي آن، دادگستري و قانون جزا به عنوان اركان پيشگيري كننده نظام كيفري در آن نقش دارند.
2 ـ پيشگيري خاص: يعني اعمال تدابير خاص در مورد مجرمين (مخصوصاً زندانيان) به منظور پيشگيري از تكرار جرم توسط آنها و اصلاح و تربيت و بازپروري آنان.
3 ـ پيشگيري اجتماعي: عبارت است از مجموعه تدابير و اقدامهايي كه به دنبال حذف يا خنثي كردن علل و عوامل تكوين دهنده جرم ميباشد، پيشگيري اجتماعي به طورمستقيم مانع تبديل بزهكاران بالقوه به بزهكاران بالفعل ميگردد مانند از بين بردن فقر، بيسوادي، بيكاري، مهاجرت و غيره.
4 ـ پيشگيري وضعي: پيشگيري وضعي يعني حمايت از آماج جرم و بزهديدگان بالقوه كه به آن پيشگيري فني از جرم نيز ميگويند مانند روشنايي خيابانها، گشتهاي شبانه پليس، و نصب سيستمهاي اعلم خطر و غيره. پيشگيري يكي از مهمترين استراتژيهاي ضد بزهكاري ميباشد كه علاوه بر اينكه هزينه كمتري نسبت به مبارزه و دستگيري و محاكمه مجرمين دارد، موجب كاهش آمار جرايم و تعداد پروندههاي تشكيل و ارجاع شده به محاكم نيز ميگردد، ولي واقعيت اين است كه در نظام كيفري ايران به بحث پيشگيري از جرم آنگونه كه لازم و شايسته بوده است توجه كافي و وافي نشده است و در چند سال اخير مقنن ما بيشتر بر مجازات و سركوبي مجرمين تأكيد نموده است و مسأله پيشگيري به جز در سخنرانيها، مصاحبهها و مباحث كلي در عمل به فراموشي سپرده شده است.
توجه لازم و عملي به بحث پيشگيري از جرم موجب كاهش آمار جرايم و نتيجتاً كاهش ميزان ورودي پروندهها به محاكم ميگردد و اين امر در رفع مشكل اطاله دادرسي ميتواند تا حد زيادي مؤثر و راهگشا باشد، در اين راستا لازم است تا قوه قضاييه كه بر اساس بند 15 اصل 156 جرم يكي از وظايف آن اقدام مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم و اصلاح مجرمين است به همراه دولت و قوه مقننه چندين كار را در رأس برنامههاي خود قرار دهند:
1 ـ در زمينه پيشگيري اجتماعي جامعه بايد تسهيلاتي در زمينه ازدواج، ايجاد مسكن و اشتغال، افزودن سطح سواد و غيره به عمل آورد و سعي در از بين بردن علل و عوامل جرمزا (فقر، بيكاري، بيسوادي) نمايد.
2 ـ آموزش همگاني از طريق رسانههاي گروهي در كاهش جرايم مؤثر است و با آموزش صحيح ميتوان ميل به ارتكاب جرم را كاهش و ضريب ايمني جامعه را افزايش داد.
3 ـ افزودن كارايي نيروي انتظامي و مجهز كردن نيروي انتظامي به تجهيزات مدرن پيشگيري و مبارزه با جرم و ايجاد اعتماد متقابل ميان مردم و نيروي انتظامي و دستگاههاي اداري، اجرايي و قضايي كشور.
4 ـ تقويت و بالا بردن دقت، اقتدار و صحت عملكرد سازمان بازرسي كل كشور به منظور سالم سازي و پيشگيري از بروز فساد در ادارات و دستگاهها، در كنار اين مسأله موانع قانوني در برخورد با فساد اداري و اقتصادي بايد از بين رفت و تمامي دستگاهها مورد بازرسي و نظارت قرار بگيرند.
5 ـ در حال حاضر 168000 نفر از مجرمين در زندانهاي كشور به سر ميبرند كه به منظور اصلاح و بازپروري آنان جهت پيشگيري از تكرار جرم لازم است تا براي محكومان پرونده شخصيت تشكيل و آنها را در مورد طبقهبندي قرار داد و به آموزش زندانيان جهت آماده كردن آنها براي ورود به اجتماع پرداخت و در كنار اين مسأله مراقبت از آنها پس از آزادي را نيز نبايد فراموش كرد، به علاوه تمهيداتي چون اقدامات تأميني و تربيتي و ابزارهاي قانوني مناسب ديگر مثل تعليق مجازات و آزادي مشروط و تعليق مراقبتي نيز بايد مورد استفاده قرار گيرند. توجه لازم به بحث پيشگيري از ارتكاب جرم موجب كاهش آمار جرايم و كاهش پروندههاي وارده يا ارجاع شده به محاكم ميگردد.
راهكار3: اصلاح قوانين از طريق تدوين پيشنويس قوانين در جهت كاهش تراكم آمار پروندهها
فعاليت قوه قضائيه در اين بخش يعني تدوين پيشنويس قوانيني كه باعث كاهش تراكم آمار پروندهها در دو بخش كيفري و حقوقي ميگردد و ميتوان آنها را بهصورت طرح يا لايحه در مجلس شوراي اسلامي مطرح نمود، بسيار ضعيف و كمتأثير است و بهنظر ميرسد در اين بخش سرمايهگذاري لازم در قوه قضائيه صورت نگرفته است البته اين امر از وظايف قوه قضائیه نیست و به قوه مقننه مربوط است. اما در بخش لوایح و قوانین قضایی یا آنهایی که مستقيم يا غيرمستقيم به قوه قضائيه مربوط ميشود قوه مقننه انگيزهاي براي توجه و تلاش بيشتر ندارد و اين قوه قضائيه است كه بايد مشكلات خود را كه مربوط به قوانين و مقررات ميشود با كمك به مجلس شوراي اسلامي حل و فصل نمايد. [177]
راهكار4: تأسيس مراجع شبه قضائي و داوري و افزايش صلاحيت مراجع شبهقضايي
بدون شك تأسيس مراجع شبهقضائي جديد ميتواند از ورود بيشتر پروندهها به دستگاه قضايي جلوگيري كند زيرا پارهاي از صلاحيتها (جرائم و دعاوي كه بهموجب قوانين و مقررات رسيدگي به آنها بر عهده دادگستري گذاشته شده است) از دادگستري منتزع و رسيدگي به آنها به اين مراجع واگذار ميشود. [178] از مصاديق بارز مراجع شبه قضائي شوراهاي حل اختلاف ميباشد كه در نيمه اول سال 1382 راه اندازي و افتتاح شده است. تأثير افتتاح شوراهاي حل اختلاف بر آمار وارده دادگستري بر كسي پوشيده نيست و اين از بركات وجود شوراهاي حل اختلاف و تأكيد اعضاي آن شوراها بر صلح و سازش ميباشد.
با توجه به اينكه در كشور ما عناوين مجرمانه بسياري وجود دارد يعني قوانين و مقررات فعل و ترك فعلهاي زيادي را جرم شناختهاند و كمتر راه حلي مانند مراجعه به مراجع شبه قضائي براي حل اختلافات پيشبيني كردهاند يا كمتر تصريح به الزام براي حل آنها از اين طريق در آنها ديده شده است. لذا چنانچه بعضي از عناوين مجرمانه مذكور بهطور كلي حذف يا به تخلف تبديل شوند يا قوانين تصريحاً مراجعه به مراجع مذكور را الزامي نمايند موجبات كاهش ورودي پروندهها به دادگستري فراهم خواهد شد. [179] نهادهاي حل اختلاف غيرقضائي باعث كاهش كار محاكم قضائي ميشوند. بسياري از دعاوي ثبتي را ميتوان به ادارات ثبت اسناد و املاك واگذار كرد. اصلاح و ابطال شناسنامهها نيز از همين قبيل است اختلافات جزئي تجار وكسبه هم در نهادهاي غيرقضائي قابل طرح است كه قانونگذار بايد به سمت اين سياست اجتماعي هدايت شود.
1 – درخواست تصديق انحصار وراثت
همانگونه كه اصل استشهاديه مربوط به انحصار وراثت در دفترخانهها تصديق ميشود و مبناي صدور گواهي نيز ميباشد، بهتر است صدور خود گواهي انحصار وراثت نيز در دفترخانههاي اسناد رسمي يا شوراهاي حل اختلاف بهعمل آيد. سالانه نزديك به يك صد هزار فقره پرونده در مورد درخواست گواهي انحصار وراثت وارد دادگستري ميشود. كه با الحاقيه جديد به قانون تصديق انحصار وراثت از ورود آنها به دادگستري جلوگيري ميگردد. البته با اين قيد كه در صورت اختلاف در نسب و زوجيت و اصل نكاح و طلاق، رسيدگي به موضوع در صلاحيت دادگستري خواهد بود.
2 – اجراي مفاد اسناد رسمي
سالانه، هزاران پرونده در مورد اجراي اسناد رسمي يا اسنادي كه در حكم اسناد رسمي هستند جهت استيفاي حق صاحبان اين اسناد، به مراجع قضايي ارجاع ميشود. با توجه به مقررات ماده 92 قانون ثبت اين بحث مطرح ميشود در حاليكه در خصوص اينگونه اسناد كه حتي شامل قراردادهاي بانكي، چكهاي بلامحل ميشوند، دايره اجراي ثبت صلاحيت دارد، چرا دادگاهها مكلف به رسيدگي ابتدايي باشند در حاليكه اشخاص ميتوانند به جاي مراجعه به واحدهاي قضايي بهطور مستقيم به واحدهاي اداري مراجعه نمايند. براي رفع اين مشكل بايد با افزوده شدن تبصرهاي به قانون مذكور، مقرر گردد كه مراجع قضايي از رسيدگي به اين موارد منع شوند. با تصويب اين تبصره، تمامي چكهاي بلامحل به استثناي چكهايي كه وصف كيفري دارند به واحد اجراي ثبت ارجاع داده ميشود و از اين حيث موضوع رسيدگي قضايي پروندههاي حقوقي چك در دادگستري منتفي ميگردد. [180]
3 – اصلاح شناسنامه جهت تغيير نام
ثبت احوال و بروز اختلاف رسيدگي به شناسنامه سند رسمي است كه از روي دفتر سجل احوال خلاصهبرداري گرديده و بيانگر هويت دارنده آن ميباشد. صدور شناسنامه از وظايف سازمان ثبت احوال ميباشد. يكي از موارد مندرج در شناسنامه نام كوچك ميباشد كه انتخاب آن با اعلام كننده است. دارنده شناسنامه ممكن است پس از رسيدن به سن قانوني به دلايل مختلف تقاضاي تغيير نام كوچك را داشته باشد. براساس اين خواسته پروندههاي بسياري به دادگستري وارد ميشود كه در واقع جنبه ترافعي و ماهيت قضايي ندارند بلكه يك خواسته اداري است. بنابراين شايسته است تا با اصلاح ماده 20 قانون ثبت احوال مقرر گردد چنانچه فردي متقاضي تغيير نام باشد ابتدا به اداره ثبت احوال محل صدور شناسنامه مراجعه كند و بررسي اوليه در آنجا صورت گيرد و نتيجه را به متقاضي اعلام نمايند. [181]
4 – حل اختلاف قانون كار
در زمينه اجراي حكم صادر شده از هيأت هاي حل اختلاف و تشخيص در حال حاضر اجراي اينگونه احكام به عهده دادگستري است. مراجع مذكور پس از قطعيت احكام، مراتب را به دادگستري محل اعلام كه پس از تشكيل پرونده و ثبت آن در دفاتر به يكي از شعب دادگاههاي عمومي ارجاع و در نهايت منجر به صدور اجراييه و ابلاغ آن به محكوم عليه ميگردد. پس از انقضاي مهلت قانوني پرونده اجرايي در دايره اجراي احكام مدني تشكيل و مانند احكام دادگاهها اقدامات اجرايي لازم صورت ميگيرد و تا حصول نتيجه نهايي ادامه مييابد. بهمنظور پيشگيري از ورود اينگونه پروندهها به دادگستري همانطوري كه براي اجراي احكام ماده 100 شهرداري واحد اجراي احكام در شهرداري مستقر ميباشد ميتوان با اصلاح مقررات ماده 166 قانون كار آراء مراجع حل اختلاف به وسيله اجراي احكام وزارت كار به مورد اجرا گذاشته شود. [182]
5 – هدايت دعاوي بانكها بهسوي دايره اجراي ثبت اسناد
با توجه به اينكه مطابق ماده 15 قانون عمليات بانكداري بدون ربا و ماده 2 قانون صدور چك، اسناد و قراردادهاي بانكي و چكهاي صادره عهده بانكهاي ايران در حكم اسناد لازمالاجرا ميباشند كه در دواير اجراء ادارات ثبت قابل اجراء است لذا لازم است طی هماهنگی با رؤسای بانکها و مدیر کل ثبت استان مطالبات مذکور به دوایر اجراء ثبت هدايت شوند (بند هـ دستورالعمل شماره 2 طرح جامع رفع اطاله دادرسي). [183]
6 – داوري در جهت توسعه قضايي و كاهش تراكم آمار پروندههاي محاكم
يكي از مهمترين روشهاي حل و فصل اختلافات در طول تاريخ و در تمام اديان و مذاهب داوري ميباشد كه اين روش امروز بيش از هر زمان ديگر مورد استقبال تمامي افراد قرار ميگيرد تا حدي كه به ندرت ميتوان قراردادي راجع به تجارت و معاملات بازرگاني داخلي و بينالملل يافت كه در آن حل و فصل اختلافات از طريق داوري پيشبيني نشده باشد، مزاياي داوري به صورت اجمالي به شرح ذيل است:
1 ـ سرعت در حل و فصل اختلافات.
2 ـ سهولت و آساني براي طرفين به لحاظ عدم تبعيت از تشريفات پيچيده دادرسي.
3 ـ ارزان بودن آن به لحاظ اينكه امروزه هزينههاي دادرسي اعم از ابطال تمبر، دادخواست بدوي، تجديدنظر خواهي، فرجام، حقالوكاله وكيل و غيره بسيار گران و غيرقابل تحمل براي اغلب مردم ميباشد.
4 ـ توسعه داوري موجب گردش سرمايه ميشود چرا كه به علت طولاني بودن دادرسي، مشكل قضايي پروندههاي زيادي كه موضوع اختلاف است معطل مانده و موجب ركود سرمايه ميشود.
5 ـ داوري موجب حفظ اسرار طرفين ميشود چه اينكه معمولاً تجار و بازرگانان تمايلي ندارند مسائل دروني خود را برملا كنند و اين ايده با داوري حفظ ميشود.
6 ـ حل اختلاف از طريق داوري موجب اعتماد و اقبال بيشتري است چرا كه داور منتخب طرفين است در حاليكه دادرس غير انتخابي است و … [184]
داوري را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد:
6 – 1 ـ داوري غيراختياري:
اين داوري در خصوص اختلافات سازمانهاي دولتي با يكديگر در قانون پيشبيني ميشود به عنوان مثال تبصره 12 بودجه سال 1380 مقرر ميدارد:
الف) اجازه داده ميشود به منظور فراهم آوردن موجبات تسريع در رفع اختلافات مربوط به ساختمانها، تأسيسات و اراضي وزارتخانهها، مؤسسات دولتي، شركتهاي دولتي و شركتهايي كه شمول قانون بر آنها مستلزم ذكر نام است، مؤسسات و نهادهاي عمومي غيردولتي نيروهاي نظامي و انتظامي كه در گذشته بر اساس نيازها و ضرورتهاي مختص اوايل انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي، بدون اخذ مجوز قانوني و موافقت متصرف پيشين يا با اجازه متصرف پيشين تصرف گرديده و در حال حاضر مورد نياز متصرف پيشين ميباشد كميسيوني با مسؤوليت سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور و با حضور نمايندگان تام الاختيار وزارت مسكن و شهرسازي، امور اقتصادي و دارايي و نماينده تامالاختيار وزراء يا بالاترين مقام اجرايي دستگاههاي مستقل طرف اختلاف تشكيل گردد. اجراي بند الف اين تبصره در مورد ساختمانهايي كه مورد تصرف نهادها و نيروهاي مسلح زير نظر مقام معظم رهبري است با رعايت نظر موافق آن مقام خواهد بود.
ب) آراي صادره كميسيون فوقالذكر براي دستگاههاي اجرايي ذيربط لازم الاجرا است. و در صورت عدم اجراي آراي مذكور در مهلت تعيين شده به هر دليلي توسط دستگاههاي اجرايي ذيربط، سازمان مديريت و برنامهريزي كشور مكلف است معادل ارزش قيمت روز مايملك مورد تصرف را بنا به پيشنهاد كميسيون مذكور برحسب مورد، بدون الزام به محدوديتهاي جابهجايي در بودجه جاري و عمراني، از بودجه سال 1380 دستگاه مذكور كسر و به بودجه دستگاه اجرايي ذينفع اضافه نمايد … به صراحت بند الف تبصره اشعاري اول اينكه كميسيون به منظور تسريع در حل اختلافات راجع به املاك و اراضي مورد اختلاف نهادهاي دولتي و عمومي تشكيل گرديد. دوم، تصميم كميسيون قطعي و لازم الاتباع براي سازمان ذيربط ميباشد. سوم، ضمانت اجرايي قوي براي آن پيشبيني شده است. چهارم، اجازه اعطايي صرفاً براي تشكيل كميسيون حل اختلاف ميباشد نه سازمانهاي ذيربط. بنابراين پس از تشكيل كميسيون موصوف مراجعه سازمانهاي مذكور الزامي است. پنجم، در صورتيكه مراجعه سازمانها را اختياري فرض كنيم نقض غرض قانونگذار ميگردد و منظور مقنن كه حل و فصل سريع اختلافات درون سازماني دولت بوده است حاصل نميشود. در نتيجه طولاني بودن اختلافات موجب شل شدن سازمان دولتي و كارآمد نبودن آن سازمان ميگردد با اين اوصاف متأسفانه رويه قضايي كه در اين خصوص تثبيت گرديده است برخلاف تمام مقصود و منظور مقنن بوده است و در نهايت موجب تراكم امور قضايي و افزايش ورودي پروندهها در دادگستري شده كه به يكي از آراي وحدترويه قابل نقد هيأت عمومي محترم ديوان عالي كشور اشاره ميشود:
رأي شماره 516 ـ 20 دي ماه 1367:
اصل 159 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، دادگستري را مرجع رسمي تظلمات و شكايات قرار داده است و در اصل 137 هم تصريح شده است كه هر يك از وزيران، مسئول وظايف خاص خود در برابر مجلس و در اموري كه به تصويب هيأت وزيران برسد مسؤول اعمال ديگران نيز ميباشند، بنابراين تصويب نامه شماره 104ـ16 /ت/ 235 ـ 8 مرداد 1366 هيأت وزيران كه براي ارشاد دستگاههاي اجرايي و به منظور توافق آنها در رفع اختلافات خاصي تصويب شده است مانع رسيدگي به دعاوي و اختلافات بین دستگاههای اجرایی که به اعتبار آن، مسؤولیت آنها اقامه میشود نخواهد بود. [185]
6 – 2 ـ داوري اختياري:
گاهي طرفين قراردادي قبل از وقوع اختلاف و يا پس از آن اختلافات حادث را با رضايت خود به داوري ارجاع مينمايند كه اين داوري يا در مورد اشخاص حقيقي است يا حقوقي بهترين بحث در داوري اختياري بستر سازي نهاد داوري است كه ميتوان با تدابير خاصي اين بستر را ايجاد كرد در بند 5 تبصره 32 بودجه سال 1380 مقرر گرديده «سازمان ثبت اسناد و املاك كشور موظف است تقاضاي اشتغال به شغل مشاور املاك و خودرو را براي بررسي و نسبت به تطبيق وضع آنان كه تا تاريخ تصويب اين تبصره به شغل مذكور اشتغال دارند طبق مقررات اقدام و در قبال صدور يا تمديد پروانه اشتغال با توجه به شرايط و وضعيت محل از دويست هزار تا يك ميليون ريال وصول و به حساب خزانه داري كل واريز نمايد.» همانطور كه ملاحظه ميگردد صدور يا تمديد پروانه اشتغال املاك و خودرو به عهده سازمان ثبت اسناد و املاك ميباشد، با توجه به اينكه دادن مجوز اشتغال، مستلزم نوعي نظارت برصنف مربوط ميباشد و اين كه دادن فرمها و نمونههاي از پيش تعيين شده براي بيع، مشاركت اجاره و غيره و جهت انجام معاملات، يكي از طرق نظارت تلقي ميشود به نظر ميرسد جهت بستر سازي داوري، بندي در قراردادهاي نمونه اضافه شود كه در صورت وقوع اختلاف در اجراي قرارداد، طرفين به داوري مراجعه نمايند.
حاصل اين پيشنهاد در سطح وسیع كشور، باعث ميشود سالانه صدها هزار فقره پرونده راجع به اختلافات املاك و خودرو اعم از بيع، اجاره و مشاركت همان ابتدا به داوري ارجاع شود و در صورت صدور رأي داور و اعتراض، طرفين به دادگستري مراجعه نمايند. [186]
(شماره 409 منبع 12)
راهكار5 : جرمزدايي
جرمزدايي به معني كاهش دامنه اعمال مجرمانه و نيز قضا زدايي به معني ابداع و ايجاد سيستمهاي دادرسي ويژه و غيرقضائي در يك نهاد غيرقضائي (با لحاظ اصول قانون اساسي و با رعايت جايگاه دادگاههاي صالح دادگستري) خصوصاً در جرائم كوچك و غيرمهمه از روشهايي است كه ميتواند از حجم پروندههاي وارده به محاكم قضائي كاسته و در نتيجه از اطاله دادرسي در دادگاهها جلوگيري نمايد. [187] فعاليت قوه قضائيه در تدوين پيشنويس قوانيني كه باعث كاهش تراكم آمار پروندهها در دو بخش كيفري و حقوقي گردد ضعيف و قابل انتقاد است.
راهكار6: قضازدايي
امر قضازدايي در بعضي از كشورها به موازات جرمزدايي آغاز شده است بدين معني كه بعضي از اعمال خلاف قانون شهروندان كه چندان صدمهاي به صيانت افراد و جامعه وارد نميآورد، يا اساساً از عداد جرائم حذف شده و يا رسيدگي به آنها به مراجع اداري سپرده ميشود، اين مطلب هم از بار پروندههاي ارجاعي به دستگاه كيفري ميكاهد و هم اهميت دستگاه قضايي را با رسيدگي به موارد كوچك و پيشپا افتاده نميكاهد.
مشكل هشتم: خلاء قوانين
در حال حاضر موضوعات حقوقي، مدني و كيفري قابل توجهي وجود دارند كه درباره آنها مقررات و قوانين روشن و بدون ابهامي وجود ندارد و در موارد زيادي اساساً خلاء قوانين وجود دارد كه دادرسان از يك طرف به لحاظ تكليفي كه قانون اساسي و قوانين عادي بر عهده آنها گذارده به بهانه سكوت يا عدم دسترسي به مقررات نميتوانند نسبت به دعاوي مطروحه و موضوعات ارجاعي اظهار نظر ماهيتي نكنند و از طرفي در متون معتبر فقهي يا فتاواي مراجع معظم ديني هم چون مسائل و مستحدثات جديد ميباشند غالباً نظر روشن و قابل بهرهبرداري به چشم نميخورد كه قضات از آنها استفاده نمايند. [188]
راهكار: تصويب قوانين جديد در مواردي كه خلاء قانوني وجود دارد و رفع خلاءهاي قانوني با تصويب قوانين جامع و منسجم
قانون، مهم ترين منبع علم حقوق عرفي است و ساير منابع حقوق از اهميت كمتري برخوردار هستند. در يك دادرسي، براي طي تشريفات و آيين رسيدگي از قوانين شكلي استفاده ميشود و براي فصل خصومت به استناد قوانين ماهوي رأي صادر ميگردد. در بعضي از مواردي كه قاضي با خلاء قانوني مواجه ميگردد، براي فصل خصومت و اتخاذ تصميم قضايي به زحمت ميافتد و اين امر موجب كندي جريان دادرسي ميگردد. لذا لازم است اين موارد توسط كارشناسان، اساتيد حقوق و قضات مجرب مطالعه و بررسي شود و نتيجه مطالعات و پيشنهادهاي آنان جهت وضع قوانين مدوّن كه متناسب با ضروريات زندگي جامعه امروز باشد مورد استفاده قرار گيرد. [189] مضافاً اينكه داشتن يك سيستم دادرسي دقيق و همه جانبه در گرو داشتن قوانين مدوّن جامع و منسجم و زوال خلاءهاي قانوني است و تقويت اين امور تنها راه رسيدن به سيستم دادرسي مطلوب و ايدهآل است.
مشكل نهم: وجود قوانين متعدد در خصوص امري واحد
يكي از آفات مهم و آسيب همه جانبه در نظام دادرسي كیفری وجود قوانين مختلف راجع به موضوعات واحد يا مشابه ميباشد نهادهاي مسئول يا مراجعي كه در اينخصوص ميتوانند به داد قضات برسند در بسياري از موارد خود مشكلآفرين گرديدهاند وجود قوانين متعدد در خصوص امري واحد، دادرسان را دچار محدوديتهاي جدي استنباط از قوانين ميكند وجود قوانين متعدد در كنار سختگيريهاي نهادهاي نظارتي موجب شده كه قضات به بهانههاي مختلف اوقات رسيدگي به پرونده های مورد نظر را تجديد و از صدور رأي نهايي و حل و فصل دعاوي طفره بروند[190] مضافاً اينكه «تراكم كار و كمبود وقت» كار براي قضات را با مجموعههاي قطور قوانين متعدد جداً دشوار نموده است قاضي در استناد به مواد قانوني نبايد از قواعد عام و خاص، اطلاق و مقيد، ناسخ و منسوخ و غيره غافل بشود. امّا ميدانيم در وضعيت فوق الاشاره لحاظ اين مسايل در استنادات، چندان سهل نيست و به همين خاطر است كه اكثر قضات، وجود قوانين متعدد را از موارد مهم اطاله دادرسي دانستهاند.
راهکار1: اصلاح قوانين متعدد
راهکار 2 : تنظیم موضوعی مواد قانونی مورد نیاز قضات در دفترچههای مستقل
مواد قانوني مورد نياز قضات به صورت موضوعي تنظيم و در دفترچههاي مستقل در اختيار آنان گذاشته شود، البته اين كار به دليل تغيير مداوم قوانين بايد همواره از طرف اداره آموزش قضات ادامه يابد.
مشكل دهم: بسط و گسترش سيستمهاي فوقالعاده رسيدگي (اعتراض ثالث ـ اعاده دادرسي ـ ماده 18)
بسط و گسترش سيستمهاي فوق العاده رسيدگي باعث اطاله دادرسي و عدم قطعيت دادنامهها و در نتيجه بلاتكليفي مردم ميشود. اين شيوه ها خارج از اصول و موازين قضائي تلقي ميشوند و حقوقدانان آنها را مخالف سياست قضائي كه حفظ نظم عمومي است معرفي ميكنند و اعتقاد دارند اين مكانيزمها نه تنها جلب اعتماد عمومي نميكنند بلكه در دراز مدت سبب ميشوند، مردم از دستگاه قضائي نااميد و آنرا فاقد "كارآيي و قاطعيت" دانسته و روي به" انتقامگيري" و" اقاصه" و" احقاق حق شخصي" آورند.
راهكار: تأسیس سیستم دادرسی ماهیتی دو مرحلهای با حضور قضات متعدد در محاکم تجدیدنظر و دیوان عالی کشور
پيشنهاد ميشود بهجاي صرف وقت و امكانات مالي و اداري در جهت اين مكانيزم ها كه اگر اثر مقطعي داشته باشند ولي فاقد تأثير عميق و درازمدت خواهند بود، سيستم دادرسي ماهيتي دو مرحلهاي با حضور قضات متعدد در محاكم تجديدنظر و رسيدگي تميزي ديوانعالي كشور تأسيس و استقرار يافته و مديران قوه قضائيه تلاش نمايند تا با تقويت بنيه علمي و تجربي قضات و تخصصي نمودن دادگاهها زمينههاي عيني احقاق حق و اجراي عدالت و يا حداقل فصل خصومت را در وضعيتي آسان و سريع و دقيق فراهم كنند. [191]
(شماره 59 ص6)
مشکل یازدهم: وجود قوانین جرم زا که باعث افزایش پروندهها در محاکم میگردد.
راهکار: بازنگری قوانین و حذف جرم انگاری و سوق دادن رویه به سوی حل و فصل امورات از طریق داوری
مشكل دوازدهم: وجود تشريفات زائد
از نظر كارشناسي و مقررات، رسيدگي به جعل، ترديد و انكار اسناد مورد دعوي، از ديگر عواملي است كه موجبات اطاله دادرسي را به دنبال دارد.
راهكار: حذف تشريفات زائد
سرعت در دادرسي بايد از طريق ساده سازي دادرسي و پرهيز از پيچيده و طولاني كردن دادرسي صورت پذيرد. [192]
حذف تشريفات زائد از كندي جريان دادرسي و تضييع وقت مراجعان جلوگيري بهعمل آيد و به دادرسي جزائي سرعت و تحرك بيشتري داده شود تا عدالت واقعي قضائي و اجتماعي اسلامي حكمفرما شود. بنابراين ميتوان با حذف اين تشريفات زائد كمك به تسريع در رسيدگي و فيصله دعاوي مطروحه در دادگستري را نمود.
مشكل سیزدهم: ابهامات موجود در اجراي مفاد اصل 167 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران:
در اصل يكصد و شصت و هفتم قانون اساسي چنين آمده است: «قاضي موظف است كوشش كند حكم هر دعوا را در قوانين مدوّنه بيابد و اگر نيابد با استناد به منابع معتبر اسلامي يا فتاواي معتبر، حكم قضيه را صادر نمايد و نميتواند به بهانه سكوت يا نقض يا اجمال يا تعارض قوانين مدوّنه از رسيدگي به دعوا و صدور حكم امتناع ورزد».
در خصوص اصل مذكور موارد ذيل قابل تأمل است:
الف ـ واژهها و تعابيري كه در متون حقوقي و قانوني بهكار ميرود دري است به حوزههايي از مفاهيم اعتبارات ذهني و انديشههاي حقوقي و دادرسان در حدود انجام وظيفه خود و در مقام اعمال قانون بر موارد عيني به نوعي آن را تعبير و تفسير ميكنند (تفسير قضايي). لذا استنادات قاضي هميشه ظاهر يك ماده قانوني نيست چه بسا با توجه به روح و مفاد قوانين موضوعه در مجموع بتواند اقدام به اصدار رأي نمايد در اين صورت روشن نيست، منظور قانونگذار كه ميگويد قاضي موظف است كوشش كند حكم هر دعوي را در قوانين مدوّنه بيابد چيست؟ آيا استنباط قاضي از روح و مفاد قوانين را نيز شامل ميشود؟
ب ـ در استناد به منابع معتبر يا فتاواي معتبر آيا بين دعاوي مدني و كيفري فرقي وجود دارد؟
ظاهراً نظر شوراي محترم نگهبان بر اطلاق ماده است در اين صورت آيا اين عمل با ماده سي و ششم قانون اساسي كه ميگويد: «حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب آن باشد» مغايرت ندارد؟ وقتي قانونگذار عملي را عليرغم وجود حكم آن در منابع معتبر اسلامي جرم نشناخته است، آيا میتوان كسي را براي انجام آن عمل مجازات نمود؟
ج ـ در اصل 167 آمده است «اگر نيابد … »:
آيا قاضي موظف است در رأي خود علت استناد به فتاوي معتبر را ذكر كند يا خير؟ اگر قانون در مورد قضيه مطروحه تكليف را روشن كرده بود امّا قاضي نتوانسته ماده يا مواد مورد را پيدا كند چه بايد كرد؟ اگر قاضي عمداً قانون را ناديده گرفته و براساس منابع معتبر اسلامي حكم صادر كند تكليف چيست؟
د ـ منظور از منابع معتبر اسلامي و فتاواي معتبر چيست؟ اصولاً ملاك آن چيست؟ و مرجع تشخيص آن چه كسي است؟
هـ ـ اگر فتاواي معتبر با يكديگر تعارض داشته باشند، آيا در مقام عمل همه آنها حجيّت دارند؟ اگر قضات در موارد مشابه به فتاوي متفاوت مراجعه كنند و در نتيجه در يك موضوع به صدور احكام اقدام کنند چه بايد كرد؟
در مقابل پيامدهاي منفي آن را در سطح جامعه چه تكليفي داريم؟ تحقيقات علمي در حوزه جرم شناسی حاكي است كه اين قبيل برخوردها خود جرمزا خواهد بود.
و ـ چنانچه فتاواي مراجع معظم تقليد از فتاواي معتبر تلقي شود، قضات محترم با چه تشريفاتي از مراجع عظام استعفاء كنند؟ وقتي در قانون اين همه روي آئين دادرسي تأكيد ميشود ميتوان نسبت به تشريفات بيتفاوت بود؟ اينها مسايل و معضلاتي جدّي است كه با آنها دست به گريبان هستيم امّا با كمال تأسف تا به امروز بهصورت علمي و روشمند به آن پرداخته نشده است؟
راهكار: استفاده از کارشناسان متخصص حقوق جهت رفع ابهامات اصل 167 ق. ا.
لازم است گروهي از كارشناسان حقوقي اعم از اساتيد مجرب حقوق و قضات با سابقه گردهم آمده و مطالعات همه جانبهاي را بر روي اين اصل شروع كنند تا ابهامات موجود برطرف شود. قانونمند كردن همة اقدامات در جهت اجراي اين اصل بهطور قطع ضروري است.
مشكل چهاردهم: عدم استفاده از سياست بزه پوشي در پيشگيري از جرايم
راهكار: توجه به بزه پوشی در جرایم حق الله
كشف و آشكار شدن جرم غالباً با گسترش اخبار مربوطه با آن همراه است. توجه به بزه پوشي در حقالله در جهت كاهش جرايم ضروري است. [193]
مشكل پانزدهم: عدم برنامهريزي جدي و علمي جهت پيشگيري از وقوع جرم
با رشد بيرويه و رو به تزايد نرخ بزهكاري، مسلماً دستگاه قضایي هميشه با مشكلات و كمبودها و ديگر مسائلي كه بهنحوي در افزايش جرم بيتأثير نيستند درگير خواهد بود. لذا اگر بزهكاري در حد معقولي مهار نشود تلاشهاي بعدي چندان ثمربخش نخواهد بود.
راهکار: تدوین اصول سیاست جنایی همگام با پیشگیری از وقوع جرم
براي اقدام مناسب جهت پيشگيري از وقوع جرم، قبل از هر چيز بايد مطالعات وسيعي در باب ماهيت جرم، علل و عوامل فردي و اجتماعي جرم در ايران اسلامي، راههاي پيشگيري با عنايت به تجارب ديگران و در نهايت تدوين اصول سياست جنايي صورت پذيرد. بعد از اين مرحله ميتوان در مورد راهكارهاي عملي به صورت ريز و موردي تصميمات لازم را اتخاذ كرد. بنابراين پيشگيري از وقوع جرم تنها با همت قوه قضائيه ممكن نيست بلكه مستلزم يك عزم ملي است. [194]
مشكل شانزدهم: اطاله دادرسي ناشي از نقص قانون
علل اطاله دادرسي از لحاظ منشأ ناشي از نقص قانون است تعدي و تجاوز اشخاص از حدود قانون، در مرحله اجرا نيز، به صورت ديگر در تطويل دادرسي مؤثر است.
راهكار: اصلاح قوانین موجد اطاله دادرسی
به منظور جلوگيري از اين تطويل دادرسي، راهكاري كه ميتواند ارائه شود اصلاح قوانين موجد اطاله دادرسي، حذف قوانين نامناسب و نيز وضع قوانين جديد در مواردي كه خلاء قانوني وجود دارد ميباشد.
مشكل هفدهم : اختلاف در شناسايي و تعبير مصاديق قانوني توسط مجريان
قانونگذار در تصويب قوانين از الفاظ و كلماتي استفاده مينمايد كه مصاديق آن در عالم خارج روشن و معين نيست و همين امر باعث اختلاف در تعبير و شناسايي مصاديق توسط مجريان ميگردد. مضافاً اينكه تفاوت آراي محاكم در موارد مشابه را در پي دارد و گاه نيز به عذر مشورت و بررسي بيشتر باعث تجديد وقت پروندهها ميشود. به عنوان مثال در ماده 3 قانون آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب در امور مدني ميخوانيم: قضات دادگاهها موظفند موافق قوانين به دعاوي رسيدگي كرده، حكم مقتضي صادر و يا فصل خصومت نمايند. در صورتي كه قوانین موضوعه کامل یا صریح نبوده یا متعارض باشند یا اصلاً قانونی در قضیه مطروحه وجود نداشته باشد با استناد به منابع معتبر اسلامي يا فتاواي معتبر و اصول حقوقي كه مغاير با موازين شرعي نباشد حكم قضيه را صادر نمايند … در ماده 214 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري حكم مشابه اين ماده بدين صورت آمده است: رأي دادگاه بايد مستدل و موجه بوده و مستند به مواد قانون و اصولي باشد كه براساس آن صادر شده است. دادگاه مكلف است حكم هر قضيه را در قوانين مدوّن بيابد و اگر قانوني در خصوص مورد نباشد با استناد به منابع فقهي معتبر يا فتاوي معتبر حكم قضيه را صادر نمايد. صرفنظر از آنكه حكم معينه درماده اخير در رجوع به منابع فقهي يا فتاوي معتبر با اصل سي و ششم قانون اساسي كه تكليف ميكند: حكم به مجازات و اجراء آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد و قاعده فقهي «قبح عقاب بلابيان» و اصل «قانوني بودن جرم و مجازات» در حقوق تعارض دارد. مصاديق «منابع معتبر اسلامي» و «منابع فقهي معتبر» و «فتاوي معتبر» مورد اختلاف حقوقدانان و قضات محاكم ميباشد. دادگاهي به «منبعي و فتوايي» دادگاه ديگر به «منبعي ديگر و فتوايي ديگر» استناد ميكند در اين خصوص «اجماعي» حاصل نيست. همين اختلاف در تعبير و شناسايي مصاديق صرفنظر از تفاوت آراي محاكم در موارد مشابه، گاه به عذر مشورت و بررسي بيشتر باعث تجديد وقت پروندهها ميشود.
راهكار: به کار بردن الفاظ و کلمات با مصادیق روشن و معین هنگام تصویب قوانین:
مناسب است هنگام تصويب قوانين از الفاظ و كلماتي استفاده شود كه مصاديق آنها در عالم خارج روشن و معين باشد. بهعبارت ديگر در تدوين قانوني لغاتي استعمال گردد كه مجريان آن به آساني بتوانند مصاديق هر عنوان را شناسايي و حكم قانون را بر آن بار نمايند. در موارد نادر نيز براي جلوگيري از درك مفاهيم گوناگون و تفاسير مختلف، تعريف كامل و جامع عناوين مورد نظر را ارائه دهند تا از بروز تفاسیر و تعابیر و رویههای مختلف جلوگیری شود.
مشكل هجدهم: منحصر كردن جرم تأخير در رسيدگي به مقام قضايي در مقررات جزايي ايران
با توجه به اينكه اشخاص مختلف ميتوانند با هدف اطاله دادرسي، اعمال نامشروعي انجام دهند، لذا قانونگذار بايد جرايم خاصي را تعيين نمايد. قضات، اصحاب دعوي، كارشناسان و … از جمله اين اشخاص هستند. در مقررات جزايي ايران، مسئوليت كيفري ناشي از اطاله دادرسي ديده ميشود ولي، اين مقررات جامع نبوده و با توجه به اهميت سرعت در دادرسي، وضع قوانين جديد ضروري مينمايد يكي از نواقص مقررات جزايي ماده 597 قانون مجازات اسلامي است كه جرم تأخير در رسيدگي را فقط به «مقام قضايي» منحصر كرده است[195] و شامل كليه اشخاصي كه به نحوي در تشكيلات قضايي اشتغال دارند نميشود.
راهكار: تحدید قدرت اشخاص اطاله زا در مدیریت دادرسی با بازنگری قانون مجازات اسلامی
به منظور كنترل قدرت كارشناس در تطويل دادرسي، از طريق ارائه نظريه ناقص يا غيرصحيح، تعيين مجازات حربه مناسبي به نظر ميرسد كه قانونگذار ايران بايد به آن توجه داشته باشد، در بازنگري جديد قانون مجازات اسلامي، اين دو موضوع بايد مورد توجه قرار گيرد تا به نحوي قدرت اشخاص اطالهزا در مديريت دادرسي كمتر شود.
مشكل نوزدهم: قوانين پيچيده و اطاله دادرسي
قوانين پيچيده موجود اطاله دادرسي را موجب شده است. هر چند منظور از پيچيده بودن قوانين مشخص نشده اما مقصود پيچيده بودن قوانين ماهوي باشد به نحوي كه دادرسان در قضا از ادراك يا فهم منظور مقنن در هر مصوبه قانوني دچار مشكل شوند و اين باعث گردد برداشتهاي آنان از قوانين متفاوت و بلكه مغاير هم باشد شايد بتوان علت اصلي را به گردن واضعين قوانين (قوه مقننه) گذاشت در اينصورت ميتوان گفت ترديد و تعلل قضات در اتخاذ تصميم در پرونده ناشي از احتياط آنان براي اجتناب از تخلفات احتمالي است. اما اگر مقصود از پيچيدگي قوانين، قوانين شكلي (آئين دادرسي) باشد كه رعايت آنها از طرف قاضي موجب طولاني شدن مراحل رسيدگي ميشود در اينصورت ميتوان ادعا كرد قوانين ماهيتاً پيچيده نيست بلكه رعايت تشريفات قانوني غير ضرور باعث اطاله دادرسي و تأخير در احقاق حق ميگردد. اما واقعيت اين است كه عمده اين قوانين براي تصويب به صورت لايحه از طريق قوه قضائيه تقديم مجلس شده است و اگر اشكالاتي در برخي قوانين (اعم از ماهوي و شكلي) وجود دارد. در درجه اول اشكال ناشي از عدم انجام كاركارشناسي در مرحله تدوين پيشنويس لوايح است.
راهكار: تنقیح قوانین و مقررات
مشكل بیستم: تغيير مكرر عناوين مراجع كيفري و صلاحيت آنها و شيوه رسيدگي در اين مراجع
يكي از مهمترين علل اطاله دادرسي تغيير مكرر عناوين مراجع كيفري يا صلاحيت آنها و شيوه رسيدگي در اين مراجع است. يك بررسي اجمالي از تغييرات غير ضرور قوانين شكلي بعد از انقلاب اسلامي گوياي اين است كه هيچ يك از مقررات قانوني در اين زمينه به اندازه مقررات مربوط به انحلال مراجع كيفري با ايجاد آنها و نيز نحوه رسيدگي به جرايم دستخوش دگرگوني نشده است كه از نظر دستاندركاران قضا اين تحولات غالباً شتابزده و حساب نشده موجبات اطاله رسيدگي و سرگرداني مردم را فراهم نموده است. در اين تغييرات اغلب بدون اطلاع و آگاهي از قوانين موضوعه قبلي صورت گرفته و سبب اختلاف سليقه در روند رسيدگي و تشت آراي قضايي گرديده است همين لايحه دادگاههاي عام كه در 28 ماده تنظيم و به تصويب رسيد پس از اجرا چه لطمات سنگيني كه به دستگاه قضايي و كيفيت آرا و تصميمات قضايي وارد نكرده اصولاً بايد آناني كه با آب و تاب و بدون توجه به عاقبت كار اين دادگاهها رسيدگي به روز را وعده ميدادند. مسئوليت اطاله دادرسي و «ويراني» دادگستري را به عهده گيرند.
راهكار:
(منبع 36 شماره 52)
مشكل بیست و یکم: كيفيت غلط تنظيم و تدوين قوانين با استعمال كلمات با معاني كشدار و قابل تأويل و تفسير[196]
از مشكلات ديگر ناشي از نحوه و كيفيت غلط تنظيم و تدوين قوانين استعمال كلمات با معاني كشدار و قابل تأويل و تفسير است. اين مشكل باعث اختلاف برداشت حقوقدانان و قضات و بالطبع سبب اختلاف در نحوه عمل و مالاً موجب تغاير و تفاوت تصميمها و آراي قضائي ميشود و هم باعث ميگردد كمتر، نزديكترين معني به مقصود قانونگذار كه واضع قانون است و احراز قصد و نيت واقعي او سبب قوام امنيت و آسايش و عدالت جامعه است، بدست آيد. همين عوامل تأثير خود را بر روند دادرسي با طولاني نمودن آن خواهد گذاشت[197] مانند
1ـ استفاده از كلمه در صورت مصلحت در ماده 321 قانون آیین دادرسی مدنی در صورتي كه طرف دعوا تأميني بدهد كه متناسب با موضوع دستور موقت باشد، دادگاه در صورت مصلحت از دستور موقت رفع اثر خواهد نمود. در حاليكه مناسب است دادگاه به نحو مطلق يا مخير باشد يا مكلف و تغيير و تكليف مشروط فاقد اثر وضعي بوده، باب تعابير مختلف را گشوده و دادگاهها در برداشتهاي گوناگون خود از اين قيد مردم را سرگردان و بالطبع اسباب اطاله دادرسي را فراهم خواهند نمود.
2ـ كلمه حتيالامكان در ماده 51 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني: دادخواست بايد به زبان فارسي در روي برگهاي چاپي نوشته شده و حاوي نكات زير باشد:
3 – نام و نام خانوادگي، نام پدر، سن، اقامتگاه و حتيالامكان شغل خواهان …. و باز استعمال همين كلمه در ماده 217 همان قانون: اظهار ترديد يا انكار نسبت به دلايل و اسناد ارائه شده حتيالامكان بايد تا اولين جلسه دادرسي بهعمل آيد. [198] استعمال كلمة (موجب وثوق) در مادة 152 ق. آ. د. م در اين مورد هر چند امكان تأمين دليل حين دادرسي نيز وجود دارد اما عليالاصول تأمين دليل براي استفاده از دلائل و مدارك در آينده ميباشد بنابراين معلوم نيست تأمين دليلي كه امروز صورت ميگيرد در آينده مورد وثوق باشد يا خير؟
استعمال كلمات (مورد وثوق) و (در صورت ضرورت) در مادة 226 ق. آ. د. م
راهكار: استعمال الفاظ غیر قابل تفسیر در تدوین قوانین
به كار بردن كلماتي كه براي قاضي مشكل ايجاد ننمايد و ابهامي وجود نداشته باشد.
با توجه به مادة 155 ق. آ. د. م تشخيص درجه ارزش تأمين دليل به دادگاه محول شده است بهنظر ميرسد كه نيازي به قيد (موجب وثوق) در مادة 153 نباشد، خواه مجري آن قاضي باشد، خواه كارمند.
در خصوص مادة 321 بهتر است كه اينگونه اصلاح شود «دادگاه به نحو مطلق يا مخير باشد يا مكلّف».[199]
مشكل بیست و دوم: وجود قوانين مغاير با يكديگر (تعارض قوانین)
گاهی اوقات تعارض قوانین از تصمیم گیری قاطع و سریع قضات جلوگیری میکند و چه بسا پروندهای برای زمانهای طولانی دست به دست گشته و تصمیم لازم گرفته نشود.
راهكار1: اصلاح قوانين مغاير با يكديگر و انتشار مجموعههاي قانوني از سوي قوه قضائيه بهصورت موضوعي و با قيد آراء وحدت رويه و در اختيار قضات قرار دادن آنها.
راهکار 2 : فعال کردن مرجع تنقیح قوانین
مشكل بیست و سوم: عدم دستيابي سريع به قوانين
راهكار: فراهم ساختن امكان دستيابي سريع قضات به مصوبات و قوانين جديد و روزنامههاي رسمي و انتشار مجموعههاي قانوني از سوي قوه قضائيه[200]
(منبع 32 ص45)
مشكل بیست و چهارم: چگونگي تشخيص قوانين منسوخ از غيرمنسوخ
راهكار: دستهبندي و تجميع قوانين و حذف مواد منسوخ با هماهنگي مراجع ذيربط و انتشار قوانين غيرمنسوخه در مجموعههاي قانوني از سوي قوه قضائيه
مشكل بیست و پنجم: ايراد قوانين از لحاظ شكلي در باب قانوننويسي
يكي از مشكلات ما در باب قانوننويسي است. قوانيني كه نوشته ميشود اغلب از لحاظ شكلي ايراد دارند (مثل قانون آيين دادرسي كيفري) و يا از لحاظ جملهبندي موزون و موجه نميباشد (مثل قانون آيين دادرسي مدني)
راهكار: تنظیم قوانین ساده و موجز با استمداد از اساتید حقوق در جهت رفع مشكل مذكور
بايستي نهادهايي در قوه قضائيه باشد كه با جمعآوري اساتيد حقوق، فقه و ادبيات به تنظيم قوانين ساده و موجز بپردازد.
مشكل بیست و ششم: عدم برخورداري قوانين فعلي از جامعيت و كليت كافي
در كشور ما قوانين فعلي از جامعيت و كليت كافي برخوردار نبوده است.
عدم جامعيت قوانين و ابهام در مواد قانوني مانند:
مواد 83 قانون آ. د. م
تبصره 2 ماده 306 قانون آ. د. م
مادة 69 قانون آ. د. ك و تراكم و كثرت مواد قانوني و وجود موارد نسخ غير مصرح. [201]
راهکار1 : تدوین قوانین جامع، صریح و پایدار مانند آیین دادرسی مدنی مناسب برای کشف و رسیدگی در حداقل زمان[202]
راهکار 2 : استفاده از دست اندرکاران سطوح بالای قضایی و وکلاء و حقوقدانان و استادان دانشکدههای حقوق در تدوین قوانین[203]
مشکل بیست و هفتم: تدوین قوانین از سر شتاب زدگی
راهکار: عدم تدوین قوانین از سر شتاب زدگی[204]
مشکل بیست و هشتم: آشفتگی در وضع قوانین و برنامهریزی دولتی
راهکار: وضع قانون متحد الهدف و متحد المقصود و متمرکز و واحد در زمینههای برنامهریزی ملی، پولی، ارزی، مالیاتی، محاسبات عمومی و حسابداری و حسابرسی نظارت پذیر و نیز رها شدن از برخی قوانین و مقررات موجه وضعیتهای غیر عادلانه و حذف موقعیتهای مسلط اقتصادی و سیاسی. [205]
مشكل بیست و نهم: قوانين اطالهزا
بعضي از قوانين باعث اطاله دادرسي ميشوند؛ برخي از قوانين، اعم از حقوقي و كيفري و… خود از موجبات اطاله دادرسي و بعضاً جرمزا هستند و از همه مهمتر وجود موادي كه موجبات اطاله دادرسي را فراهم مينمايد مواد 302 قانون مجازات اسلامي مصوب 1370 ميباشد. (منبع 28- 6) در ماده ياد شده براي پرداخت ديه قتل عمد (درصورتي كه مربوط به ديه شود) شبه عمد و خطاي محض به ترتيب يك سال، دو سال و سه سال از تاريخ وقوع قتل زمان تعيين شده است. بنابراين بر فرض مثال، اگر يك نفر در اثر تصادف رانندگي ديگري را به قتل برساند كه درحال حاضر بر اثر تبصره 3 ماده 295 و نيز تأييد رويه قضايي قتل شبه عمد تلقي ميگردد. و اگر پرونده اين قتل به لحاظ وضوح واقعه و ساير شرايط سهلالحصول بتواند در ظرف حداكثر يك ماه به صدور رأي بينجامد و جهت اجرا ارسال گردد تا دو سال متهم را نميتوان الزام به پرداخت ديه كرد و بدون دليل پرونده را بايد دو سال معطل گذاشته و صد البته در اين دو سال هم مشكلاتي فراوان نظير فوت متهم، فرار متهم و اعسار متهم… پيش خواهد آمد كه آثار و نتايج زيانباري به همراه خواهد داشت كه البته تعداد اين پروندهها نه تنها كم نيست، بلكه بسيار هم زياد است به طوري كه برابر آمار مراجع رسمي تعداد كشتهشدگان حوادث رانندگي در سال گذشته حدود 16 هزار نفر بوده است و اگر به تعداد هر کشته يك پرونده تشكيل شده باشد 16 هزار پرونده اجراي آنها تا دو سال بعد از وقوع قتل امكانپذير نخواهد بود. خصوصاً اينكه ماده 303 همان قانون تعيين مهلت اضافه بر مهلت پيش گفته را نيز پيشبيني كرده است. البته، موارد بسيار ديگري نيز با استقراء در مواد قوانين يافت ميشود كه نيازمند تنقيح و دقت نظر ميباشند. [206]
راهكار: حذف یا اصلاح قوانین اطاله زا
بايد خارج از تعصبات غيرمعقول در دفاع از قراين، اين موارد از قوانين ايران حذف و اسباب اطاله دادرسي رفع و تسريع دادرسي فراهم آيد. (33 ص20) مقررات مربوط به منع دادرسي و صدور احكام غيابي نيز از مصاديق قوانين اطالهزا هستند كه باعث توقف دادرسي ميگردد. قوانين و مقررات مربوط به مطالبه پروندههاي استنادي و يا اسناد و مدارك موردنياز و استعلامات و انجام دستورات مقامات قضايي، ناقص بوده و با دادن زمان مطلق و نامحدود به مجري عملاً موجب اطاله دادرسي ميگردد. اين قبيل از مقررات نياز به اصلاح و دقت بيشتر دارند و بايد به نحوي تنظيم شوند كه با حداقل زمان ممكن مستندات و موارد موردنياز دادگاه ارسال و دستورات قضايي در كمترين زمان ممكن اجرا شود. مقررات مربوط به ابلاغ نيز به علت عدم تطابق با زمان و مبتني بودن بر ضوابط قديمي عملاً مثمرثمر نبوده و به اشكال مختلف باعث تجديد اوقات دادرسي و تراكم پروندهها ميشود. [207]
مبحث دوم : مشکلات ناشی از قوانین شکلی و راهکارهای غلبه بر آن
الف: علل ناشی از قوانین شکلی
1 – تعریف قوانین شکلی:
قانون مربوط به منازعات از جهت رسیدگی و اثبات وقایع حقوقی آیین دادرسی اداری و مدنی و بازرگانی و کیفری و نحوه اینها که فقها به آن قانون اثباتی میگفتند را قانون شکلی میگویند.
با وصف وجود قوانین شکلی متعدد در مجموعه قوانین کشور ما مهمترین آنها عبارتند از:
1 – قانون آیین دادرسی مدنی
2 – قانون آیین دادرسی کیفری
2 – سهم قوانین شکلی در اطاله دادرسی
مهمترین قوانین شکلی ما عبارتند از قانون آیین دادرسی مدنی و قانون آیین دادرسی کیفری که نقش این قوانین در اطاله دادرسی مستقیم است بر خلاف قوانین ماهوی که نقش غیر مستقیم را در این خصوص دارند زیرا قوانین آیین دادرسی مستقیماً مهلتها و چگونگی تشکیل جلسات رسیدگی و مراحل تجدیدنظر خواهی و سایر روشهای به نتیجه رساندن دادرسی را مشخص میکنند. اما قوانین ماهوی به طور غیر مستقیم موجب تطویل دادرسی میشوند زیرا کثرت و تورم این قوانین و پراکندگی و خلاءهای قانونی و عدم تعقیب سیاستهای جنایی مشخص در تدوین قوانین ماهوی کیفری و مسایل دیگر در این خصوص در مجموع باعث افزایش آمار پروندهها و اختلافات بین مردم گردیده است که غیر مستقیم سبب اطاله دادرسی میشوند. [208]
با توجه به این که موضوع اصلی بحث ما اطاله دادرسی است از این رو قصد ما از طرح این مباحث این است که سهم قوانین شکلی را در اطاله دادرسی مشخص و اعلام نماییم. برخی مقررات خواه ناخواه سبب طولانی شدن جریان دادرسی میشوند.
(4 ص18)
3 – تفاوت قوانین شکلی و ماهوی
قوانین شکلی با قوانین ماهوی دارای تفاوت میباشند حقوقدانان متخصص در هر یک از رشتههای حقوق با دیدگاه خاص خود به تبیین تفاوت قانون شکلی با قوانین ماهوی مربوطه پرداختهاند که به ترتیب ذیل به تشریح آنها میپردازیم. [209]
الف – قوانین شکلی، شکل و شرایط ظهور عمل قضایی و تشریفات اسناد و طرز دادرسی و چگونگی تشکیل محاکم و به طور کلی طرق رسیدن به حقوق را به هنگام اختلاف مشخص میکند در حالی که قوانین ماهوی موجد حق هستند و اسباب و مبانی حقوق را مشخص مینمایند و به عبارتی دیگر شرایط اساسی تحقق عمل قضایی را عنوان میکنند. بنابراین در یک دعوا باید قوانین ماهیتی وجود داشته باشد و در معرض تجاوز و انکار قرار گرفته باشد تا بر طبق قانون شکلی برای اثبات یا نفی آن رسیدگی انجام گیرد. قوانین دادرسی اعم از سازمان قضایی و صلاحیت و شرایط اساسی صحت معاملات یا تعیین سهام ورثه و نظایر آن غالباً از قوانین ماهیتی میباشند مع الوصف باید توجه داشت بعضی از قوانین آیین دادرسی حقوقی ثابتهای برای افراد ایجاد میکند و نمیتوان آنها را به طور مطلق شکلی دانست.[210]
ب – قانونی که موضوعی از موضوعات حقوقی را بیان کند و نظری به منازعه و اختلاف و طرز رسیدگی مراجع رسیدگی در آن و اثبات واقعه حقوقی نداشته باشد یا قوانینی که ناظر به اسباب و مبانی از بین رفتن حق فردی است یا شرایط اصلی اعمال حقوق را معین میکند به تناسب موضوع خود، ماهوی یا موجد حق مینامند که در مقابل قانون شکلی استعمال میشود.
مشكل اول: عدم دقت در تدوين مقررات صحيح شكلي يا عدم اجراي آن
قوانين شكلي به نوعي تضمين كننده حقوق اشخاص در جريان دادرسي هستند لذا عدم دقت در تدوين مقررات صحيح يا عدم اجراي آن موجب عقيم ماندن اهداف وضع قوانين ماهوي، ايجاد پديده اطاله دادرسي، تضعيف امنيت اجتماعي و … ميشود.
راهكار: تدوین و اجرای قوانین مناسب دادرسی و متضمن حفظ حقوق اشخاص و امنیت اجتماعی
تدوين و اجراي قوانين مناسب دادرسي، متضمن حفظ حقوق اشخاص، و برقراري امنيت اجتماعي منجر به سرعت در دادرسي خواهد شد. هر چند عدم ثبات قانونگذاري به نوعي، موجب آشفتگي در روابط حقوقي ميشود ولي، اصلاحات منطقي و به روز كردن قوانين، به تناسب ضروريات زندگي، اصل ديگري است كه از آن نبايد گذشت.[211]
مشکل دوم: عدم رعایت اصل سرعت در قوانین شکلی و پیچیدگی آن
به عبارت دیگر اگر چه قوانین ماهوی در اطاله دادرسی نقش دارند، ولی کندی دادرسی، بیشتر ناشی از مقررات شکلی پیچیده است. هر چند مقررات شکلی متضمن نظم بهتر هستند ولی باید به صورتی باشند که دادرسی با سرعت هر چه بیشتر، حل و فصل شود.
راهکار: توجه به اصل سرعت در دادرسی در وضع قوانین و مقررات شکلی
اگر در وضع بعضی از قوانین و مقررات شکلی، به اصل سرعت در دادرسی توجه شود، فرآیند دادرسی، در کوتاه ترین زمان، به نتیجه میرسد. ساده نمودن دادرسی، یکی از عناصر سرعت است ولی این سرعت نباید به نحوی باشد که موجب تخدیش حقوق دفاع شود. اصلاح قوانین شکلی، اعم از حذف یا وضع آنها، شامل مواردی است . [212]
مشكل سوم: عدم امكان مختومه كردن پروندهها با توجه به مقررات موجود
وجود مواد 18 و 31 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب و مواد 235 و 268 قانون آ. د. ك و بند چهارم مادة 257 آ. د. ك و مادة 236 و 387 آ. د. م در نظام قضايي ما هيچ پروندهاي در هيچ مرحلهاي مختومه محسوب نميشود. لذا هميشه امكان تجديدنظر وجود دارد. بنابراين محكوميت قطعي در چنين سيستمي بيمعني است.
راهكار: تهيه و ارائه لايحه مناسب به مجلس[213]
مشکل چهارم: عدم انطباق قواعد و قوانین شکلی با مقتضیات زمانی و مکانی و واقعیتهای موجود
عدم انطباق قواعد و قوانین شکلی با مقتضیات زمانی و مکانی میتواند نقش بسزایی در به تأخیر افتادن رسیدگی و تعویق در احقاق حقوق اشخاص و حتی تعطیلی فریضه مهم مذکور ایفاء نماید. در وضع قانون آیین دادرسی مدنی نیز این امر مدنظر واقع نشده و قواعد وضع شده بدون توجه، ضروریات روز تدوین گردیده است که نتیجه مستقیم یا غیر مستقیم آنها در بسیاری از موارد به طولانی شدن زمان رسیدگی میانجامد. [214]
راهکار 1 : تصویب قوانین مطابق مصالح موجود و مقتضیات زمانی
شایسته است تا قانونگذار نیز در تصویب مقررات آیین دادرسی مدنی به هر دو فلسفه این مقررات توجه کافی معطوف و قوانین را مطابق مصالح موجود و توجه کافی به مقتضیات زمانی و یا انطباق آن با موازین شرعی و فقه پویا تصویب نماید.
نظر به اینکه قواعد دادرسی از جمله امور مستحدثه است، لذا شایسته است تا فقها و مراکز فقهی قواعد مربوط به امر دادرسی را مطابق نیاز روز از منابع فقهی استخراج تا ملاک و معیار سنجش قوانین توسط مرجع قانونگذاری احکام استخراج شده روز باشد نه احکام سنتی موجود در این زمینه.[215] مع الوصف وضع و تصویب قواعد و قوانین شکلی منطبق با اوضاع و احوال محقق و مسلم حاکم بر اجتماع میتوان راه رسیدن به هدف رفع اطاله را هموار نماید.
راهکار: تدارک لوایح قانونی توسط قوه قضائیه در اجرای اختیارات و وظایف این قوه (اصل 158 قانون اساسی) با استفاده ازتجارب تحصیل شده از اجرای قوانین سابق و مطابق با نیاز روز و بدون توجه به برخی از ملاحظات و توجه به امکانات و واقعیتهای موجود و سپس دفاع قاطع از آنها به عنوان مرجع اجرا در زمان تصویب پیشنهاد میگردد.
مشکل پنجم: نقص در قواعد و قوانین شکلی
راهکار: تدوین قوانین آیین دادرسی کارآمد، جامع و منطبق با اوضاع و احوال حاکم
تدوین قوانین آیین دادرسی کارآمد، به روز و منطبق با اوضاع و احوال حاکم جامع و بدون عیب و نقص و منطبق با نیاز روز، دستگاه قضایی را در مسیر تحقق بخشیدن به وظیفه سنگین محول شده یاری نموده و بسط عدالت و احقاق حقوق اشخاص را بهبود میبخشد. [216] چرا که بررسی و شناسایی قواعدی از قانون آیین دادرسی مدنی که موجب اطاله دادرسی میگردند و پیشنهاد اصلاح آنها با تبیین آثار و نتایج سوء و ضرورت اصلاح آنها برای مرجع قانونگذاری میتواند نقش خود را در بهبود وضعیت رسیدگی و زدودن علل اطاله دادرسی ایفاء نماید. [217]
ب : علل اطاله دادرسي ناشی از مقررات آيين دادرسي مدني و راهكارهاي غلبه بر آن:
اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران متأثر از علل و عوامل گوناگون انسانی، اداری، اجتماعی و قانونی است در خصوص عامل قانونی باید گفت که نظم در دادرسی و حفظ حقوق اشخاص در مراجع قضایی اقتضا دارد تا قانونگذار قواعدی را تحت عنوان قانون آیین دادرسی تصویب و آن را جهت اجرا در اختیار قوه قضائیه قرار دهد.
قوانين آيين دادرسي مدني قوانيني هستند شكلي كه ناظر به صورت خارجي اعمال حقوقي و تشريفات اسناد و دادرسي و ادلّه اثبات دعوي ميباشند. اين قوانین تسهيل رسيدگي را فراهم ميآورند و به ماهيت حق و حقوق مردم مرتبط نميشوند. چرا که هدف از وضع مقررات آیین دادرسی مدنی تدوین اصول و آیین نامههایی است که با توسل به آنها اشخاص بتوانند به گونهای سریع و مطمئن حقوق تضییع را انکار شده خود را به دست آورند و تا به بیان دیگر رسیدگی به دعاوی و صدور رأی با دقت لازم از سرعت شایسته نیز برخوردار باشد. [218]
با توجه به اینکه آیین دادرسی مدنی مجموعه قواعدی است که از آنها به منظور دستیابی به راه حل حقوقی در مشکلات حقوقی مراجعه شده استفاده میگردد. بنابراین در درجه اول شناسایی قواعدی از قانون مذکور که دستیابی به راه حلهای حقوقی را ممتنع یا دچار اشکال میسازد و موجب ایجاد وقفه و تأخیر در ارائه و اتخاذ راه حل حقوقی از طرف مراجع قضایی میگردد، سپس ارائه طریق لازم کوتاه مدت و بلند مدت جهت رفع مشکلات مذکور مورد نظر است. با توجه به اینکه اصلاح قواعد مذکور مستلزم تعامل بین دستگاه قضایی و مراجع قانونگذاری است لذا برنامه بلند مدت را باید در تدوین لوایح و تصویب آنها توسط قوه مقننه و جایگزین نمودن قواعد متناسب و کارآمد دانست. در خصوص برنامه کوتاه مدت باید به این موضوع اندیشید که از طریق نوع و نحوه تفسیر قواعد مذکور و ایجاد رویههای واحد توسط مراجع قضایی در عین حال عمل به آنها به عنوان قواعد آمره، از اطاله دادرسی جلوگیری نمود. [219] آیین دادرسی دارای فوائد بیشماری است از جمله توسل به آیین دادرسی مانع توسل به زور و خشونت میشود و از انتقام شخصی جلوگیری به عمل میآورد و آیین دادرسی سبب احقاق حق و اجرای عدالت میشود و تضمین کننده حقوق در محاکم است.[220] اما در هر حال همین قانون با وجود داشتن محاسن فراوانش در برخی جاها سبب اطاله دادرسی میشود و جهت رفع این مشکلات لازم است با لحاظ اصول صحیح قانونگذاری نسبت به اصلاحات جدی در این قوانین اقدام به عمل آید و در مواردی نیز جهت تسهیل در امر دادرسی حداقل در موارد زیادی اختیارات قضات در جریان اداره امر دادرسی افزایش داده شود تا دادرسیها با سرعت بیشتر به نتیجه برسد. مع الوصف. [221] نظر به اینکه قواعد دادرسی تکمیل کننده قواعد موجد حق هستند و یکی از مؤلفههای اجرای عدالت در جامعه، رسیدگی به دعاوی در کوتاهترین زمان ممکن است. در ایران به علل مختلف از جمله وجود کاستیهای قانونی، ناکافی بودن منابع انسانی مناسب و ایرادهای سیستمی، فرایند دادرسی طولانی بوده و در هیچ زمانی پاسخگوی نیاز روز نبوده است. اصلاح قوانین دادرسی میتواند موجب کاهش زمان دادرسی، دقت و صحت در رسیدگی و سرانجام موجبات رضایت مندی مردم را فراهم نمایند و عوارض ناشی از طولانی شدن زمان دادرسی را به حداقل ممکن کاهش دهد.[222] در برخی از موارد به وسیله نقص در قواعد مذکور، این قواعد علاوه بر اینکه حافظ حقوق اشخاص یا متضمن نظم در دادرسی نیستند بلکه خود به ابزاری علیه دادرسی سریع، صحیح و عادلانه تبدیل میگردد. اطاله دادرسی ناشی از عامل قانونی، نتیجه وضع مقررات قانونی ناقص از طریق قانونگذار است. [223]
لذا ارائه لوایح قانونی از ناحیه قوه قضائیه به منظور اصلاح و تغییر در قوانین شکلی و قواعدی که موجب کندی و توقف دعاوی اقامه شده از ناحیه اشخاص میگردد لازم است. هر چه ابزار قانونی مذکور دقیق، پخته و منطبق با مشکلات و نیازهای روزانه جوامع باشد، زمینه بهترین را در جهت تحقق قضاوتی عادلانه، شایسته و سریع فراهم نموده و در مقابل، حاکمیت قوانین ناکارآمد و غیر اصولی و مغایر با مقتضیات زمان تحقق این هدف را دچار مشکل میسازد. [224] وضع قوانین شکلی غیر متناسب در خصوص نحوه رسیدگی به دعاوی و حل و فصل آنها که موجبات تضییع حقوق اشخاص یا تأخیر در وصول حقوق آنها را موجب گردد، میتواند اصول مذکور را تحت الشعاع قرار داده و در عمل حق تظلم خواهی و مراجعه به مراجع صالح را از افراد سلب و به نحو غیر مستقیم موجب تضییع حقوق آنان گردد. [225]
اطاله طبيعي دادرسي ناشي از قانون آيين دادرسي مدني و مصاديق آن
در قانون آيين دادرسي مدني درخصوص نحوه رسيدگي قضايي از نظر شكلي به موارد و مسايلي اشاره گرديده است كه قضات مراجع قضايي ناگزير از اجراي آنها هستند كه در عمل سبب اطاله دادرسي ميشود كه به عنوان نمونه به چند مثال از آنها اشاره ميگردد كه:
الف : تعیین وقت رسیدگی در قانون آیین دادرسی مدنی[226]
1 – طبق ماده 64 قانون آيين دادرسي مدني (مدير دفتر دادگاه بايد پس از تكميل پرونده آنرا فوراً دراختيار دادگاه قرار دهد پرونده را ملاحظه و در صورتي كه كامل باشد پرونده را با صدور دستور تعيين وقت به دفتر اعاده مينمايد تا وقت دادرسي را تعيين و دستور ابلاغ را صادر نمايد وقت جلسه بايد طوري معين شود كه فاصله بين ابلاغ وقت به اصحاب دعوا و روز جلسه كمتر از پنج روز نباشد در مواردي كه نشاني طرفين دعوا با يكي از آنها در خارج از كشور باشد فاصله بين ابلاغ وقت و روز جلسه كمتر از 2 ماه نخواهد بود) اين ماده حكايت از الزام قانوني محاكم در اعطاء نوبت رسيدگي به طور منظم و مرتب مطابق با ظرفيت كار روزانه مرجع قضايي دارد به عبارت ديگر دعاوي مراجعين به ترتيب وصول و براساس اولين نوبتي كه دفتر اوقات هر دادگاه امكان پذيرش دارد وقت رسيدگي تعيين ميشود دليل صحت اين امر نیز تكليف قانونگذار در رسيدگي به مواردي بدون تعيين وقت رسيدگي ميباشد مانند قرار تأمين خواسته (ماده 115 قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1379) البته درخصوص موجبات تعيين وقت طولاني در محاكم ميتوان به عدم تناسب رشد تشكيلات قضايي با رشد جمعيت و وضعيت خاص جامعه و پيچيدگي روابط اجتماعي ناشي از رشد تكنولوژي و زندگي ماشيني اشاره كرد حال با توجه به ارجاع خارج از حد پروندهها به يك قاضي و تكليف قانونگذار به تعيين وقت رسيدگي براساس ظرفيت روزانه تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
2 – ماده 73 قانون آيين دادرسي مدني الف 3: مواد 96 و 97 قانون آيين دادرسي مدني الف 4: مواد 99 و تبصره ماده 100 قانون آيين دادرسی و غيره… به طوركلي منظور از ذكر موارد فوق اين است كه تعيين نوبت و وقت رسيدگي در مراجع قضايي ناشي از حكم قانون (اراده قانونگذار) است و مدعي چارهاي جز مواجهه حضوري با مدعيعليه با تعيين وقت رسيدگي از سوي قاضي مرجوعاليه ندارد حتي اگر مراجعات روزانه به محاكم محدود به يك مورد باشد و محكمه نيز در عين حال توان بالقوه رسيدگي روزانه به ده مورد از اين قبيل پروندهها را داشته باشند با توجه به تكليف قانونگذار چارهاي جز تعيين وقت رسيدگي ندارد. [227]
مشکل اول: نقص در مفاد ماده 105 قانون آیین دادرسی مدنی
منظور از توقیف دادرسی آن است که بنا به علل و جهاتی که در مادتین 105 و 106 قانون آیین دادرسی ذکر شده رسیدگی به پرونده در دادگاه متوقف میشود و بعد از رفع آن علت یا جهت، دوباره به جریان میافتد. این علل و جهات، حوادثی است که برای اصحاب دعوی یا نمایندگان آنها در جریان دعوی اتفاق میافتد فی المثل، عارضه فوت یکی از متداعیین یا وکیل آنها و حوادث دیگر از این دست موجب ایجاد وقفه دردادرسی میگردد و به تبع آن دادرسی با تصمیم دادرس دادگاه، قطع شده و متوقف میگردد. فوت یکی از اصحاب دعوی یا وکیل آنها و نظایر آن از علل و اسبابی است که به اصحاب دعوی مربوط است[228] به نظر میرسد این ماده در جامعه امروزی چندان کاربردی نداشته باشد.
اولاً: اگر متوفی خواهان باشد؛ خوانده قاعدتاً دلیل و انگیزهای ندارد که خودش به دنبال جانشین خواهان بگردد.
ثانیاً: امروزه حتی اگر متوفی خوانده باشد، تعیین جانشین وی از ناحیه خواهان چندان آسان نیست. چرا که متحمل است خواهان اطلاعات کافی از خانواده وی نداشته باشد بدیهی است در این صورت قادر به شناسایی و معرفی آنها نخواهد بود.
ثالثاً: امروزه چنین اقداماتی در عین حال که وقت کافی لازم دارد پرهزینه نیز میباشد. فرض کنید خانواده ورثه یکی از اصحاب دعوی در یکی از شهرهای دور یا در یکی از کشورهای خارج زندگی کند. در هر حال در جریان دادرسی هر آن ممکن است قاضی نیازمند اخذ توضیحاتی از طرفین یا نماینده آنها باشد زیرا برای ارائه اصل مدارک یا پرداخت هزینه کارشناس و حاضر نمودن گواه و سایر موارد دیگر، حضور فعال طرفین در جریان رسیدگی امری ضروری است و در صورتی که حادثهای واقع شود و طرفین یا یکی از آنها یا نمایندگانشان به هر دلیلی نتوانند در محکمه حاضر شوند، تا زمان مشخص شدن تعیین جانشین آنها یا رفع موانع قانونی برای حضور آنها توقیف دادرسی امری منطقی است و مقررات آیین دادرسی مدنی نیز طی موارد قانونی مذکور به شرایط و ارکان صدور قرار توقیف دادرسی پرداخته است. حال نکتهای که در این خصوص مدنظر ما است رعایت دقیق شرایط توقیف دادرسی میباشد که هرگونه غفلت سبب اطاله دادرسی خواهد شد. قانونگذار طی مواد مختلف قانونی اصحاب دعوی را از آن برحذر داشته است و حتی برای وکلای دادگستری که به نحوی موجب اطاله دادرسی شوند مجازاتهای انتظامی مقرر داشته است. لذا ضروری است از تسری و تعمیم صدور قرار توقیف دادرسی به موارد مشابه به جز آنچه که قانون تصریح نموده امتناع نموده است.
راهکار اول: اعاده قاعده حقوقی موضوع ماده 219 قانون آیین دادرسی مدنی سابق
ماده 219 قانون آیین دادرسی مدنی سابق مقرر داشته بود که : «اگر دادرسی به مرحله صدور حکم رسیده باشد دادگاه حکم خواهد داد» این ترتیب مقرر در ماده مذکور مانع اطاله دادرسی بود. این ماده 291 قانون آیین دادرسی مدنی سابق بسیار معقول و منطقی بود چرا که فی المثل اگر در دعوای حقوقی، خواسته دعوی تخلیه مورد اجاره به علت تعدی و تفریط بوده و کارشناس منتخب دادگاه نیز موضوع تعدی توسط مستأجر را تأیید کرده باشد. و متعاقب اعتراض خوانده دعوی، هیئت کارشناسان نیز آن را مجدداً تأیید نموده باشند و قبل از جلسه دادرسی در چنین اوضاع و احوالی، یکی از اصحاب دعوی فوت کند موردی برای توقیف دادرسی به نظر نمیرسد و دادگاه بدایتاً باید حکمش را صادر کند در حالیکه در قانون جدید آیین دادرسی مدنی به هنگام بازنویسی و نقل، مواد 290 و 291 و 297 را به شرح زیر تدوین و ماده 291 را به کلی حذف نموده است. حذف ماده مذکور از قانون آیین دادرسی میتواند تطویل دادرسی را در مورد توقیف دادرسی دو چندان نموده و مبتنی بر هیچ منطق و استدلال حقوقی نیز نمیباشد و نه تنها با هیچ یک از دو فلسفه آیین دادرسی (ایجاد نظم در رسیدگی و حفظ حقوق اصحاب دعوی) سازگار نیست، بلکه منافی آنها هم به نظر میرسد. لذا اثر حقوقی بر توقیف دادرسی در مواردی که پرونده استعداد صدور رأی را دارد نمیتوان بار نمود.
اما ماده 105 ق. آ. م فعلی سبب اطاله دادرسی میشود زیرا طبق این ماده در هر مرحله از دادرسی اگر یکی از اصحاب دعوی فوت نماید یا محجور شود یا سمت آنان زایل شود دادگاه مکلف است دادرسی را متوقف کند ولی اگر این ماده اصلاح شود و همان مقررات ماده 291 قانون آیین دادرسی مدنی در آن گنجانده شود از معطل شدن و توقف بی مورد بسیاری از پروندهها که به مرحله صدور حکم رسیدهاند جلوگیری خواهد شد.
راهکار دوم: عدم ضرورت ارائه گواهی حصر وراثت
در نظر ابتدایی میتوان پیشنهاد کرد که مثلاً در چنین مواردی گواهی حصر وراثت لازم نباشد یا این امر را خود دادگاه به عهده بگیرد اما در مقام وضع قانون قطعاً باید تحقیقات بیشتری صورت گیرد و همه جوانب امر در نظر گرفته شود.
راهکار سوم: کفایت گواهی عادی بر حصر وراثت
پیشنهاد میشود در چنین مواردی گواهی عادی دلیل بر حصر وراثت کافی باشد. چرا که منطق این ماده قانونی بر این اساس استوار است که هدف دادرسی، احقاق حق است، و به همین دلیل دادرسی ترافعی و تدافعی است و اگر مدعی و مدعی علیه طی جلسات متعدد مطالب خود را به سمع دادگاه رسانده باشند و در واقع رسیدگی دادگاه کامل شود و نیازی به مدافعات دیگر خوانده و اظهارات بیشتر خواهان نباشد و دادرس دادگاه بر آن اساس، نسبت به قضیه اشراف لازم را حاصل تا با درک و استنباط نهایتاً نتواند قضاوتی در موضوع داشته باشد. لذا دیگر موردی برای توقیف دادرسی نیست چرا که نیازی به بحث و استدلالهای دیگر متصور نمیباشد تا جانشینان فردی که فوت شده یا سمت او زائل شده به آن بپردازند. چرا که هر نوع توقیف بیهوده در امر دادرسی مصداق «اطاله دادرسی» را خواهد داشت.
مشکل دوم: تزلزل اعتبار ابلاغ قانونی موضوع ماده 83 قانون آیین دادرسی مدنی
یکی از اهم موارد اطاله دادرسی که سبب تشکیل نشدن جلسات دادرسی و تجدید اوقات رسیدگی میشود صحیح نبودن امر ابلاغ اوراق قضایی مخصوصاً اخطاریهها و احضاریهها به طرفین دعوی یا نمایندگان قانونی آنها میباشد و به جرأت میتوان گفت امر ابلاغ یکی از گلوگاههای مهم دادرسی است و موجب میشود بسیاری از پروندهها در این مرحله توقف داشته باشند که بحث مفصل امر ابلاغ در جای خود خواهد آمد اما آنچه در اینجا مورد نظر میباشد. مقرراتی است که در ماده 83 قانون آیین دادرسی مدنی بیان گردیده است. زیرا مقنن بسیار به جا و به طور منطقی و معقول و منطبق با واقعیت زندگی بشر دو نوع ابلاغ را پیش بینی کرده است. یکی ابلاغ به نحو قانونی است که متأسفانه ماده 83 قانون مذکور اعتبار آن را متزلزل و به اختیار و اراده شخص واگذار نموده است که با توجه به اینکه نصف بیشتر ابلاغها به نحو قانونی است و قضات، نیز طبق ماده مذکور اختیار تشکیک در صحت این نوع ابلاغ را دارند لذا قضات بسیاری از ابلاغها را به بهانه عدم احراز اطلاع مخاطب از مفاد اخطاریه ابطال میکنند که به تبع آن دستور تجدید رسیدگی صادر میشود و چون این اختیار به طور مطلق واگذار شده است لذا دست قاضی باز بوده و خلاف تشخیص او قابل اثبات و پذیرفتن نیست و تخلفی نیز برای او دنبال ندارد. «پس ماده 83 قانون آیین دادرسی مدنی از سه جهت قابل ایراد است اولاً به موجب این ماده تنها ابلاغ واقعی معتبر است مگر اینکه قاضی علم به این داشته باشد که مخاطب از مفاد اخطاریه مطلع شده است و ثانیاً دست قاضی در تجدید جلسه دادرسی باز گذاشته است.» بنا به مراتب، واگذاری چنین اختیار وسیعی به قضات برای تشخیص صحت امر ابلاغ میتواند مشکل ساز باشد زیرا انگیزه متهمان و خواندگان، برای استفاده از مزایای ابلاغ قانونی و حکم غیابی از یک طرف و کثرت کار و خستگی قضات برای تجدید وقت رسیدگی از طرف دیگر و مضاف بر آنها مشروعیت قانونی ماده 83 برای ابطال ابلاغهای قانونی با تشخیص قاضی، به طور قطع سبب طولانی شدن دادرسیها شود ثالثاً رعایت این ماده برای دادگاهها مشکل است زیرا چگونه بر دادگاه محرز شود که اوراق به اطلاع مخاطب رسیده است.
راهکار: اصلاح ماده 83 قانون آیین دادرسی مدنی
ماده 83 مذکور اختیارات قضات را در تجدید اوقات رسیدگی به بهانه عدم احراز اطلاع مخاطب از مفاد اوراق قضایی افزایش داده است و ابلاغ قانونی را بی اعتبار نموده است که ضرورت دارد که این ماده تغییر یافته یا اصلاح شود به نحوی که در ابلاغهای قانونی اصل بر اطلاع شخص مخاطب از مفاد اوراق قضایی باشد و خلاف آن نیازمند اثبات از سوی مدعی آن باشد تا راه سوء استفاده از ابلاغهای قانونی از سوی اصحاب دعوی مسدود و قضات نیز به سادگی مجاز به تجدید وقت دادرسی به بهانه مذکور نباشد.[229]
مشکل سوم: اطاله دادرسی به علت نقص ماده 387 و تبصره آن از آ. د. م.
انتقادی که بر ماده 387 و تبصره آن از قانون آیین دادرسی مدنی وارد است این است که اگرچه مهلت تقدیم دادخواست فرجام خواهی مجدد از دادستانی کل کشور یک ماه اعلام شده است لیکن حکم مقرر در این تبصره به نحوی است که آرای قابل فرجام صادره از دادگاهها را برای همیشه قابل فرجام مجدد از طریق دادستانی کل کشور میداند که این امر میتواند از موجبات اطاله دادرسی باشد. توضیح اینکه طبق تبصره مذکور برای آغاز مهلت یک ماه برای تقدیم دادخواست فرجامخواهی مجدد حسب مورد مشکل، به این صورت است که با وضع ماده 387 و تبصره آن آرای قابل فرجام صادره از دادگاهها حتی بعد از انقضای ماهها یا سالها از تاریخ ابلاغ رأی صادره قابلیت فرجامخواهی مجدد از طریق دادستانی کل کشور را دارد و نقص این است که محکومعلیه یا هر ذینفعی که در مدت یک ماه از تاریخ قطعیت رأی صادره چنین تقاضایی را از دادستانی کل کشور نکرده است. بدواً دادخواستی به خواسته فرجامخواهی تقدیم دادگاه صادرکننده رأی میکند در این صورت دادگاه به یقین به علت تقدیم دادخواست فرجامخواهی در خارج از مهلت مقرر قرار رد درخواست فرجامی را صادر میکند آنگاه پس از قطعیت این قرار محکومعلیه تا یک ماه از طریق دادستان کل کشور تقاضای رسیدگی فرجامی مینماید علیایحال این نقص در ماده 387 و تبصرۀ آن میتواند مورد سوءاستفاده قرار بگیرد و مدتهای مدیدی به وسیله آن از حل و فصل شدن یک اختلاف و مختومه شدن پروندۀ آن جلوگیری نمود و این نکته یکی از مصادیق نواقص در قانون آیین دادرسی مدنی است که از طریق آن اسباب اطالۀ دادرسی فراهم میشود.
راهکار: رفع نقص از ماده 387 و تبصره آن از قانون آیین دادرسی مدنی
نقص موجود در مادۀ مذکور یکی از راهها و منافذ اطاله دادن دادرسی از طریق قانون میباشد که برای رفع این اشکال و نقص، بهترین راه حل این است که قسمت اول ماده 387 بدین صورت اصلاح شود «هرگاه از رأی فرجامی در مهلت قانونی فرجامخواهی نشد یا به علت ناقص بودن دادخواست و عدم تکمیل آن در موعد مقرر قرار رد دادخواست فرجامی صادره قطعی شده باشد و ذینفع مدعی خلاف شرع یا قانون بودن رأی باشد میتواند از طریق دادستان کل کشور تقاضای رسیدگی فرجامی بنماید» و قسمت دوم ماده 387 و تبصره آن به صورت فعلی باقی بماند. با این اصلاح اگر ذینفع از رأی قابل فرجامی ظرف مهلت مقرر فرجامخواهی نکرده باشد. و تا یک ماه از تاریخ انقضای مهلت فرجامخواهی نیز تقاضای رسیدگی فرجامی از دادستان کل کشور را ننموده باشد. بعد از این مدت دیگر حق فرجامخواهی از دادستان کل کشور را نخواهد داشت[230] به این وسیله راه و منفذی که طرفین دعوی میتوانند جهت اطاله دادرسی از آن سوءاستفاده نمایند مسدود میگردد. [231]
مشکل چهارم : کمتوجهی به مقررات مادتین 133 و 139 قانون آ. د. م.
راهکار: توجه ویژه به مادتین 133 و 139 قانون آیین دادرسی مدنی
ذکر این مسئله را به عنوان یکی از راههای سوءاستفاده قانونی برای اطاله دادرسی ضروری دانسته به نحوی که خود قانون نیز در مادتین 133 و 139 قانون آیین دادرسی احتمالی تبانی اصحاب دعوی با ثالث به منظور تأخیر در دادرسی را پیشبینی کرده است لذا در بسیاری مواقع به این مقررات کم توجهی میشود و ضروری است از طریق آراء وحدت رویه و نظریات اداره حقوقی قوهقضاییه مصادیقی را از تبانی برای تأخیر و اطاله ذکر شود تا قاضی با تسلط بیشتر، به محض تقدیم دادخواست جلب ثالث یا ورود ثالث بیم تبانی به منظور تأخیر دادرسی را از نظر دور ندارد و اگر با اصلاح مقررات مذکور قضات به صدور قرار قبول یا رد دعوی جلب یا ورود ثالث مکلف بشوند تا حدود زیادی جلوی اطالههای ناشی از دخالت اشخاص ثالث در دعاوی گرفته خواهد شد. [232]
مشکل پنجم: حذف مرور زمان در قانون آیین دادرسی مدنی و مشکلات ناشی از خلاء عدم پذیرش مرور زمان
یکی از مسائل مهمی که در قانون آیین دادرسی مدنی جای آن خالی است نپذیرفتن مرور زمان در دعاوی مدنی میباشد زیرا موضوع مرور زمان در مورخه 27/11/61 طی نظریه شماره 7257 از سوی شورای محترم نگهبان مخالف با شرع انور معرفی شده است و از آن تاریخ مقررات آیین دادرسی مدنی درخصوص نحوه و شرایط مرور زمان تعطیل گردیده است و قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 نیز با سکوت در این باره بر عدم پذیرش قاعده مرور زمان در دعاوی مدنی صحه گذاشته است. در مورد این نظریۀ شورای محترم نگهبان از سوی علمای علم حقوق بحث و بررسیهای زیاد صورت گرفته است و ما درصدد طرح آن مباحث نیستیم و تنها به مباحث و طرح مشکلات ناشی از خلاء عدم پذیرش مرور زمان در دعاوی مدنی که منجر به طولانی شدن دادرسی میشود میپردازیم لذا با قاطعیت میتواند گفت درصورت نپذیرفتن مرور زمان در دعاوی مدنی اسباب تراکم بیش از حد دعاوی و ایجاد اخلال در نظم و روابط حقوقی و امنیت مردم فراهم میشود. «و از نظر کیفی نیز تشکیلات قضایی کشور را در رسیدگی به دلایل قدیمی و کهنه که غالباً گذشت زمان پرده ابهام و تاریکی بر آنها میکشد گرفتار میکند».
به طور قطع رسیدگی به این پروندهها که اکثر دلایل آنها معدوم و ضایع شده است و شک تراکم کار، اطاله دادرسی به دنبال خواهد داشت. بناء به مراتب، فقدان مقررات مرور زمان در دعاوی مدنی به جهات مذکور یکی از علل و اسباب اطاله دادرسی میباشد. شهود پرونده در برخی موارد فوت کردهاند یا جزئیات موضوع را فراموش کردهاند و در غالب موارد امضاءکنندگان ذیل اسناد نسبت به امضائات و خطوط منتسب به خود مشکوک میشوند و قضیه به کارشناسی و بررسیهای تشخیصی پیچیده کشیده میشود که همگی این اقدامات سبب ایجاد تراکم کار در محاکم قضایی میگردد. علاوه بر اینکه دادرسی مزبور به دعاوی کهنه و قدیمی مشکل و پیچیده است و به زمان نسبتاً طولانی نیازمند است بلکه سبب به هم خوردن تعادل و نظم و آرامش و ثبات زندگی اجتماعی مردم میشود. و به تبع آن اگر حکم قطعی در مورد این قبیل دعاوی تحصیل شود اجرای آنها با مقاومت شدید مواجه میگردد و به دنبال خود عواقب و آثاری ایجاد میکند که مجدداً سبب دعاوی و منازعات جدید خواهد شد و با تشکیل پروندههای جدید به طور سلسلهوار اسباب اطاله دادرسی فراهم میشود، زیرا با افزایش هر پرونده بر آمار محاکم، خودبخود تراکم در کار ایجاد میشود. [233]
راهکار: تصویب مقررات مربوط به پذیرش مرور زمان در دعاوی حقوقی
حذف مرور زمان در قانون آیین دادرسی مدنی به طور مسقیم و غیرمستقیم سبب اطاله دادرسی میشود همانطور که در قانون آیین دادرسی کیفری مرورزمان در مورد مجازاتهای بازدارنده و اقدامات تأمینی و تربیتی پذیرفته شده است و تعداد قابل توجهی از جرائم را مشمول میشود لذا در دعاوی حقوقی و حداقل پذیرش آن در مورد تعدادی از دعاوی حقوقی کمک شایانی به کاهش آمار پروندههای دادگستری مینماید لذا تصویب مقررات مربوط به پذیرش شمول مرور زمان در دعاوی ضروری است. [234]
مشکل ششم: پذیرش واخواهی نسبت به کلیۀ آراء غیابی
دو مرحلهای شدن به آراء غیابی از جمله موارد تکرار در رسیدگیها و تأخیر در قطعیت آراء است. [235] تعمیم حق واخواهی به کلیه احکام غیابی که میتواند به ابزار و اهرمی برای خوانده به منظور فرمایشی نمودن رسیدگیها تبدیل گردد، مقید نبودن واخواهی به زمان خاص در بسیاری از موارد و آثار آن در اجرای احکام میتواند نقش به سزایی در کند شدن رسیدگی به دعاوی و اختتام پروندهها ایفاء نماید. [236]
پیشبینی حق واخواهی برای کلیه احکام غیابی به موجب قانون تشکیل دادگاههای حقوقی یک و دو 1364 (ماده 10 قانون مذکور) و به دنبال آن در ماده 305 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 یک مرحله به مراحل دادرسی افزود و خواندگان دعوی را در عدم حضور و عدم ارسال لایحه دفاعیه به منظور افزایش تعمدی مراحل دادرسی و درنتیجه ایجاد تأخیر در رسیدگیهای ترغیب نمود و قطعیت احکام را تا حد زیادی به تأخیر انداخت.
راهکار: تعدیل عمومیت قاعده مذکور در ماده 305 ق. آ. د. م و پیش بینی قاعدهای در قالب مواد 174 و 175 قانون سابق مصوب 1318
جهت افزایش سرعت دادرسی اصلاحاتی مهم و مؤثر در سال 1349 در قانون قدیم به عمل آمد با توجه به مواد 174 و 175 اصلاحی سال مذکور، حق واخواهی منحصراً نسبت به آن دسته از احکام پیشبینی گردید که قابل پژوهش نبود (شمس: 1381: جلد دوم: 318: شماره: 641) به عبارت دیگر چنانچه درخصوص دعوایی حکمی غیابی صادر میگردید که نظر به نوع دعوا یا میزان خواسته قانوناً قابلپژوهش محسوب میشد، محکومعلیه غائب با از دست دادن حق واخواهی و درصورت تمایل به اعتراض نسبت به حکم صادره مکلف میگردید رأساً دادخواست پژوهشی تقدیم و بنابراین از حق واخواهی در این خصوص محروم میگردید. اما اگر حکم غیابی صادر میگردید که قانوناً قابل پژوهش نبود فقط در این صورت میتوانست دادخواست واخواهی تقدیم نماید و رأی صادره در رسیدگی مجدد قطعی بود. این قاعده حقوقی موجب جمع بین نظم در دادرسی و حفظ حقوق محکومعلیه غایب بود و ضمن حفظ حق محکومعلیه در اعتراض نسبت به حکم، از طولانی شدن دادرسی و تأخیر در قطعیت آراء جلوگیری
مینمود. لذا تعدیل عمومیت مذکور و پیش بینی قاعدهای در قالب ماده 74 و 175 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1318 میتواند تا حد زیادی در وضعیت فعلی کار ساز باشد. [237]
مشکل هفتم: عدم اعمال ماده 212 ق. آ. د. م درصورت مطالبه رونوشت یا اصل سند یا اطلاعات دیگر راجع به موارد نزاع از ادارت دولتی، شهرداریها، بانکها و… از سوی قضات محاکم.
راهکار: توجه و دقت محاکم و قضات نسبت به اعمال مادۀ موردنظر. [238]
مشکل هشتم: نرخ نازل هزینه دادرسی موقع طرح دعاوی
راهکار: افزایش هزینههای دادرسی مؤثر در رفع اطاله دادرسی از طریق اصلاح قوانین
باید هزینههای دادرسی که چندین سال است ثابت مانده جهت رونق هر چه بیشتر شوراهای حل اختلاف و کاهش مراجعهکنندگان به دادگستری افزایش یابد. پیشنهاد میشود هزینههای دادرسی در مرجله بدوی و تجدیدنظر افزایش یابد و این مبلغ نیز سالانه با نرخ ثابت افزایش یابد. نرخهای نازل فعلی یکی از عوامل اطاله دادرسی تجدیدنظر است، زیرا که محکومعلیه با نوشتن یک اعتراض واهی با ابطال تمبر هزار تومانی حداقل شش ماه صدور حکم قطعی را به تعویق میاندازد و گاهی سالها… [239]
مشکل نهم: حذف بیمورد ماده 135 قانون آیین دادرسی مدنی سابق
راهکار: اعاده ماده 135 قانون آیین دادرسی مدنی سابق
براساس آیین دادرسی مدنی فعلی اصحاب دعوی میتوانند دلایل کتبی و شفاهی حتی بعد از ختم دادرسی ارائه دهند برای رفع مشکلات ناشی از این خلاء یعنی حذف بیمورد ماده 135 ق. آ. د. م سابق تصویب مجدد مقررات آن ماده ضروری است. [240]
مشکل دهم: عدم امکان جلب خوانده – کارشناس در امور مدنی
عدم جلب خوانده دعوی بعد از گذشت یک بار از احضار جهت روشن شدن دعوی و نیز عدم امکان جلب کارشناس، که باعث اطاله دادرسی میشوند.
راهکار: انجام بررسیهای لازم در خصوص امکان جلب افراد مذکور
دراین خصوص بررسیهای لازم صورت میگیرد به نحوی که اگر این امر مشکلاتی را در آینده به وجود نیاورد امکان جلب افراد درنظر گرفته شود. [241]
مشکل یازدهم: مقید به مدت نبودن تأیید اجرای دستورات موقت توسط رئیس حوزه قضایی
طبق تبصره 1 ماده 325 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی: «اجرای دستور موقت مستلزم تأیید رییس حوزه قضایی میباشد». برای تأیید رییس حوزه قضایی مدت تعیین نشده است.[242]
راهکار 1: حذف تبصره یک ماده 325 ق. آ. د. م
درصورتی که مشکلات اضافه نشود حذف مورد ذکر شده یعنی تبصره یک ماده 325 لازم است.
راهکار 2: مقید به مدت بودن تأیید رئیس حوزه قضایی جهت اجرای دستور موقت
با توجه به اینکه تأیید رییس حوزه قضایی مقید به مدت نشده است چنانچه مقید به مدت باشد بهتر است و از اطاله دادرسی درخصوص پروندههایی که جهت تأیید از سوی شعب نزد رییس حوزه قضایی ارسال شده است اجتناب مینماید.
مشکل دوازدهم: نقش عدم اذن جلب شاهد در دعاوی حقوقی در اطاله دادرسی
کتاب سوم از جلد سوم قانون مدنی در موضوع ادلۀ اثبات دعوی، شهادت را به عنوان سومین دلیل از اثبات دعوی اعلام کرده است. در قانون مدنی الزام اشخاص به ادای شهادت پیشبینی نشده است لذا ادای شهادت در قانون ما اجباری نیست. البته در آیین دادرسی کیفری براساس ماده 159 قاضی تنها میتواند پس از دوبار احضار و به شرط ابلاغ صحیح احضاریه و عدم حضور شاهد بدون عذرموجه نسبت به جلب او اقدام نماید اما الزام شاهد به ادای سوگند و نیز الزام او به ادای شهادت ممنوع است. در قانون آیین دادرسی مدنی سابق (ماده 408) اجازه جلب شاهد را در دعوای مدنی پس از دو بار احضار داده بودند اما در قانون آیین دادرسی مدنی فعلی در ماده 243 صرفاً اذن احضار شاهد را برای بار دوم داده است و جلب شاهد در این قانون پیشبینی نشده است. ما در اینجا از بحث ارزشگذاری و دفاع یا نقد اجباری بودن ادای شهادت یا الزام به ادای سوگند عدول میکنیم.
و به ارتباط اطاله دادرسی با موضوع اینکه نمیتواند شاهد را جلب کرد و الزامی نبودن شهادت و نهایتاً جرم نبودن کتمان حقیقت و شهادت در قوانین کشورمان میپردازیم. بیشک این موضوعات سبب میشود که طرفین پرونده بتوانند با معرفی، شهود واهی جلسات دادرسی را به سود خود تجدید نماید و اسباب تأخیر در رسیدگی را فراهم نمایند و تنها ضمانت اجرای عدم حضور شاهد در دادگاه پس از دو بار احضار این است که این دلیل طرف از عداد دلایل او خارج شود اما در آتیه میتواند به عنوان یکی از جهات تجدیدنظر، مدت دیگری پرونده را در محاکم تجدیدنظر معطل نماید. بناء به مراتب مقررات آیین دادرسی مدنی را در مورد نحوۀ احضار و چگونگی اخذ گواهی شاهد به نحوی است که ابتکار عمل در امر دادرسی دراختیار طرفین و شاهد افتاده و مدت قابل توجهی میتوانند جریان دادرسی را معطل نمایند و درنهایت نیز شاهد احضار شده در جلسۀ رسیدگی حاضر نمیشود و اگر حاضر هم شود گواهی نمیدهد و ما برای عدم حضور شاهد و یا امتناع و از ادای شهادت هیچ نوع ضمانت اجرایی نداریم. [243]
راهکار: اصلاح ماده 243 آیین دادرسی مدنی درخصوص اذن جلب شاهد. [244]
با توجه به نقش مهم شاهد در امر دادرسی، احقاق حق و اجرای عدالت و نیز حضور به موقع او موجب تسریع رسیدگی میشود و اکنون ماده 159 قانون آیین دادرسی کیفری اذن جلب شاهد را پس از دو بار احضار داده است و ماده 408 ق. آ. د. م سابق نیز اذن جلب شاهد را در دعاوی مدنی داده بود لذا به نظر میرسد همان استدلال و منطقی که اذن جلب شاهد را در پرونده کیفری داده است میتوان برای جلب شاهد در امور مدنی نیز به کار برد کما اینکه آیین دادرسی مدنی سابق نیز به همین نحو بود.
مشکل سیزدهم: حد نصاب تجدیدنظرخواهی در دعاوی
بندهای الف و ب ماده 331 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 در مقام تعیین و تبیین نصاب برای آراء قطعی و قابل تجدیدنظر، دعاوی مالی را تا میزان سه میلیون ریال قطعی و متجاوز از آن را قابل تجدیدنظر دانسته، به علاوه آراء صادره درخصوص دعاوی غیرمالی را کلاً قابل تجدیدنظر میداند.
راهکار: تعیین حد نصاب معقول و متعارف تجدیدنظرخواهی
متأسفانه قانونگذار در وضع قاعده حقوقی خود در این خصوص توجه کافی نداشته است. این بیتوجهی موجب گردیده است تا اکثریت دعاوی مالی و تمام دعاوی غیرمالی اعم از مهم و غیرمهم قابل تجدیدنظر تلقی و پس از رسیدگی در مرحله بدوی، مرحله تجدیدنظر را نیز سپری نماید و علاوه بر اتلاف بیهوده اوقات دادگاه تجدیدنظر، موجب طولانی شدن سیر رسیدگی به پروندههایی گردد، جهت تبیین بهتر موضوع لازم است مقایسهای بین مراجع قضایی و شوراهای حل اختلاف در این خصوص به عمل آید. پس از تصویب آییننامه شوراهای حل اختلاف دعاوی مالی تا سقف ده میلیون ریال و برخی از دعاوی غیرمالی در صلاحیت شوراها واقع و تشخیص قابل تجدیدنظر یا غیرقابل تجدیدنظر بودن آراء صادره از ناحیه آنها به نظر اکثریت اعضاء شوراها نهاده شد. (ماده 18 آییننامه شوراهای حل اختلاف) با مقایسه اجمالی بین صلاحیت و ملاک قطعیت آراء در شوراهای حل اختلاف و محاکم قضایی، ملاحظه میشود که با وصف عدم حاکمیت تشریفات آیین دادرسی مدنی و قواعد شکلی بر شوراها و اینکه آنان در رسیدگی به دعاوی تابع هیچگونه تشریفات و قاعده و ضابطهای نیستند، پذیرش یا عدم پذیرش اعتراض نسبت به آراء به عهده اکثریت اعضاء شورا محول گردیده است. این امر درحالیست که دعاوی تا ده میلیون ریال و شاید مهمترین دعاوی غیرمالی (خلع ید) درصلاحیت شوراها قرار گرفته است. درحالی که با وصف تکلیف دادگاه به تبعیت از تشریفات دادرسی، تخصصی بودن رسیدگیها و الزام به رعایت تمام ضوابط قانونی از ناحیه مراجع قضایی، آراء صادره ار ناحیه دادگاهها در امور مالی بیش از سه میلیون ریال و در دعاوی غیرمالی مطلقاً قابل تجدیدنظرخواهی اعلام شده است. (ماده 331 قانون آیین دادرسی مدنی) همین امر (پایین بودن حدنصاب تجدیدنظر در دعوی مالی و قابل تجدیدنظر بودن کلیه دعاوی غیرمالی اعم از مهم یا غیرمهم) موجب وسیع شدن دایره احکام قابل تجدیدنظر و به تبع آن طرح مجدد پروندههای غیرمهم در مراجع تجدیدنظر و درنتجیه دو مرحلهای شدن و تطویل آن میگردد.
لذا تعیین حد نصاب معقول و متعارف در قالب تجدیدنظر بودن آراء و با عنایت به میزان اهمیت دعاوی توسط قانونگذار، میتواند نقش بسزایی در جلوگیری از دوباره کاری دادگاههای بدوی و تجدیدنظر و طرح مجدد و بی مورد پروندهها در مرجع تجدیدنظر ایفا نماید. بنابراین افزایش حد نصاب دعاوی مالی و محدود شدن قابلیت تجدیدنظر در دعاوی غیر مالی به دعاوی مهم میتواند در سرعت یافتن رسیدگی مؤثر باشد. [245]
مشکل چهاردهم: تجدیدنظرخواهی و فراهم نشدن وسیله اجرای قرارهای کارشناسی و معاینه محلی
قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 با انجام تغییراتی اساسی در این خصوص و در قالب مواد 256 و 259 عدم تهیه وسیله اجرای مفاد قرار معاینه محلی و عدم تودیع دستمزد کارشناسی را از موجبات توقف رسیدگی دانسته و مقرر میدارد که «این توقف مانع اجرای حکم بدوی نخواهد بود.» در نتیجه هر زمانی که وسیله اجرای قرار فراهم یا دستمزد کارشناسی تودیع گردد، پرونده به جریان افتاده و رسیدگی ادامه خواهد یافت. وضع قاعده مذکور کاملاً مغایر با نظم در دادرسی است و موجب میگردد که در صورت اجرای قرارهای مذکور پس از توقف به تقاضای تجدیدنظرخواه کلیه اقدامات انجام شده اجرایی باطل و بی اثر شود یا در صورت عدم اقدام تجدیدنظرخواه به رأی صادره بدوی از نظر قطعیت تا بی نهایت در بلاتکلیفی باقی بماند. امری که مغایر با نظم در دادرسی و مخالف با فلسفه ثانویه دادگستری یعنی فصل خصومت است.
راهکار: اعاده قاعده حقوقی قانون سابق موضوع مواد 441 و 459 قانون آ. د. م 1318
مواد 441 و 459 قانون آیین دادرسی مدنی 1318 ضمانت اجرایی عدم تهیه وسیله اجرای قرار معاینه محلی و عدم تودیع دستمزد کارشناسی در مرحله پژوهش (تجدیدنظر) در مواردی که دادگاه تجدیدنظر رأساً به صدور قرارهای مذکور مینمود) را سقوط دعوی (تجدیدنظر) میدانست اعاده قاعده حقوقی قانون سابق در این خصوص، هم با نظم در دادرسی و هم با حفظ حقوق اشخاص سازگار تر به نظر میرسد. [246]
مشکل پانزدهم: موعد قانونی اعلام پاسخ فرجام خوانده در تبادل لوایح[247]
قانونگذار آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 در خصوص مواعد مربوطه به اعلام پاسخ در مرحله تجدیدنظرخواهی و فرجام خواهی توسط تجدیدنظر خوانده و فرجام خوانده روش و اخذ اتخاذ ننموده است بر اساس ماده 346 قانون مذکور زمان اعلام پاسخ تجدیدنظر خوانده در تبادل لوایح صورت گرفته را ده روز ولی زمان اعلام پاسخ فرجام خوانده را در ماده 385 قانون مذکور بیست روز از زمان ابلاغ اعلام نموده است. این در حالیست که هیچ دلیل مرجحی در این خصوص به نظر نمیرسد. برخی از حقوقدانان (مهاجری: 1380: 149) در خصوص علت تفاوت مذکور معتقدند که: چون تجدیدنظرخواهی مانع از اجرای حکم است قانونگذار خواسته است پرونده تجدیدنظرخواهی زودتر تکمیل و به مرجع تجدیدنظر فرستاده شود ولی چون دادخواست فرجام اجرای حکم را به تأخیر میاندازد لذا قائل به مهلت بیست روز برای فرجام خواهی شده است. ولی ملاحظه میشود که این نظر در جهت توجیه اشکال قانونی مذکور است نه استدلال. زیرا با مراجعه به ماده 386 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 ملاحظه خواهد شد که فرجام خواهی اجرای احکام را در دعاوی مالی مقید به اخذ تأمین مناسب از محکوم له نموده و در دعاوی غیر مالی نیز اصولاً آنها را به تأخیر انداخته و مانع از اجرای آنها میگردد.
راهکار: تقلیل مهلت پاسخگویی فرجام خوانده به دادخواست فرجامی در تبادل لوایح به زمان مقرر برای تجدیدنظرخواهی
با در نظر گرفتن امکانات ارتباطی حاضر پیش بینی مهلت 20 روز جهت پاسخگویی فرجام خوانده به
دادخواست فرجامی در تبادل لوایح صورت گرفته منطبق با واقعیتهای موجود نیست و تقلیل آن به زمان مقرر برای تجدیدنظرخواهی میتواند روند دادرسی به اینگونه پروندهها را سرعت بخشد.
مشکل شانزدهم: مواعد پیش بینی در قانون آیین دادرسی مدنی در خصوص تجدید نظر خواهی از آراء:
یبین ددادرسی
مقررات فعلی تجدیدنظرخواهی از آراء خود به خود سبب طولانی شدن جریان رسیدگی میشود.
راهکار: اصلاح قوانین در خصوص مواعد پیش بینی شده در آیین دادرسی مدنی در باب مقررات تجدیدنظرخواهی:
بایستی تغییرات فعلی تجدیدنظرخواهی به شرح ذیل به عمل آید:
الف – معیار برای تعیین آرای قابل تجدیدنظر میزان محکومیت مندرج در حکم باشد نه میزان خواسته تعیین شده در دادخواست و همچنین در آراء کیفری معیار، میزان محکومیت متهم باشد نه مقدار مجازات قانونی.
ب – آراء صادره به استناد اسناد رسمی و شهادت شهود واجد شرایط همانند آراء صادره ناشی از اقرار قطعی تلقی شوند.
ج – تشخیص قطعی و غیر قطعی بودن آراء با محاکم بدوی باشد تا از تجدیدنظر خواهیهای واهی به جهت استفاده از این فرصت و اذن قانونی، جلوگیری به عمل آید زیرا طبق تبصره 3 ماده 239 قانون آیین دادرسی مدنی فعلی اصحاب دعوی به خاطر اینکه تشخیص نهایی قطعی یا غیر قطعی با دادگاه تجدیدنظر است پرونده را به این بهانه واهی به محاکم تجدیدنظر ارسال مینمایند که تعویق اجرای احکام و بقیه معطلیهای ناشی از این امر واضح است.
د – قضات تجدیدنظر دارای اختیارات بیشتری در اداره جریان رسیدگی باشند و الزامی بودن رعایت تمام مقررات مرحله بدوی در مرحله تجدیدنظر سبب طولانی شدن امر دادرسی میشود.
هـ – ماده 339 قانون آیین دادرسی مدنی از نظر حق تقدم دادخواست تجدیدنظرخواهی به دفتر شعبه اول دادگاه تجدیدنظر اصلاح شود. زیرا قائل شدن این حق برای اصحاب دعوی از علل تأخیر در ارسال به موقع پروندهها به محاکم تجدیدنظر محسوب میشود.
و – مهلت بیست روز برای تجدیدنظرخواهی در ماده 136 آ. د. م به ده روز تغییر یابد.
ح – مراجع تجدیدنظر از تکرار برخی اقدامات مانند استماع مجدد شهادت شهود و یا ارجاع مجدد به کارشناسی جهت کوتاه شدن زمان دادرسی محدود شوند به نحوی که جز در موارد خاص به اقدامات دادگاه بدوی اعتماد شود. [248]
مشکل هفدهم: ابهام و اجمال یا نقص قانونی موجب اختلاف بین دادگاهها
راهکار1 – تشکیل دایره خاصی در قوه قضائیه جهت پیگیری ویژه و جمع آوری موارد مورد اختلاف بین دادگاهها ناشی از ابهام و اجمال یا نقص قانونی و طرح موارد به صورت منسجم در دیوان عالی کشور جهت صدور آراء وحدت رویه لازم مییاید.
راهکار 2 – وضع قواعد و قوانین شکلی مدون بدون ابهام، اجمال و منطبق با اوضاع و احوال مسلم و محقق حاکم بر اجتماع میتواند راه رسیدن به رفع مشکل اطاله را هموار سازد.
مشکل هجدهم: قواعدی از قانون آ. د. م که موجب ایجاد وقفه و تأخیر در ارائه اتخاذ راه حل حقوقی از طرف مراجع قضایی است.
آیین دادرسی مدنی مجموعه قواعد است که از آنها به منظور دستیابی به راه حل حقوقی در مشکلات حقوقی مراجعه شده استفاده میگردد. دارای قواعدی است که دستیابی به راه حلهای حقوقی را ممتنع یا دچار اشکال میسازد و موجب ایجاد وقفه و تأخیر در ارائه و اتخاذ راه حل حقوقی از طرف مراجع قضایی میگردد.
راهکار: جایگزین نمودن قواعد متناسب و کارآمد با تدوین لوایح و تصویب آنها توسط قوه مقننه
اصلاح قواعد مذکور از طریق تدوین لوایح و تصویب آنها توسط قوه مقننه و جایگزین نمودن قواعد متناسب و کارآمد که مستلزم تعامل بین دستگاه قضایی و مراجع قانونگذاری است میسور میباشد. ایجاد رویههای واحد توسط مراجع قضایی در عین حال عمل به آنها با توجه به نحوه تفسیری که از قواعد مذکور به عنوان قواعد آمره میشود از اطاله دادرسی جلوگیری نمود. [249]
مشکل نوزدهم: تدوین قواعد آیین دادرسی مدنی مخل به حقوق اشخاصی و موجب تأخیر در دادرسی
برخی از قواعد آیین دادرسی مدنی نقش در حفظ حقوق اشخاص یا در نظم دادرسی نداشته، مخل به حقوق اشخاص و موجب تأخیر در وصول حقوق آنان میگردند و علت وضع آنها تسامح و بی دقتی قانونگذار و عدم توجه به شرایط زمانی، مکانی و امکانات موجود، یا احتیاط بی مورد بوده است. [250] لذا به علت اینکه تأخیر در جریان دادرسیها تدوین و تصویب قواعدی است که به منظور تنظیم امور دادرسی و حفظ حقوق اشخاص تدارک، لکن با رسیدگی در مدت متعارف و معقول در تضاد و موجبات طولانی شدن زمان دادرسی را فراهم میآورند. این قواعد بعضاً موجب اطاله دادرسی شده برای مثال در بسیاری از موارد قانونگذار با وضع قواعدی مانند تعیین مواعد، الزام مرجع قضایی به ابلاغ دادخواست و ضمائم موجب اطاله دادرسی میشود.
راهکار: رعایت حفظ نظم دادرسی و حقوق متداعیین
هدف قانونگذار از وضع آنها حفظ نظم در دادرسی و حقوق متداعیین یا تبعیت از موازین شرعی است و چارهای جز رعایت آنها نیست.
مشکل بیستم : نیابت قضایی، شرط مباشرت دادگاه و احراز وثوق دادگاه مجری نیابت
ماده 290 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 مقرر میدارد: «در هر مورد که رسیدگی به دلایلی از قبیل تحقیقات از مطلعین و گواهان یا معاینه محلی یا هر اقدام دیگری که میبایست خارج از مقرّ دادگاه رسیدگی کننده به دعوا انجام گیرد و مباشرت دادگاه شرط نباشد، مرجع مذکور به دادگاه صلاحیت دار محل نیابت میدهد تا حسب مورد اقدام لازم معمول و نتیجه را طی صورتجلسه به دادگاه نیابت دهنده ارسال نماید. اقدامات مذکور در صورتی معتبر خواهد بود که مورد وثوق دادگاه باشد.» [251] قانونگذار فعلی اولاً: اعطای نیابت قضایی را محدود به مواردی نموده که مباشرت دادگاه معطی نیابت در آنها شرط نبوده و ثانیاً: در سایر موارد نیز در صورتی اجرای آن را معتبر دانسته که اقدامات صورت گرفته از طرف دادگاه مجری نیابت مورد وثوق معطی نیابت باشد. [252] آنچه از مطالب بیان شده در متن مواد مذکور و اصول دادرسی استنباط میگردد اینکه:
1 – بر این اساس که ابلاغ قضایی قضات مطابق حوزه قضایی خاص صادر و اعتبار آن محدود به همان حوزه میباشد، قضات خارج از حوزه خویش فاقد سمت و اختیار قضایی بوده و اقدام قضایی در حوزههای دیگر به صورت مستقیم میسر نیست.
2 – به منظور جبران محدودیت مذکور و انجام اقداماتی که در رسیدگی لازم، لکن باید خارج از حوزه قضایی انجام گیرد، تأسیس حقوقی «نیابت قضایی» پیش بینی گردیده است تا اقدامات مذکور نیابتاً و به نمایندگی قابل انجام باشد.
3 – قانونگذار در ماده 290 قانون آیین دادرسی مدنی 1379، اجمالاً به مواردی اشاره نموده است که مباشرت دادگاه صادر کننده در آنها شرط و اجرای آنها از طریق نیابت منتفی است.
4 – قانونگذار در ماده 290 قانون مذکور، در مواردی هم که مباشرت دادگاه را شرط ندانسته است اصل را بر عدم صحت اقدامات انجام شده توسط دادگاه مجری نیابت قرار داده و صحت آن را نیازمند احراز وثوق دادگاه مجری نیابت دانسته است.
5 – در ماده 250 قانون مذکور نیز، دادگاه رسیدگی کننده را در اعطای نیابت در صورتی که محل تحقیقات یا معاینه محلی خارج از حوزه قضایی باشد، مخیر دانسته و در صورتی که مبنای رأی دادگاه تحقیقات و معاینه محلی باشد شرط مباشرت را لازم اعلام نموده است. (مگر در مورد احراز وثوق دادگاه مجری نیابت) [253] بنابراین آثار سوء مباشرت مقرر در مواد 250 و 290 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 و احراز وثوق اقدامات صورت گرفته از طرف دادگاه مجری نیابت توسط معطی نیابت، کاملاً در جریان دادرسی محسوس و ملموس موجب اطاله میگردد. [254]
راهکار: اعاده قاعده حقوقی موضوع ماده 470 ق. آ. د. م سابق
اعاده قاعده حقوقی موضوع ماده 470 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1318 میتواند نقص ایجاد شده را مرتفع نماید. [255]
مشکل بیست و یکم : کاستیهای قانونی قواعد دادرسی
نظر به اینکه قواعد دادرسی تکمیل کننده قواعد موجد حق هستند و یکی از مؤلفههای اجرای عدالت در جامعه رسیدگی به دعاوی در کوتاهترین زمان ممکن است در ایران به علل مختلف از جمله وجود کاستیهای قانونی فرایند دادرسی طولانی بوده و در هیچ زمانی پاسخگوی نیاز روز نبوده است.
راهکار: اصلاح قوانین دادرسی
اصلاح قوانین دادرسی میتواند موجب کاهش زمان دادرسی، دقت و صحت در رسیدگی و سرانجام موجبات رضایت مندی مردم را فراهم نمایند و عوارض ناشی از طولانی شدن زمان رسیدگی را به حداقل ممکن کاهش دهد.[256]
مشكل بیست و دوم : ابهام قانون و عدم صراحت قانون درخصوص صلاحيت دادگاه تجديد نظر در رسيدگي به اعاده دادرسي
ماده 433 قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1379 كه جايگزين ماده 599 قانون سابق گرديده مقرر ميدارد.
«دادخواست اعاده دادرسي اصلي به دادگاهي تقديم ميشود كه صادركننده همان حكم بوده و درخواست اعاده دادرسی طاري به دادگاهي تقديم ميشود كه حكم به عنوان دليل در آنجا ابراز شده است.»
قانونگذار با وصف وجود اشكالات در قسمت اول قاعده قانوني مذكور در قانون سابق و با انجام اندكي تغيير كه رافع اشكال مذكور نميباشد، حكم ماده 599 سابق را از نظر مفهوم و محتوي تكرار و از تجارب گذشته ناشي از اجراي قاعده مذكور بهره لازم را نبرده است. ابهام سابق درخصوص مرجع پذيرش دادخواست اعاده دادرسي نسبت به احكامي كه به وسيله دادگاه تجديدنظر تأييد گرديده بود كماكان به قوت خود باقي مانده و موجب ادامه اختلاف نظرهاي سابق در اين امر گرديده است. اداره حقوقي قوهقضاييه در پاسخ به ابهام موجود و به موجب نظريه شماره 2490/7- 1/4/84 اظهارعقيده نموده است كه:
«منظور از دادگاه صادر كننده همان حكم در ماده 423 ق. آ. د. دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني دادگاهي است كه چنانچه رأی دادگاه خصوصی در دادگاه رأي تجديدنظر تأييد و قطعي شده باشد مرجع صالح براي اعاده دادرسي دادگاه تجديدنظر است، زيرا طبق ماده 438 همين قانون دادگاهي كه به درخواست اعاده دادرسي رسيدگي مينمايد چنانچه درخواست اعاده را وارد تشخيص دهد حكم مورد اعاده دادرسي را نقض و حكم مقتضي صادر مينمايد. درچنين حالتي دادگاه عمومي نميتواند حكمي را كه قبلاً به تأييد دادگاه تجديدنظر استان رسيده است نقض نموده حكم ديگري صادر نمايد. لذا مرجع صالح براي رسيدگي به درخواست اعاده دادرسي دادگاهي است كه در آن دادگاه حكم به قطعيت رسيده است» (ايراني ارباطي: 1385: 204)
شعبه پنجم ديوانعالي كشور به موجب رأي شماره 5/91- 28/2/78 و در مقام رفع اختلاف بين مرجع بدوی و تجدیدنظر با تعیین دادگاه تجدیدنظر به عنوان مرجع صالح حل اختلاف نموده است. به علاوه آراء متعدد ديگري از جمله 6778/334- 20/2/1310 رأي تميزي ديوانعالي كشور، 197- 18/9/75 شعبه اول دادگاه عالي انتظامي قضات، 519- 15/3/1318 شعبه سوم ديوانعالي كشور و 1049- 27/5/1338 شعبه اول ديوانعالي كشور همگي مؤيد اين نظر ميباشد. (حسيني: 1380: 271)
ابهام موجود و باقي مانده قانونی در اين خصوص موجب گرديده است تا هر يك از مراجع بدوي و تجديدنظر دخيل در جريان دادرسي و صدور احكام مورد درخواست اعاده دادرسي، با استنباط مختلف از قاعده مذكور خود را صالح به رسيدگي در اين خصوص ندانسته و پروندهها را با قرار عدم صلاحيت به مرجع مقابل ارسال نمايند. به علاوه تكليف مراجعين در اينكه دادخواست مذكور را بايد به كدام مرجع تقديم نمايند مشخص نيست.
در نشست قضايي بهمن ماه 1380 دادگستري استان قم در پاسخ به اين سؤال كه: آيا تكليف رسيدگي اعاده دادرسي در مورد حكمي كه از دادگاه بدوي صادر و در دادگاه تجديدنظر عيناً تأييد شده با دادگاه بدوي است يا دادگاه تجديدنظر؟ به اتفاق آراء اظهارنظر شده است كه:
اگر رأي دادگاه بدوي عيناً در مرجع تجديدنظر تأييد شده، رسيدگي به اعاده دادرسي از آن رأي با دادگاه بدوي است و اگر دادگاه تجديدنظر رأي بدوي را نقض كرده و خود رسيدگي ماهوي نموده و حكم داده است رسيدگي به اعاده رسيدگي از آن حكم با دادگاه تجديدنظر است. (معاونت آموزش و تحقيقات قوهقضاييه: 1382 مجموعه نشستهاي قضايي (10) در مسايل آيين دادرسي مدني (2): 94)
و لذا در اين نظر با تفكيك موضوع به اينكه عيناً در دادگاه تجديدنظر تأييد يا رأي بدوي نقض و خود دادگاه تجديدنظر صادركننده رأي باشد و يا اينكه رأي را با انجام تغييراتي تأييد نموده باشد قائل به تفكيك شدهاند و اختلافنظر درخصوص مرجع رسيدگي به امر مذكور دو چندان گرديده است و عدم صراحت قانوني در اين خصوص موجب تطويل دادرسي است.
راهکار: وضع قانون و رفع ابهام در خصوص صلاحیت دادگاه تجدیدنظر در رسیدگی به اعاده دادرسی
مشکل بیست و سوم : طرح دعاوی طاری از سوی طرفین برای تأخیر در دادرسی
عامل دیگری که ممکن است در سرعت دادرسی نقش مثبت یا منفی داشته باشد، دعوای طاری است که در ماده 17 قانون جدید آیین دادرسی مدنی پیش بینی شده است. نقش مثبت از این لحاظ که موجب تجمیع دعاوی در یک دادرسی شده و مانع تجدید دعوا از طرف ثالث یا طرح دعاوی هم عرض میگردد. از طرف دیگر این راه قانونی ممکن است مورد سوء استفاده واقع شده و افراد با توسل به آن، درصدد کند کردن فرآیند دادرسی و وصول منابع نامشروع باشند. دعوای اضافی نظیر دعوای متقابل، ورود ثالث و جلب ثالث از جمله دعاوی طاری هستند که هر یک به صورتی در تطویل دادرسی مؤثرند. [257]
راهکار: اجرای مقررات مربوطه در راستای تفکیک دعوی طاری از اصلی و رسیدگی جداگانه به آن [258]
مشکل بیست و چهارم: رویههای متفاوت در خصوص مواد 350 و تبصره 2 ماده 329 در زمینه چگونگی رفع نقص از دادخواست
مواد 350 و تبصره 2 ماده 329 دو رویه متفاوت در رفع نقص از دادخواست اتخاذ نموده که در اطاله دادرسی نقش مؤثر دارد.
راهکار: محول نمودن وظایف در هر دو مورد به عهده دادگاه تجدیدنظر
بهتر است وظایف در هر دو مورد به عهده دادگاه تجدیدنظر گذاشته شود که پرونده برنگردد و موجب اطاله دادرسی شود و مرجع تجدیدنظر مجاز باشد چنانچه از دادخواست رفع نقص نشود رأساً قرار رد دادخواست یا دعوی خواهان بدوی یا تجدیدنظر را بدهد. [259]
مشکل بیست و پنجم: اختلاف نظر در خصوص قابل اعتراض بودن قرار تأمین موضوع مواد 108 و 116 ق. آ. د. م از ناحیه ثالث
در خصوص اینکه آیا قرار تأمین موضوع مواد 108 و 116 ق. آ. د. م از ناحیه ثالث قابلیت اعتراض دارد یا خیر؟ اختلاف زیاد است که این امر به جهت نقص قوانین موجود در این زمینه میباشد. [260]
راهکار: تجدیدنظر در مواد 108 و 116 ق. آ. د. م و رفع اختلاف در خصوص موضوع
مشكل بیست و ششم : طولاني كردن وقت واخواهي و پژوهش و فرجام
در سابق مواعد اين قبيل مسايل ده روز بود حال با توجه به پيشرفت صنعت ارتباطات و امكان اطلاعرساني ميبايست مدت كوتاهتر شود اما مدت 20 روز يا بيشتر تصويب شده كه اين عامل نيز خود باعث اطاله دادرسي است.
مانند مواد 73، 287، 336، 379 ق. آ. د. م
راهكار: تجدیدنظر در مواعد مندرج در قانون. [261]
مشكل بیست و هفتم : وجود مواد قانوني درخصوص تجديدنظرخواهي و فرجامخواهي درخصوص بعضي دعاوي كه موجب اطاله دادرسي ميشوند.
راهكار: بازنگري در قوانين مربوط به تجديدنظرخواهي و فرجامخواهي. [262]
مشکل بیست و هشتم : نامناسب بودن طرق شکایت از آراء و عدم قطعیت آراء به لحاظ امکان درخواست تجدیدنظر مکرر
مبانی نظری پژوهش خواهی از آراء سبب شده است شکایت و اعتراض به آراء مانع صدور حکم قطعی و نهایی در زمان متعارف شود و هیچ کس نمیتواند با اطمینان تعیین کند بالاخره در چه زمانی یک دادرسی پایان یافته است. شیوه نامناسب تجدیدنظرخواهی موضوع ماده 18 اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب (شعب تشخیص) و گسیل شدن حجم عظیمی از پروندهها از سراسر کشور به دیوانعالی کشور و اعمال ماده 2 قانون تعیین حدود وظایف و اختیارات رئیس قوه قضائیه که بر اساس آن هر رأی در هر زمان در معرض نقض قرار میگیرد از مشکلاتی است که باید به منظور کاستن از مراحل دادرسی و استحکام آراء قضایی در مورد آن چاره اندیشی شود. [263]
راهکار: تصویب قانونی برای محدود کردن مراحل دادرسی و استحکام آراء[264]
مشکل بیست و نهم: طرح دعاوی اعسار از پرداخت هزینه دادرسی مراحل بدوی و تجدیدنظر
یکی از مسائلی که باعث اطاله دادرسی میگردد تقدیم دادخواستهای اعسار از هزینه دادرسی در مراحل بدوی و تجدیدنظر میباشد. با توجه به شیوه دادرسی که قانونگذار برای رسیدگی به دعوای اعسار از هزینه دادرسی پیش بینی کرده است و الزامی به اینکه اصحاب دعوا به طرفیت دادستان باشد را پیش بینی ننموده است، بلکه با شهادت حداقل دو نفر به نفع مدعی اعسار دعوا را قابلیت اثبات داشته است مگر آنکه خوانده اثبات کند خواهان اموال بلامعارضی (غیر از مستثنیات دین) دارد. لزوماً همه اشخاصی که حکم اعسار آنان برای معافیت از پرداخت هزینه دادرسی صادر میشود و از مزایای آن استفاده میکنند واقعاً معسر نیستند و احتمالاً در بین آنها افرادی هستند که به لحاظ پیچیده نبودن رسیدگی و صدور حکم اعسار مخصوصاً در مواردی که مبلغ هزینه دادرسی بالا میباشد من غیر واقع از آن استفاده میکنند.
راهکار 1 : ضرورت طرح دعوی اعسار به طرفیت دادستان و پایه گذاری و توسعه بیمه هزینه دادرسی
لازم است برای جلوگیری از سوء استفاده احتمالی بعضی اشخاص و به تعویق انداختن و به نتیجه رسیدن دادرسی و محروم نشدن خزانه دولت از وجوهی که اشخاص مذکور باید به پرداخت هزینه دادرسی به حساب آن در آبادانی کشور سهیم شوند، شیوه دادرسی مذکور اصلاح گردد. راه حل پیشنهادی این است که دعوا اعسار باید به طرفیت دادستان باشد یا نسبت به پایه گذاری و توسعه بیمه هزینه دادرسی اقدام گردد. [265]
راهکار 2 : عدم قابلیت استماع دعاوی اعسار از پرداخت هزینه دادرسی تا مبلغ معین
دعاوی اعسار از پرداخت هزینه دادرسی تا مبلغ معین مثلاً بیست میلیون ریال اولاً منبع و قابل استماع نباشد تا افراد بی جهت به طرح دعوا نپردازند ورسیدگی تسریع گردد و خواهان مکلف شود در هر صورت هزینه دادرسی را بپردازد. [266]
مشکل سی ام: طرح مکرر دعوی اعسار تقسیط به لحاظ اعتبار امر مختومه نداشتن این گونه دعاوی[267]
از جمله دعاوی که بسیار اوقات محاکم را میگیرد دعاوی اعسار است که چون محدودیتی هم برای طرح ندارد و مشمول امر مختومه هم نمیشود.
راهکار: مقید نمودن طرح دعاوی اعسار در ظرف زمانی خاص برای جلوگیری از طرح دعاوی واهی
برای جلوگیری از طرح دعاوی واهی اولاً مقرر میشود هر مدعی اعسار در هر شش ماه یکبار زودتر نمیتواند دعوی اعسار مطرح نماید هرگاه دعوی اعسار او رد شد تا شش ماه حق طرح دعوی مجدد نداشته باشد. ثانیاً رسیدگی به تجدیدنظرخواهی از احکام مربوط به اعسار به لحاظ عدم اهمیت به عهده هیأتی مرکب از سه نفر قضات بدوی قرار داده شود تا در وقت فوق العاده و خارج از وقت دادرسی رسیدگی و مورد حکم قرار گیرد. یا مقرر شود دعوی اعسار نسبت به محکوم به با مبلغ کمتر از بیست میلیون ریال پذیرفته نیست یا احکام دادگاه بدوی در دعاوی اعسار نسبت به محکوم به تا مبلغ حداکثر 50 میلیون ریال قابل اعتراض نباشد. [268]
مشکل سی و یکم: زاید بودن مقررات ماده 507 ق. آ. د. م مبنی بر ضرورت تعیین وقت رسیدگی و ابلاغ دادخواست اعسار به خوانده دعوی
در دعوی اعسار از پرداخت هزینه دادرسی با توجه به اینکه هزینه دادرسی به صندوق دولت واریز میگردد اصولاً طرف دعوی اعسار از پرداخت هزینه دادرسی دولت محسوب میشود که دادستان به نمایندگی از دولت به دفاع میپردازد. لذا مقررات ماده 507 قانون آیین دادرسی مدنی مبنی بر تعیین وقت رسیدگی و ابلاغ دادخواست اعسار به طرف دعوی امری زاید بوده و موجب اطاله دادرسی است.
راهکار: حذف مقررات تعیین وقت رسیدگی در دعاوی اعسار و رسیدگی در وقت فوق العاده
با حذف مقررات مربوط به تعیین وقت رسیدگی و ابلاغ آن دادخواست به طرف اصلی دعوی اعسار از پرداخت هزینه دادرسی در وقت فوق العاده به طرفیت دادستان اقامه شود و یا قانون به دادستان و نیز رئیس حوزه قضایی اختیار بدهد بدون تقدیم دادخواست اعسار از پرداخت هزینه دادرسی با دستور نامبردگان متقاضی از پرداخت هزینه دادرسی معاف شود. (در صورت اثبات موضوع به دادستان و رئیس حوزه قضایی) [269]
مشكل سی و دوم: سختي اثبات مطالبه غيررسمي براي محاسبه خسارت تأخير تأديه موضوع ماده 523 ق. آ. د. م:
به موجب ماده 523 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني در دعاوي كه موضوع آن دين و از نوع وجه رايج بوده و با مطالبه داين و تمكن مديون، از پرداخت آن امتناع نموده باشد، خسارت تأخير تأديه با رعايت تناسب تغيير شاخص سالانه كه توسط بانك مركزي تعيين ميگردد، محاسبه و مورد حكم قرار خواهد گرفت مگر اينكه طرفين به نحو ديگري مصالحه نمايند. در اين ماده برخلاف مقررات ماده 721 قانون مدني سابق، براي محاسبه خسارت تأخير تأديه شرط مطالبه رسمي را نياورده است بنابراين از هر تاريخي كه ثابت شود مطالبه صورت گرفته است هرچند از طريق «غيررسمي» كفايت ميكند.
راهكار: بازنگری قوانین و منوط کردن مطالبه خسارت تأخیر تأدیه به صورت رسمی
با توجه به سختي اثبات امر غيررسمي بهتر بود كه قانون مطالبه خسارت از دادگاه را به مطالبه رسمي خواهان از خوانده با دادخواست يا اظهارنامه منوط ميكرد كه درنتيجه آن دادرس از اثبات مطالبه خسارت و پيچيدگي آن فارغ ميشد و دعوي سريعتر حل و فصل ميشد. لذا لازم به ذكر است مقنن در بازنگري قوانين اهتمام نموده و اين ماده را هم با قيد «مطالبه رسمي» اصلاح نمايد.
مشكل سی و سوم: مواد 524 و 529 ق. آ. د. م درخصوص مستثنيات دين
گاهي وضعيت معيشتي بدهكار و مديون از وضعيت معيشتي طلبكار مطلوبتر و از رفاه بيشتري برخوردار است مثلاً بدهكار از مسكن برخوردار است ولي طلبكار فاقد مسكن متناسب با شئون خويش است يا در مواردي كه شخص مديون اگر داراي منزل شخصي باشد جزء مستثنيات دين محسوب ميشود ولي اگر فاقد مسكن ملي باشد و يا مسكني كه رهن نمايد چون مبلغ رهن وجه نقد است به نفع طلبكار توقيف ميشود و…
راهكار: تجدیدنظر در مقررات مربوط به مستثنیات دین
با توجه به تورم موجود و كاهش ارزش پول و همچنين با توجه به وضعيت اقتصادي كساني كه به عنوان طلبکار طرح دعوي ميكنند مثلاً بعضاً بدهكار وضعيت معيشتي و از رفاه بيشتري در زندگي برخوردار است تاطلبكار. ولي مستثنيات دين شامل بدهكار ميشود. تصويب قوانين مربوط به محاسبه نرخ تورم و خسارت تأخير تأديه و نيز كساني كه عمداً از پرداخت بدهيهاي خود استنكاف ميورزند مبلغ خسارت دادرسي بالاتري را بپردازند و افراد كمدرآمد و بيبضاعت نيز در اين خصوص از قانون اعسار استفاده نمايند. معالوصف تجديدنظر در موارد قانوني مربوط به مستثنيات دين و احقاق حقوق طلبكار در سريعترين زمان در رفع مشكل مذكور مؤثر است. [270]
ج : جایگاه دادخواست و مشکلات ناشی از آن در اطاله دادرسی
نخستین اقدام برای شروع دعوی، تقدیم دادخواست به مرجع صالح است. قانونگذار قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 در ماده 48 مقرر داشته است: «شروع رسیدگی دردادگاه مستلزم تقدیم دادخواست است دادخواست به دفتر دادگاه صالح و در نقاطی که دادگاه دارای شعب متعدد است به دفتر شعبه اول تسلیم میگردد.» [271] در صورتی که دادخواست تقدیمی به مراجع قضایی فاقد یکی از شرایط شکلی مقرر قانونی در مواد 51، 52، 56، 57، 58، 59، 60، 341، 343، 344، 380، 382، 383 و 384 باشد آن دادخواست ناقص اطلاق میشود و با ضمانت اجرای رد دادخواست یا توقیف روبرو میگردد. تقدیم دادخواستهای ناقص هم موجب تضییع حقوق و هم سبب اطاله دادرسی و اتلاف وقت دادگاهها است.
مشکل اول: اختیاری بودن قید شغل خواهان در دادخواست
ماده 72 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1318 در بند اول خود، قید شغل مدعی را از موارد الزامی در دادخواست مقرر کرده بود، اگرچه ضمانت اجرایی خاصی برای تخلف از شرط مذکور پیشبینی ننموده بود. قانونگذار قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 در بند اول ماده 51 و در مقام بیان برخی از شرایط دادخواست مقرر میدارد: «نام، نام خانوادگی، نام پدر، سن، اقامتگاه و حتی الامکان شغل خواهان» بنابراین با نحوه بیان مذکور، درج شغل خواهان را الزامی ندانسته است. این در حالی است که بر این موضوع بعضاً آثار بسیار مهمی مترتب و عدم درج و توجه به شغل خواهان، امر رسیدگی را عبث و بیهوده میسازد. برای مثال در صورتی که مدعی، فردی تاجر بوده و شغل خود را در دادخواست قید ننموده و موضوع خواسته، اعسار (اعم از اعسار از پرداخت هزینه دادرسی یا اعسار از پرداخت محکوم به) باشد، تاجر بودن وی بر دادگاه مکتوم مانده، رسیدگی ادامه مییابد و منجر به صدور رأیی خواهد بود که واجد اشکال قانونی و قابل نقض است و دادرسی انجام شده را بی اثر میسازد و موجب تجدید دادرسی میگردد.
راهکار: اجباری کردن درج شغل و پیش بینی ضمانت اجرایی لازم
اجباری بودن درج شغل و پیش بینی ضمانت اجرایی لازم، موجب توجه دادگاه رسیدگی کننده به این امر شده و تعیین تکلیف فوری در حداقل زمان ممکن را میسر سازد. لذا الزامی شدن درج شغل خواهان و تعیین ضمانت اجرایی کافی برای تخلف از آن میتواند نقش به سزایی در رسیدگی صحیح و سریع ایفا نماید. [272]
مشکل دوم: نقص در امضاء دادخواست
به موجب بند 7 ماده 51 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 امضاء دادخواست دهنده یا اثر انگشت وی به عنوان یکی از شرایط لازم برای دادخواست تقدیمی قید گردیده ولی ملاحظه میشود که هم در قانون قبلی و هم در قانون فعلی ضمانت اجرایی خاص برای این شرط پیش بینی نگردیده است. لذا تکلیف دفتر و دادگاه مرجوع الیه در قبال دادخواست بدون امضاء مشخص نیست و موجب بلاتکلیفی اینگونه دادخواستها شده است. شعبه 8 دیوان عالی کشور در رأی شماره 327 – 11/2/1328 آورده است: چون نبودن امضاء در دادخواست مشمول هیچ یک از عناوین مذکور در مواد 531 تا 533 ق. آ. د. م نیست تا دفتر دیوان کشور بتواند بر حسب م 534 قانون مذکور قرار رد دادخواست فرجامی را بدهد کما اینکه م 78 قانون نامبرده که وجود امضاء یا اثر انگشت را یکی از شرایط قانونی دادخواست قرار داده، شرط مذکور از شرایط مذکوره در مورد مربوط به قرار رد یا توقیف دادخواست به شماره نرفته بنابراین قرار رد دادخواست فرجامی به استناد رفع نقص از حیث امضاء دادخواست مستند قانونی ندارد.
برخی دیگر (احمدی: 1371: 204) عقیده دارند که: … باید دادخواست بدون امضاء را دادخواست ناقص به شمار آورد و مدیران دفاتر با صدور اخطار رفع نقص درخواست تکمیل آن را بنمایند…
برخی حقوقدانان معاصر (مهاجری : 1381: 101) نیز عقیده بر این دارد که : چون دادخواست بدون امضاء یا اثر انگشت تقدیم شده محسوب نمیگردد و مورد از موارد 53 و 66 نمیباشد باید بایگانی شود. چرا که توقیف دادخواست مادتین 54 و 56 احصاء نشده و اولی این است که طی اخطاریهای به خواهان اطلاع داده شود که دادخواست وی به لحاظ نداشتن امضاء بلااقدام بایگانی شده است و در صورت تمایل میتواند برای امضاء آن مراجعه کند تا به جریان گذاشته شود. اداره حقوقی دادگستری نیز در نظریه مشورتی شماره 7430/7 – 5/10/83 اعلام داشته است : «دادخواست فاقد امضاء به دستور دادگاه تا مراجعه خواهان و امضاء آن بلااقدام میماند و پس از مراجعه او و امضاء دادخواست به جریان گذاشته میشود . در قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 عدم امضاء دادخواست جزء موارد نقص نیامده است. [273]
مع الوصف قانونگذار با بیان امضاء به عنوان یکی از شرایط قانونی لازم برای دادخواست تقدیمی و سکوت درباره ضمانت اجرایی آن، موجب ایجاد تشتت آراء و به وجود آمدن نظرات و آراء مختلف و متفاوتی گردیده که نتیجه آن در روند دادرسی بر کسی پوشیده نیست. [274]
راهکار: تعیین ضمانت اجرا برای دادخواستهای فاقد امضاء از طریق اصلاح قانون
مشکل سوم: طرح دعاوی متعدد غیر مرتبط ضمن یک دادخواست
ماده 65 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 به عنوان ماده جایگزین شده به جای ماده 79 و تبصره دوم ماده 85 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1318 مقرر میدارد: «اگر به موجب یک دادخواست دعاوی متعدد اقامه شود که با یکدیگر ارتباط کامل نداشته باشد و دادگاه نتواند ضمن یک دادرسی به آن رسیدگی کند، دعاوی اقامه شده از یکدیگر تفکیک و به هر یک در صورت صلاحیت جداگانه رسیدگی و در غیر این صورت نسبت به آنچه صلاحیت ندارد با صدور قرار عدم صلاحیت پرونده را به مراجع صالح ارسال مینماید.» در حالی که ماده 79 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1318 با اصلاحات بعدی، طرح دعاوی متعدد فاقد مبنا و منشاء واحد ضمن یک دادخواست را غیر قابل پذیرش و موجب اخطار رفع نقص اعلام نموده بود.
اگرچه ممکن است نظر قانونگذار اخیر در وضع قاعده جدید حقوقی به موجب ماده 65 قانون آیین دادرسی مدنی 1379 جلوگیری از طولانی شدن رسیدگی به واسطه طرح آنها به صورت جداگانه بوده باشد، در عمل ملاحظه میشود که نتیجه آن معکوس و با پیچیده نمودن دعاوی در یکدیگر و ایجاد مشکل در دادرسی یکی از علل طولانی شدن دادرسیها گردیده و تکالیف مقرر برای خواهان در قانون سابق، به مشکلات اداری و قضایی برای محاکم تبدیل گردیده است. [275]
لذا ملاحظه میشود که قانونگذار آیین دادرسی مدنی مصوب 1379، با حذف یکی از بهترین قواعد مؤثر در نظم و سرعت بخشیدن به امر دادرسی (ماده 79 و تبصره دوم ماده 85 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1318) و وضع قاعدهای که اساساً دادرسی را در خصوص دعاوی متعدد ضمن یک دادخواست دچار مشکل میسازد، موجبات ایجاد اشکال در دادرسی و تأخیر در اتخاذ تصمیم را فراهم نموده است. بدون اینکه این قاعده متضمن حقوق اشخاص یا موجب نظم در دادرسی باشد. [276]
راهکار: اعاده قاعده حقوقی موضوع ماده 79 قانون آ. د. م سابق مصوب 1318 مبنی بر غیر قابل پذیرش بودن دعاوی متعدد فاقد مبنا و منشاء واحد ضمن یک دادخواست
اصلاح قانون در این خصوص مطابق آنچه در قانون سابق پیش بینی گردیده است موجب میگردد تا از ابتدا دادخواست حاوی خواستههای متعدد غیر مرتبط با یکدیگر توسط دفتر دادگاه به عنوان نقص تلقی شود. این امر همانند زمان حاکمیت قانون سابق موجب میگردد تا از انتقال اشکالات اشاره شده به مرحله دادرسی و ایجاد وقفه جلوگیری به عمل آید.
مشکل چهارم : عدم شفافیت در تشخیص دعاوی مالی از غیر مالی
یکی از مواردی که موجب اطاله دادرسی میشود بحث دعاوی مالی و غیر مالی است که قانونگذار در این خصوص تعریف جامع و مانع ارائه نداده است. ارائه نشدن تعریف از دعاوی مالی و غیر مالی توسط قانونگذار موجب برداشتهای مختلف از این دو مفهوم و در نتیجه تشتت در نظرات و آراء قضایی و به درازا کشیدن دادرسی گردیده است.[277] با توجه به اینکه تقسیم بندی دعاوی به مالی و غیر مالی از جهت پرداخت هزینه دادرسی و قابل تجدیدنظر بودن دعوی حائز اهمیت است. با این حال قانونگذار بنا به مصالحی بعضی از دعاوی ماهیتاً مالی را غیر مالی تلقی مینماید که اصطلاحاً دعاوی در حکم غیر مالی میگویند. این قسم دعاوی در متون مختلف قانونی ذکر شده است که دسترسی به آنها مشکل بوده و عدم تمیز دعاوی مالی و غیر مالی به صورت صریح توسط قانونگدار باعث استنباطهای مختلف از دعاوی مالی و غیر مالی بالاخص توسط مراجع بدوی و تجدیدنظر موجب میگردد که : تمیز آراء قطعی از آراء غیر قطعی و قابل تجدیدنظر دچار اشکال گردد. (بندهای اول و دوم ماده 331 قانون آیین دادرسی مدنی 1379) و به علاوه لزوم تعیین یا عدم تعیین بهای خواسته را دچار تشکیک نماید. همچنین به واسطه اختلاف نظر بین مراجع بدوی و تجدیدنظر موجب طولانی شدن رسیدگی گردد. [278] برای مثال در صورتی که دعوایی با تشخیص غیر مالی، در مرحله بدوی مطرح و دادگاه بدوی به آن رسیدگی و منجر به صدور رأی گردد لکن مورد تجدیدنظر خواهی واقع شود و در مرحله تجدیدنظر دعوی مذکور از جمله دعاوی مالی تشخیص داده شود، این امر از موجبات انجام رفع نقص در مرحله تجدیدنظر و احیاناً صدور قرار رد دعوی و بی اثر ساختن تمام رسیدگی انجام شده در مرحله بدوی خواهد بود. (ماده 350 قانون آیین دادرسی مدنی 1379)
راهکار 1: ارائه تعریف از دعاوی مالی و غیر مالی
ارائه تعریف از دعاوی مالی و غیر مالی میتواند نقش بسزایی در سرعت بخشیدن به دادرسی ایفاء نماید. [279]
بر این اساس ضرورت دارد در قانون آیین دادرسی مدنی ضمن تعریف دعاوی مالی و غیر مالی و ذکر مصادیق آنها، دعاوی مالی و غیر مالی و دعاوی اعتباری مشخص شود. [280]
راهکار 2: تعیین مصادیق دعاوی مالی و غیر مالی را تا حد ممکن ضمن تعریف کلی دعاوی مالی[281]
راهکار 3 : تهیه دستورالعملی جهت تعیین دقیق مصادیق[282]
مشکل بیست و هشتم : مرجع تشخیص و اعلام نواقص موجود در دادخواست
قانونگذار قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 مراجع و مراحل تشخیص نواقص موجود در دادخواست و انجام رفع نقص را از یک مرحله و یک مرجع به دو مرحله و دو مرجع توسعه داد. بدین معنی که تشخیص و اعلام نقصهای موضوع بندهای 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 ماده 51 و همچنین عدم پرداخت هزینه دادرسی لازم را در مواد 53، 54، 55 و 56 قانون مذکور متمرکز و آن را از وظایف دفتر دادگاه تعیین نموده است. سپس با بیان لزوم پیوست نمودن تصاویر اسناد توسط خواهان با شرایط مقرر در ماده 57 و نوع زبان مورد استفاده در اسناد و شرایط و مقررات خاص آن در ماده 58 و ارائه سند مثبت سمت در ماده 59 و تعداد نسخ دادخواست و ضمائم در ماده 60 و نحوه تقویم خواسته در مواد 61 و 62 به موجب ماده 66 مقرر داشته است که: «در صورتی که دادخواست ناقص باشد و دادگاه نتواند رسیدگی کند جهات نقص را قید نموده، پرونده را به دفتر اعاده میدهد. موارد نقص طی اخطاریه به خواهان ابلاغ میشود. خواهام مکلف است ظرف ده روز از تاریخ ابلاغ، نواقص اعلام شده را تکمیل و گرنه دفتر دادگاه به موجب صدور قرار دادخواست را رد خواهد کرد. این قرار ظرف مدت ده روز از تاریخ ابلاغ قابل شکایت در همان دادگاه میباشد رأی دادگاه در این خصوص قطعی است.» لذا کاملاً مشهود است که قانونگذار با جابجایی ترتیب مواد قانون و تعیین ضمانت اجرای برخی از آنها در مواد 54 الی 56 و محول نمودن تشخیص و اعلام آنها به دفتر دادگاه، شرایط دیگری را برای دادخواست در مواد 57، 58، 59، 60، 61 و 62 پیش بینی و ضمانت اجرایی آنها را در ماده 66 بیان نموده است. نتیجه این اقدام، دو مرحلهای و دو مرجعی شدن تشخیص و اعلام نواقص موجود در دادخواست است. در نتیجه نحوه عمل دادگاه در ماده 66 دو وجه قابل تصور است وجه اول اینکه: تشخیص و اعلام نواقص موضوع ماده 66 مربوط به زمان قبل از تعیین وقت رسیدگی و جلسه دادگاه است. بدین توضیح که دفتر به تکلیف مقرر خود بر اساس مواد 54، 55 و 56 اقدام و در صورت وجود نقایص اخطار لازم انجام و رفع نقص گردیده است. سپس پرونده جهت صدور دستور تعیین وقت رسیدگی به نظر دادگاه رسیده و دادگاه نیز در اجرای ماده 64 قانون آیین دادرسی مدنی دادخواست را فاقد شرایط لازم تشخیص داده و جهت رفع نواقص موجود به دفتر دادگاه اعاده کرده و دفتر مجدداً اقدام به اخطار رفع نقص مینماید. و وجه دوم اینکه: دادگاه پس از صدور دستور تعیین وقت رسیدگی و تشکیل جلسه دادرسی در جلسه رسیدگی متوجه نواقصی گردیده که به واسطه نواقص ادامه رسیدگی مستلزم رفع نقایص موجود است. در هر دو وجه مذکور تشخیص و اعلام نواقص و رفع نقیصه موجود دو مرحلهای خواهد بود یک بار دفتر نواقص موجود در حیطه تکالیف و وظایف مقرر در مواد 54 و 55 و 56 را شناسایی و اخطار رفع نقص صادر و پرونده در اختیار دادگاه قرار میگیرد و بار دیگر دادگاه در اجرای مواد 64 و 66 مبادرت به شناسایی نقایص مربوط به خود را نموده و پرونده را جهت رفع نقص به دفتر اعاده مینماید. لازم به ذکر است که تسری نواقص موجود در دادخواست به جلسه دادرسی اطاله دادرسی را دو چندان مینماید. زیرا لازم میآید تا مدت زمانی پرونده در وقت رسیدگی باقی مانده سپس با ظهور نواقص در جلسه و عدم امکان رسیدگی به واسطه نقص مکشوف، پرونده را مجدداً به دفتر عودت و پس از رفع نواقص مورد نظر، دادگاه دوباره اقدام به تعیین جلسه دادرسی نماید. [283] با جمع بین مواد 64 و 66 قانون جدید، به نظر میرسد ماده 64 ناظر به نواقص موجود قبل از جلسه دادرسی و ماده 66 حاکم بر نواقص ملاحظه شده در جلسه دادرسی میباشد. [284]
راهکار: تجمیع مرجع تشخیص و اعلام نواقص موجود در دادخواست در یک مرجع و یک مرحله با اصلاح مقررات فعلی
قانونگذار آیین دادرسی مدنی مصوب 1318 و اصلاحات بعدی، پس از تعیین شرایط لازم دادخواست، تشخیص و اعلام نواقص موجود و انجام اخطار رفع نقص را در یک مرحله و یک مرجع جمع نموده و دفتر دادگاه را مکلف به کنترل، شناسایی و اخطار نواقص موجود میدانست. (مواد 84 و 85 قانون آیین دادرسی مدنی 1318) بنابراین، در صورت مشاهده نقص قانونی در دادخواست و قبل از صدور دستور تعیین زمان دادرسی، مدیران دفاتر مکلف بودند نسبت به کنترل دادخواست اقدام و در صورت ملاحظه هر یک از نقایص قانونی آن را در قابل اخطار رفع نقص به خواهان ابلاغ و شروع به رسیدگی قبل از رفع نقص مذکور موجب قانونی نداشت و دادخواست قابل طرح در دادگاه نبود مع الوصف اصلاح مقررات فعلی و جایگزین نمودن مواد 84 و 85 ق. آ. د. م سابق مصوب 1318 سبب تجمیع مرجع تشخیص و اعلام نواقص موجود در دادخواست در یک مرجع و یک مرحله میشود که قطعاً این روش در تسریع فرایند دادرسی و رفع اطاله مؤثر خواهد بود.
د : اطاله دادرسی ناشی از فوری دادرسی (ایرادات در زمان طرح آنها)
مشکل اول : ایرادات و زمان طرح آنها
بر اساس مواد 78 و 90 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379 ایرادات و اعتراضات خوانده باید تا پایان اولیه جلسه دادرسی به عمل آید، مگر اینکه سبب ایراد متعاقباً حادث گردد. در خصوص ضمانت اجرای عدم طرح ایرادات در زمان مذکور نیز بیان گردیده است که هرگاه ایراد تا پایان اولیه جلسه رسیدگی اعلام نشود دادگاه مکلف نیست جدای از ماهیت دعوی نسبت به آنها رأی دهد. (ماده 90 قانون آیین دادرسی مدنی 1379)
ایرادات نوعاً حق خصوصی اصحاب دعوی هستند مگر بعضی از آنها که مربوط به نظم دادگستری است، از جمله عدم صلاحیت ذاتی، عدم اهلیت قانونی اصحاب دعوی، عدم توجه دعوی به شخص خوانده، عدم احراز سمت اقامه کننده دعوی و قضیه محکوم بها که نسبت به موارد مذکور قطع نظر از ایراد اصحاب دعوی و اعم از اینکه طرفین از حق خصوصی خویش استفاده کنند یا خیر، دادگاه باید رأساً از ادامه رسیدگی امتناع نماید. تکلیف دادگاه در موارد پنج گانه مذکور محدود به زمان و موعد معین نبوده و در هر مرحله از دادرسی که متوجه آنها گردد بایدبه تکلیف خود عمل نماید. (متین دفتری: 1381: جلد دوم: 212: شماره 365) در غیر از موارد مذکور و ایراداتی که سبب آنها پس از اولین جلسه دادرسی حادث میشود، دادگاه بدون طرح ایراد از طرف ذینفع در زمان مقرر، مکلف به رسیدگی و اتخاذ تصمیم جدای از ماهیت امر نیست. [285] گرچه به موجب ماده 87 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 79 و اعتراضات را تا پایان اولین جلسه رسیدگی مقرر نموده است (مگر موارد مقرر در ماده 90 قانون مذکور که مقرر داشته: «هرگاه ایرادات تا پایان جلسه اول دادرسی اعلام نشده باشد دادگاه مکلف نیست جدای از ماهیت دعوا نسبت به آن رأی دهد» تضمین کننده نیست و نظم در دادرسی را تأمین نمینماید. بنابراین اصحاب دعوی میتواند حتی پس از طی شدن مراحل مختلف دادرسی در مرحله بدوی و پس از مذاکرات طرفین و حتی پس از ختم دادرسی، نسبت به طرح ایراد پرداخته و رسیدگی انجام شده را بیهوده و عبث سازند. ثانیاً: بند دال ماده 348 و ماده 352 و بندهای اول و سوم ماده 371 قانون مذکور مبین این امر است که : متداعیین میتوانند با مکتوم گذاشتن برخی ایرادات در مرحله بدوی آنها را در مرحله تجدیدنظر یا فرجام مطرح و دادرسی نخستین را دچار اشکال نموده و مجموعه اقدامات صورت گرفته در دادرسی اولیه را بیاثر سازند.
راهکار 1: اصلاح ضوابط ایرادات
دو نکته در این خصوص قابل توجه است. اول اینکه باید حق طرح ایراد از جانب خوانده را به اولین دفاع محدود نموده و در این خصوص لازم است در ماده 87 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی کلمه «اولین جلسه» به «اولین دفاع» تغییر پیدا کند. و دوم اینکه ایرادات باید تفکیک شود. تکلیف به دفاع در ضمن ایراد معین شود تا اختیار عدم پاسخ به ماهیت دعوا موجب اطاله دادرسی نشود. در فرانسه به موجب ماده 74 قانون آیین دادرسی مدنی خوانده مکلف است ایرادات را در اولین دفاع قبل از دفاع ماهوی مطرح کند و در غیر اینصورت به آن ترتیب اثر داده نمیشود.
راهکار2: مقید نمودن زمان طرح ایراد به اولین جلسه دادرسی
لذا مقید نمودن زمان طرح ایراد به اولین جلسه دادرسی و عدم توجه مراجع بدوی و تجدیدنظر و فرجام به ایرادات بیان شده مربوط به حقوق خصوصی اشخاص، خارج از اولین جلسه دادرسی و حتی خارج از اولین دفاع به عمل آمده میتوانست نقش بسزایی در جلوگیری از اطاله دادرسی به واسطه تجدید دادرسیهای ناشی از نقض آراء به لحاظ بیان ایرادات خارج از مهلت مذکور داشته باشد. [286]
مشکل دوم: نبود قاعده قانونی در قانون آ. د. م فعلی در خصوص زمان طرح ایراد رد دادرسی از طرف اصحاب دعوا
ماده 209 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1318 اصحاب دعوی مکلف بودند تا آخر وقت اولین جلسه دادرسی ایراد موجود را به دادگاه اعلام نمایند، مگر در مواردی که جهت رد بعد از جلسه اول و در جریان دادرسی حادث میگردید. اگر چه ضمانت اجرایی خاصی برای عدم اقدام به موقع از طرف اصحاب دعوی در این خصوص پیش بینی نگردیده بود، لکن نفس امر و وجود قاعده موجب میگردید که طرفین یا وکلای آنان تکلیف یابند وجود جهات رد را در اولین جلسه دادرسی ایراد نمایند. این امر میتوانست نقش به سزایی در سرعت رسیدگی ایفا نماید. نبود قاعده قانونی مذکور در قانون حاکم فعلی و مقید و مکلف نشدن اصحاب دعوی و وکلای آنان به اعلام موارد رد دادرسی در اولین جلسه، موجب میگردد تا بعضاً به واسطه عدم اعلام طرفین، دادرسی مراحل خود را سپری و سپس اصحاب دعوی در مراحل بعدی و خارج از اولین جلسه دادرسی یا حتی مرحله تجدیدنظر مطلب مذکور را ایراد و موجب نقض رأی صادره و تجدید رسیدگی گردند. (بند دال ماده 348 و بند 3 ماده 370 قانون آیین دادرسی مدنی)
راهکار: تکلیف به اظهار ایراد از سوی طرفین در اولین جلسه دادرسی با وضع مقررات
وضع قاعده که به موجب آن طرفین جز در موارد استثنایی مکلف شوند، ایراد رد را در اولین جلسه دادرسی اظهار، و تعیین ضمانت اجرایی عدم توجه دادگاه به ایراد اظهار شده خارج از مهلت مذکور میتواند در فرایند دادرسی مؤثر واقع گردد. به عبارت دیگر اعاده قاعده حقوقی موضوع ماده 209 ق. آ. د. م سابق راجع به زمان طرح ایراد رد دادرسی از طرف اصحاب دعوا میتواند نقص ایجاد شده را مرتفع نماید.
مشکل سوم: مقید نبودن مراجع قضایی در اظهارنظر نسبت به ایراد رد دادرس به زمان مشخص
قانونگذار فعلی با حذف زمان اظهارنظر قضایی (دو روز مقرر در ماده 212 قانون آیین دادرسی مدنی 1318) و مقید نکردن مراجع قضایی در اظهارنظر نسبت به ایراد به عمل آمده به زمان مشخص، موجب توسعه زمانی اظهارنظر در این خصوص گردیده است. اگر چه به دلالت مقررات قانونی فعلی (ماده 80 آیین دادرسی مدنی 1379) دادگاه مکلف است قبل از ورود به ماهیت ابتدا به ایرادات و اعتراضات رسیدگی کند لکن رسیدگی مذکور مقید به موعد و زمانی خاص نیست تا بتواند به واسطه آن دادرسی را نظم و ترتیب داد و پرونده را سریعاً از بلاتکلیفی خارج ساخت. [287] به نظر میرسد که حذف قاعده مربوط به زمان اظهارنظر قضایی نسبت به ایراد اعلام شده در ماده 212 قانون آ. د. م سابق مصوب 1318 تأثیر قابل توجهی در بحث اطاله دادرسی دارد.
راهکار: مقید نمودن مراجع قضایی در اظهارنظر نسبت به ایراد رد دادرس به موعد و زمان خاص
اعاده قاعده حقوقی موضوع ماده 212 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1318 راجع به زمان اظهارنظر قضایی نسبت به ایراد اعلام شده و مقید نمودن مراجع قضایی به موعد و زمان خاصی نسبت به اظهارنظر قضایی در خصوص ایراد به عمل آمده میتواند نه تنها باعث نظم دادرسی و خروج سریع پرونده از بلاتکلیفی شود بلکه در رفع مشکل اطاله دادرسی مؤثر خواهد بود.
مشکل چهارم: تعمیم حکم بند هـ ماده 91 ق. آ. د.م مصوب 79 در خصوص ایراد رد دادرس به دعاوی و شکایات موجود و ایجاد شده (مقید نبودن ایراد بند هـ ماده 91 ق. آ. د. م مصوب 79 به موعد قانونی خاص) [288] : مقررات مربوط به رد دادرس اگر چه لازمه یک دادرسی عادلانه است ولی باید در تدوین قواعد آن به نحوی اقدام شود که در عین رسیدگی عادلانه و جلوگیری از دخالت دادرس مردود در دعاوی مربوط به اشخاص مورد نظر قانونگذار، از شانه خالی نمودن رسیدگی به برخی دعاوی خاص توسط دادرسان جلوگیری گردد تا این امر به ابزاری به منظور تعیین دادرس دلخواه و مورد نظر توسط اصحاب دعوی یا فرار از مسؤولیت قضات توسط قضات تبدیل نشود. [289] بند هـ ماده 9 ق. آ. د. م مقرر میدارد: آیین دادرسی و یکی از طرفین و یا همسر و فرزند او دعوای حقوقی یا جزایی مطرح باشد یا در سابق مطرح بوده و از تاریخ صدور حکم قطعی دو سال نگذشته باشد.» ملاحظه میشود که قانونگذار در بند مذکور، موارد رد موجود از سابق و ایجاد شده فعلی را از موارد رد دادرس تلقی و دادرس را از ادامه رسیدگی منع و مردود دانسته است. با توجه به بند مذکور در بسیاری موارد و در عمل مشاهده میشود که به مجرد احساس خطر از ناحیه یکی از اصحاب دعوی و تعیین سمت و سوی جریان دادرسی بر اساس قرارهای اعدادی صادره و تصمیمات متخذه توسط دادگاه، متضرر از رسیدگی با تشبث به بند فوق نسبت به مردود نمودن دادرس مربوطه و تعیین دادرسی دیگر مبادرت مینماید و یا اینکه بعضاً دادرسان در جریان رسیدگی به پروندههای پیچیده و مهم با توسل به حربه قانونی مذکور از ادامه رسیدگی به آنها امتناع نموده و در نتیجه ابزاری که به منظور تدارک دادرسی عادلانه پیش بینی گردیده در جهت مخالف از آن استفاده میگردد و وسیلهای که جهت تضمین سلامت رسیدگی بوده به عنوان ایجاد وقفه، جابجایی بیمورد پرونده از یک مرجع به مرجع دیگر و در نتیجه تأخیر در دادرسی مورد توجه و استفاده قرار میگیرد. (66) لذا ملاحظه میشود که اولاً نفس قاعده مذکور (در قسمتی که طرح دعوی یا شکایت را در جریان دادرسی نیز از موارد رد دادرس میداند) نقش بسزایی در به تأخیر افتادن دادرسی به واسطه توسل اصحاب دعوی یا دادرسان به آن دارد و جزء قواعدی است که مستقیماً در اطاله دادرسی مؤثر است. ثانیاً اختلاف نظر موجود بین محاکم، تشتت آرائی را در محاکم بالاخص محاکم بدوی و تجدیدنظر ایجاد که از علل تجدید و تأخیر در دادرسی است. [290]
راهکار: محدود شدن ایراد بند هـ ماده 91 ق. آ. د. م به موارد موجود در زمان طرح دعوی
اگر چه قاعده مذکور بر اساس یکی از شرایط قاضی که همانا نداشتن عداوت دنیوی با اصحاب دعوی وضع گردیده است. (المحقق الحلی : 1409 ه – ق : کتاب القضاء: 63) ولی بدون قید و بند بودن آن و به خصوص مقید نبودن طرح ایراد مذکور به موعد قانونی خاص، باب سوء استفاده را گشوده و موجبات اطاله دادرسی را فراهم
مینماید. محدود شدن ایراد مذکور به موارد موجود در زمان طرح دعوی و نه موارد ایجاد شده در جریان دادرسی، در عین حال پیش بینی شرایط ویژه تجدیدنظرخواهی در موارد مبتلا به و یا تعیین ضمانت اجرایی کیفری برای سوء استفاده از قاعده مذکور، میتواند در حل مشکل ایجاد شده کمک نماید. [291]
هـ: اطاله دادرسی ناشی از ایجاد مکانیزمهای گوناگون اعتراض و شکایت از آراء قضایی
یکی از عوامل مهم اطاله دادرسی پس از انقلاب ایجاد «مکانیزمهای» گوناگون اعتراض به آرای قطعی محاکم و نحوه رسیدگی به آنها میباشد. شیوههای متنوع شکایت از آراء جز سردرگمی قضات و مردم و در نتیجه اطاله دادرسی نتیجهای به همراه نداشته و ندارد. بیگمان، هدف نهایی همگانی نتیجه دادرسی با حقیقت است و لازمه منطقی حفظ حق این است که همیشه راه تجدیدنظر از حکم نادرست باز باشد. ولی عقل سلیم حکم میکند که در مقام تزاحم مصلحتها، منافع عموم بر حقوق خصوصی، حکومت کند. وانگهی امکان اشتباه در دادرسی تکرار شده، نیز از بین میرود و هیچ تضمینی وجود ندارد که دادرسی دوباره ما را به عدالت نزدیکتر کند. نفع عموم در این است که رسیدگی به دعوا پایانی داشته باشد و پس از قطعی شدن حکم طرح دوبارۀ آن ممنوع شود.
مکانیزمهای گوناگون اعتراض به آرای قطعی و غیرقطعی محاکم ناشی از قوانین موجود فصل خصومت را غیرممکن نموده و رأی قاضی را به صورت یک پیشنویس در آورده که همواره از طرق مختلف و متنوع و به دفعات تا روز رستاخیز به درخواست اشخاص یا مقامات مختلف مورد شکایت قرار گیرد که این امر موجب اطاله دادرسی است. اطاله دادرسی ناشی از طرق شکایت از آراء قضایی در دو بند قابل بررسی است.
الف: طرق معمول شکایت از آراء
منظور از طرق معمول شکایت از آراء طرقی است که در حقوق موضوعۀ ایران از سال 1329 قمری (1290 شمسی) پیشبینی شده است. طرق مزبور در یک دستهبندی کلی و سنتی، که هنوز هم در حقوق ایران قابل پذیرش میباشد، به «طرق عادی» و «طرق فوقالعاده» تقسیم میشوند. لذا این دو موضوع در دو قسمت ذیل ارائه میشود:
1- طرق عادی شکایت از آراء: این طرق به واخواهی و تجدیدنظر (پژوهش) گفته میشود. زیرا طرح آنها برخلاف طرق فوقالعاده شکایت، جز در موارد استثناء مجاز میباشد و در نتیجه بر خلاف طرق فوقالعاده اثر تعلیقی دارند.
اصطلاح واخواهی در آیین دادرسی مدنی، تنها به شکایتی گفته میشود که محکومعلیه غایب، نسبت به حکم غیابی در دادگاه صادر کننده حکم مطرح میکند. غالباً در مورد واخواهیهای خارج از مهلت بحث اطاله دادرسی پیش میآید.
مادۀ 306 قانون جدید آئین دادرسی مدنی، بیان میکند: مهلت واخواهی از احکام غیابی برای کسانی که مقیم کشورند بیست روز و برای کسانی که خارج از کشور اقامت دارند دو ماه از تاریخ ابلاغ واقعی خواهد بود مگر اینکه معترض به حکم ثابت نماید عدم اقدام به واخواهی در این مهلت به دلیل عذر موجه بوده است. در این صورت باید دلایل موجه بودن عذر خود را ضمن دادخواست واخواهی به دادگاه صادرکننده رأی اعلام نماید. اگر دادگاه ادعا را موجه تشخیص داد قرار قبول دادخواست واخواهی را صادر و اجرای حکم نیز متوقف میشود. (جهات عذر موجه در این ماده آمده.)
در ادامه تبصره 1 آمده است: در صورتی که حکم ابلاغ واقعی نشده باشد و محکوم علیه مدعی عدم اطلاع از مفاد رأی باشد میتواند دادخواست واخواهی به دادگاه صادرکننده حکم غیابی تقدیم دارد. دادگاه بدواً خارج از نوبت در این مورد رسیدگی نموده قرار رد یا قبول دادخواست را صادر میکند. قرار قبول دادخواست مانع اجرای حکم خواهد بود. پس در دو حالت واخواه میتواند، خارج از مهلت دادخواست واخواهی را تقدیم کند: یکی اینکه ثابت نماید که عذر موجه (مذکور در ماده 306 قانون جدید آئین دادرسی مدنی) موجب عدم تقدیم دادخواست در مهلت قانونی گردیده است و دیگر اینکه حالتی که حکم ابلاغ واقعی نشده است و محکوم علیه مدعی عدم اطلاع از مفاد رأی باشد در این حالت نیز چون مدعی است باید ثابت کند که از مفاد رأی بیاطلاع بوده است. در این دو حالت در صورت قرار قبول دادخواست واخواهی از طرف دادگاه، اجرای حکم نیز متوقف و معلق میشود (اثر تعلیقی واخواهی) نکته مهم این است که چون قبول دادخواست واخواهی خارج از مهلت نیاز به اثبات اموری دارد، دادگاه همواره باید با دقت کامل صحت و سقم ادعای واخواه را مبنی بر داشتن عذر موجه یا عدم اطلاع از مفاد رأی بررسی نماید، تا از اطاله بیهودۀ دادرسی و عدم اجرای حکم جلوگیری به عمل آید.[292]
بحث دیگری که در اینجا میبایست مطرح شود، تجدیدنظر (پژوهش) است که در کنار واخواهی، طریق دیگر، طرق عادی شکایت از آراء میباشد.[293] تجدیدنظر (پژوهش) دوباره قضاوت کردن امری است که بدواً مورد قضاوت قرار گرفته و به نوعی بازبینی اعمال دادگاه بدوی است. در نتیجه دادگاه تجدیدنظر، مانند دادگاه بدوی، هم نسبتاً به امور موضوعی و هم نسبت به امور حکمی (قانونی) رسیدگی و قضاوت میکند. [294] متقاضی تجدیدنظر باید دادخواست خود را ظرف مهلت مقرر به دادگاه صادر کننده رأی یا دفتر شعبه اول دادگاه تجدیدنظر یا به دفتر بازداشتگاهی که در آنجا توقیف است تسلیم نماید.
تبصره 2 ماده 336 مقرر میدارد: «در صورتی که دادخواست خارج از مهلت داده شود یا در مهلت قانونی رفع نقص نگردد به موجب قرار دادگاه صادر کننده رأی بدوی رد میشود.» [295] عدم توجه به تقدیم دادخواست تجدیدنظرخواهی در خارج از مهلتهای مقرر در (ماده 336) از علل مهم گردش بیدلیل پرونده بین دادگاه بدوی و دادگاه تجدیدنظر است.
در صورتیکه در مهلت مقرر دادخواست تجدیدنظر به مراجع مزبور تقدیم نشده باشد، متقاضی تجدیدنظر با دلیل و بیان عذر خود تقاضای تجدیدنظر را به دادگاه صادرکننده رأی تقدیم مینماید. دادگاه مکلف است ابتدا به عذر عنوان شده که موجب عدم تقدیم دادخواست در مهلت مقرر بود رسیدگی و در صورت وجود عذر موجه نسبت به پذیرش دادخواست تجدیدنظر اتخاذ تصمیم مینماید.
ماده 340 قانون جدید آئین دادرسی مدنی
دادگاه در صورتی دادخواست تجدیدنظر خارج از مهلت را قبول میکند که احراز کند یکی از عذرهای موجه موضوع ماده 306 قانون آیین دادرسی مدنی وجود داشته اسست. بنابراین دادگاه باید تمام دقت خود را به کار برد تا بتواند صحت و سقم ادعای تجدیدنظرخواه را کشف کند تا از اطاله دادرسی جلوگیری کند. [296]
یکی دیگر از مشکلاتی که در محاکم تجدیدنظر وجود دارد و ناشی از محاکم بدوی است و موجب اطاله دادرسی و کندی روند رسیدگی میشود، مربوط به نحوه تنظیم و شکل پرونده است. اکثر پروندهها که از دادگاه بدوی به تجدیدنظر ارسال میشود، حجیم و قطور است و غالباً به شیوه بسیار بدی در پوشه گذاشته شده است. همین امر سبب میشود که گاهی اوقات برخی از قسمتهای پرونده در دادگاه بدوی باقی بماند و به دادگاه تجدیدنظر ارسال نگردد. به عنوان مثال، عدم پیوست نمودن دادنامه ابلاغ شده یا در دادخواست تجدیدنظر یا لایحه دفاعیه و . . . که همه این موارد باعث میشود که اقدامات اداری و قضایی بر روی پرونده با تأخیر صورت بگیرد و ماهها پرونده در دادگاه تجدیدنظر باقی بماند.[297]
2- طرق فوقالعاده شکایت از آراء:
اصطلاح «طرق فوقالعاده شکایت از آراء» در قانون جدید به کار نرفته است. اما با توجه به اینکه اصطلاح مزبور کماکان در محاورات حقوقی بکار میرود، در اینجا ما به بررسی نقش این طرق در اطاله دادرسی میپردازیم.
طرق فوقالعاده عبارتند از : الف) فرجام (تمیز) ب) اعاده دادرسی
شایان ذکر است که «اعتراض ثالث» نیز از طرق فوقالعاده شکایت از آراء محسوب میشود.[298]
الف) فرجام: فرجام، طریق شکایتی با ماهیت منحصر به فرد است. رسیدگی فرجامی اگر در یک جمله بتوان آنرا معرفی نمود، «عبارت از تشخیص انطباق یا عدم انطباق رأی مورد درخواست فرجامی با موازین شرعی و مقررات «قانونی» است. (ماده 366 قانون جدید آئین دادرسی مدنی). بنابراین دیوانعالی کشور «امور» را مورد قضاوت قرار نمیدهد بلکه تنها آراء را در جهتی که گفته شد، مورد قضاوت قرار میدهد. در نتیجه دیوانعالی کشور یا رأی فرجام خواسته را ابرام یا آن را نقض مینماید و در صورت اخیر، چون شأن رسیدگی به ماهیت دوباره قضاوت نمودن و صدور رأی مقتضی در جهت فصل خصومت را ندارد، پرونده را جهت صدور رأی مقتضی به مرجع تالی میفرستد.
فرجام طریق فوقالعاده شکایت از رأی است، در نتیجه آرایی قابل فرجام شمرده میشوند که در قانون تصریح شده باشند. (رک مواد 367 و 368 قانون جدید آیین دادرسی مدنی) فرجامخواهی اثر تعلیقی بر اجرای حکم ندارد بدین معنی که رأی فرجام خواسته در حالی که حتی در دیوانعالی کشور تحت رسیدگی فرجامی است باید به درخواست محکومله اجرا شود. اما تعلیق اجرا در مواردی با دادن تأمین از طرف محکوم علیه ممکن
میباشد. ماده 386 قانون جدید آئین دادرسی مدنی مقرر میدارد: «درخواست فرجام، اجرای حکم را تا زمانی که حکم نقض نشده است به تأخیر نمیاندازد ولکن به ترتیب زیر عمل میگردد:
چنانچه محکومبه، غیر مالی باشد و به تشخیص دادگاه صادر کننده حکم محکوم علیه تأمین مناسب بدهد اجرای حکم تا صدور رأی فرجامی به تأخیر خواهد افتاد»
تأخیر در اجرای حکم یعنی کندی روند دادرسی و اطاله آن، بنابراین برای جلوگیری از اطاله دادرسی و رسیدن محکومله به محکومبه راه حل حقوق فرانسه مناسبتر به نظر میرسد:
«در حقوق فرانسه نه تنها فرجام خواهی مانع اجرای حکم نمیشود، بلکه به موجب ماده 1-1009 قانون جدید آیین دادرسی مدنی فرانسه، الحاقی سال 1989 فرجام خوانده میتواند از رئیس کل دیوانعالی کشور درخواست نماید که رسیدگی به فرجام خواهی محکومعلیه را منوط به اثبات اجرای رأی فرجام خواسته نماید. در صورت پذیرش این درخواست، چنانچه محکومعلیه (فرجامخواه) دلیل اجرای حکم، فرجام خواسته را ارائه ننماید، پرونده فرجامخواهی از گردش و رسیدگی خارج میشود.
قانونگذار در مقررات راجع به فرجامخواهی، تمامی راهها را برای محکومعلیه (فرجامخواه) جهت درخواست بررسی دیوانعالی کشور باز گذاشته است و میتوان گفت حقوق محکومله تا حدودی نادیده گرفته شده است. در همین راستا ماده 387 قانون جدید آئین دادرسی مدنی اعلام میدارد: «هرگاه از رأی قابل فرجام در مهلت مقرر قانونی فرجامخواهی نشد یا به هر علتی در آن مورد قرار رد دادخواست فرجامی صادر و قطعی شده باشد و ذینفع مدعی خلاف شرع یا قانون بودن آن رأی باشد میتواند از طریق دادستان کل کشور تقاضای رسیدگی فرجامی بنماید.»
پذیرفتن درخواست فرجام خواهی، حتی در خارج از مهلت قانونی، نمایانگر این است که قانونگذار به قضات دادگاههای بدوی و تجدیدنظر اعتماد زیادی نداشته است و نسبت به آراء آنان مشکوک بوده است. امری که باعث اطاله بیشتر دادرسی در محاکم میگردد.
ب: اعاده دادرسی
در قانون جدید در ماده 426 آمده است: «نسبت به احکامی که قطعیت یافته است ممکن است . . . درخواست اعاده دادرسی شود» نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که درخواست اعاده دادرسی تنها در مورد احکام امکان پذیر است. بنابراین قرارهای دادگاه حتی قرارهای قاطع دعوا (قرار ابطال دادخواست، رد دادخواست و . . .) قابل اعاده دادرسی نمیباشند.
اعاده دادرسی از طرق فوقالعاده شکایت محسوب میگردد و جهات اعاده دادرسی نیز در قانون ذکر شده است. (ر.ک. م 426 جدید آیین دادرسی مدنی)
در برخی موارد حدود جهات ذکر شده در قانون مشخص نیستند و تاب تفاسیر گوناگون را دارند که هر تفسیری ممکن است باعث تأخیر در دادرسی و نادیده گرفته شدن حق درخواست کننده گردد: به عنوان مثال در بند 1 ماده 426 آمده است: «1- موضوع حکم، مورد ادعای خواهان نبوده باشد» علیرغم اصطلاح «مورد ادعا» که میتوان مفهومی موسع داشته باشد باید پذیرفت که «مورد ادعا» تنها به آنچه خواهان در دادخواست (اصلی یا اضافی) به عنوان خواسته، تصریح نموده با لحاظ تغییراتی که به تجویز ماده 98 قانون جدید آیین دادرسی مدنی انجام شدن و نیز درخواستهای دیگری که به تجویز بند 5 ماده 51 قانون جدید در دادخواست تصریح نموده انصراف دارد و از ادعاهایی که خواهان در غیر نخستین جلسه دادرسی ممکن است مطرح نماید منصرف است. بنابراین در صورتی که خواسته دعوا که در دادخواست تصریح گردیده خلع ید از ملکی باشد و در جریان دادرسی خواهان پس از پایان نخستین جلسۀ دادرسی، خسارات وارده به ملک را نیز درخواست کند و دادگاه در حکم صادره خوانده را محکوم به خلع ید و پرداخت خسارت نماید نظر به اینکه مطالبۀ این خسارت قابل اعتنا نبوده است، حکم صادره نسبت به آن، در موضوعی که صادر شده مورد ادعا نبوده و بنابراین در صورت وجود شرایط قابل اعاده دادرسی است.
اصطلاح «مورد ادعا» را در اینجا باید به مفهوم «مورد خواسته» دانست و بهتر بود اصطلاح اخیر بکار
میرفت. [299]
ب ـ طرق غیرمعمول شکایت از آراء:
اصطلاح «طرق غیرمعمول شکایت» در هیچیک از مقررات بکار نرفته است. منظور از آن، طرقی است که تا قبل از سال 61 در حقوق موضوعۀ ایران سابقه نداشته است.
مقررات ماده 326 منسوخ قانون جدید آئین دادرسی مدنی از این قبیل است و این معنی را میرساند که تا هر زمان (تاابد) چنانچه یکی از موارد مزبور در آن ماده محقق گردد رأی قاضی باید نقض گردد. در حالیکه در اصل 171 قانون اساسی آمده است: «هرگاه در اثر تقصیر یا اشتباه قاضی در موضوع یا در حکم یا در تطبیق حکم بر مورد خاص ضرر مادی یا معنوی متوجه کسی گردد در صورت تقصیر، مقصر طبق قوانین اسلامی ضامن است و در غیر اینصورت خسارت به وسیله دولت جبران میشود و در هرحال از متهم اعاده حیثیت میگردد. این اصل به متضرر از رأی اجازه داده است که حسب مورد علیه دولت یا خود قاضی اقامه دعوی نماید اما تجویز ننموده است که پرونده دوباره در جریان دادرسی و رسیدگی قرار گیرد یعنی با اطاله دادرسی مخالفت نموده است. این اصل میگوید رأی قاضی معتبر است اما زیان دیده از رأی قاضی میتواند برای جبران ضرر خود اقامه دعوا نماید. بنابراین ماده 326 قانون جدید آیین دادرسی مدنی در این خصوص با اصل 171 قانون اساسی موافقت نداشت.
قانونگذار در نهایت در 28/7/81 به موجب ماده 29 الحاقی قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب از جمله: ماده 326 و 411 و 412 قانون جدید آیین دادرسی مدنی را صریحاً نسخ و به کارگیری طریق شکایت غیرمعمول مزبور را منتفی و این امر را در بخش دوم ماده 18 قانون اصلاح تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب نیز اعلام نمود. اما عدم اعتماد خود به آرای قطعی محاکم ایران، به شیوه دیگری اعلام و طریق شکایت غیرمعمول دیگری ابداع(!) کرد. این طریق غیرمعمول شکایت براساس ماده 18 تبصرههای ذیل آن، تجدیدنظرخواهی نسبت به آرای قطعی و قطعیت یافته میباشد و مرجع آن شعبۀ تشخیص است که شعبهای از دیوانعالی کشور میباشد. همانطور که ملاحظه گردید، نسخ و تصویب قوانین مختلف و شیوههای متنوع شکایت از آراء چیزی جز سردرگمی قضات و ارباب رجوع و در نتیجه اطاله دادرسی نتیجهای را به همراه نداشته و ندارد. ماده 18 اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب و تبصره 1و2 آن صلاحیت شعبۀ تشخیص را «احراز خلاف بین شرع یا قانون» میداند و در ادامه آمده است: «در صورتی که شعبۀ تشخیص وجود خلاف بیّن را احراز نماید، رأی را نقض و رأی مقتضی صادر مینماید. چنانچه وجود خلاف بیّن را احراز نکند، قرار رد درخواست تجدیدنظرخواهی را صادر خواهد نمود». ای کاش رعایت نکردن قاعده مسلم «اعتبار امر قضاوت شده» تا همین جا خاتمه میپذیرفت اما این چنین نیست و تبصره 2 ماده 18 اصلاحی در ادامه میگوید: «. . . مگر آنکه رئیس قوه قضائیه در هر زمانی و به هر طریقی رأی صادره را خلاف بیّن شرع تشخیص دهد که در این صورت جهت رسیدگی به مرجع صالح ارجاع خواهد شد».[300]
راهکار1 : اهتمام به قطعیت احکام و حذف دادرسیهای فوق العاده (تجدیدنظر خواهی فوق العاده)
راهکار2 : تحدید موارد تجدیدنظر با اصلاح مقررات آیین دادرسی (نظر تیم محقق)
مشکل اول: اطاله دادرسی ناشی از رعایت نکردن حدود قاعده اعتبار امر قضاوت شده (عدم توجه جدی به اعتبار امر محکوم بها)
یکی از اصول مهم و مسلم حقوقی و قضایی که اثر بسیار مهمی در جلوگیری از اطاله دادرسی دارد مسأله اعتبار امر محکوم بها میباشد که عبارت است از اینکه قدرت و اثر احکام دادگاهها باید به نحوی باشد که احکام صادره و حقوقی که در آن برای طرفین تصدیق گردیده و یا تکلیفی برای آنان تعیین نموده ثابت و تغییرناپذیر است که این اصل باید به طور جدی مورد توجه مراجع قضایی قرار گیرد. [301] و نه تنها دادگاه صادر کننده حکم نتواند از آن عدول کرده و یا به نحوی آن را تغییر دهد بلکه هیچ دادگاهی در هیچ زمان نتواند خدشه و اشکالی بر آن وارد نماید. در حال حاضر متأسفانه اعتبار امر محکوم بها یا امر قضاوت شده به طور جدی توسط دادگاههای ما عملی نمیگردد و در آیین دادرسی نیز موادی وجود دارد که موجب خدشهدار شدن این اصل مهم شده است همچون مواد 268 و 235 قانون آیین دادرسی در امور کیفری (مواد 31 و 18 قانون تشکیل دادگاههای عمومی) که پروندهها را برای چندمین بار به جریان میاندازد و موجب اطاله دادرسی میگردد و گاه اصحاب دعوی نیز هیچگونه اطلاعات حقوقی راجع به این موضوع ندارند و دادگاهها را در جریان دعوی سابق خود قرار نمیدهند. به جهت اینکه نظارت دقیق بر دعاوی مطروحه وجود ندارد، اشخاص ممکن است با تغییر زمان، مکان و … مجدداً اقدام به اقامهی دعوای مشابه با همان طرف و سبب و موضوع واحد، نمایند.
حقوق ایران، در بند 6 ماده 84 قانون جدید آیین دادرسی مدنی، این قاعده به عنوان یکی از اسباب ایرادات، ذکر شده است: «دعوای طرح شده سابقاً بین همان اشخاص یا اشخاصی که اصحاب دعوا قائم مقام آنان هستند، رسیدگی شده و نسبت به آن حکم قعطی صادر شده باشد.»
معنای قاعده این است که «حکم دادگاه که دربارهی اختلافی صادر میشود رسیدگی دوباره به آن اختلاف را، علی الاصول، غیر ممکن میسازد.» یا «به تصمیم قطعی دادگاه اعتبار ویژهای داده شده است که به موجب آن هیچ مرجعی نمیتواند حکم را معلق کند یا با صدور تصمیم مخالف، آثار آن را از بین ببرد. همین که رأی دادگاه در موضوعی اعلام شد، احترام آن بر اصحاب دعوا واجب است. شخصی که از مفاد حکم ناراضی است تنها میتواند از راههای پیش بینی شده در قوانین نقض آن را بخواهد ولی حق ندارد از نو همان موضوع را مطرح سازد.»
در سالهای اخیر با ایجاد «شعب تشخیص» دیوان عالی و همچنین با اعطای اختیار «اعتراض به آراء شعب تشخیص» به رئیس قوه قضائیه بر اساس تبصره 2 ماده 18 اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب (مصوب 28/7/1381)، بیشترین صدمه به اعتبار این قاعده، زده شده است و این امر چیزی جزء اطاله دادرسی و رسیدن محکوم له، به حق خود، حتی بعد از اظهارنظر شعبه تشخیص به همراه نداشته است.
راهکار 1 : ارشاد مراجعین توسط وکلاء و مشاوران حقوقی و انصراف از اقامه دعوی واجد اعتبار امر محکوم به
پیشنهاد میگردد با اصلاحاتی در قانون آیین دادرسی، موارد تجدیدنظر محدودتر گردد و از طرفی وکلاء و مشاوران حقوقی با این اصل جدیتر برخورد نموده و در صورتی که مراجعین به آنها قبلاً سابقه اقامه دعوی داشتهاند دادگاه را در جریان گذاشته یا آنها را از اقامه دعوی مجدد منصرف نمایند.
راهکار 2 : راه اندازی شبکه واحد اطلاع رسانی قضایی در کشور
راه اندازی شبکه واحد اطلاع رسانی قضایی در کشور میتوان به این مشکل، که یکی از موجبات مهم اطاله دادرسی در نظام قضایی ما میباشد چیره شد.
و : علل اطاله دادرسی ناشی از ادله اثبات دعوا و راهکارهای تا غلبه بر آن
مشكل اول : زمان ارائه و پذيرش ادله (عدم محدويت زماني در ارائه ادله)
هدف از وضع قواعد دادرسي بررسي ادله و اسناد ارائه شده از ناحيه طرفين و صدور حكم مقتضي است. مقيد شدن ارائه ادله از ناحيه طرفين به زمان خاص ميتواند نقش بسزايي در نظم دادرسي و رسيدگي سريع ايفا نمايد. بند6 ماده 51 قانون آيين دادرسي مدني 1379 در اين خصوص و در مقام بيان يكي از شرايط دادخواست مقرر ميدارد:
«ذكر ادله و وسايلي كه خواهان براي اثبات ادعاي خود دارد از اسناد و نوشتجات و اطلاع مطلعين و غيره، ادله مثبته به ترتيب و واضح نوشته ميشود اگر دليل گواهي گواه باشد خواهان بايد اسامي و مشخصات و محل اقامت آنان را به طور واضح معين كند.
بند دوم ماده 53 قانون فوقالذكر در مقام ضمانت اجراي عدم رعايت بند فوقالذكر، آن را از موارد نقص و مستلزم اخطار رفع نقص دانسته است. صدر ماده96 قانون فوق نيز مؤيد اين امر است كه خواهان بايد اصول اسنادي كه رونوشت آنها را ضميمه دادخواست كرده در جلسه رسيدگي حاضر نمايد. لذا از جمع بين احكام مذكور استنباط ميگردد كه: زمان ارائه ادله از ناحيه خواهان محدود و مقيد به زمان تقديم دادخواست يا حداكثر زمان رفع نقص است. (البته در مواردي كه خوانده در اولين جلسه دادرسي دلايلي اقامه كند كه دفاع از آن براي خواهان جز با ارائه ادله جديد مقدور نباشد از اين قاعده مستثني است). ماده 97 قانون آيين دادرسي مدني 1379 نيز در مقام بيان موعد ارائه ادله دفاعي خوانده، وي را ملزم نموده است كه دلايلي دفاعي خود را در اولين جلسه دادرس ارائه نمايد. نتيجه اينكه الحاق و اضافه نمودن طرح دلايل جديدي خارج از مواعد مقرر مذكور مجاز نميباشد چرا كه پذيرش دلايل خارج از مهلت موجب اطاله است نظم در دادرسي نيز همين امر را اقتضاء دارد. لكن در بحث تجديد نظر خواهي تبصره ماده 348 قانون اشاره شده مقرر گرديده است كه:
«اگر در دادخواست تجديد نظر به استناد يكي از جهات مذكور در اين ماده به عمل آمده باشد در صورت وجود جهات ديگر مرجع تجديد نظر به آن جهت هم رسيدگي ميكند».
اگر چه در خصوص تبصره مذكور اختلاف نظر وجود دارد و برخي از محاكم در مقام رسيدگي، منظور نظر قانونگذار از اصطلاح«جهات ديگر» قيد شده در تبصره را همان جهات مقرر در صدر ماده 348 ميدانند نه چيزي خارج از آن، ولي گروهي ديگر قائل به اين امرند كه اين حكم مبين پذيرش ادله جديدي است كه تجديدنظرخواه در مقام تجديد نظر خواهي به آنها استناد نموده است. بنابراين حد و حصري در خصوص زمان ارائه ادله قائل
نميباشند و در مرحله تجديد نظر نيز توسل به دلايل جديد را مجاز ميشمارند. با وضعيت موجود اين سؤال همچنان باقي است كه، آيا ارائه دلايل اثباتي و دفاعي مقيد به زمان تقديم دادخواست و موعد رفع نقص (براي خواهان) و اولين جلسه دادرسي (براي خوانده) و نهايتاً موعد قضايي موضوع ماده 97 قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1379 (براي خواهان) ميباشد يا اينكه حد و حصري از نظر زماني در ارائه ادله وجود ندارد؟
برخي از حقوقدانان (شمس:1383: 122 و 123: شماره 208) در پاسخ به اين سؤال قائل به تفکیک شده و معتقدند كه:
نخست اينكه ادله خارج از مهلت براي اثبات اموري باشند كه حسب مورد، خواهان در دادخواست يا خوانده در اولين جلسه دادرسي مطرح كرده امّا در جريان رسيدگي به دعوا، چون پيشبيني مينمايد كه ادعاي او ثابت نميشود به دليل جديدي استناد مينمايد. پذيرش دليل خارج از مهلت در اين مورد، در همان مرحله بدوي، بايد در صورتي مجاز شمرده شود كه دليل جديد بعد از موعد مقرر يافت شده باشد (ملاك ماده 219 ق. ج) زيرا در غير اين صورت، دادرسي تا زمان نا معلوم براي رسيدگي به دلايل جديد و پاسخ به آنها به درازا كشيده و صدور رأي قاطع به تأخير ميافتد.
دوم اينكه دلیل جديد براي اثبات اموري باشد كه خواهان يا خوانده به ناچار در برابر ادعاي طرف مقابل حسب مورد پس از تقديم دادخواست يا اولين جلسه دادرسي مطرح نموده است؛ در اين صورت پذيرفته نشدن دليل جديد و خارج از مهلت حق طرف مربوط را تضييع خواهد كرد. به همين دليل بايد موردي را افزود كه دليل جديد و خارج از مهلت، در دفاع از دليل طرف مقابل اقامه و يا پيشنهاد اقامه آن ميشود زيرا در هر حال مواد 96 و 97 قانون جديد آن را تجويز مينمايد. در پايان نبايد فراموش كرد كه ارائه دليل جديد در مرحله تجديدنظر امكان پذير است.
كميسيون شماره 4 قضايي نشستهای قضایی قوهقضاييه در اظهارنظر خود اظهار عقيده نموده است كه:
«با توجه به قسمت اخير ماده 349 قانون آيين دادرسي مدني كه دادگاه تجديدنظر به همان مواردي كه دادگاه بدوي رسيدگي كرده ورود مينمايد. لذا با فرض خروج سند عادي از عداد دلايل خواهان كه مورد رسيدگي واقع نشده، موجب قانوني براي ارائه آن در مرحله تجديدنظر و پذيرش آن از طرف مرجع تجديدنظر براي رسيدگي نيست». (دفتر بررسي و تهيه و تدوين متون آموزشي: 1383: 122)
معالوصف ابهام و اجمال ايجاد شده در اين خصوص علاوه بر ايجاد نظرات مختلف و تشتت آراء و تأثير غيرمستقيم آن در تطويل دادرسي موجب گرديده است كه با برداشت دوم از قانون (امكان ارائه و پذيرش ادله در هر مقطع از دادرسي و هر مرحله) و عنايت به اصل تناظر، جريان دادرسي تا زمان نامعلومي به منظور بررسي ادله جديد ارائه شده از ناحيه يكي از طرفين، و ضرورت ابلاغ آن به طرف ديگر ادامه يابد. [302]
راهکار1 : تحدید زمان ارائه دلایل از ناحیه طرفین
هدف از تقدیم دادخواست مطالبه حق فی الواقع موجود یا احتمالی است که حسب ادعای خواهان مورد انکار یا تجاوز واقع شده است هدف از ابلاغ نیز اعلام ادعا و دلایل خواهان به خوانده است. لازم است تا دلایل ادعا و دفاع در جلسهای مورد ارزیابی واقع گردد. مقید نمودن طرفین به اعلام مطالب و مواضع خویش در زمان محدود ومشخص پل ارتباطی بین دو فلسفه آیین دادرسی، یعنی ایجادنظم در دادرسی و احقاق حقوق اشخاص یا فصل خصومت است. بنابراین تعیین مواعد خاص اعم از قانونی یا قضایی و مقید نمودن طرفین به اعلام مجموعه مدافعات در مواعد مذکور ضمن اینکه حقوق اشخاص را حفظ مینماید، نقش بسزایی نیز در سرعت یافتن دادرسی ایفا
مینماید. برای اعمال حق دادخواهی تکلیف آن نیز باید رعایت شود. از جمله تکلیف شخص مدعی این است که قبلاً با برنامه ریزی دلایل خود را دسته بندی نموده و در زمان واحد آن را به دادگاه اعلام نمایند. (منبع 35 – 68) چرا که نظم در دادرسی اقتضاء دارد تا قانونگذار با وضع قاعدهای صریح، ارائه ادله از ناحیه طرفین را مقید به زمان و مرحله خاصی از دادرسی نماید. با توجه به اینکه دادرسی یک جنگ ناتمام نیست که دو طرف به همدیگر حمله نمایند. اگر قانونگذار تصریح کند که غیر از مورد پاسخ به دفاعیات خوانده ارائه دلایل پس از تقدیم دادخواست قابل قبول نیست از تجدید جلسات مکرر به منظور بررسی دلایل جدید و دفاعیات خوانده جلوگیری به عمل میآید. همچنین با اعمال این شیوه، نظم اوراق پرونده بهتر میشود و دلایل دسته بندی شده مطالعه و درک پرونده را تسهیل میکند. ولی در صورتی که دلایل به صورت پراکنده در اوراق متعدد پرونده باشد مطالعه پرونده به سختی صورت میگیرد و چه بسا که دلیلی از چشم قاضی بیفتد و اشتباه صورت گیرد. عدم برنامهریزی و بی نظمی از جانب خواهان توجیهی برای تضییع حق سایر افراد مداخله کننده در دادرسی نیست و حق فردی از حق جمعی در درجه پایین تری قرار دارد.
(شماره 57 ص 20)
راهکار 2 : الزام به تقدیم ادله هم زمان با تقدیم دادخواست هر چند به صورت ناقص در بند 6 ماده 51 ق. آ. د. م به آن اشاره شده است. [303]
مشكل دوم : ادعاي جعليت و انكار و ترديد و زمان اعلام آنها
قانونگذار در مواد 217 و 219 قانون آيين دادرسي 1379 با استعمال كلمه «حتيالامكان» در متن ماده 217 آن به نحوي تنظيم نمود، كه زمان ادعاي جعليت يا انكار و تكذيب را از اولين جلسه دادرسي به كليه مراحل دادرسي بسط و توسعه داده. با استعمال اصطلاح «حتيالامكان» در متن ماده به علاوه اينكه، در پذيرش ادله ارائه شده از ناحيه طرفين حد و حصر زماني وجود ندارد و به تبع آن ادعاي جعليت و انكار و تكذيب نيز مقيد به زمان خاصي از دادرسي نيست، در نتیجه ممكن است پس از رسيدگيهاي طولاني در يك موضوع و مطابق اسناد ارائه شده از ناحيه خواهان، خوانده در مرحله مذاكرات پاياني طرفين يا حتي در مرحله تجديدنظر، ادعاي جعليت يا انكار و ترديد را نسبت به مستند دعوي بيان و دادرسي را دچار وقفه و تجديد سازد. لذا از توجه به نصوص قانوني، اين مطلب محرز است كه با دخل و تصرف صورت گرفته توسط قانونگذار در متن قاعده مربوط به زمان طرح و استماع ادعاي جعليت يا انكار و ترديد و پذيرش آن در تمام مراحل و مراجع از ناحيه قانونگذار در قانون فعلي رسيدگي به دعاوي با بينظمي و اطاله مواجه شده است.
راهكار: مقيد شدن زمان بيان ايرادات و ادعاي جعليت يا انكار و تردید تا اولين جلسه دادرسي
مقيد شدن زمان بيان ايرادات و ادعاي جعليت يا انكار و تردید تا اولين جلسه دادرسي ميتواند در سامان يافتن رسيدگي به دعاوي و تنظيم امر دادرسي و جلوگيري از تطويل دادرسي ايفاء نقش نمايد. مضافاً اينكه براساس مواد 377 و 379 قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1318 و اصلاحات بعدي، ادعاي جعليت يا انكار و تكذيب نسبت به اسناد ارائه شده از طرف خوانده صرفاً در اولين جلسه دادرسي ميسر بود. بنابراين مقيد شدن اعلام ادعاي جعليت انكار و تكذيب به زمان خاص مطابق آنچه در قانون سابق پيشبيني شده بود مناسب امر دادرسي است.
مشكل سوم : فقدان ضمانت اجراي قانوني براي ادعاي جعليت و انكار و ترديد بيمورد
قانونگذار قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1379 ضمانت اجراي قانوني براي ادعاي جعليت و انكار و ترديد بيمورد پيشبيني ننموده است. لذا از اين منظر با خلاء قانوني مواجه هستیم چرا كه متضرر از دادرسي ميتواند با توسل به ادعاي جعليت يا انكار و ترديد و بدون توجه هرگونه مسؤوليت به وي، بالاخص در مواردي كه ادعاي جعليت بدون تعيين جاعل مطرح ميگردد دادرسي را به درازا بكشاند اين درحالي است كه قانونگذار در ماده 405 قانون آيين دادرسي مدني 1318، به منظور جلوگيري از ادعاي جعليت و انكار و ترديد بيمورد و واهي و درنتيجه تطويل دادرسي ناشي از آن مقرر ميداشت.
«هرگاه نسبت به سندي دعوي جعل شود يا شخصي سند منتسب به خود را انكار نمايد و صحت سند محرز گردد. دادگاه ضمن حكم راجع به اصل دعوي انكار كننده يا مدعي جعل را به تأديه جريمهاي معادل يك دهم اصل محكومبه مربوط به سند مورد ادعاي جعل يا انكار محكوم مينمايد. درصورتي كه سند راجع به وجه نقد نباشد ميزان جريمه از يك هزار ریال تا يك صد هزار ريال به تناسب دعوي و به نظر دادگاه خواهد بود.
راهكار: اعاده ماده 405 ق. آ. د. م سابق
در ماده 405 ق. آ. د. م 1318 متناسب با وضعيت فعلي پيشبيني ضمانت اجرايي مذكور موجب ميگرديد تا اشخاص از بيان ادعاي جعليت و اظهار انكار و ترديد بيمورد به منظور به درازا كشيدن دادرسي اجتناب نمايند.
مشكل چهارم : فقدان ضمانت اجراي قانون درخصوص عدم تهيه مقدمات اجرايي قرار كارشناسي:
قانونگذار قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1379 ضمانت اجراي عدم تهيه وسيله اجراي قرارهاي تحقيقات و معاينه محلي را خروج دلايل مذكور از عداد دلايل ذينفع مقرر نموده است درخصوص عدم تهيه وسيله اجراي قرار كارشناسي ساكت است و ضمانت اجراي خاصي براي آن درصورتي كه ذينفع در قرار كارشناسي مقدمات اجراي آن را فراهم ننمايد پيشبيني ننموده است و تكليف دادگاه در اين خصوص مشخص نيست. سكوت قانوني مذكور علاوه بر اينكه موجب تشتت آراء و ايجاد رويههاي مختلف در محاكم گرديده، موجب شده است تا پروندههاي مربوطه تا مدتها در بلاتكليفي قرار گيرند و همانطوري كه برخي از حقوقدانان (شمس: 84: 338: شماره 545) عقيده دارند:
در اين خصوص دو راه حل باقي ميماند يا اينكه پرونده براي مدت نامعلومي بلاتكليف بماند يا اينكه ضمانت اجراي ماده 256 ق- ج كه ناظر به فراهم كردن وسيله اجراي قرار تحقيق و معاينه محلي است به قرار كارشناسي نيز تسري داده شود و فراهم نكردن وسيله اجرايي قرار كارشناسي از سوي متقاضي كارشناسي، موجب خروج آن از عداد دلايل گردد. ملاحظه ميشود كه با وصف مسبوق بودن اشكلات ناشي از سكوت قانوني درخصوص ضمانت اجرايي عدم تهيه مقدمات اجراي قرار كارشناس در قانون آيين دادرسي مصوب 1318 با اصلاحات بعدي، قانونگذار فعلي از تجربه مذكور بهره كافي را نگرفته و همانند گذشته آن را به سكوت برگزار نموده است. [304]
راهكار: اعلام خروج کارشناسی از عداد دلایل ذی نفع
شايسته است قانونگذار درخصوص ضمانت اجرايي عدم تهيه مقامات اجراي قرار كارشناسي خروج دلايل مذكور از عداد دلايل ذينفع اعلام دارد تا از بلاتكليفي پروندهها يا ايجاد رويههاي مختلف و تشتت آراء محاكم كه از علل طولاني شدن دادرسي است جلوگيري به عمل ميآمد. به عبارت ديگر ضمانت اجراي مقرر براي عدم تهيه وسيله اجراي قرارها به تحقيقات و معاينه محلي را در اين خصوص پيشبيني نمايد.
مشکل پنجم : ابهام در خصوص تعداد مهلت اعطایی به کارشناس جهت اظهارنظر
طبق ماده 262 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی به دادگاه اجازه داده شده چنانچه موضوع کارشناسی از اموری باشد که اظهارنظر در مدت مقرر میسر نباشد به تقاضای کارشناس مهلت مناسب دیگری تعیین و به کارشناس و طرفین اعلام کند. در مورد تعداد مهلت روشن نیست که چند بار تقاضای کارشناس برای تمدید مهلت جهت ارائه نظریه قابل پذیرش است. بدین لحاظ با توجه به سکوت قانونگذار تقاضای مکرر کارشناسان به بهانههای گوناگون جهت تمدید مدت مقرر عملاً اطاله رسیدگی صورت خواهد گرفت.
راهکار: رفع ابهام از ماده و محدود کردن آن به یک بار تمدید مهلت:
از ماده به طریقی رفع ابهام شود که این مهلت فقط برای یک بار است. [305]
مشكل ششم: تأخير در اعلام نظر كارشناسي
نظر به تخصصي بودن غالب دعاوي و به تبع آن گستردگي ارجاع امور به كارشناس، لازم ميآيد تا به منظور كاهش زمان دادرسي مقررات مربوط به امر كارشناسي به نحوي تدوين كه قرارهاي كارشناسي در نهايت سرعت و نظم و ترتيب و به نحوي اجرا كه اعتراضات طرفين را نسبت به آن به حداقل ممكن كاهش دهد. به علاوه نظريه كارشناسي در مدت زمان معقول و متعارف مقرر از طرف دادگاه اعلام و تخطي از آن از ضمانت اجراي مناسبي برخودار باشد. در اين صورت است كه از كارشناس ميتوان به عنوان ابزاري در جهت افزايش سرعت و دقت در دادرسي استفاده نمود. قانون آيين دادرسي مدني 1379 در ماده 262 درخصوص ضمانت اجراي عدم اعلام نظريه كارشناسي در زمان تعيين شده مقرر ميدارد:
«هرگاه كارشناس ظرف مدت معين نظر خود را كتباً تقديم دادگاه ننمايد، كارشناس ديگري تعيين ميشود. چنانچه قبل از انتخاب يا اخطار به كارشناس ديگر نظر كارشناس به دادگاه واصل شود، دادگاه به آن ترتيب اثر ميدهد و تخلف كارشناس را به مرجع صلاحيتدار اعلام ميدارد».
همچنين در تكميل ضمانت اجراي مذكور به موجب ماده 276 كارشناس را با قيد اينكه اگر كارشناس سبب اصلي در ايجاد خسارت باشد او را مسؤول دانسته است. لذا كاهش ضمانت اجرايي تأخير در اعلام نظر كارشناسي با وصف توسعه و گستردگي استفاده از ابزار مذكور در دادرسيها، موجب ايجاد وقفه در دادرسيها خواهد شد.
راهكار: افزایش ضمانت اجرای انتظامی ماده 26 قانون کارشناسان رسمی مصوب 1381
بنابراين شايسته بود با وصف موجود و قلت ضمانت اجرايي انتظامي مقرر در سند سوم ماده 26 قانون كارشناسان رسمي مصوب 1381 نسبت به افزايش ضمانت اجرايي آن اقدام ميگرديد. اين درحالي است كه ضمانت اجراي تأخير كارشناس در اعلام نظر كارشناس در قانون سابق شديدتر بوده است.
ماده 449 قانون آيين دادرسي مدني 1318 در مقام بيان ضمانت اجراي تأخير كارشناس در اعلام نظر كارشناسي مقرر ميداشت:
«… هرگاه كارشناسي ظرف مدت معين يا مهلت ثانوي عقيده خود را به اطلاع دادگاه نرساند كارشناس ديگري تعيين ميشود و هر يك از اصحاب دعوي كه از تخلف كارشناس متضرر شده باشد ميتواند از كارشناس مطالبه خسارت نمايد.
كارشناس متخلف مستحق حقالزحمه نيست و علاوه بر مجازات مقرر در ماده 23 قانون كارشناسان رسمي به شش ماه محروميت از كارشناسي محكوم ميشود.»
مشکل هفتم: عدم انطباق نظریه کارشناسی با اوضاع و احوال موجود و سکوت تکلیف دادگاه در قانون
ماده 265 قانون آیین دادرسی مدنی 1379 مقرر میدارد:
«در صورتی که نظر کارشناس با اوضاع و احوال محقق و معلوم مورد کارشناسی مطابقت نداشته باشد، دادگاه به آن ترتیب اثر نخواهد داد» ملاحظه میشود که بر اساس قاعده مذکور، دادگاه مکلف به متابعت از نظر کارشناسی که نظر او را منطبق با اوضاع و احوال محقق و مسلم موضوع ندانسته نمیباشد، ولی تکلیف دادگاه در این خصوص مشخص نیست و معلوم نگردیده که: آیا دادگاه باید قرار ارجاع به امر کارشناسی مجدد صادر نماید یا بنا به نظر خود عمل نماید؟ همچنین اگر نظر قانونگذار به جلب نظر کارشناسی است، آیا تکرار کارشناسی سابق (انفرادی یا به صورت هیأتی حسب مورد) مورد توجه است یا غیر از آن؟
راهکار: وضع قاعده و مشخص نمودن تکلیف دادگاه
لازم است با وضع قاعدهای تکلیف دادگاه در این خصوص مشخص شود. [306]
مشکل هشتم : ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی
با عنایت به اینکه ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی، صرفاً اجرای آن در مورد آراء مربوط به محاکم قضایی میباشد و مردم اکثراً تمایلی به طرح دعاوی خود در مراجع قضایی بدین لحاظ دارند.
راهکار: اصلاح ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی
چنانچه ماده قانونی مذکور اصلاح گردد به نحوی که در مورد کلیه آراء صادره اعم از مراجع قضایی یا شبه قضایی تعمیم داده شود و یا اصلاً این امر در مورد هیچ یک از آراء چه از مراجع قضایی صادر گردد و چه از مراجع غیر قضایی، مراجعات به مراجع قضایی کاهش یافته نتیجتاً امر اطاله دادرسی تقلیل خواهد یافت. [307]
گفتار دوم : علل مربوط به قوانين كيفري شكلي و راهكارهاي غلبه بر آن
الف : نقش قانون آیین دادرسی کیفری در اطاله دادرسی
هر چند تشخيص قوانين جزايي ماهوي از قوانين جزايي شكل گاهي بهسهولت صورت ميگيرد اما در برخي موارد اين تشخيص به سادگي امكان پذير نبوده و مستلزم دقت بيشتري است زيرا هنوز ضابطه و معيار جامع و مانعي براي اين تشخيص ارائه نشده است و ضوابطي هم كه تاكنون پيشنهاد شده خالي از عيب و ايراد نيست و ضوابط اين تشخيص بهشرح زير است.
بهنظر عدهاي از علماي حقوق جزاء براي تشخيص قوانين جزائي از قوانين آئين دادرسي كيفري بايد «هدف قوانين» مورد توجه قرار گيرد بدين توضيح كه هدف قوانين جزائي ماهوي حفظ نظام اجتماع و تأمين هر چه بيشتر آسايش جامعه است. در صورتيكه هدف قوانين آيين دادرسي كيفري صيانت از حقوق و آزاديهاي متهم ميباشد همين «هدف» بايد مشخص قوانين آئين دادرسي كيفري از قوانين ماهوي بهشمار ميآيد. بهنظر ميرسد نظريه فوق واجد اشكال است زيرا در قوانين ماهوي هم موضوعاتي به نفع متهم هست مثل كيفيات مخففه و هم موضوعاتي عليه متهم وجود دارد مانند شرايطي كه تعقيب را تسهيل ميكند. به موجب نظريه ديگر ماهوي يا شكلي بودن قانون كيفري را بايد بهوسيلة «موضوع قانون» تشخيص داد مثلاً كليه قوانيني را كه در زمينه تعريف جرم، تعيين مسؤوليت كيفري بزهكار و انشاء مجازات يا اقدامات تأميني و تربيتي وضع و مقرر ميگردد بايد جزء قوانين ماهوي بهشمار آورد و كليه قوانيني را كه براي حسن جريان محاكمات كيفري انشاء ميشود جزء قوانين شكلي محسوب داشت اعم از اينكه بهحال مجرم مساعد يا نامساعد باشد به اين ترتيب قوانين مربوط به سازمان و صلاحيت محاكم كيفري قوانين ناظربه تعقيب جرم و جريان دادرسي و طرق اعتراض به احكام و قرارهاي جزايي از قوانين كيفري شكلي بهشمار ميآيند.
بهوسيله قانون آئين دادرسي كيفري مستقيماً جريان دادرسي اداره ميشود و تسريع در رسيدگيها تا حدود بسيار زيادي بستگي به اين دارد كه مقررات آئين دادرسي به امر، رواني و سرعت در دادرسي چقدر اهميت داده است و چه مقررات دست و پاگيري در آن وجود دارد و سبب كندي ركود در كار ميشود. [308]
مشكل اول: ضرورت دوبار احضارگواه براي امكان جلب
راهكار: اصلاح ماده 159 قانون آئين دادرسي كيفري مصوب 1378
كسانيكه به كار قضايي اشتغال دارند يا با اين موضوع مرتبطند خوب ميدانند كه با توجه به وضعيت تراكم كار در محاكم و مشكلات ابلاغ اوراق قضائي و ترفندهاي افراد در بهكار بردن حيلههاي مختلف جهت فرار از ابلاغ اوراق به آنها بهمنظور شانه خالي كردن از زير بار مسؤوليت اداي شهادت و غيره به چه زمان زيادي نياز است تا دوباره به يك نفر شاهد ابلاغ صحيح صورت بگيرد. لذا به جهت جلوگيري از طولاني شدن رسيدگيها اكتفا به يكبار احضار گواه كافي بوده و جلب او بعد از يكبار احضار بلامانع باشد كه بهطور قطع در رسيدگيها تسريع بهعمل ميآيد. [309]
مشكل دوم : ضرورت ابلاغ واقعي به كفيل يا وثيقهگذار جهت اخذ وجهالكفاله يا وثيقه
راهكار: اصلاح مادتين 140 و 270 قانون آئين دادرسي كيفري
مادتين مذكور انجام و ادامه اقداماتي را منوط به «ابلاغ واقعي» به كفيل و متهم كردهاند. يعني اقدام عليه كفيل يا وثيقهگذار جهت اخذ وجهالكفاله يا ضبط وثيقه يا قطعي شدن حكم غيابي نسبت به متهم مشروط به اين شرط شده است.
با اطمينان بايد گفت بسياري از پروندهها معطل رعايت اين شرط در ابلاغ اوراق ميشوند لذا چون مواد مذكور شرطي را تعيين كردهاند كه ممكن است مورد سوء استفاده اصحاب دعوي و ضامنها قرار بگيريد و قانون بايد راهگشا باشد نه اينكه با قيد و بندهاي زياد بهانههاي قانوني را در اختيار افراد قرار دهد تا ابتكار عمل را در جريان دادرسي در دست بگيرند و قاضي و طرف مقابل و وكيل او را معطل خود نمايد لذا بهنظر ميرسد برداشتن شرط ابلاغ واقعي در موارد مذكور راهي بهسوي تسريع در رسيدگيها ميباشد و باعث مسدود شدن راه سوء استفاده از فرصتهاي قانوني میشود. [310]
مشکل سوم : عدم كارايي قرارهاي تأمين كيفري به شيوه فعلي
قرارهاي تأمين با هدف دسترسي به متهم در مواقع لزوم و نيز اجراي حكم نهائي در صورت محكوميت متهم ميباشد. قرارهاي تأمين سبب افزايش آمار پروندهها در تشكيلات قضايي ميشود زيرا در بسياري از موارد كفيلها و وثيقهگذارها قادر به حاضر نمودن متهمين نزد محاكم نيستند و لاجرم بهمنظور اخذ وجه پرونده معطل ميماند و دادرسي وارد قضيهاي حاشيهاي ميشود و اخذ وجهالكفاله و ضبط وثيقه از ضامن، دردي از اطالههای دادرسي حاصله دوا نميكند لذا مقررات اخذ تأمين داراي نقص است. و نكته قابل توجه ديگر در اين خصوص اين است كه ضبط وثيقهها در مواقعي كه املاك غيرمنقول براي اين منظور معرفي ميشود مشكلات زيادي در مرحله اجرا ايجاد ميكند مخصوصاً اگر ملك غيرمنقول بيشتر يا كمتر از مبلغ وجهالوثاقه ارزش داشته باشد تفكيك آن به ميزان وجهالوثاقه و فروش آن براي دواير اجراي احكام كار مشكل و امري پيچيده است. و وقت زياد و فعاليت فوقالعاده از سوي اجراي احكام ميطلبد و اين دايرهها را از پرداختن به اجراي پروندههاي اصلي و احقاق حقوق مردم باز ميدارد و اين هم يك نحوه از اطاله دادرسي ناشي از قرارهاي تأمين ميباشد.
يكي از مسائلي كه بهعلت صدور قرارهاي تأمين موجب اطاله دادرسي ميشود اين است كه قاضي به محض نياز به حضور متهم ناچاراً به كفيل و يا وثيقهگذار او اخطار كند كه ظرف بيست روز متهم را نزد شعبه مربوطه حاضر نمايد و چون بايستي حتماً اخطاريه به نحوه واقعي ابلاغ شود و با توجه به اينكه ضعف مفرط در امر ابلاغات وجود دارد لذا به سادگي ابلاغ واقعي ميسر نميشود و پس از سپري شدن مدت قابل توجهي براي اين منظور و پس از آن مشخص ميشود كه ضامن قادر به حاضر كردن متهم نيست و دادگاه مجبور است مجدداً از طريق مراجع انتظامي حكم جلب و دستگيري متهم را براي ادامه تحقيقات و يا اجراي حكم صادر كند و از زمان تصميم قاضي به حاضر نمودن متهم توسط ضامن تا زمان صدور دستور به دستگيري متهم توسط نيروي انتظامي الكفاله و ضبط وثيقه عليه اين اشخاص پرونده تشكيل ميشود و رؤساي حوزههاي قضائي يا دادستانها بايستي دستور لازم را در اين خصوص صادر كنند و اين دستورات قابل شكايت در دادگاههاي تجديدنظر ميباشد و اكثراً نيز مورد شكايت قرار ميگيرند و نهايتاً شعب اجراي احكام نيز با اين قضيه درگير ميشوند. با اين اوصاف ملاحظه ميشود مقررات فعلي قرارهاي تأمين بهطور غيرمستقيم سبب افزايش آمار و تراكم كار در تشكيلات قضائي ميشوند و نقش قابل توجهي از اين جهت در اطاله دادرسي دارند.
در قرارهاي كفالت در اكثر مواقع ملائت كفيل بهخوبي احراز نميشود و آثار حقوقي و عواقب تقبل كفالت به كفيل تفهيم نميشود و در عمل مشاهده ميشود هنگام نياز به حضور متهم كفيل يا به وظيفه خود آگاه نيست و يا به علت عدم توانائي در معرفي متهم عملاً موجب معطل شدن پروندهها ميشوند و زماني كه دستور اخذ وجهالكفاله عليه وي صادر میشود چون ملائت ندارد اجرای دستور اخذ وجه الکفاله علیه وی مقدور نشده و بدينوسيله به طور مضاعف بر تراكم كار تشكيلات قضائي افزوده ميشود. معهذا به لحاظ آنكه مقررات مربوط به قرارهاي تأمين كماكان به سبك قديمي و غيرمدرن است و اصلاح نشدهاند موجب عدم دسترسي به متهم و بلاتكليف ماندن پروندهها ميشود. [311]
راهكار: اصلاح مقررات مربوط به قرارهاي تأمين كيفري
مقررات مربوط به قرارهاي تأمين كيفري به شيوة فعلي كارايي ندارد و بايستي روي اين قضيه با توجه به تحولات و پيشرفتهاي روز، تغييراتي حاصل شود كه در جاي خود نيازي به تحقيقات وسيع و اخذ نظريه كارشناسي حقوقدانان در اين خصوص ميباشد كه علاوه بر اصلاح مقررات فعلي، براي كوتاه مدت راهحلهاي زير جهت جلوگيري از اطاله دادرسي بهنظر مفيد ميرسد.
1ـ هر چند ماده 134 ق. آ. د. ك به تناسب قرارهاي تأمين با نوع جرم و مجازات آن و شخصيت متهم تصريح دارد اما چون به خوبي رعايت نميشود لازم است به اين نكته توجه بيشتري شود.
2ـ احراز ملائت كفيل بسيار مهم است كه متأسفانه كمتر مورد توجه قرار ميگيرد و ضروري است به اين مسئله اهميت بيشتري داده شود زيرا عوارض بيدقتي به قضيه در زمان نياز به اخذ وجهالكفاله از كفيل مشخص ميشود اگر چه ماده قانون آيين دادرسي كيفري به اين موضوع تصريح دارد و براي قضات تكليف قانوني ايجاد كرده است اما عملاً رعايت نميشود.
3ـ تفهيم كامل مسئوليت و عواقب و آثار قبول كفالت يا سپردن وثيقه به كفيل و وثيقهگذار تا آنها نيز در صورت احتمال فرار يا عدم حضور متهم در موعد مقرر تضميني را از متهم گرفته تا بهنحوي در زمان اخطار به آنها جهت حاضر نمودن متهم دچار مشكل نشوند و متهم به راحتي همراه آنها در مرجع مربوطه حاضر شود.
4ـ اصلاح مقررات از لحاظ تأكيد بي جا بر ابلاغ واقعي به كفيل كه از علل معطل ماندن پرونده ميباشد و به ابلاغ صحيح اعم از اينكه به نحو قانوني يا واقعي باشد اكتفا شود تا سبب تسريع در اقدامات ميشود.
ب : مشكلات اطاله دادرسی ناشي از پروندههاي نيابتي و راهکارهای غلبه و مقابله با آن
در طي تحقيقات و بررسيهاي بهعمل آمده مشخص گرديده است كه پروندههائي كه در شعب نيابت قضائي ثبت ميشوند و يا پروندههائي كه به جهت انجام برخي تحقيقات و اقدامات نياز به اعطاء نيابت قضائي به مراجع ديگر دارند موجب اطاله دادرسي هستند نظر به مشکلات عملی فراوانی که در خصوص پروندههای نیابتی وجود دارد که نتیجه آن تضییع حقوق شهروندان و اطاله دادرسی است در ذیل مصادیق مشکلات موجود در خصوص پروندههای نیابتی و راهکارهای غلبه و مقابله با آن آورده میشود. [312]
مشکل اول: ارسال پرونده به مرجع مجری نیابت جهت انجام مفاد نیابت
بعضي اوقات دادگاهها و شعب بازپرسي و ساير مقامات قضائي يا اداري پرونده را جهت اقدام خاص و انجام نيابت قضائي به قسمت ديگري فرستاده و ديگر هيچ اقدامي نكرده و منتظر اعاده پرونده ميشوند، و در اينصورت هرگاه مقام مرجوعاليه در انجام نيابت تأخير نمايد پرونده به بوته فراموشي سپرده ميشود.
با توجه به اینکه يكي از مشكلاتي كه در قضيه اعطاء نيابت قضائي پيش ميآيد ارسال اصل پرونده به مرجع مجري نيابت ميباشد كه اين امر اغلب موجب تأخير در رسيدگي و احياناً فقدان و پارهشدن اوراق پرونده ميگردد
راهکار: استفاده از فن آوریها و تکنولوژیهای پیشرفته روز در ارسال برگهای نیابتی[313]
مشکل دوم: جامع و مانع نبودن نیابتهای قضایی ارسالی
مسئله ديگري كه در خصوص نيابتهاي قضايي مطرح ميشود اين است كه در متن نيابتها بهطور روشن و صريح و بهطور دقيق موارد نيازمند به تحقيقات و اختيارات قاضي مجري نيابت مشخص نميشود.
راهکار1 : تهیه نمونه نیابتهای استاندارد جهت جلوگیری از ارسال نیابتهای ناقص و غیر قابل اجراء [314]
راهکار 2 : توجیه و آموزش قضات به منظور دقت در نوشتن متن نیابت از حیث رعایت تمامی موارد مورد نیاز که مجدداً نیاز به ارسال نیابت نباشد. [315]
مشکل سوم: تحویل اوراق نیابت به اصحاب دعوی جهت تحویل به مرجع مجری نیابت
گاهي نيز برگها و اوراق نيابت به اصحاب دعوي تحويل داده ميشود كه از مرجع مبدأ به مرجع مقصد منتقل نمايند كه اين امر اولاً ممكن است سبب عدم اعتماد مجري نيابت به اصالت چنين اوراق و اسنادي شده و اكثر اوقات كار به استعلام اصالت اوراق از مرجع نيابت ميكشد و علاوه بر اين ممكن است بنا به ملاحظاتي حامل نيابت از تحويل نيابت در مرجع مقصد خودداري نمايد و قاضي و پرونده را سرگردان و معطل نمايد و گاهي عودت نيابت به همراه جواب و اوراق حاصله نيز توسط اصحاب دعوي همين مشكل را به همراه دارد عليالخصوص اگر جواب نيابت به ضرر حامل آن باشد انگيزه حامل نيابت بر عدم تحويل آن يا معدوم نمودن آن مضاعف ميشود.
راهکار 1: خودداری از تحویل برگهای نیابتی و یا پروندههای نیابتی ارباب رجوع
خودداری از تحویل برگهای نیابتی و یا پروندههای نیابتی به خود ارباب رجوع به جهت عواقب سوء ناشی از این عمل
راهکار 2 : استفاده از فن آوریها و تکنولوژیهای پیشرفته روز در ارسال برگهای نیابتی
مشکل چهارم: عدم احتساب پروندههای نیابتی در قالب آمار ماهیانه شعب
نكته قابل ذكر ديگری كه در خصوص پروندههاي نيابتي وجود دارد اين است كه پروندهها در قالب آمار ماهيانه شعب بهحساب نميآيد كه صرفنظر از شهرهاي بزرگ از جمله تهران كه مجتمع ويژه نيابت وجود دارد و كار آنها فقط به انجام نيابتها اختصاص دارد اما ساير مراجع با وصف اينكه اين قبيل پروندهها باعث صرف وقت و توان قضات شده در عملكرد ماهيانه آنها نيز تأثيري ندارد و اين نكته تا حدود زيادي سبب كاهش انگيزه جهت توجه جدي در پرداختن به انجام نيابتهاي قضائي ميشود زيرا امروزه توجه به افزايش آمار پروندههاي مختومه هر شعبه و نيز پرداخت مزايا بر اساس اين معيار سبب شده است كه اين قبيل پروندهها بهعنوان كاري اضافه تلقي شوند.
راهکار: ثبت پروندههای نیابتی به عنوان یکی از پروندههای اصلی شعبه
پروندههای نیابتی به عنوان یکی از پروندههای اصلی شعبه ثبت شده و مختومه شدن آنها به عنوان آمار عملکرد شعبه محسوب میشود.
مشکل پنجم: ضرورت استماع شهادت شاهد و اقرار متهم توسط قاضی صادر کننده رأی در پروندههای نیابتی موضوع تبصره ماده 59 قانون آیین دادرسی کیفری
تبصره ماده 59 (قانون آئين دادرسي كيفري) نيز در عمل مشكلاتي ايجاد كرده است زيرا اين تبصره اشعار ميدارد كه «در مواردي كه اقرار متهم و شهادت شاهد مستند رأي دادگاه ميباشد استماع آن توسط قاضي دادگاه صادر كننده رأي الزامي است» كه به نظر ميرسد اين الزام براي قاضي صادركننده رأي سبب اطاله دادرسي شود زيرا اگر قاضي ميتوانست به متهم يا شاهد دسترسي داشته باشد لزومي به ارسال نيابت نداشت و اگر طبق اين تبصره عمل كند باز هم نياز به ارسال نيابت جهت احضار و جلب و اعزام اين قبيل افراد از شهرستاني به شهرستان ديگر خواهد بود و چه بسا فاصله دو مرجع مجري و معطي نيابت نيز زياد باشد و قطعاً سبب زحمت شهود و متهم خواهد شد و بعضاً در عمل نيز مشكلاتي پيش خواهد آمد و اعزام اين افراد مقدور نشده لذا وجود و اجراي اين تبصره سبب معطلي و تأخير در دادرسي خواهد شد و «در هر حال قانون مذكور با انشاي اين تبصره خواسته است به طور ضمني اجازه جلب متهم و شهود از يك حوزة قضائي به حوزه قضائي ديگر را با شرايط مقّرر در تبصره ياد شده بدهد» و برداشت ديگر از اين تبصره ممنوعيت نيابت قضائي در اين رابطه است كه مشكلات عملي فراواني دارد و موجب تضيع حقوق شهروندان ميشود و نتايج نهائي آن اطاله دادرسي خواهد بود.
راهكار: حذف تبصره 59 ق. آ. د. ک مصوب 78
حذف تبصره ماده 59 قانون آیین دادرسی کیفری و اکتفا نمودن به اقدام قاضی مجری نیابت در استماع شهادت شهود و اقرار متهمین و عدم ممنوعیت در صدور حکم به استناد چنین شهادتها و اقاریری ولو اینکه تنها مستند رأی دادگاه باشند.
مشكل ششم: عدم پاسخ نيابت از سوي مرجع مجري نيابت در زمان متناسب (تأخير در پاسخ نيابتهاي قضايي) زمان متناسب
راهكار 1 : تعیین اوقات احتیاطی کوتاه مدت برای پروندههای نیابتی
تعيين اوقات احتياطي كوتاه مدت براي پروندههاي نيابتي و ارسال رونوشتي از آن به دبيرخانه كميته اجرايي رفع اطاله دادرسي براي پيگيري. [316]
راهكار 2 : تعيين ضرب الاجل براي اجراي نيابتهاي قضايي و ملزم شدن قاضي مجري نيابت به رعايت اقدام در آن مهلت[317]
راهكار 3 : تعامل با رؤساي محترم حوزههاي قضايي جهت تذكر به قضات محترم مجري نيابت جهت اهميت دادن براي انجام مفاد نيابتهاي ارسالي[318]
مشكل هفتم: عدم ارسال پاسخ نيابتهاي ارسالي
راهكار: تسريع مرجع مجري در اجراي نيابت[319]
مشكل هشتم: عدم وصول پاسخ نيابت
راهكار: الزام به رسيدگي به پروندههاي موضوع نيابت در وقت فوق العاده و خارج از نوبت[320]
مشكل نهم: فقدان نظارت كافي در انجام نيابتهاي قضايي
راهكار: بر تسريع در انجام نيابتهاي واصله نظارت شود. [321]
مشكل دهم: فقدان شعب ويژه و عدم تمركز در انجام نيابتهاي قضايي
راهكار: تعيين شعبه ويژه انجام نيابت
تعيين شعبه ويژه براي انجام نيابتها در كليه مجتمعهاي قضايي و دادگستريهاي سطح كشور.
ولو در شهرهاي كوچك به منظور تمركز در انجام نيابتها.
ج : مصاديق و موارد اطاله در قانون آيين دادرسي كيفري
مشکل اول: لزوم تعیین وقت در قانون آیین دادرسی کیفری
در قانون آیين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري در موارد ذیل دادگاه مكلف به تعيين وقت به شرح ذيل ميباشد:
اول ـ موارد مندرج بندهاي (ب و ج) ماده 177 براي تشكيل جلسه رسمي يا جلسه رسيدگي كه به صراحت دادگاه را مكلف به تشكيل جلسه رسمي و اعلام به اصحاب دعوا نموده است.
دوم ـ مواد 86 ـ 148 و 149 مواد 115 (احضار از طريق روزنامههاي كثيرالانتشار و رعايت فاصله حداقل يك ماه بين تاريخ نشر آگهي تا روز دادرسي)، 150 (دعوت از شهود تحقيق و مطلعين كه از تابعين نظامي باشند حداقل زمان 24 ساعت پيش از تحقيق يا محاكمه)، 171 (توقف رسيدگي حداكثر 10 روز براي احراز شرائط و كشف وضعيت شهود در مواردي كه از وضعيت آنها اطلاع ندارد)، 172 (رسيدگي به درخواست مدعي كه براي اثبات صلاحيت شاهد اقامه دليل كرده است)، 217 (ابلاغ واقعي رأي غيابي و متوقف كردن اجراي رأي) و 218 (تعيين وقت رسيدگي براي بررسي مدارك و دلايل واخواه) همانطور كه ملاحظه ميگردد در تمام موارد فوق يا قانون تكليف به تعيين وقت رسيدگي نموده و يا آنچنان مقرر شده است كه مرجع قضائي ناگزير به صرف زمان ميشود كه ظاهر آن لباس اطاله دارد. [322]
سوم ـ مهلت مندرج در ماده 140 اين قانون (مهلت 20 روز به منظور حاضر نمودن متهم توسط كفيل يا وثيقهگذار از تاريخ ابلاغ به وي) و 164 از قانون آئين دادرسي كيفري
چهارم ـ مهلت مندرج در ماده 92 قانون آیین دادرسی کیفری که مقرر داشته است پزشک باید نظریه خود را حداکثر ظرف 3 روز به قاضی اعلام نماید مگر در مواردی که اظهارنظر مستلزم مدت بیشتری باشد. [323]
راهكار: اصلاح قوانين شكلي
يكي از خصوصيات دادرسي عادلانه سرعت است. اگر چه قوانين ماهوي در اطاله دادرسي نقش دارند ولي كندي دادرسي بيشتر ناشي از مقررات شكلي پيچيده است. اگر چه مقررات شكلي متضمن نظم بهتر هستند ولي بايد به صورتي باشد كه دادرسي با سرعت هر چه بيشتر فصل شود. اگر در وضع بعضي از مقررات شكلي، به اصل سرعت در دادرسي توجه شود فرايند دادرسي در كوتاهترين زمان به نتيجه ميرسد.
ساده نمودن دادرسي يكي از عناصر سرعت است ولي سرعت در دادرسي نبايد به نحوي باشد كه موجب تخديش حقوق دفاع شود. اصلاح قوانين شكلي، اعم از حذف يا وضع آنها شامل موارد متعددي است كه به شرح ذيل ميآيد. [324]
مشكل دوم: عدم تعیین مصداق منابع فقهی و فتاوی معتبر موضوع ابهام موجود در ماده 214 قانون آ. د. ک مصوب 78
در ماده 214 قانون آيين دادرسي دادگاههای عمومي و انقلاب در امور كيفري آمده است: «ماده 214 ـ رأي دادگاه بايد مستدل و موجه بوده و مستند به مواد قانوني و اصولي باشد كه بر اساس آن صادر شده است. دادگاه مكلف است حكم هر قضيه را در قوانين مدون بيابد و اگر قانوني در خصوص مورد نباشد با استناد به منابع فقهي معتبر يا فتاوي معتبر حكم قضيه را صادر نمايد و دادگاهها نميتوانند به بهانه سكوت يا نقص يا اجمال يا تعارض يا ابهام قوانين مدون از رسيدگي به شكايات و دعاوي و صدور حكم امتناع ورزند.»
صرفنظر از آنكه مكلف نمودن دادگاه در ماده اخير در رجوع به منابع فقهي يا فتاواي معتبر بنا به قولي به اصل سي و ششم قانون اساسي كه تكليف ميكند حكم به مجازات و اجراء آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد و قاعده فقهي قبح عقاب بلابيان و اصل قانوني بودن جرم و مجازات درحقوق تعارض دارد. مصاديق «منابع معتبر اسلامي» و منابع فقهي معتبر و فتاواي معتبر مورد اختلاف حقوقدانان و قضات محاكم
ميباشد. دادگاهي به منبعي و فتوايي و دادگاه ديگر به منبعي ديگر[325] استناد ميكند در اين خصوص اجماعي حاصل نيست همين اختلاف تعبير و تعيين مصاديق صرفنظر از تفاوت آراي صادره در موارد مشابه، گاه به عذر ضرورت و بررسي بيشتر باعث تجديد وقت پروندهها ميشود.
مضافاً اینکه در خصوص ماده مذكور موارد ذيل نیز قابل تأمل است: [326]
الف ـ واژهها و تعابيري كه در متون حقوقي و قانوني به كار ميرود دري است به حوزههايي از مفاهيم اعتبارات ذهني و انديشههاي حقوقي و دادرسان در حدود انجام وظيفه خود و در مقام اعمال قانون بر موارد عيني به نوعي آن را تعبير و تفسير ميكنند (تفسير قضايي). لذا استنادات قاضي هميشه ظاهر يك ماده قانوني نيست. چه بسا با توجه به روح و مفاد قوانين موضوعه در مجموع بتواند اقدام به اصدار رأي نمايد. در اينصورت روشن نيست منظور قانونگذار که ميگويد قاضي موظف است كوشش كند حكم هر قضيه را در قوانين مدون بيابد چيست؟ آيا استنباط قاضي از روح و مفاد قوانين را نيز شامل ميشود؟
ب ـ در استناد به منابع معتبر يا فتاواي معتبر آيا بين دعاوي مدني و كيفري فرقي وجود دارد؟ ظاهراً نظر شوراي محترم نگهبان بر اطلاق ماده است. در اينصورت آيا اين عمل با اصل 36 قانون اساسي كه ميگويد «حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد» مغايرت ندارد؟ وقتي قانونگذار عملي را عليرغم وجود حكم آن در منابع معتبر اسلامي جرم نشناخته است آيا ميتوان كسي را براي انجام آن عمل مجازات نمود؟ در ماده 214 آمده است «و اگر قانوني در خصوص مورد نباشد … » آيا قاضي موظف است در رأي خود علت استناد به فتاواي معتبر را ذكر كند يا خير؟ اگر قانون در مورد قضيه مطروحه تكليف را روشن كرده بود اما قاضي نتوانسته ماده يا مواد مورد نظر را پيدا كند و به علت نبودن قانون به استناد فتواي معتبر حكم صادر كرد چه بايد كرد؟ اگر قاضي عمداً قانون را ناديده گرفت و بر اساس منابع معتبر اسلامي حكم صادر كرد تكليف چيست؟
ج ـ منظور از منابع معتبر اسلامي يا فتاوي معتبر چيست؟ اصولاً ملاك آن كدام است؟ و مرجع تشخيص آن چه كسي است؟
د ـ اگر فتاوي معتبر با يكديگر تعارض داشته باشند آيا در مقام عمل همه آنها حجيت دارند؟ اگر قضات در موارد مشابه به فتاواي متفاوت مراجعه كنند و در نتيجه در يك موضوع به صدور احكام جزايي مختلف مبادرت بنمايند و يا يك قاضي در يك مورد با استناد به فتواي معتبري حكم به مجازات بدهد و همان قاضي يا قاضي ديگري در مورد مشابه با استناد به فتواي معتبر ديگري حكم برائت صادر نمايد چه بايد كرد؟ در مقابل پيامدهاي منفي آن در سطح جامعه چه تكليفي داريم؟ تحقيقات علمي در حوزه جرم شناسي حاكي است كه اين قبيل برخوردها خود جرمزا خواهند بود.
هـ ـ قضات با چه تشريفاتي از مراجع عظام استفتاء كنند؟ وقتي در قانون اين همه روي آيين دادرسي تأكيد ميشود ميتوان نسبت به اين تشريفات بيتفاوت بود؟
و ـ برفرض رفع مشكلات شيوه استفتا، چه تضميني وجود دارد كه جواب استفتا به موقع داده شود؟ آيا اين امر به اطاله دادرسي نميانجامد؟ اينها مسايل و معضلات جدي است كه قضات با آنها دست به گريبان هستند. اما با كمال تأسف تا به امروز به صورت علمي و روشمند به آن پرداخته نشده است.
راهكار: تعيين مصاديق مورد نظر با اصلاح ماده مذكور
مناسب است قانونگذار با اصلاح اين مواد مصاديق مورد نظر خود را معين و مشخص نمايد يا تعريفي از اين عناوين ارائه نمايد تا ملاكي در اختيار بوده و از بروز تفاسير و تعابير و رويههاي مختلف جلوگيري گردد.
مشكل سوم: صعوبت تطبيق ضوابط قانون آيين دادرسي كيفري با قانون اصلاح تشكيل دادگاههاي عمومي وانقلاب
ضوابط قانون آيين دادرسي كيفري به سختي با قانون اصلاح قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 81 [327]قابل تطبيق است. در ماده 3 اصلاحی قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مقرر شده است تا زمان تصويب آيين دادرسي مربوط دادسرا، آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري در آن مرجع ملاك رسيدگيها باشد.[328] جاي تعجب است كه با اين مقرره،دادسرا بايد بر اساس آييني به رسيدگي بپردازد كه اين آيين مختص دادگاه بوده و حتي موجب رانده شدن دادسرا براي مدتي از اين مرز و بوم گرديده بود. به ياد آوريم زماني كه دادگاههاي عمومي متولد شدند مقرر شد تا زمان تصويب آيين دادرسي مربوط آيين دادرسي موجود (كه در آن زمان همان آيين دادرسي كيفري مصوب 1290ومربوط به دادسرا بود) ملاك رسيدگيها باشدودر جايي كه دادسرا ايجاد ميشود مقرر ميگردد بر اساس آيين دادرسي دادگاهها عمل كند. جایی که دادسرا ایجاد مقرر میگردد بر اساس آیین دادگاهها عمل کند شايد دست طبيعت از آستين قانونگذار بيرون آمده تا بالاخره مساوات را برقرار كند. يعني زماني دادگاه بر اساس آيين دادسرا و زماني دادسرا بر اساس آيين دادگاه عمل كند.
با توجه به اينكه آيين دادرسي كيفري براي قانون دادگاههاي عام نوشته شدهاند و نظر به احياي دوباره دادسراها و اعاده دادگاههاي كيفري و تقسيم امور قضايي بر حسب نوع جرايم آيين دادرسي دادگاهها به صعوبت قابل تطبيق با قانون اصلاحي تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 81 است.
راهكار: تحول در آیین دادرسی به صورت بنیادی
در دستگاه قضايي بيشتر از آنكه به دنبال تغيير مديريتها باشيم بايد شيوهها را تغيير دهيم آيين دادرسي دادگاهها هم به طور بنيادي بايد متحول شود وشيوههاي نوين تر،عملي تر و منطبق با شرايط جامعه و قانون فعلي اصلاح تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 81 را جايگزين كنيم، كه ضوابط آنها قابليت انطباق با هم را داشته باشد.
مشكل چهارم : نقص در انجام تحقيقات مقدماتي و نامناسب بودن بعضي از قرارهاي تأمين كيفري
نقص در انجام تحقيقات مقدماتي و تا متناسب بودن بعضي از قرارهاي تأمين كيفري كه موجب احضار مجدد متهم جهت تبديل و تشديد قرار ميگردد.
راهكار: ضرورت آموزش همکاران قضایی[329]
مشكل پنجم: وجود قوانين شكلي اطاله زا (قانون آيين دادرسي كيفري)
وجود قوانين شكلي مانع رسيدگي سريع كه به نوعي باعث طولاني شدن دادرسيها ميگردند.
راهكار: تصویب قوانین شکلی تسهیل کننده. [330]
مشكل ششم: ضرورت رسیدگی به اتهامات متعدد متهم به صورت توأمان
به موجب ماده 183 ق. آ. د. د. ع. ا در امور کیفری رسیدگی به اتهامات متعدد متهم باید توأماً و یک جا رسیدگی شود به لحاظ ضرورت مطالبه پروندههای مختلف و توأم شدن آنها رسیدگی به دفعات به تأخیر میافتد.
رسیدگی توأمان به اتهامات متعدد متهم و تنوع روشهای اثبات هر یک هر چند موجب تعویق است اما به عنوان یکی از اصول پذیرفته شده حقوقی است و اجتناب ناپذیر است و در قانون آیین دادرسی کیفری سابق نیز به عنوان تبصره ماده 197 قید شده بود.
راهکار: تفکیک پرونده و ایجاد تصمیم نسبت به قسمتهای معد صدور رأی
به عنوان تنها راهکار جهت جلوگیری از تأخیر رسیدگی میتوان پیشنهاد نمود که دادگاه نسبت به اتهاماتی که پرونده از لحاظ آنها تکمیل است با تفکیک آن از سایر قسمتها در راستای ماده 183 ق. آ. د. ک رأی مقتضی صادر نمایند. [331] (نظر تیم محقق)
مشکل هفتم : تدوین یک آیین دادرسی تشریفات قضایی برای کلیه جرایم[332]
در حال حاضر برای همه جرایم یک آیین دادرسی و تشریفات قضایی تدوین گردیده که این کار بسیار غلطی بود. آیین دادرسی هم نیاز به بازنگری دارد همه جرایم با یک آیین دادرسی و یک نوع تشریفات قضایی رسیدگی میشود. برای برخی از منازعات و بعضی از جرایم کیفری، مانند جرایمی که مجازات حد یا قصاص و اعدام دارند آیین دادرسی و تشریفات قضایی مهمی لازم است. در این قبیل جرایم یا مرافعات کلان، جا دارد این دقتها و تجدیدنظرها و تشریفات قضایی پیچیده و وقت گیر و نیروبر و هزینه دار، انجام بگیرد تا احقاق حق شود، هر تخلف و قصور و تقصیری در این قبیل پروندهها، زیانهای فوق العادهای را ممکن است دربرداشته باشد. ولی همه جرایم و مرافعات که در این حد نیست، آنچه که سابقاً به عنوان تقسیم بندی جرایم به خلاف و جنحه و جرم در قوانین جزایی وجود داشت که متأسفانه حذف شد، حکمت آن، این بود که برای رسیدگی به خلاف و جنحه، آیین دادرسی پر تشریفاتی نبود و این امر درستی بود. در آیین دادرسی فعلی به این نکته توجه نشده است که لازم است بازنگری شود. [333]
راهکار: لزوم بازنگری قانون آیین دادرسی[334]
همه جرایم را نباید لزوماً با یک آیین دادرسی و یک نوع تشریفات قضایی رسیدگی کنیم پس باید آیین دادرسی چند مرحلهای تنظیم کنیم با توجه به اینکه برای رسیدگی به برخی جرایم که در تقسیم بندی سابق از آنها به جنحه و خلاف یاد میشد آیین دادرسی پر تشریفاتی لازم نبود و در آیین دادرسی فعلی به این نکته توجه نشده است. به عنوان مثال جرایم تعزیراتی حکومتی که اصلاً جرم شرعی نیست و از روی مصلحت جرم شده است، آیا نیاز به این همه تشریفات دادرسی دارد؟ برای هر نوع جرمی آیین دادرسی متناسبی تدوین شود و هر چه را که موجب اطاله دادرسی میشود حذف کنیم اگر توجه به این امر ضرورت بازنگری آیین دادرسی را ایجاب مینماید.
مشکل هشتم: استقرار فرهنگ کشمکش در جامعه ناشی از قالب قضایی آیین دادرسی کیفری
متأسفانه فرهنگ صلح و سازش در نظام قضایی ما لحاظ نشده است. در آیین دادرسی عنوان داوری و صلح آمده است؛ ولی تشکیلات آن را ایجاد نکرده و قضات خود را برای آن آموزش ندادهایم. نتیجه این شده که متأسفانه قالب قضائیمان، آیین دادرسی کیفری، مردم را تشویق به کشمکش و استمرار خصومت میکنند. همه به هر وسیله دنبال محکوم کردن یکدیگر هستند و این به معنی استقرار فرهنگ کشمکش در جامعه.
راهکار: بهداشت قضایی
مشکل نهم: کثرت صلاحیت مراجع قضایی در رسیدگی به تخلفات و جرایم
برخی تخلفات و جرایم در صلاحیت دادگستری قرار گرفته است همانند آلودگی محیط زیست، قطع اشجار و تخریب اموال دولتی که با اعلام شکایت سازمانها و نهادهای دولتی به دادگستری، مرتکب تحت پیگرد قانونی قرار میگیرد. ادارات و دوایر دولتی پس از وقوع جرم با تخلف و اطلاع از آن صرفاً به تصمیم گزارش به رؤسای دادگستریها اکتفا نموده و وظیفهای در جهت معرفی متجاوز به حریم قانون نمیشناسند. (و اگر هم موظف باشند به لحاظ عدم وجود امکانات و نیروی لازمه قادر به چنین کاری نیستند) بنابراین وقتی اعلام جرم یا تخلفی طی مکاتبه رسمی به ریاست دادگستری میشود، موضوع به یکی از محاکم ارجاع و محکمه به موضوع رسیدگی و در صورت عدم حضور مرتکب یا عدم شناسایی وی به وسیله نیروی انتظامی، حکم غیابی صادر مینماید. از طرفی چون حکم صادره دچار مرور زمان شده یا بدون اخذ دفاعیات متهم اصدار گردیده است، اجرای چنین حکمی معلق و محال
میشود. به عنوان مثال وزارت بهداشت اعلام میدارد آقای الف مرتکب دفع غیر بهداشتی فضولات دامی یا انسانی شده یا مواد مسموم کننده را، داخل آب آشامیدنی نموده بدون اینکه قادر باشد. مرتکب را به همراه پرونده متشکله یا گزارش واصله تحویل مراجع قضایی دهد. وقتی گزارش بدون متهم، تحویل مرجع قضایی شد در پیچ و خم کاغذ بازی قرار گرفته و در نهایت نیز با صدور حکم غیابی در خصوص جرم یا تخلف واقعه تصمیم گیری میشود. اگر هم دادگاهی با حضور متخلف تشکیل جلسه دهد، در عین حال چون مجازاتی متناسب با درجه و آسیبی که مجرم به اجتماع وارد نموده از سوی محاکم تعیین نمیشود و مجازات بازدارنده نمیباشد، تکرار جرم از جانب مرتکب وجود نخواهد داشت. پس وقتی دادگاه در خصوص این قبیل جرایم و تخلفات به لحاظ عدم حضور متهم یا عدم شناسایی وی توسط نیروی انتظامی به دادگاه غیابی صادر مینماید. قطعاً این چنین رسیدگی و تعقیب عملیاتی اجرایی در خصوص حکمی که بر اساس این نحوه رسیدگی صادر شده، اطاله دادرسی را به دنبال خواهد داشت.
راهکار: اقدامات لازم نیست به جمع آوری دلایل له یا علیه متهم توسط پاسگاه انتظامی با حق اعتبار جلب و بازداشت مرتکب
برای از بین بردن اطاله دادرسی در این زمینه لازم است شاکی خصوصی این قبیل جرایم و تخلفات، مراتب را به نزدیکترین پاسگاه انتظامی اعلام و پاسگاه مربوطه با حق اعتبار جلب و بازداشت مرتکب، به مدت حداکثر 24 ساعت، نسبت به جمع آوری دلایل له یا علیه متهم اقدام و نتیجه به ریاست دادگستری گزارش نماید. تا به احد محاکم ارجاع و سیر مراحل قانونی خود را طی کند. در این صورت حق و رسیدگی به موضوع قبل از انجام تحقیقات مقدماتی توسط نیروی انتظامی در دادگاه نخواهد بود. [335]
مشکل دهم : نادیده گرفتن معاهدات بین المللی در تعیین مدت معقول در رسیدگی به امر کیفری
قانونگذاران در اصلاح قانون آیین دادرسی کیفری، راه حل و توصیهها و معاهدات بین المللی را نادیده گرفته و با هدف رفع مشکل کندی و رکود کاری قضایی در دستگاه عدالت تا حدود امکان از آن بهره میگیرند. محدودیت زمان رسیدگی به امر کیفری و خصوصاً متهم وقتی در بازداشت موقت است، پیوسته در مجامع کیفری مطرح و توصیه شده است. معاهده اروپایی حقوق بشر زمان رسیدگی را به مدت معقول مقید کرده، اما مدت آن را هرگز نتوانسته تعیین و تصریح کند.
در واقع تعیین مدت مشخص در امر قضایی به طبع و ماهیت امر قضایی بستگی دارد. با این حال دیوان اروپایی حقوق بشر در سال 1991 مدت رسیدگی را در طی دو سال و نه ماه، نقض مفاد این معاهده دانسته و دولت فرانسه را در این مورد محکوم کرده است.
راهکار: محدودیت و تعیین مدتی معقول در رسیدگی به امر کیفری[336]
مشکل یازدهم: محدود نبودن مراجع مختلف تجدیدنظرخواهی
یکی دیگر از عیوب قوانین فعلی که باعث اطاله فراوان دادرسی میگردد تجدیدنظرهای متعدد میباشد. البته چنانچه دادگاههای بدوی از وجود قضات باسواد و قاطع برخوردار باشد باید تعدد تجدیدنظر را کم نمود. نباید گذاشت که اعتبار احکام متزلزل گردد. بر اثر تجدیدنظر خواهیهای مختلف است که قضات دادگاههای بدوی سعی و دقت در محکم نمودن رأیهای خود را نمینمایند. در شرایط فعلی هیچ رأیی به قطعیت نمیرسد. [337]
راهکار: محدود نمودن مراجع مختلف تجدیدنظرخواهی[338]
مشکل دوازدهم: وجود مراحل مختلف دادرسی
وجود مراحل مختلف دادرسی به منظور دستیابی به احکام قطعی از عوامل اطاله دادرسی شمرده شده است. [339]
راهکار: انجام کارشناسی لازم و پیش بینی در قوانین
مشکل سیزدهم: مشخص نبودن مجازاتهای تعزیری و بازدارنده در قوانین جزایی به طور مشخص
قواعدی را که ناظر به صورت خارجی اعمال حقوقی و تشریفات اسناد و دادرسی و اثبات دعواست و قوانین شکلی میگویند. مهمترین قوانین شکلی مقررات آیین دادرسی است که به جرأت میتوان از آن به عنوان مادر قوانین شکلی نام دارد. از جمله قوانین شکلی مؤثر در تراکم دعاوی، عدم محدویت زمانی در طرح دعاوی است. اصل آزادی اشخاص در دادخواهی، یکی از اصول حقوقی مشترک در تمام کشورهاست که آمره تلقی میشود. یعنی کسی نمیتواند این حق را از افراد جامعه بگیرد و قراردادهای خصوصی در عدم استفاده آن خلاف نظم عمومی و نامشروع است. تقریباً در تمام کشورها اعمال این حق توسط افراد محدود به زمان خاصی شده است. محدودیت زمانی اعمال این حق، دلیل غیر قانونی بودن آن نمیتواند باشد. در واقع میتوان گفت عدم دادخواهی اشخاص در مدت زمان معین که منجر به عدم استماع دعوا از طرف محاکم است به نوعی ناشی از اقدام خود آنهاست و نمیتوان آن را غیر قانونی دانست. همچنین میتوان گفت که عدم محدودیت زمانی حق دادخواهی، تا زمانی معتبر است که از آن سوء استفاده نشود و حقوق دیگران تضییع نکند. ضرر ناشی از عدم دادخواهی در موعد مقرر به دیگران، از دو جهت افزایش دعاوی و کندی دادرسی قابل تصور است. ارائه خدمت قضایی به مردم یک هدف است. ولی این موضوع دلیل بر سوء استفاده افراد در عدم توجه به مقررات مربوط به زمان دادخواهی و سایر تشریفات نمیشود. به هر حال صرفنظر از بحث فلسفی مرور زمان، باید گفت که عدم وجود مقررات مرور زمان موجب امکان طرح دعوا در هر زمان و به دنبال آن افزایش دعاوی در محاکم میشود. شورای نگهبان در نظریه مورخ 17/11/1361 مقررات مربوط به مرور زمان را غیر شرعی اعلام و به دنبال این نظریه آمار دعاوی در محاکم افزایش یافت. دعاوی که به اندازه چندین دعوای معمولی، به صرف زمان دادرسی نیاز دارد.
پس از اظهارنظر فوق قانونگذار به موجب ماده 173 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب 28/6/1378 مقرر داشت در جرایمی که مجازات قانونی آن از نوع بازدارنده یا اقدامات تأمینی و تربیتی باشد و از تاریخ وقوع جرم تا انقضای مواعد مشروحه ذیل تقاضای تعقیب نشده باشد و یا از تاریخ اولین اقدام تعقیبی تا انقضای مواعد مذکوره به صدور حکم منتهی نشده باشد تعقیب موقوف خواهد شد… مرور زمان تعقیب و اجرای مجازات در مجازاتهای بازدارنده را پذیرفت اما چون مجازاتهای بازدارنده و تعزیری در قوانین جزایی به طور روشن مشخص نیست اعمال آن مشکلاتی ایجاد کرده است. [340]
راهکار: احصاء مجازاتهای تعزیری و بازدارنده در قوانین جزایی به طور مختص
مشکل چهاردهم: عدم ایجاد رویههای واحد قضایی به منظور تسریع در رسیدگی کیفری در سراسر کشور
عدم ایجاد رویههای واحد قضایی به منظور تسریع در رسیدگی کیفری در سراسر کشور مثلاً در خصوص پروندههای صدور چک بلامحل قانوناً فرد متضرر باید در محل بانک محال علیه اقدام به طرح شکایت کیفری نماید و افرادی که اقدام به صدور چک بلامحل مینمایند با اطلاع از این امر پس از صدور چکهای متعدد بلامحل تعمداً نسبت به تغییر محل اقامت خود اقدام مینمایند تا افراد متضرر به سادگی به آنها دسترسی نداشته باشند و در این رهگذر شکاتی با زحمت فراوان اقدام به شناسایی محل اختفاء صادر کننده چک بلامحل میکنند و پس از اینکه در محل اختفاء فرد مذکور اقدام به طرح شکایت مینمایند مرجع قضایی موصوف به استدلال اینکه محل وقوع جرم در جایی دیگری میباشد از پذیرش شکایت خود داری و آنها را ارشاد نمایند که در محل وقوع جرم طرح شکایت و مبادرت به اخذ نیابت قضایی نمایند و مرجع محل وقوع جرم نیز پس از طرح شکایت اعلام مینماید که در مرحله اول بایستی متهم از آدرس اعلامی در گواهینامه عدم پرداخت احضار شود و پس از آن اقدام به اعطای نیابت قضایی نماید.
راهکار: قانونی بودن اقدامات مرجع قضایی محل اختفاء متهم در راستای شناسایی و دستگیری متهم
اگر در چنین مواردی مرجع قضایی محل اختفاء متهم با توجه به دلایل و مدارک شاکی اقدامات قضایی خود را در راستای شناسایی و دستگیری متهم و صدور قرار تأمین مناسب اعلام نماید و سپس متهم را به مرجع ذیصلاح اعزام نماید نه تنها غرض قانون گذار را نقض ننموده بلکه وفق مقررات آیین دادرسی کیفری مواد 51 و 52 عمل نموده و موجبات تسریع در رسیدگی را نیز مهیا کرده است ولی متأسفانه چنین رویهای در مراجع قضایی اعمال
نمیگردد. [341]
مشکل پانزدهم: ممنوعیت رسیدگی غیابی در حق الله
در حقوق الله رسیدگی غیابی جایز نیست و پرونده تا دستیابی به متهم وفق ماده 180 ق. آ. د. د. ع. ا. در امور کیفری مفتوح میماند. [342] این موضوع موجب شده خیلی از پروندهها مختومه نشود و به اطاله دادرسی بیانجامد. چنانچه بتوان به طریقی رسیدگی غیابی را تجویز نمود نسبت به تعداد زیادی از پروندهها تعیین تکلیف خواهد شد. [343]
راهکار: بازنگری در قوانین و تدوین قوانین آیین دادرسی ویژه دعاوی مستوجب حد[344]
مشکل شانزدهم: بی توجهی به استفاده از وسایل علمی کشف جرم در تحقیقات مقدماتی[345]
راهکار: تقویت و توسعه امکانات علمی در کشف جرایم
مشکل هفدهم: پدیده ترک محاکمه در حق الناس
ترک محاکمه در حق الناس توسط شاکی طبق ماده 177 ق. آ. د. ک طبق این ماده شاکی میتواند جلسه دادرسی را ترک و مجدداً نیز همین دعوی را پیگیری نماید.
راهکار: صدور قرار موقوفی تعقیب به جای ترک محاکمه با اصلاح قوانین
صدور قرار موقوفی تعقیب به جای قرار ترک محاکمه که در چنین صورتی نیاز به وضع مقررات جدید که از موجبات دادرسی است، نیست. [346]
مشکل هجدهم: تشریفات زاید قضایی در آیین دادرسی کیفری[347]
یکی از فلسفههای قضاوت، فصل سریع خصومتهاست، ما کاری کردیم که مرافعاتی که سابقاً در همان محاکم معمولی شرعی به سرعت حل میشود حالا میبایست مدتها در چنبر تشریفات قضایی بماند و بعد از هزینههای مختلف حل شود. این ضعف آیین دادرسی است.
راهکار: حذف تشریفات زاید و غیر ضروری از طریق اصلاح قوانین
حذف بعضی از تشریفات دادرسی و زاید و موارد غیر ضروری در آیین دادرسی کیفری جدید مانند حذف ضرورت ابلاغ قرارهای عدم صلاحیت و امکان اعتراض متهم به آنها (موضوع بند 2 از شق (ن) از ماده 3 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب سال 1381 ) که قبل از آن غیر قابل اعتراض بود و بدین جهت نیاز به ابلاغ نداشت که پیش بینی آن در قانون جدید باعث اطاله امور و تأخیر در رسیدگی میگردد. رفع ابهام از ضرورت موافقت دادستان با قرارهای دادیاران ((موضوع بند ز) از ماده 3 قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب سال 1381) و حذف ضرورت موافقت دادستان با برخی قرارهای غیر نهایی دادیاران و بازپرسان که باعث رفت و برگشت پرونده نزد دادیاران اظهارنظر میشود موجب افزایش امور قضایی و اطاله رسیدگیها میشود. موظف کردن قضات به گزارش تأخیر پروندهها به مقامات مافوق راه حل مناسبی به نظر میرسد کما اینکه ماده 20 قانون آیین دادرسی کیفری دادگاههای عمومی و انقلاب نیروهای انتظامی را موظف نموده در پایان هر ماه علت تأخیر یا عدم اجرای دستور را به مقام قضایی ذیربط گزارش کنند. قضات دادگاهها و دادسرا نیز مکلف شوند چنانچه پروندههای مطرح را ظرف سه ماه یا 6 ماه به نتیجه نرسانند آمار آنها را با ذکر علت تأخیر به دادستانها و رؤسای دادگستری مربوط گزارش کنند تا آنها نیز مراتب تأخیر را به دفتر ریاست قوه انعکاس و در خصوص اطاله دادرسی به طور موردی چاره اندیشی گردد. اعمال این وظیفه در اجرای احکام نمود بیشتری خواهد داشت زیرا که در اجرای احکام تمامی تلاشها جهت رسیدگی به بار مینشیند و نواقصات رسیدگی در مرحله اجرا ملاحظه خواهد شد. لذا به نظر میرسد با اصلاح مقررات زاید میتوان از اطاله دادرسی جلوگیری نمود. [348]
مشکل نوزدهم: عدم رعایت تشریفات دادرسی در تشکیلات قضایی (دادسرا – دادگاه)
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اصولی در باب نحوه دادرسی ذکر گردیده مثلاً در اصل سی و دوم قانون اساسی آمده است «هیچ کس را نمیتوان دستگیر کرد مگر به حکم ترتیبی که قانون معین میکند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصول طبق قانون مجازات میشود.» و یا اصل سی و چهارم «دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس میتواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع نماید، همه افراد ملت حق دارند اینگونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هیچ کس را نمیتوان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد» و یا اصل سی و ششم «حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد» و یا اصل سی و هفتم «اصل برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمیشود، مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد» و در قوانین عادی نیز موارد عدیدهای در باب رعایت تشریفات دادرسی ذکر گردیده است که عدم رعایت آنها میتواند منجر به اطاله دادرسی در تشکیلات قضایی اعم از دادسرا و دادگاه گردد. [349]
راهکار :
مشکل بیستم : عدم استفاده از ظرفیتهای نهادهای شبه قضایی[350]
راهکار: اجرایی کردن قوانین مربوط به صلاحیت نهادهای شبه قضایی هماهنگی با مسؤولان عالی رتبه ادارات برای اجرایی کردن قوانین مربوط به صلاحیت نهادهای شبه قضایی.
مشکل بیست و یکم : وجود قوانین و مقررات متعدد راجع به الزام قاضی به رسیدگی خارج از نوبت[351]
راهکار: احصاء و آموزش و یکپارچه سازی آنها
-
– (45 ص 9) حسینی، نرگس، مقاله دادرسی دادگستری فقط یک طرف ماجراست. ↑
-
– (45 ص 60 و 61) وکیلیان، محمدرضا، مقاله تأثیر عوامل خارج از دادگستری بر اطاله دادرسی. ↑
-
– (26 ص 1) دکترین توسعه قضایی. ↑
-
– بخشنامه شماره 24480/75/1 مورخ 7/8/75. ↑
-
– (12 ص 1) عبادی، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 2 و 4) عبادی، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (35 ص 1) بررسی عوامل اطاله دادرسی کیفری، مجتمع آموزش عالی قم، زمستان 81. ↑
-
– (20 ص 2 و 3) رشیدی، علیرضا، اطاله دادرسی (علل وعوامل آن) ↑
-
– (45 ص 71) قلعه دار، فرناز، مقاله اطاله دادرسی درد عدلیه. ↑
-
– (6 ص 1) جلوگیری از اطاله دادرسی در نظم حقوقی موجود، دادگستری کل استان تهران. ↑
-
– (15 ص 79) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (45 ص 71) قلعه دار، فرناز، مقاله اطاله دادرسی درد عدلیه. ↑
-
– (45 ص 9) حسینی، نرگس، مقاله دادرسی دادگستری فقط یک طرف ماجراست. ↑
-
– (15 ص 17) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (20 ص 3) رشیدی، علیرضا، اطاله دادرسی (علل وعوامل آن) ↑
-
– (15 ص 17) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (8 ص 29) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (15ص 18) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (45 ص 6) دانش پور، مقاله آیا مشکل اطاله دادرسی حل میشود؟ ↑
-
– حسینی، سیدناصر، نشریه مأوی، 8 آذر 1384، سال چهارم، شماره 493، ص 1. ↑
-
– (27 ص 2) حسینی فدکی، معصومه، اطاله دادرسی و راهکارهای کاهش آن، خراسان رضوی، 2/10/86. ↑
-
– (45 ص 6 و7) دانش پور، مقاله آیا مشکل اطاله دادرسی حل میشود؟ ↑
-
– (45 ص 6) دانش پور، مقاله آیا مشکل اطاله دادرسی حل میشود؟ ↑
-
– سهراب بیگ، امیرعباس، راهکارهای غلبه بر اطاله دادرسی، تهران، مرکز مطبوعات و انتشارات قوهقضاییه 1380 ص 10. ↑
-
– (45 ص 6 و 7) دانش پور، آیا مشکل اطاله دادرسی حل میشود؟ ↑
-
– (16 ص 4) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه). ↑
-
– (45 ص 6) دانش پور، مقاله آیا مشکل اطاله دادرسی حل میشود؟ ↑
-
– همان. ↑
-
– (16 ص 4) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه). ↑
-
– (45 ص 71) قلعه دار، فرناز، مقاله اطاله دادرسی درد عدلیه. ↑
-
– (45 ص 71 و 72) قلعه دار، فرناز، مقاله اطاله دادرسی درد عدلیه. ↑
-
– (45 ص 87) حسنی، علیرضا، مقاله نقش وکلا و مشاوران حقوقی در روند تسریع دادرسی. ↑
-
– (16 ص 5 و 6) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه). ↑
-
– (16 ص 9) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه). ↑
-
– (45 ص 6) دانش پور، مقاله آیا مشکل اطاله دادرسی حل میشود. ↑
-
– همان. ↑
-
– (15 ص 25) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (15 ص 26) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (15 ص 26) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (15 ص 27) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (15 ص 28) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– همان. ↑
-
– (20 ص 200) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (15 ص 28) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (45 ص 125) مقاله تبیین شاخصههای توسعه قضایی کاهش اطاله دادرسی. ↑
-
– (15 ص 28) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (15 ص 29) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (15 ص 30) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (15 ص 29) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (8 ص 19 و 20) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– رئیس محترم قوه قضائیه، نشریه مأوی، 30 مهرماه 1385، سال چهارم، شماره 577 ، ص 1. ↑
-
– (15 ص 12) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– حسینی، سیدناصر، نشریه مأوی، 24 آبان 1384، سال چهارم، شماره 489. ↑
-
– نشریه مأوی، 19 اردیبهشت 1384، سال چهارم، شماره 441 ، ص 1. ↑
-
– (15 ص 40) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (45 ص 87) حسنی، علیرضا، مقاله نقش وکلا و مشاوران حقوقی در روند تسریع دادرسی. ↑
-
– (15 ص 41) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (19 ص 5 ) علل و عوامل اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه، مرکز تحقیقات فقهی، 78. ↑
-
– (12 ص 10 و 11) عبادی، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (15 ص 41 و 42) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (45 ص 86 و 87) حسنی، علیرضا، مقاله نقش وکلا و مشاوران حقوقی در روند تسریع دادرسی. ↑
-
– (15 ص 42) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– همان. ↑
-
– (25 ص 201) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 42) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (15 ص 43) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع نمودن آنها. ↑
-
– (45 ص 86) حسنی، علیرضا، مقاله نقش وکلا و مشاوران حقوقی در روند تسریع دادرسی. ↑
-
– (25 ص 201) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (39 ص 2) علل اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه. ↑
-
– (15 ص 43) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع نمودن آنها، 15/11/86. ↑
-
– (45 ص 86) حسنی، علیرضا، مقاله نقش وکلا و مشاوران حقوقی در روند تسریع دادرسی. ↑
-
– (25 ص 200) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– آشیل فردی یونانی بود که به هیچ جای او تیر پرتاب شده اثر نمیکرد مگر به پاشنه او لذا از این جهت پاشنه او نقطه ضعف او به حساب میآمد. ↑
-
– (26 ص 142) دکترین توسعه قضایی. ↑
-
– (45 ص 118) دلاوری، محمدرضا، مقاله علل اطاله دادرسی پرونده و راهکارهای مقابله با آن. ↑
-
– (15 ص 43) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع نمودن آنها، 15/11/86. ↑
-
– (45 ص 105) کوشافر، سعید، مقاله نوشدارویی برای مراسم ختم سهراب (بررسی تأثیر اطاله دادرسی) ↑
-
– (45 ص 86) حسنی، علیرضا، مقاله نقش وکلا و مشاوران حقوقی در روند تسریع دادرسی. ↑
-
– (45 ص 105) کوشافر، سعید، مقاله نوشدارویی برای مراسم ختم سهراب (بررسی تأثیر اطاله دادرسی) ↑
-
– (19 ص 4) علل و عوامل اطاله دادرسی، مرکز تحقیقات فقهی، معاونت آموزش قوه قضائیه، 1378. ↑
-
– (45 ص 86) حسنی، علیرضا، مقاله نقش وکلا و مشاوران حقوقی در روند تسریع دادرسی. ↑
-
– (19 ص 4) علل و عوامل اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه، مرکز تحقیقات فقهی، 78. ↑
-
– (1 ص 3 و 4) نوجوان، راهکارهای جلوگیری از اطاله دادرسی با نگرشی به امور دفتری. ↑
-
– (45 ص 86) حسنی، علیرضا، مقاله نقش وکلا و مشاوران حقوقی در روند تسریع دادرسی. ↑
-
– (45 ص 105) کوشافر، سعید، مقاله نوشدارویی برای مراسم ختم سهراب (بررسی تأثیر اطاله دادرسی) ↑
-
– (45 ص 86) حسنی، علیرضا، نقش وکلاء و مشاوران حقوقی در روند تسریع دادرسی. ↑
-
– (19 ص 4) علل و عوامل اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه، مرکز تحقیقات فقهی، 78. ↑
-
– (45 ص 105) کوشافر، سعید، مقاله نوشدارویی برای مراسم ختم سهراب (بررسی تأثیر اطاله دادرسی) ↑
-
– (19 ص 4 و 5) علل و عوامل اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه، مرکز تحقیقات فقهی، 78. ↑
-
– (1 ص 4) نوجوان، راهکارهای جلوگیری از اطاله دادرسی با نگرشی به امور دفتری. ↑
-
– (45 ص 15) ابراهیمی، زین العابدین، مقاله بررسی علل اطاله دادرسی در محاکم عمومی ایران. ↑
-
– (39 ص 8) اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه. ↑
-
– (25 ص 6) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– سلماسي، غلامرضا، قوانين با بيماريهاي رواني، مجله حقوقي و قضائي دادگستري، شماره 43 سال 1382، ص 264. ↑
-
– موسوي مقدم، محمد، هنر قانوننويسي، مجله حقوقي و قضائي دادگستري، شماره 43 سال 82، ص 42. ↑
-
– (25 ص 7) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– نصيري، مرتضي، «ملاحظاتي در باب قانونگذاري»، مجله مجلس و پژوهش، شماره 38 سال 1382 ص 68. ↑
-
– (25 ص 9) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 9 و 10) سامع، علی، علل اطاله دادسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 10) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 10 و 11) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 11 و 12) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 105 و 106) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– كاتوزيان، ناصر، مجله كانون وكلا نشريه داخلي 24- تير 77، «اهميت ذاتي قانون و فنون قانونگذاري» ص 46. ↑
-
– (25 ص 107) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
. كاتوزيان، ناصر- «اهميت ذاتي قانون و فنون قانونگذاري»، مجله كانون وكلاء، شماره 24 – سال 77- ص 60. ↑
-
– (25 ص 109) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
. نصيري، مرتضي، ملاحظاتي در باب قانونگذاري، مجله مجلس و پژوهش، شماره 38، سال 1382، ص 83. ↑
-
– (25 ص 109) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 110) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران ، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– همان. ↑
-
– (25 ص 18) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران ، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 116 و 117) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– نجفي ابرند آبادي، علي حسين، هاشم بيگي، حمید، دانشنامه جرمشناسي، 1377 ص 77. ↑
-
– (25 ص 117) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 118 تا 120) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– آنسل، مارك، دفاع اجتماعي، ترجمه دكتر محمد آشوري و دكتر علي حسين نجفي ابرند آبادي- انتشارات دانشگاه تهران چاپ سوم. ↑
-
– (25 ص 122) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران ، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 122 و 123) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 123) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (45 ص 10) فیض، اکبر، مقاله اطاله دادرسی ناشی از افزایش پرونده. ↑
-
– (32 ص 3 و 4) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)، 7/9/85 ↑
-
– (25 ص 121) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (32 ص 4) بررسی علل و عوامل اطاله دادرسی در دستگاه کیفری عدالت (قسمت سوم)، نشریه مأوی، 1/1/83. ↑
-
– (32 ص 5) بررسی علل و عوامل اطاله دادرسی در دستگاه کیفری عدالت (قسمت سوم)، نشریه مأوی، 1/1/83. ↑
-
– (16 ص 12) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه) ↑
-
– (16 ص 10 تا 12) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه) ↑
-
– (45 ص 10) فیض، اکبر، مقاله اطاله دادرسی ناشی از افزایش پرونده. ↑
-
– (25 ص 18 و19) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (68 ص 38) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان خراسان رضوی. ↑
-
– (19 ص 20 و 21) علل و عوامل اطاله دادرسی، مرکز تحقیقات فقهی، معاونت آموزش قوه قضائیه، 78. ↑
-
– (16ص 12) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه) ↑
-
– (15 ص 37) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (3 ص 1) مظهری نیری، سبز علی، بررسی موضوع اطاله دادرسی در قوه قضائیه، پاییز 85. ↑
-
– (7 ص 26) سهراب بیگ، امیرعباس، بررسی راهکارهای عملی و سریع الوصول. ↑
-
– (45 ص 126) مقاله تبیین شاخصههای توسعه قضایی کاهش اطاله دادرسی. ↑
-
– (45ص 31) دلاوری، محمدرضا، مقاله بررسی عوامل متعددی که در به تعویق افتادن رسیدگی به پروندهها دخیل است. ↑
-
– (16 ص 13) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای ده گانه) ↑
-
– (13 ص 101) حاجی پور، پرویز، آسیب شناسی دادرسی در نظام قضایی ایران، آزاد واحد تهران مرکزی، 83. ↑
-
– (42 ص 143) بیانات آیت ا… هاشمی شاهرودی، صحیفه عدالت، جلد چهارم. ↑
-
– (42 ص 307) بیانات آیت ا… هاشمی شاهرودی، صحیفه عدالت، جلد چهارم. ↑
-
– (42 ص 112) بیانات آیت ا… هاشمی شاهرودی، صحیفه عدالت، جلد چهارم. ↑
-
– (45 ص 31) دلاوری، محمدرضا، مقاله بررسی عوامل متعددی که در به تعویق افتادن رسیدگی به پروندهها دخیل است. ↑
-
– (12 ص 32) عبادی، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکز، 84. ↑
-
– (12 ص 34) عبادی، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکز، 84. ↑
-
– (12 ص 33 و 34) عبادی، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکز، 84. ↑
-
– (25 ص 16) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (منبع رساله دکتری کیومرث کلانتری درونکلا، تحت عنوان «بحران در حقوق کیفری ایران و راهکارهای خروج از آن» سال 81) ↑
-
– حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)، 7/9/85. ↑
-
– بیک زاده آروق، صفر، تدوین و گردآوری علمی قوانین، مجله مجلس و پژوهش شماره 38 سال 1382 ، ص85. ↑
-
– ترمینولوژی حقوق، شماره 4142. ↑
-
– (25 ص 13 و 14) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 14) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 14 و 15) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– جعفری لنگرودی، محمد جعفر، ترمینولوژی قوانین، شماره 4142. ↑
-
– (25 ص 111 تا 113) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 114 و 115) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (45 ص 32) خاکی، صفر، مقاله اطاله دادرسی و راهکارهای رفع آن. ↑
-
– (13 ص 103) حاجی پور، پرویز ، آسیب شناسی دادرسی در نظام قضایی ایران، آزاد واحد تهران مرکزی، 83. ↑
-
– (20 ص 16) رشیدی، علیرضا، اطاله دادرسی علل و عوامل آن. ↑
-
* ر.ك سرمقاله شماره 28 مجله حقوقي دادگستري زمستان 78. ↑
-
– (15 ص 37) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (54 ص 40) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان لرستان. ↑
-
– (52) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان آذربایجان شرقی، قسمت اول. ↑
-
– (19 ص 20) علل و عوامل اطاله دادرسی، مرکز تحقیقات فقهی، معاونت آموزش قوه قضائیه، 78. ↑
-
– (21 ص 19) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها) 7/9/85. ↑
-
– (15 ص 37) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (13 ص 104) حاجی پور، پرویز، آسیب شناسی دادرسی در نظام قضایی ایران، آزاد واحد تهران مرکزی، 83. ↑
-
– (7 ص 28 و 29) سهراب بیگ، امیرعباس، بررسی راهکارهای عملی وسریع الوصول. ↑
-
– (16 ص 13) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای ده گانه). ↑
-
– (16 ص 13) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهگارهای ده گانه) ↑
-
– (15 ص 58) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (15 ص 51) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (50) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان خراسان جنوبی. ↑
-
– (7 ص 25) سهراب بیگ، امیرعباس، بررسی راهکارهای عملی و سریع الوصول. ↑
-
– (25 ص 125) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی ایران و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (7 ص 26 و27) سهراب بیگ، امیرعباس، بررسی راهکارهای عملی و سریع الوصول. ↑
-
– (15 ص 45) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (15 ص 46) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (12 ص 116 و 117) عبادی، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 118) عبادی، محمداسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکز، 84. ↑
-
– (12 ص 119) عبادی، محمداسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکز، 84. ↑
-
– (15 ص 46) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (3 ص 18) مظهری نیری، سبزعلی، بررسی موضوع اطاله دادرسی در قوه قضائیه، پاییز 1385. ↑
-
– (3 ص 19 تا 21) مظهری نیری، سبزعلی، بررسی موضوع اطاله دادرسی در قوه قضائیه، پاییز 85. ↑
-
– (3 ص 21 و 22) مظهری نیری، سبزعلی، بررسی موضوع اطاله دادرسی در قوه قضائیه، پاییز 85. ↑
-
– (13 ص 104 و 105) حاجی پور، پرویز، آسیب شناسی دادرسی در نظام قضایی ایران، آزاد واحد تهران مرکزی، 83. ↑
-
– (13 ص 102) حاجی پور، پرویز، آسیب شناسی دادرسی در نظام قضایی ایران، آزاد واحد تهران مرکزی، 83. ↑
-
– (12 ص 99) عبادی، محمد اسماعیل، علل اطاله دادرسی و راخکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (13 ص 101) حاجی پور، پرویز، آسیب شناسی دادرسی در نظام قضایی ایران، آزاد واحد تهران مرکزی، 83. ↑
-
– (16 ص 21) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارها دهگانه). ↑
-
– (59 ص 6) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان کهگیلویه و بویراحمد. ↑
-
– (21 ص 52) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها) 7/9/85. ↑
-
– (19 ص 28) علل و عوامل اطاله دادرسی، مرکز تحقیقات فقهی، معاونت آموزش قوه قضائیه، 78. ↑
-
– (12 ص 101) عبادی، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (2 ص 11) علل و عوامل اطاله دادرسی و راه حلها، معاونت آموزش قوه قضائیه. ↑
-
– (16 ص 14) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه). ↑
-
– (16 ص 14 و 15) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه). ↑
-
– (2 ص 11) علل و عوامل اطاله دادرسی و راه حلها، معاونت آموزش و تحقیقات قوه قضائیه. ↑
-
– (21 ص 16 و 17) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)، 7/9/85. ↑
-
– (2 ص 10) علل و عوامل اطاله دادرسی و راه حلها، معاونت آموزش و تحقیقات قوه قضائیه. ↑
-
– (16 ص 33) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه). ↑
-
– (21 ص 6) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)، 7/9/85. ↑
-
– (16 ص 34) حمیدیان، حسن، گروه توسعه قضایی (راهکارهای دهگانه). ↑
-
– (21 ص 52) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)، 7/9/85. ↑
-
– (21 ص 33) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)، 7/9/85. ↑
-
– (7 ص 28) سهراب بیگ، امیرعباس، بررسی راهکارهای عملی و سریع الوصول. ↑
-
– (25 ص 20 و 21) سامع، علی، اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 19) سامع، علی، اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– مدنی، سید جلال الدین، آیین دادرسی مدنی، جلد اول، چاپ دوم، سال 1370، انتشارات گنج دانش، ص 41. ↑
-
– (12 ص 102 و 103) عبادی، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 103) عبادی، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (2 ص 10) علل و عوامل اطاله دادرسی و راه حلها، معاونت آموزش و تحقیقات قوه قضائیه. ↑
-
– (8 ص 10) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 199) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 2) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 198) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 20) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوارسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 7) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– واحدی، قدرت الله، بایستههای آیین دادرسی مدنی، چاپ دوم، سال 1380، نشر میزان، ص 17 و 21. ↑
-
– (25 ص 22) سامع، علی، اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (8 ص 20) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص الف) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 22) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 23) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (27 ص 3 و 4) حسینی فدکی، معصومه، اطاله دادرسی و راهکارهای کاهش آن، خراسان رضوی، 2/10/86. ↑
-
– (15 ص 35 و 36) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، 15/11/86. ↑
-
– (25 ص 23) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– اصغرزاده بناب ، مصطفی، روزنامه مأوی ، علل اطاله دادرسی و عوامل و … بخش دوم. ↑
-
– ابهری، حمید – «نقدی بر ماده 387 قانون آیین دادرسی مدنی و تبصره آن» روزنامه مأوی، شماره 192، 21 تیر 82. ↑
-
– (25 ص 142 و 143) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 133 و 134) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 25 و 26) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (8 ص 135) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 151 و 152) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 198) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 152) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (2 ص 13) علل و عوامل اطاله دادرسی و راه حلها، معاونت آموزش و تحقیقات قوه قضائیه. ↑
-
– (3 ص 5) مظهری نیری، سبز علی، بررسی اطاله دادرسی در قوه قضائیه، پاییز 85. ↑
-
– (25 ص 134) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (2 ص 12 و 13) علل و عوامل اطاله دادرسی و راه حلها، معاونت آموزش و تحقیقات قوه قضائیه. ↑
-
– (21 ص 6) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)، 7/9/85. ↑
-
– (25 ص 33 و 34) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (57 ص 24) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان فارس. ↑
-
– (8 ص 157 و 158) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 171) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 175 و 176) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (25 ص 139 و 140) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (8 ص 7) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 19) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 132 و 133) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 133) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 133 و 134) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 135) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– همان. ↑
-
– (8 ص 20) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (12 ص 27 و 28) عبادی، محمداسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (64 ص 4) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان خوزستان (کمیته اجرایی رفع اطاله دادرسی شهرستان اهواز) ↑
-
– (68 ص 19) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان خراسان رضوی ↑
-
– (68 ص 13) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان خراسان رضوی . ↑
-
– (2 ص 12) علل و عوامل اطاله دادرسی و راه حلها، معاونت آموزش قوه قضائیه. ↑
-
– (21 ص 17) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها) 7/9/85. ↑
-
– (39 ص 8) اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه. ↑
-
– (54 ص 5) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان لرستان. ↑
-
– (15 ص 46 و 47) دهقان، ناصر، علل اطاله دادرسی و راههای رفع آن، استان فارس، 15/11/86 ↑
-
– (68 ص 21) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان خراسان رضوی . ↑
-
– (57 ص 19) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان فارس. ↑
-
– (68 ص 15) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان خراسان رضوی . ↑
-
– (65 ص 5) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان آذربایجان شرقی (قسمت دوم) . ↑
-
– (21 ص 10 و 11 ) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها) 7/9/85. ↑
-
– (8 ص 80) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 81 و 82) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 82 تا 86) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 87) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 89 و 90) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 91) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 92) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (65 ص 4) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان آذربایجان شرقی (قسمت دوم) ↑
-
– (8 ص 93) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (65 ص 4) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان آذربایجان شرقی (قسمت دوم) ↑
-
– (68 ص 7) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (50 ص 3) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان خراسان جنوبی. ↑
-
– (8 ص 93 تا 95) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 96) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 106 و 107) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 107 و 108) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 109 و 110) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 110) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– همان. ↑
-
– (8 ص 112) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (8 ص 113) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی ایران، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (12 ص 63) عبادی ، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 64) عبادی ، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 65) عبادی ، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 65) عبادی ، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 66) عبادی ، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 67) عبادی ، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 69) عبادی ، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 69 تا 74) عبادی ، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 56 تا 58) عبادی ، محمد اسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (58 ص 37) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان زنجان. ↑
-
– (8 ص 118 تا 120) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (57 ص 20) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان فارس. ↑
-
– (8 ص 101) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (39 ص 98) اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه. ↑
-
– (8 ص 143 و 144) رحیمی، حسن، علل اطاله دادرسی در قانون آیین دادرسی مدنی، آزاد واحد خوراسگان، 85. ↑
-
– (62 ص 3) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان یزد. ↑
-
– (25 ص 38 و 39) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 146) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 147) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 41 و 42) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 39) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (50 ص 14) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان خراسان جنوبی. ↑
-
– (25 ص 144) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (25 ص 14) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان خراسان جنوبی. ↑
-
– (54 ص 3) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان لرستان. ↑
-
– (25 ص 145) سامع، علی، علل اطاله دادرسی در نظام قضایی و راههای مرتفع نمودن آنها، آثار اندیشه، 85. ↑
-
– (69 ص 45) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان گلستان. ↑
-
– (69 ص 28) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان گلستان. ↑
-
– (69 ص 20) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان لرستان. ↑
-
– (54 ص 12) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان لرستان. ↑
-
– (27 ص 6) حسینی فدکی، معصومه، اطاله دادرسی و راهکارهای کاهش آن، خراسان رضوی، 2/10/86. ↑
-
– (45 ص 5) مقاله نگاهی به عوامل اطاله دادرسی، 5 خرداد 84. ↑
-
– (39 ص 50) اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه. ↑
-
– (12 ص 88) عبادی، محمداسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– (12 ص 88 و 89) عبادی، محمداسماعیل، پایان نامه علل اطاله دادرسی و راهکارهای جلوگیری از آن، آزاد واحد تهران مرکزی، 84. ↑
-
– آيين دادرسي كيفري – جلد اول – دكتر عباس زراعت – دكتر علي مهاجري – چاپ سوم – انتشارات فكر سازان – زمستان 86. ↑
-
– ماده 3 قانون اصلاح تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب :
« در حوزه قضايي هر شهرستان يك دادسرا نيز در معيت دادگاههاي آن حوزه تشكيل میگردد. تشكيلات، حدود صلاحيت، وظايف و اختيارات دادسراي مذكور كه دادسراي عمومي و انقلاب ناميده ميشود تا زمان تصويب آيين دادرسي مربوطه،طبق قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري مصوب 28/6/1378 كميسيون حقوقي و قضايي مجلس شوراي اسلامي و مقررات مندرج در اين قانون ميباشد.» ↑
-
– (56 ص 4) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان بوشهر. ↑
-
– (54 ص 5) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان لرستان. ↑
-
– (21 ص 5) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها) 7/9/85. ↑
-
– (42 ص 89) بیانات آیت الله هاشمی شاهرودی، صحیفه عدالت، جلد چهارم. ↑
-
– (42 ص 145) بیانات آیت الله هاشمی شاهرودی، صحیفه عدالت، جلد چهارم. ↑
-
– (42 ص 290) بیانات آیت الله هاشمی شاهرودی، صحیفه عدالت، جلد چهارم. ↑
-
– (45 ص 29) دلاوری، محمدرضا، مقاله بررسی عوامل متعددی که در به تعویق افتادن رسیدگی به پروندهها دخیل است. ↑
-
– (45 ص 126) مقاله تبیین شاخصههای توسعه قضایی کاهش اطاله دادرسی. ↑
-
– (9 ص 36) محافظت کارسرشکه، نادر، جزوه آموزشی جلوگیری از اطاله دادرسی و راهکارهای دفتر طرح و برنامه ریزی قوه قضائیه. ↑
-
– (9 ص 37) محافظت کارسرشکه، نادر، جزوه آموزشی جلوگیری از اطاله دادرسی و راهکارهای دفتر طرح و برنامه ریزی قوه قضائیه. ↑
-
– (45 ص 32) خاکی، صفر، مقاله اطاله دادرسی و راهکارهای رفع آن. ↑
-
– (39 ص 11 و 12) اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه. ↑
-
– (27 ص 8 و 9) حسینی فدکی، معصومه، اطاله دادرسی و راهکارهای کاهش آن، خراسان رضوی، 2/10/86 . ↑
-
– (21 ص 5) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها)، 7/9/85. ↑
-
– (39 ص 97) اطاله دادرسی، معاونت آموزش قوه قضائیه. ↑
-
– (21 ص 15 و 16) حمیدیان، حسن، اطاله دادرسی (مشکلات و راهکارها) 7/9/85. ↑
-
– (17 ص 2) بررسی علل و عوامل اطاله دادرسی در دستگاه قضایی. ↑
-
– (2 ص 11) علل و عوامل اطاله دادرسی و راه حلها، معاونت آموزش قوه قضائیه. ↑
-
– (42 ص 89) بیانات آیت ا… هاشمی شاهرودی، صحیفه عدالت، جلد چهارم. ↑
-
– (3 ص 16 و 17) مظهری نیری، سبزعلی، بررسی موضوع اطاله دادرسی در قوه قضائیه، پاییز 85. ↑
-
– (20 ص 3 و 4) رشیدی، علی رضا، اطاله دادرسی (علل و عوامل آن) ↑
-
– (54 ص 4) اطاله دادرسی، دادگستری کل استان لرستان. ↑
-
– (17 ص 4) بررسی علل و عوامل اطاله دادرسی در دستگاه قضایی. ↑











پاسخ